کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

الهیات در نهج البلاغه – آیت الله سید جعفر سیدان

كتاب نهج البلاغه بخاطر معارف بلند آن همواره مورد توجه اهل دانش و بصيرت بوده است. اساتيد و دانشمندان زيادي خود را از اين سرچشمه زلال وحي سيراب ساخته و پيمانه علم خود را پر نمودند. بي توجهي و غفلت از اين منبع عظيم معرفتي، چيزي جز زيان آشكار را در پي ندارد.

آنچه در اين شماره و شماره­هاي بعد، تقديم حضور شما مي­گردد. سلسله مباحث الهيات در نهج البلاغه است كه توسط استاد معقول و منقول، سيد جعفر سيدان عنوان شده و با تلاش موسسه مصباح الهدي تدوين گشته است.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

          الحمد لله رب العالمين، و خيرُ الصلاة و السّلام علي خير خلقه، حبيب إله العالم، ابي القاسم محمد و علي آله آل الله؛ و اللعن الدائم علي اعدائهم اعداء الله، مِنَ الآن إلي يوم لقاء الله.

            در اصول كافي از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند:

                   مَن كان عاقلاً كان لَه دين، و مَن كان له دين، دَخَلَ الجنَّة؛[i]

                                هركه عاقل است دين دارد و هركه ديندار باشد به بهشت درآيد.

            شايسته است هر شخص عاقل، در دوران زندگي‌اش، درباره مسائل فكري و نیز عملي، مطابق موازینی، مرام و مکتبی داشته و روشی را برای خود برگزیند. این مسأله، امری است بدیهی كه نياز به بحث و استدلال ندارد.

            در این مسیر، نخستين سوال اين است كه از چه راهي مي‌توان به نتايج مطلوب دست يافت؟

            با توجه به گوناگونی راه­های شناخت، بر انسان است که در پی تشخیص درست از نادرست و حق از باطل بر آید.

            ما دريافته‌ايم ابزار اصلي شناخت، عقل است و به همین وسیله، به حقیقت وجود آفریدگار و پیام وحیانی او پی بردیم. حال با توجه به پذيرش وحي، تصديق پيامبر گرامي صلی الله عليه و آله وسلم و ائمه معصومين عليهم السلام ، قرآن و آنچه از پيامبر صلی الله عليه و آله وسلم و عترت آن حضرت به جاي مانده است، مي‌توانيم موضوع مهم « الهیات در نهج البلاغه » را مورد بحث قرار داده و از این خوان گسترده بهره مند شویم .

            بديهي است كه اگر كسي، حقانيتِ مكتب وحي را نپذيرد، طرح این موضوع برايش بي‌معناست. زیرا بحث تحت عنوان «الهیات در نهج­البلاغه» تنها در صورت پذیرش حقانیت این مکتب، موضوعیت دارد.

     با این پيش فرض، اكنون مي‌خواهيم بدانيم كه در اين مسئله، چه مباحثي مطرح است، كيفيت اين مباحث چگونه است و دستاوردهاي آن كدام‌اند؟

     گرچه برای روشن شدن این موضوع معمولاً یکی از خطبه­هایی که در باب مسائل توحیدی است، بررسی می­شود، لیکن قبل از هر چیز شایسته است فهرست مطالب مربوط به بحث توحيد ذکر و يكي از عناوين آن مطرح گردد؛ تا بتوان از كل اين مجموعه، برداشت صحیحی ارائه نمود. با اين شيوه، زمينه براي بررسي وسيع و دقيقِ مباحث فراهم مي‌آيد.

 

عناوین بحث

  • طرق اثبات خداوند متعال در نهج البلاغه.

بررسی راه‌هاي شناخت خداوند در نهج البلاغه گرچه از بحث ما خارج است، لیکن بدیهی است که نگاهی به آن قطعاً خالی از فایده نخواهد بود.

در پاسخ به این سئوال که براي اصل اثبات خدا از چه ابزاري می­توان بهره جست، باید گفت فطرت و استدلال به آیات آفاقی و انفسی و شناخت خداوند بواسطه رهنمود خود او از جمله آنهاست. آيا شناخت فطري همان عرفان «الله» به «الله» است؟ هر كدام از اينها بررسي دقيق و وسيعي را مي‌طلبد.

     پيداست كه بايد در این زمینه از كلمات حضرت، در غير نهج­البلاغه و سخنان سایر ائمه عليهم السلام در دیگر جوامع حدیثی استفاده شود، ولي كانون توجّه ما در اينجا، سخنان اميرالمؤمنين عليه السلام با محوريّت نهج­البلاغه است.

  • دلائل يكتايي حضرت حق.

     برای اثبات توحید ذات اقدس اله، راه­های مختلفی وجود دارد. یکی از این راه­ها که در نـهج­ البلاغه آمده است و من در جای دیگری ندیده­ام آن اسـت کـه حضـرت مـی­فرمایند:

    لوكان لِرَبـِّك شريكٌ لأَتتْك رُسُلُه؛[ii]

                اگر براي پروردگارت شريكي مي‌بود، فرستادگانش نزد تو مي‌آمدند.

  • معناي يكتائي حضرت حق.
  • صفات خداوند متعال.

خداوند دارای صفات متعددی از قبیل: حیّ، عالم، قادر، رازق و … است. که در رابطه با هر کدام در جای خود می­بایست بحث شود.

  • مراد از نفي صفات حضرت حق چیست؟

اينكه در عين اثبات مجموعه­اي از صفات براي خدا، بر نفی برخی از صفات از او تاکید شده، به چه معناست؟

  • مفهوم اينكه حضرت حق به قواي ظاهر و باطن نمی­تواند مُدْرَك انسان باشد، چیست؟
  • تبیین مسأله بينونت حضرتِ حق با ماسواي خود و پاسخ به این سوال که آیا میان خالق و مخلوق سنخیت وجود دارد و یا بینونت کامل میان آنها حکم فرماست.
  • بررسي احاطه علمي و احاطه قيومي ذات مقدس پروردگار بر كائنات.
  • تبیین مشيت و اراده حضرت حق.

     مباحثي كه در اين راستا مطرح است از مسائل مهم و اساسي است. اين، فهرستي از بـرخی عناوين الهيات در نهج­البلاغه اسـت. در این میان، نیکوست انسان با اندیشه­هایی که با بیانات نورانی امیرالمومنین عليه السلام در تضاد است، نیز آشنا شود.

     گرچه تمامی شیعیان به کتاب و عترت ملتزمند و اساساً شیعه بودن، بدون این التزام بی­ معناست، لیکن تا کنون مراجعه جدی به کتاب و بیانات ائمه معصومین عليهم السلام صورت نگرفته است این نکته­ای است که صاحبان قلم و اندیشمندان بسیاری بدان اقرار دارند. اخیراً بعضی از فلاسفه با اعتراف به کوتاهی خود در این زمینه، اين حقيقت را بر زبان آورده‌اند كه: «ما به اين فكر افتاده‌ايم كه با اهتمامی بيشتر به كتاب و عترت توجّه كنيم».

     به نظر می­رسد با این که آنان با برخی از دیدگاه­های ما، که از منابع وحی اخذ شده است مخالف­اند ولی خود متوجه زیان کم توجهی به کتاب و سنت شده و گاه به آن اذعان می­کنند.

     بنابراین کم توجهی به کتاب و سنت، امری واقعی است. البته برخی به این دو منبع ارزشمند استناد می­جویند، لیکن به دلیل ناسازگاری مضامین وحی با آراء و افکار خود، گرفتار توجیه و تاویل شده­اند.

     در هرحال، بجاست هرچه بيشتر از مجموعه نفيس نهج­البلاغه استفاده شود، اختلاف برداشت‌ها مانعی ندارد، لیکن برداشت­هایی قابل قبول است که به روشی صحیح صورت گیرد و موجب معنا کردن واژگان به مفاهیم متضاد نگردد.

     متاسفانه باید گفت برخی برداشت­ها با فهم عموم مردم ناسازگار است؛ به عنوان مثال خداوند متعال مي‌فرمايد:

          ﴿ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ﴾[iii]

                شرك ظلمي است بزرگ

     ابن­ عربي در «فصوص الحكم» بيان مي‌دارد كه مقصود از ﴿ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ﴾، نهايتِ جهل و ناداني است، متنِ سخنِ او چنين است: فإنَّه لايشرك معه إلاّ عينه، و هذا غايه الجهل[iv]، زيرا او (مشرك) با خدا، جز عينِ خدا را شريك نمي‌سازد؛ و اين، نهايتِ جهل است.

     چنانكه ملاحظه مي­كنيد اين برداشت صراحتاً در جهت متضاد با شعار همه پیامبران یعنی يكتا پرستي است. مضاف بر اینکه اين برداشت خلاف ظاهر آيه است و با آيات متعدد ديگر، مانند بيزاري خداوند از مشركين و وعده خلود آنان در جهنم نيز كاملاً ناسازگار است.

     براي توجه بیشتر به كتاب و سنت بجاست حديثي ذکر شود، در كتاب توحيد صدوق از امام صادق عليه السلام به نقل از پيامبر صلی الله عليه و آله روايت شده است كه فرمودند:

          وَ بَعَثَ إليهم الرسل لِتَكونَ له الحُجَّة البالغة عَلي خلقه، و يكون رُسُلُه إليهم شهداء عليهم، و انبعثَ (ابتعَثَ) فيهم النبييِّن مُبَشِّرينَ و مُنذرين لِيَهلَكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَة و يَحْيي مَن حَيّ عَن بَيِّنَة، و لِيَعقلَ العبادُ عَن ربِّهم ما جهلوه؛[v]

                خدا فرستادگان را سوي مردم فرستاد تا براي او حجتِ رسا بر خلقش باشند و فرستادگانش گواهان بر مردم باشند و پيامبران را در ميان ايشان با بشارت و انذار بر انگيخت تا هركه هلاك شود با بيّنه – حجت روشن- هلاك گردد و هركه زنده شود با بيّنه زنده شود و بندگان با تعقّل در آنچه از پروردگارشان رسيده آنچه را نمي‌دانند، بيابند.

     بنابراین با آمدن انبیاء علاوه بر اینکه حجت بر مردم تمام می­شود، راه نجات و رستگاری، مشخص می­گردد. پیامبران آمدند تا اينكه مردم راهي داشته باشند تا دستورات دین را از خود ذات اقدس اله اخذ نمایند. باید توجه داشت سایر راه‌ها امن نيست، حق و باطل به هم آميخته و تمییز این دو از یکدیگر بسیار مشکل است. لکن آنچه توسط رسولان الهی از ذات مقدس پروردگار اخذ شود، خطاناپذیر است.

     به نظر می­رسد ذکر بخشی از خطبه­ها یا عبارات مرتبط با بحث، از نهج­البلاغه، قـبل از مطرح ساختن مطالب، مفید بوده و زمینه مناسبی را در ذهن خواننده ایجاد می­کند. لذا ما در اینجا به قسمتی از خطبه ۶۵ این کتاب شریف اشاره می­کنیم.

     امام علي عليه السلام مي‌فرمايند:

          الحمدلله الَّذي لم‌تَسْبِق لَه حالٌ حالاً فيَكونَ أوَّلاً قبلَ أن يَكونَ آخراً، و يكونَ ظاهراً قبلَ أن يَكونَ باطناً، كُلُّ مُسَمًّي بالْوَحدَة غيره قليلٌ، و كلُّ عزيز غيرَه ذليلٌ، و كلُّ قَوِيٍّ غَيرَهُ ضعيفٌ، و كلُّ مالكٍ غيرَه مَملُوكٌ، و كلُّ عالمٍ غيرَه مُتَعلِّمٌ، و كلُّ قادرٍ غيرَه يَقدِرُ و يَعْجَزُ، و كلُّ سميعٍ غيرَه يَصَمُّ عَن لَطيف الأصْوات، و يُصِمُّه كَبيرُها، و يَذْهَب عنه ما بَعُدَ منها، و كلُّ بَصيرٍ غيرَه يَعْمَي عَن خَفيّ الألوان و لَطيف الأجسام، و كلُّ ظاهرٍ غيرَهُ غَيرُ باطنٌ، و كلُّ باطنٍ غيرَه غَيرُظاهر.

          لَم‌يَخْلُق ما خَلَقَه لِتَشدِيد سُلطانٍ، و لاتَخَوُّف مِن عَواقب زمان، و لا استعانة علي نِدِّ مُثاوِر، و لاشريكٍ مُكاثر، و لاضِدّ مُنافر؛ و لكن خلائقُ مَربُوبُون و عِبادٌ داخرون.

          لَم ‌يَحْلُلْ في الأشياء فيقال: هو كائنٌ، و لم‌يَنأ عنها فيقال هو منها بائنٌ، لم‌يَؤُدهُ خَلقُ ما ابْتَدأ، و لا تدبيرُ ما ذَرأ، و لا وَقَفَ به عَجزٌ عَمّا خَلَقَ، و لاَولَجَتْ عليه شُبهَةٌ فيما قضي و قَدَّر، بَل قضاءٌ مُتْقَنٌ و عِلْم مُحْكَم و اَمر مُبْرَم، المأمول مع النِّقَم المرهوبُ مَعَ النِّعَم.[vi]

                حمد خدايي كه حالتي بر حالت ديگرش سبقت نگرفته تا اول باشد قبل از آنكه آخر باشد و ظاهر باشد قبل از آنكه باطن باشد (بلكه در عين اينكه اول است آخر مي‌باشد و در عين اينكه ظاهر است باطن مي‌باشد).

                هرچيزي كه يگانه ناميده شد، جز او اندك است و هر عزيزي غير او ذليل و هر توانمندي جز او ضعيف و هر مالكي غير او مملوك و هر عالمي جز او دانش‌آموز است.

                هر قادري جز او ناتوان است و هر شنوايي غير او صداهاي لطيف را نشنود و صداهاي بلند او را كر سازد و آوازهاي دور را درك نكند؛ و هر بينايي جز او از ديدن رنگ‌هاي ضعيف و اَجسام لطيف كور باشد؛ هر ظاهري جز او غير باطن يعني آشكار است و هر باطني غير او ناآشكار می باشد (تنها ظاهري كه پنهان و در عين پنهاني ظاهر است، اوست).

                آنچه را آفريد نه براي استواري فرمان­روايي است و نه از بيم عواقب روزگار و نه براي ياري خواستن جهت پيروزي بر همتايان و نه از سر فخرفروشي بر شريكان و ستيزه‌جويي با مخالفان. بلكه آفريدگاني، پرورش‌يافته و بندگان، فروتن اويند. خدا در اشيا حلول نكرده است تا بتوان گفت در آنجاست و از آنها جدا نيست تا بتوان گفت از آنها دور است.

                خلق آغازين او را ناتوان نساخت و در تدبيرِ مخلوقات در نماند و از آنچه آفريد عجز در او راه نيافت و شبهه‌اي در قضا و قدرش در نيامد، بلكه قضاي او مُـتْـقَن است و علمش مُحْكم و امرش استوار. در نقمت‌ها، كانون اميد است و با نعمت‌ها كانون ترس.

 

مسئله شناخت

     باید گفت در مسائل که پیش از این به برخی از آنها اشاره شد، مهم‌تر از هر چيز، موضوع شناخت و ميزان شناخت است؛ زيرا شکل­گیری تمامی مکاتب و عقاید گوناگون، ناشی از اختلاف شناخت آنان بوده است.

     آنچه در این زمینه از اهمیت بسیاری برخوردار است، مشخص شدن معناي شناخت و تبیین ميزان شناخت است. بحث‌هاي مفصلي در اين باره مطرح است، به عنوان مثال در رابطه با مسأله امکان شناخت، برخی بر این باورند که آن، امری امکان ناپذیر است و بر آن، استدلال­هایی نیز آورده­اند که چه بسا در نگاه نخست درست به نظر بيایند.

 

امکان شناخت

     اصل شناخت در نزد ما، با براهین مستدل، امکان پذیر است.

     در اين زمينه كتاب‌هاي زيادي از گروه‌هاي مختلف به نگارش درآمده است. موضوع مبحث ما یعنی الهیات در نهج­البلاغه، اقتضاء می­کند به این مسئله تنها نگاهی گذرا داشته باشیم.

     از منظر نهج­ البلاغه، يعني آنچه در خطبه‌ها ، وصايا و كلمات قصار امیرالمومنین عليه السلام در اين مجموعه آمده است، مسئله امكان شناخت از بديهيات است و لزوم شناخت امري مفروغ‌عنه مي‌باشد؛ زیرا در سرتاسر این کتاب شریف امر و نهی­های بسیاری در جهت تکامل روحی انسان آمده و بر این مسأله تاکید شده است که آدمی می­بایست در راه تعلیم و تربیت گام­های موثری بر دارد. آن‌گاه كه حضرت، امتيازات و صفات شخصيت‌هاي ممتاز و متقي را در خطبه متقين بر مي‌شمارند، مي‌فرمايند:

          فَمِن علامة أحدِهم أنـَّكَ تَري له قُوّةً في دين و حَزماً في لِين و إيماناً في يقين و حِرْصاً في عِلْم؛

     بر این اساس یکی از صفات پرهيزگاران، حرص در علم است. پيداست كه علم، يعني شناخت. فلذا بدیهی است كه مسئله شناخت و تأكيد بر آن در اين مجموعه، امری کاملاً مسلّم است.

 

ابزار شناخت

     ابزار شناخت متعدد است؛ نظیر حواس ظاهر، عقل و فطرت البته اگر آن را از عقل جدا بدانیم. در بيانات حضرت، عبارات فراواني وجود دارد که نشان می­دهد این موارد جزء ابزار شناختن به حساب می­آیند.

     آن حضرت در خطبه ۱۵۳ مي‌فرمايند:

          فَلْيَنْتَفِع إمرؤ بنفسه فإنَّما البَصير مَن سَمِعَ فَتَفكَّرَ و نَظَرَ فأبْصَرَ و انتفع بالعبر،… .[vii]

     حـضرت، انسان را مـتوجه این نکته می­سازند که باید از تمام سرمايه‌هاي وجودی­اش در جهت كسب معرفت و شناخت، بهره بگيرد (يعني استفاده از كليّه حواس).

     در خطبه ۸۳ نیز اینگونه آمده است:

          جَعَلَ لكم أسماعاً لِتَعِيَ ما عناها، و ابصاراً لِتجلُوَ عن عَشاها؛[viii]

     بنابراین بايد توجه داشت موارد یاد شده تنها ابزاری برای شناخت هستند و اما روش استفاده صحیح از آنها مسئله دیگری است به همین جهت به معیار تشخیص حق از باطل در برخی از سخنان دیگر آن حضرت اشاره شده، از جمله خطبه ۸۳ که می­فرمایند:

          فاتَّقُوا اللهَ عبادَ اللهِ تَقيَّةَ ذي لـُبٍّ شَغَلَ التفكُّر قَلْبَه‌ … .[ix]

     روشن است كه در اینجا به مسئله تفکر به عنوان روش صحیح رسیدن به حقایق اشاره شده است.

در خطبه اول نهج البلاغه به مسئله تعقل به عنوان روش صحیح رسیدن به حقیقت توجه خاصی شده است:

          و واتَرَ إليهم أنبيائه لِيَسْتَأدُوهُم ميثاقَ فِطْرَته و يُذَكِّروهم مَنْسيَّ نِعمته … و يُثِيرُوا لَهم دَفائنَ العقول؛[x]

                خدا پيامبرانش را پياپي فرستاد تا اَداي ميثاق فطرتِ الهي را از آنان بخواهند و نعمت[هاي] فراموش شده‌اش را به يادشان آورند و برايشان گنجينه‌هاي عقل‌ها را آشكار سازند.

     این موارد، نکاتی است که مي‌تواند انسان را در جهت شناخت حق، موفق كند.

 

مسئله خداشناسي

     مسئله اول خداشناسي است؛ يعني زمانی که انسان به اين عالم پا مي­نهد و به حد درك و شعور مي‌رسد، اولين و مهم‌ترين مسئله براي او آن است كه آیا اين هستي و خلقت – و آنچه كه مي‌بيند – از علم و قدرت و شعور و تدبيري پديد آمده است يا خیر؟ پس از آن است که موضوعات عمیقی نظیر يگانگي، عدالت و صفات خداوند، بينونتِ او با ماسواي خودش، اَزَليت، اَبَديت، لم‌يَلِد و لم‌يُولَد بودن وی، وحدت صفات با ذات و مسائلي از اين قبيل برای او مطرح خواهد شد.

     اولين پرسش، براي انساني كه از سرشت خود غفلت دارد، آن است كه آيا موجودات و كائنات وابسته­اند و یا به خود قائمند؟ آیا وابستگي ‌آنان به يك حقيقت دانا، توانا و حَيّ است؟

     در ارتباط با اين مطلب، كه گاهي از آن، تعبير به استدلال به آيات مي‌شود در مـجموعه شریـف نـهج­البلاغه بـه طور كامل سخن به ميان آمده است و در نوع نهج­البلاغه‌هايي كه دارای آدرس‌هاي موضوعي و فهرست‌ موضوعي هستند، فروع این بحث وجود دارد؛ در خلقت فرشتگان، خلقت زمين، آسمان، ستاره‌ها، پرنده‌ها، درنده‌ها، گياهان، موجودات مختلف، به صورت‌هاي گوناگون و به تفصيل، حضرت سخناني بيان مي‌كنند كه گاهي صورت استدلال دارد و گاهي تذكر است.

     در ارتباط با ذات مقدس حضرت حق، مطالبي را بيان فرموده‌اند كه بسيار شگفت‌انگيز است. امام يك شخص معمولي نيست، كسي است كه به جزئيات خلقت موجودات و تک تک ویژگی­های آنها احاطه دارد، فلذا طبيعي است كه تشريح او با ديـگران مـتفاوت است و از عمق، اتقان، گيرايي و امتيازات فوق‌العاده‌اي برخوردار می­باشد.

     به خاطر روشن بودن اين مسئله، تنها به نمونه­هایی از آن اشاره می­کنیم:

     در خطبه اول آمده است:

          و يَروهم آياتِ المَقْدِرَة؛ مِن سَقْفٍ فوقَهم مَرفوع، و مهاد تحتَهم مَوضوع، و معايِشَ تُحْيِيهم، و آجالٍ تُفْنِيهم، و أوْصابٍ تُهْرِمهم، و أحداثٍ تَتابَعُ عليهم … .

     در همين چند جمله كوتاه، جوانب مختلفي بيان شده است، تقابل خاصي که در عبارات؛ از «و معايش تحييهم» و «و آجال تفنيهم» دیده می­شود، به این نکته اشاره دارد که رنج‌ها و ابتلائات از نشانه‌هاي خداوند است و انبيا انسانها را به اين نشانه‌ها تذكر و توجه داده‌اند.

     آن حضرت در خطبه ۸۳ مي‌فرمايد:

          أم هذا الذي أنْشَأهُ في ظلمات الأرحام، و شُغُفِ الأستار، نُطْفَة دِهاقاً، و عَلَقةً مِحاقاً، و جَنيناً و راضِعاً، و وَليداً و يافِعاً، ثم مَنَحَه قلباً حافظاً، و لِساناً لافِظاً و بَصَراً لاحظاً؛

     در ارتباط با خلقت انسان (مراحل پيچيده‌اي كه طي آن نطفه به انسان تبديل مي‌شود، به دنيا مي‌آيد و به رشد و كمال مي‌رسد) حضرت انسان را متوجه این مطلب می­سازد که امر آفرینش او، یکی از مهمترین نشانه­ها و آیات الهی است که نباید از آن غفلت کند.

     پس، حضرت از طريق تبيين خلقت موجودات – به انحاء مختلف – در رابطه با اثبات حضرت حق و تذكر به وجود آفريدگار متعال، سخن گفته‌اند.

     در خطبه ۴۹ مي‌فرمايد:

          الحمدُ لله الَّذي بَطَنَ خَفيّاتِ الأمُور، و دَلَّـتْ عَليه أعْلام الظُّهُور، وَ امْتَنعَ عَلي عَينِ الْبَصير؛ فلا عينُ مَن لَم‌يَرَه يُنْكِرُه، و لا قَلبُ مَن أثْبـَتهُ يُبصِرُه.

          سَبَقَ في الْعُلُوِّ فَلاشيء أعْلي مِنهُ، و قَرُبَ في الدُّنـوِّ فلاشيء أقْرَبُ مِنهُ؛ فلا اسْتِعْلاؤُه باعَدَه عَن شيء مِن خَلقِه، و لا قُربُه ساواهم في المكانِ به.

          لَم‌يُطْلِعِ العُقُولَ عَلي تَحْديدِ صفَتـِهِ و لَم‌يَحْجُبْها عَن واجب مَعرفتِه، فهو الَّذي تَشْهَدُ لَه أعلامُ الوُجودِ علي إقرارِ قَلبِ ذِي الْجُحُود.

          تَعالَي اللهُ عَمّا يَقُولُه الْمُشَبِّهُون بِه و الجاحِدُون لَه عُلُوّاً كَبيراً؛

                ستايش خداوندي را كه از امور نهانِ [آدمي] آگاه است و نشانه‌هاي آشكار بر او دلالت دارند و هرگز در برابر چشم بينندگان، ظاهر نمي‌گردد، نه چشم كسي كه او را نديده مي‌تواند انكارش كند و نه قلبي كه او را شناخت، مي‌تواند مشاهده‌اش كند.

                در والايي و برتري از همه پيشي گرفت، پس چيزي از او برتر نيست و آن‌چنان به مخلوقات نزديك است كه نزديك‌تر از او چيزي نمي‌تواند باشد؛ مرتبه بلندش او را از خلقش دور نساخت و نزديكي او به اشيا آنها را همسان او قرار نداد.

                عقل‌ها را بر حقيقت ذاتِ خود آگاه نساخت، ولي در عين حال از معرفتِ اجمالي خويش بازشان نداشت، اوست كه همه نشانه‌هاي هستي بر او گواهي دهند و دل‌هاي منكران را به اقرار وجودش واداشت.

                خدا بسي برتر است از آنچه تشبيه كنندگان و منكران بر زبان مي‌آورند.

 

سه طريق اثبات خدا

     شهيد ثاني يادآور مي‌شود كه اثبات خدا به وسيله موجودات و كائنات از سه طريق ممكن است:

  • مصنوعيت‌ و وابستگي جهان هستي.
  • نظم و نظام كائنات.
  • هدف‌داري شگفت موجودات.

     پیش از این، نکته­ای را در رابطه با بحث خداشناسی مطالعه کردم که ذکر آن، خالی از فایده نیست و آن این است که بسياري از اعضاي بدن کودک در رحم مادر، بي‌فايده به نظر مي‌رسد. البته قلب‌ او مايه حيات است، ليكن چشم و گوش و زبانش در آنجا به كار نـمي‌آيد، امـا هنگامـي كه پا به اين عالم مي‌ گذارد همه اعضا و جوارحش معنادار مي­گردد؛ يعني آينده‌نگري و هدفداري در او به وضوح مشاهده مي‌شود.

انشاء الله ادامه دارد…

 

پی نوشت­ها:

[i]- اصول كافي، ج۱، ص ۱۱٫

[ii]– نهج البلاغه، محمد دشتي، نامه ۳۱٫

[iii]– لقمان، ۱۳٫

[iv]– فصوص الحكم، ص ۱۰۹۱٫

[v]– توحيد صدوق، ص ۴۵، ح۴٫

[vi]– نهج البلاغه، محمد دشتي، خطبه ۶۵٫

[vii]– همان، خطبه ۱۵۳٫

[viii]– همان، خطبه ۸۳٫

[ix]– همان.

[x]– همان، خطبه ۱٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *