کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

تحلیل آرای فخررازی – استاد ایماندوست

     يكي از دانشمندان شهیر و شناخته شده عامه بویژه در عرصه تفسير قرآن كريم، فخر رازي است. وی در مباحث کلامی (علی رغم ذوق و استعداد خاصی که در این حوزه دارد) نتوانسته خود را از اسارت افکار فرقه ­ای رهایی بخشد و توشه علمی­ اش را به مقصد حقیقی برساند و این ویژگی در عمده مباحث کلامی مطرح شده در تفسیر وی دیده می­شود.

     محور بحث در اين نوشتار، آيات شريفه ۱۱۹ سوره توبه، ۳۵ سوره مائده و ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره آل عمران می­باشد. و هدف از آن، نقد نظرات فخر رازی و تمیز سره از ناسره است.

خداوند متعال در آیه ۱۱۹ سوره توبه می­فرماید:

             ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ

                 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايداز خدا پروا کنید و با صادقین باشید.

     تفاسیر شیعه بر اساس روایات، مصداقِ اکملِ «صادقین» را امیرالمؤمنین و ائمه معصومین عليهم السلام معرفی کرده­اند. از میان مفسران عامه کسانی همچون رشيد رضا در «المنار»، سيوطي در «الدّر المنثور» و آلوسي در «روح المعاني» دربارۀ مصداق «الصّادقين» اقوالی را ذکر كرده­اند كه يك قول در همۀ آنها مشترك است و آن، وجود مقدس حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام است. ثعلبي نیز در «الكشف و البيان» «مَعَ الصّادِقينَ» را به مَعَ عليّ بْنِ اَبيطالب وَ اَصْحابِه و مَعَ آلِ مُحمّد تفسير كرده است.

     نکته لطیفی که در برخی از تفاسیر از جمله تفسیر المیزان و نمونه بدان اشاره شده، آن است که مراد از عبارت ﴿ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ امر به پیروی از صادقین است، نه مانند آنها شدن، زیرا در این صورت می­فرمود ﴿ كونوا مِنَ الصّادقين.

     اكنون به بخشي از آنچه فخر رازي در ذیل اين آيه بدان اشاره کرده، مي­پردازيم؛ وی ابتدا تفسیر اجمالی از آیه ارائه داده و می­نویسد: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ فی مخالفة امر رسول ﴿ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ یعنی مع الرسول و اصحابه فی الغزوات[i]، آنگاه می­گوید:

     …فَكانَتِ الآيةُ دالةٌ عَلى أنَّ مَنْ كانَ جائِزُ الخطأ وَجَبَ كونُهُ مُقْتَدياً بِمَنْ كان واجِبُ العِصْمَة، هُمُ الّذينَ حَكَمَ الله بِكَونِهم صادقين، فهذا يَدُلُّ عَلى أنَّهُ واجبٌ على جائِزِ الخطا كونُهُ مَعَ المَعْصومِ عَنِ الخطأ حتى يكونَ المعصوم عَنِ الخطأ مانعاً لِجائز الخطأ عَنِ الخطأ، و هذا المعنى قائمٌ في جميعِ الاًًٌََََََََََََُِزمان، فَوَجَبَ حُصُولُه في كُلِّ الأزمان…[ii]

     اين آيه دلالت بر اين دارد كه بر جايزالخطا واجب است به معصوم اقتدا كند، زيرا معصومين كساني هستند كه خداوند به صدق آنان حكم فرموده است، لذا واجب است افراد جایزالخطا از معصوم پيروي كنند تا معصوم آنها را از خطا مانع شود و اين معني در هر زماني ضرورت دارد و بايد در همه زمانها محقق شود …

 

     از مضمون عبارت فوق مي­توان چنين برداشت كرد كه فخر رازي معتقد است:

  • مصادیق واژه صادقین در اين آيه می­ بایست از هر گونه خطا و اشتباه مصون باشند.
  • متابعت از صادقين بر همه مسلمانان واجب است، زيرا انسان ممکن­الخطا بوده و لذا بايد از كسي كه معصوم از خطاست پيروي كند.
  • اين دستور الهي یعنی همراهی با صادقین، منحصر به مسلمانان صدر اسلام نمي­باشد، بلكه در همۀ زمانها لازم الاجرا است.

     فخر رازي با وجود اين تعابير صحیح و متقن، گام آخر را به اشتباه برداشته است، زيرا معتقد است: مراد از «صادقين» در اين آيه، مجموع امت مي­باشد.

     صاحب تفسير نمونه، اين ادعا را مردود شمرده و در این باره می­نویسد:

     اگر منظور از صادقين مجموع امّت باشد، بنابر اين «پيرو» نيز جزء آن مجموع محسوب شده و در واقع جزئي از پيشوا مي­شود و اتّحاد تابع و متبوع پيش خواهد آمد، در حاليكه از ظاهر آيه چنين بر مي­آيد كه پيروان از پيشوايان و تابعان از متبوعان جدا هستند[iii].

     اگر شناخت افراد صادق ممکن نبود، خداوند چنين دستوري صادر نمي­فرمود، زيرا تكليف به ما لايطاق از حكيم علي­الاطلاق محال است؛ بنابراين شناخت این انسانها امری ممکن و ميّسر است.

     علاوه بر رواياتي كه تاكنون در مورد مصادیق صادقين بيان شد، در آيات قرآن نيز دلائل روشني بر این امر وجود دارد. پيش از اين از قول فخر رازي نقل شد كه لازم است فرد صادق، معصوم باشد و اين مطلب، کاملاً درست و منطقي به نظر مي­رسد؛ بنابراین اگر معصومين معرفي شده باشند، صادقین هم معرفي شده­اند و اين معني از آيه تطهير بدست مي­آيد:

             ﴿ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[iv]

                 خداوند چنين مي­خواهد كه هر گونه رجس و آلايش را از شما خانوادۀ نبوت زايل كند.

     بنابراين يكي از دلايل و قرائن معرفي صادقين همين آيه است كه نشان مي­دهد مصداق، آن ائمه معصومين از اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي­باشند. تنها همين افراد صادق مي­باشند كه امكان پيروي از آنان وجود دارد و اگر منظور از صادقين، راستگويان از امتهاي قبل مي­بود – آنطور كه برخي پنداشته­اند – بدیهی است که امكان پيروي از آنها وجود ندارد.

     خداوند در سوره فاتحه­الکتاب امر به پیروی و اطاعت (کسانی که نـعمت داده شده­اند) نموده است. طبق روایات، اهـل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام نیز از جمله کسانی شمرده شده­اند که خداوند متعال نعمت خود را به آنان عطا کرده است([۱])، بنابراین می­بایستی مراد از صادقین که خداوند انسانها را به پیروی از ایشان مأمور نموده هم، همین انوار مقدس باشد.

     خداوند مسلمانان را موظّف فرموده كه در هر شبانه روز حداقل ۱۰ نوبت از او بخواهند آنان را به راه راست، يعني راه كساني كه به آنان نعمت بخشیده، هدايت فرمايد.

     فخر رازي در تفسير آيه ﴿اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ مي­گويد: اگر منظور از هدايت، اسلام باشد، تحصيل حاصل است. آنگاه پس از توجيهاتي مراد از صراط را در آيه ﴿صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ، راه و صراط ابوبكر معرفي مي­كند[v]؛ لیکن این سخن وی هیچ معیار صحیحی ندارد، زیرا ابوبکر انسان معصومی نبوده و در شمار کسانی که مورد انعام الهی قرار گرفتند نیز به حساب نمی­آید.

     ثعلبي که او نیز همچون فخر رازی از مفسران عامه است، روايتي نقل مي­كند كه مؤيّد نظر شيعيان است: عن ابي بَريد في قوله تعالي: ﴿اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ قالََ صِراطَ محَّمد صَلّي الله عَليهِ وَ سَلّم وَ آلِهِ عَلَيهِم السَّلام.[vi]

فخر رازي در بارۀ مصاديق ﴿اَلّذينَ أنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ می­نویسد:

     قولُهُ (غَيْرِ الْتمَغْضُوبِ عَلَيْهِم وَ لاَالضّالّين) يَدُلُّ عَلي اَنَّ اَحَداً مِنَ الملائِكَةِ وَ الانبياء عليهم السّلام ما اَقْدَمَ عَلي عَمَلٍ يخالف قولَ الَّذينَ اَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِم، و لا عَلي اعتقاد الَّذين اَنْعَمَ الله عَلَيْهِم لِاَنَّهُ لَوْ صُدِرَ عَنْهُ ذلك لكانَ قَدْ ضَلَّ عَنِ الْحَقّ. لِقَولِهِ تعالي (فماذا بَعْدَ الحق اِلَّا الضّلالِ) و لَوْ كانوا ضالّينَ لَما جاز الاقتداءُ بِهمْ و لاَ اْلِاهتداء بطريقِهمْ، وَ لَكانوا خارجينَ عَنْ قَولِهِ (اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ). و لمّا كان ذلك باطلاً علمنا بهذه الايةَ عِصْمَةَ الانبياءِ وَ المَلائِكةِ عَليهمُ السّلام.[vii]

     قول خداوند﴿غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ بر اين دلالت دارد كه هيچ يك از ملائكه و پيامبران عليهم السلام كاري كه مخالف قول و اعتقاد كساني كه خداوند بر آنها نعمت داده است﴿ اَلّذينَ أنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ انجام نـمي­دهند، اگـر چـنين كـنند گمراه شده­اند،زیرا خداوند مي­فرمايد: ﴿ فماذا بَعْدَ الحق اِلَّا الضّلالِ و اگر از گمراهان باشند، پيروي از آنان و راه آنان جايز نيست و از شمول كساني كه به آنها نعمت داده شده خارج مـي­شوند و چون چنين اتفاقي بـاطل است، عصمت پيامبران و مـلائكه ثابـت مي­شود.

     نظر فخر رازي اين است كه هيچ يك از ملائكه و پيامبران، كاري مخالف قول و يا اعتقاد كساني كه مشمول اين آيه هستند انجام نمي­دهند. وی عصمت انبیاء و ملائکه را نیز بر همین اساس اثبات می­کند.

     باید گفت با توجه به مضاميني كه فخر رازي به آنها اشاره كرده است، بجز پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليهم السلام هیچ کس شایستگی این مقام را ندارد، به ویژه اینکه خود وی معتقد است صادقین لزوماً باید معصوم باشند.

     نیکوست در اینجا نظری بیفکنیم به ضرورت پيروي از اهل بيت عليهم السلام در بيانات اميرالمؤمنين علي عليه السلام، آن حضرت مي­فرمايد: اُنظُروا اَهْلَ بَيْتِ نبيكُم فَاْلزَموا سَمْتَهُمْ، واتَّبِعوا اَثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُديً، و لَنْ يُعيدوكُم في رَدَيً فِاَنْ لَبَدوا فَالبُدوا وَ اِنْ نَهَضوا فَانْهَضوا وَ لا تسبقُوهُمْ فَتَضِلُّوا و لا تَتَأخَّروا عَنْهُم فَتَهلِكُوا.[viii]

     همواره اهل بيت پيامبرتان را در نظر داشته باشيد و پيروي از راه آنان را بر خود واجب بدانيد كه هرگز شما را از راه راست هدایت، بيرون نمي­برند و به هلاك و گمراهي بر نمي­گردانند. هرگاه نشستند، بنشينيد و هر گاه قيام كردند، قيام كنيد. و از ايشان پيش نيفتيد كه گمراه و سرگردان خواهيد شد و عقب نمانيد كه هلاك و بيچاره مي­شويد.

     اين مضمون در حديث ثقلين از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم نيز روايت شده كه در بخش آخر مقاله بيان خواهد شد.

     اين قبيل روايات قرينه­اي است بر ­اينكه منظور از ﴿ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ راه اهل بيت عليهم السلام است و مصداق «صادقين» نيز آن بزرگواران مي­باشند.

سوره مائده:

     یکی دیگر از آیاتی که تفسیر آن را از نگاه فخر رازی ملاحظه خواهیم کرد، آیه ۳۵ سوره مائده است که می­فرماید:

             ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ

             اي كساني كه ايمان آورده ايد تقوي پيشه كنيد و براي رسيدن به خدا در طلب وسيله باشيد.

     اين آيه يكي از آياتي است كه قرينه­ای براي تفسير آيه ۱۱۹ سوره توبه محسوب مي­گردد و با كمي دقّت ملاحظه مي­شود كه كليۀ اركان و جملات اين دو آيه نظير هم بوده و بنابراين مي­توان گفت كه در جملۀ ﴿ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ ، واژه «وسيله» در حكم همان «صادقين» در آيه ۱۱۹ سوره توبه است.

     فخر رازي در تفسير اين آيه احتمالاً به اين حقيقت- یعنی تشابه وسيله و صادقين پي برده و براي نادیده گرفتن آن، بر­خلاف نظريّات خود در بارۀ معني «متقين»، جملۀ ﴿اِتَّقُوالله را اجتناب از معاصي و جملۀ ﴿ وَ ابْتَغوا اِلَيهِ الْوَسيله را انجام عبادات و طاعات دانسته است و مي­نويسد: اِعلَم اَن مجامع التكليف محصورة في نوعين لا ثالِثَ لَهُما اَحَدُهُما ترك المنهيّات و اليه الاشارة بقوله ﴿اِتَّقُوالله وَ ثانيهما : فعل المأمورات و اليه الاشارة بقوله تعالي ﴿ وَ ابْتَغوا اِلَيهِ الْوَسيله [ix].

     بدان كه همه تكاليف از دو صورت بيرون نيست: يكي ترك محرمات كه با جمله- ﴿ اتّقوا الله به آن اشاره شده و ديگري انجام واجبات که با جمله- ﴿ وَ ابْتَغوا اِلَيهِ الْوَسيله بيان شده است. وي براي اثبات نظر خود يا به قول بعضي براي تشكيك در مطلب، ادّعاي تعليميه را مطرح و پاسخ مي­دهد:­

     تعليميه گويند: اين آيه بر اين دلالت دارد كه براي قرار گرفتن در راه خدا شناسي نياز به معلّمي است كه خدا را به ما بشناساند و نيز نياز به راهنمايي است كه ما را در جهت شناخت او راهنمايي كند، اين مفاهيم از آنجا فهمیده مي­شود که خداوند بدون بيان قيد خاصّي ما را به طلب وسيله، امر فرموده است و ايمان به خدا از بزرگترين مطالب و گرامي ترين مقاصد مي­باشد، پس ناچار براي دستيابي به ايمان صحيح، وسيله­اي مورد نياز است.[x]

     در ادامه فخر رازی اینگونه پاسخ می­دهد:

     وَ جَوابنا اَنَّهُ تعالي اَمَرَ بِابتِغاء الوَسيلة اليه بَعْدَ الْايمان به، وَالايمانُ به عبارةٌ عَن المَعْرفَةِ بِهِ فكانَ هذا اَمْراً بِابتِغاءِ الوَسيلةِ بَعْدَ الايمانِ و بَعْدَ معرِفَتِهِ، فَيَمتَنعُ اَن يكونَ هذا اَمْراً بِطَلَبِ الوَسيلةِ اِلي مَعرفتِه فكانَ المراد طَلَبُ الوَسيلةِ اِلَيْهِ في تَحصيل مَرْضاتِهِ وَ ذلكَ بِالْعبادات وَ الطّاعات[xi].

      پاسخ اين است كه خداي تعالي پس از حصول ايمان به وي، به طلب وسيله امر فرموده است و ايمان عبارت از شناخت خداوند مي­باشد، پس اين دستور در مورد جستجوي وسيله پس از ايمان به او و شناختش بوده و از اين رو امر به آن به منظور شناخت او نمي­باشد؛ پس منظوراز جستجوي وسيله، به دست آوردن خوشنودي خداست و اين خشنودي جز از طريق انجام عبادات و طاعات حاصل نمي­شود.

     در اینجا براي توضيح مطلب و اثبات بطلان ادعاي فخر رازي، لازم است به چند نكته اشاره شود:

تكرار نا بجا:

     چنانكه در مباحث آينده روشن خواهد شد، انجام عبادات و طاعات در بخش اوّل آيه يعني ﴿اتّقوا الله نهفته است و اگر بخش دوم آيه يعني ﴿ وَ ابْتَغوا اِلَيهِ الْوَسيله نيز انجام عبادات و طاعات معني شود تكرار نا بجا خواهد بود.

معني ايمان

     اين سخن فخر رازي كه ايمان عبارت از شناخت خداوند مي­باشد، صحیح نیست و تعریف وی از ايمان در ساير مباحث تفسيري­اش نیز، مغاير با اين اظهارات است؛ چنانكه در تفسير آيه ۳ سوره بقره به تفصیل، انواع ايمان را بر شمرده كه هيچ یك با معني فـوق سازگار نـمي­باشد. اكنون بـه اختصار، بـخشی از ایـن تـفاسیر را به ملاحظه می­نشینیم:

     … فنقول: الايمان عبارةٌ عَنِ التَصديق بكلِّ ما عُرِفَ بالضّرورة كونُهُ من دين محمد صلي الله و آله و سلّم مَعَ الاعتقاد .فَنَفْتَقِرُ في اثبات هذه المذهب الي اِثباتِ قُيودٍ اَربعة؟ (القيد الاوّل) اِنَ الايمان عبارةٌ عن التَصديق و يَدُلُّ عليه وجوهٌ:… الرّابع: اِنّ اللهَ تعالي كلَّما ذكر الايمان في القرآن اَضافهُ اِلي القَلب.

     قال﴿ مِنَ الَّذِينَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ ([۲]) و قوله ﴿ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ ([۳])

     ﴿ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ [xii] ﴿ وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ[xiii]….[xiv]

     همانطور كه ملاحظه مي­شود، تعريف او از ایمان عبارت است از: تصدیق و اعتقاد به آنچه جزء دین محمد صلي الله عليه و آله و سلم شمرده می­شود، امّا در تفسير﴿ وَ­ ابْتَغوا اِلَيهِ الْوَسيله ايمان را شناخت خدا تفسير كرده است.

معني تقوي

     فخر رازي براي اينكه آيه را مطابق مذهب خود تفسير كند، جملۀ ﴿اتقوالله را به گونه­اي ناقص معني كرده و «تقوي» را احتراز از معاصي تفسير نموده است:

     اعلم انَّ مجامع التكليف محصورةٌ في نوعين لاثالث لَهُما، اَحَدُ هما ترك المنهيّات و اليه الاشارة بقوله ﴿اتّقو الله و ثانيهما :فعل المأمورات و اليه الاشارة بقوله تعالي ﴿ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ و لمّا كان ترك المنهيّات مقدّماً علي فعل المأمورات بالذّات قَدَمه تعالي عليه في الذّكر[xv].

     تكاليف اسلامي از دو حال خارج نيست: ترك محرّمات كه جملۀ ﴿اتقوالله مشیر به آن است و ديگر انـجام واجبـات كه جـملۀ ﴿ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ مـصداق آن مي­باشد و چون ترك محرّمات تقدم ذاتي دارد خداوند ابتدا فرمود: ﴿اتقوالله، سپس ﴿ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ را مؤخر داشت.

     به دو طريق مي­توان بطلان سخن فوق را ثابت كرد:

     اول: نظر او راجع به معني «تقوي» و«متقين» در ساير آيات مغاير با اين نظر است، چنانكه در تفسير آيه ۲ سوره بقره مي­گويد: المتّقي فِي اللّغة اسمُ فاعِلٍ مِنْ قولِهِ وقاهُ فاتّقي، وَالوقاية فَرط الصيانةٌ اذا عرفت هذا فنقول: اِنَّ اللهَ تعالي ذَكَرَ المتّقي ههنا في مَعرَضَ المَدْحِ وَ مَنْ يكونُ كَذلكَ اولي باَن يكونَ متّقيا في امور الدّنيا. بَلْ بَانْ يكونَ متقياً فيما يتصِّل بالدّين و ذلك باَن يكونَ آتياً بالعبادات، محترزاً عَنِ المحظورات[xvi].

     متقي در لغت اسم فاعل است از «وقاهُ فاتّقي»، و «وقاية» به معنی حفظ و نگهداري فوق­العاده است اكنون كه اين معني روشن است، مي­گوييم خداوند در اينجا پرهيزگاران را در مقام مدح قرار داده است وکسی که اینگونه باشد، به طریق اولی در امور دنیا و بلکه در آنچه به دین مربوط می­شود، پرهیزگار است. و اين حالت در صورتي محقق مي­شود كه واجبات را به جا آورد و از محرّمات اجتناب ورزد.

     ملاحظه مي­شود كه بر خلاف نظر فوق، در اين عبارت منظور از متقي كسي است كه تكاليف عبادي را انجام دهد و از منهّيات اجتناب كند؛ و بدیهی است که این به واقعیت نزدیکتر است.

     دوم: با توجّه به آياتي كه پس از آيه ﴿ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ در سوره بقره ذكر شده، معني كامل«تقوي» و «متقي» روشن مي­گردد.

     در اين سوره خداوند متقين را معرفی کرده و صفات آنها را بر مي­شمرد:

             ﴿ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ

             متقين كساني هستند كه به غيب یعنی آنچه از محدوده حواس انسان فراتر است ايمان دارند.

             ﴿ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ

             نماز را بر پا مي­دارند.

             ﴿ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ

             از آنچه به آنها روزي داديم انفاق مي­كنند.

             ﴿ والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ

            و كساني هستند كه به آنچه بر تو و پیامبران پیشین نازل شده ايمان دارند.

             ﴿ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ

             و معاد و قيامت را باور دارند.

     با توجه به آيات فوق مشخص مي­شود كه تقوي چهار ركن دارد:

  • ايمان به غيب كه همان توحيد است.
  • ايمان به آنچه بر پيامبران نازل شده كه نبوّت است.
  • باور داشتن آخرت كه اعتقاد به قيامت است.
  • عمل به دستورات الهي كه همان فروع دين است از قبيل روزه، نماز، زكات، حج، جهاد و غيره.

     در واقع سه مورد اوّل، اعتقادي و جزء اصول دين و بقيه عملي و جزء فروع دین است.

     پس مي­توان گفت كه تقوي عبارت است از: اعتقاد به اصول دين، انجام واجبات و ترك محرّمات و آنچه در سراسر قرآن به طور مكرّر با عبارت ﴿ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ آمده، مؤيد همين معني می­باشد،­­ ­لذا مي­توان گفت: تقوي عبارت از ايمان و عمل صالح است، بنابراین تفسیر «وسیله» در ﴿ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ به «عمل صالح» نادرست است و چنانچه گفته شد، مراد از «وسیله» همان مصادیق واژه «صادقین» در آیه ۱۱۹ سوره توبه([۴]) می­باشد. نا گفته نماند که در روایات نیز «وسیله» به ائمه اطهار و وجود مقدس امیر مؤمنان علی عليه السلام تطبیق شده است؛ به عـنوان مـثال سـید هاشم بحرانی در تفسیر خود «البرهان»، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب می­نویسد:

             قال امیرالمؤمنین عليه السلام فی قوله تعالی: و ابتغوا الیه الوسیلة: «اَنَا الوسیلة»[xvii].

     صاحب تفسیر نور الثقلین نیز به نقل از «عیون اخبار الرضا» آورده است که پیامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمودند:

             الائمة من ولد الحسین عليه السلام، من اطاعهم فقد اطاع الله، و من عصاهم فقد عصی الله، هم العروة الوثقی و هم الوسیلة الی الله تعالی[xviii].

آیات ۱۰۲ و ۱۰۳ از سوره مبارکۀ آل عمران :    

             ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ * وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ

             اي كسان كه ايمان آورده­ايد، آنطور كه شايستۀ خداست از او پروا كنيد و مراقب باشيد كه جز در حالت مسلماني نميريد. و همگي با چنگ زدن به ريسمان خدا خود را حفظ كنيد و متفرق نشويد.

     مباحث پيرامون اين آيه در سه بخش ارائه می­شود:

  • وجه تشابه آن با آيه ۱۱۹ سوره توبه و آيه ۳۵ سوره مائده.
  • نظريات فخر رازي در تفسير كبير و تحليل آن.
  • ساير دلايل و قرائن نقلي موجود در جهت اثبات ارتباط این آیه با وجود مقدس اهل بيت عليهم السلام.

وجه تشابه آيات:

     چینش واژگان در آیات مذکور و تکیه بر رعایت تقوي الهي در بخش آغازین آنها، از وجوه تشابه به این آیات است، با این تفاوت كه در آیه سوّم بر کیفیت تقوی تأکید بیشتری صورت گرفته و این مسئله گوشزد شده است که مبادا جز در حالت اسلام، جان خود را تقديم ملائکه مرگ کنید.

             ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ ([۵])      

             ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ ([۶])

             ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ * وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ ([۷])

     با نگاهی اجمالی در میابیم: قسمت اول آیات، مشابه هم است بدین مضمون که بعضی ممکن است در حفظ تقوی خویش تا پایان عمر، توفیق نیابند لذا مراقبت از استمرار حالت تقوی توسط ایشان ضروری است.

     وجه تشابه دیگر آن است که بخش دوم هر سه آیه، اشاره به راهنماياني دارد كه خداوند، مؤمنين را متوجه آنان فرموده و ایشان توسط پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم معرفي شده­اند. در اين مورد روايات مربوط به آيه ۱۱۹ سوره توبه و آيه ۳۵ سوره مائده قبلاً بيان شد و روايات مربوط به آيه ۱۰۳ سوره آل عمران از مفسّران عامه در همين بخش بيان خواهد شد.

     فخر رازي در تفسیر این آیه شریفه می­نویسد: ثمّ قال تعالي ﴿ وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَ اَعْلَمْ اَنَّه تعالي لَمّا اََمَرهم بالأتقاء عَنِ المحظورات اَمَرَهٌمْ بالتَمسُّكِ بالِاعتصام بما هُوَ كالاصِل لجميع الخيرات و الطّاعات وَ هُوَ الاعتصام بحبل الله.

     و بدان که وقتی خداوند متعال آنان را به احتراز از منعمیات امر کرد، دستور داد که اعتصام (چنگ زدن) را پیشه خود سازند، زیرا که آن، اصل تمامی خوبی­ها و طاعت­هاست و این است چنگ زدن به ریسمان الهی.

     وَ اَعْلَمْ اَنَّ كُلَّ مَنْ يَمشي عَلي طريقٍ دقيق يخاف اَنْ تزلق رجله فاذا تَمسَّكَ بحبلً مشدود الطّرفَين بجانِبَيْ ذلك الطريق اَمِنَ مِنَ الخوف و لا شكَّ اَنّ طريق الحقّ طريقٌ دقيق، و قد اِنْزَلَقَ رَجُلٌ الكثير مِنَ الخلق عنه. فَمَن أعتَصَم بدلائِل الله و بَيّناتِهِ فَاِنَّهُ يأمَن مِن ذلك الخوف فكان المراد من الحبل ههنا كُلُّ شيء يمكن التوصل به اِلَي الحق في طريق الدّين وَ هُوَ انواعٌ كثيرةٌ فذكر كُلٌّ و احدٍ مِنَ المفسّرين و احداً من تلك الاشياء… و قيل: اَنَه القرآن رُوِيَ عَنْ علي رضي الله عَنه عن النّبي صلّي الله عليه و آله وسلّم اَنّه قال: «اَما اَنّها سَتكُُونَ فتنةٌ». قيل فَمَا المَخرَجُ مِنها ؟ قالَ: «كتاب اللهِ فيه نَبَأ مَنْ قبلكُم وَ خَبرُ مَنْ بَعْدَكُمْ و حُكْمُ ما بَينكم وَ هُوَ حَبْلُ اللهِ المتين» وَ رَوي ابن مسعود عَنِ النبيّ صَلَّي الله عَلَيه و آله و سَلَّم اَنَّه قالَ: «هذا القرآن حَبل الله» و رُوِيَ عَنْ ابي سعيد الخُدْري عَنِ النبّي صَلَّي الله عليه وآله و سلّم اَنَّه قال: «انّي تارِكٌ فيكم الثقلين.كتاب اللهِ تعالي حَبْلٌ ممدود مِنَ السّماء اِلي الارض و عترتي اَهلِ بيتي[xix].

     هر کس روی پل باریکی راه برود که می­ترسد پایش بلغزد، دست خود را به ریسمانی می­گیرد که به دو طرف پل محکم بسته شده تا از خطر سقوط محفوظ بماند. بی گمان راه حق، راه دقیق و باریکی است که مردان زیادی در مسیر آن دچار لغزش شده­اند، بـنابراین کسی که به دلایل و بینات الهی چنگ بزند، از این خطر مـحفوظ می­ماند. لذا مقصود از ریسمان در این آیه هر چیزی است که با آن، رسیدن به حق در طریق دین امکان پذیر باشد و دارای انواع زیادی است، هر یک از مفسرین یکی از آنها را بیان کرده­اند… از جمله گفته شده که منظور قرآن است و از علی عليه السلام روایت شده که پیامبر فرمودند: به زودی فتنه­ای بروز خواهد کرد، پرسیدند راه بیرون رفتن از آن چیست؟ فرمودند: به وسیله قرآن که در آن اخبار گذشته و آینده و احکام مورد نیاز شما وجود دارد و آن است ریسمان محکم خداوند.

     همچنین ابن مسعود از پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم روایت کرده است که فرمودند: این قرآن ریسمان الهی است. ابی سعید خدری نیز از آن حـضرت نـقل کـرده است: کـه مـن دو چـیز گـرانقدر در بین شما باقی می­گذارم، کتاب خدا که ریسمانی است کشیده شده از آسمان به زمین و عترت و اهل بیتم.

     از اين نظريات فخر رازي دو نكته جالب بدست مي­آيد: اول اينكه اعتصام بحبل الله را همچون اصلي براي جميع نيكوئي­ها و طاعات بر شمرده؛ دوّم اينكه بر خلاف بعضي مفسّرين كه «حبل الله» را به ريسماني براي نجات از قعر چاه تشبيه كرده­اند، معتقد است هر كس در مسير باريكي كه داراي پرتگاه است گام بر دارد مي­ترسد كه پايش بلغزد، لذا اگر ريسماني را كه به دو طرف اين راه محكم بسته شده است بگيرد از خطر سقوط ايمن مي­گردد و بي­گمان راه حق، راه باريكي است كه مردان زيادي در اين راه لغزيده و سقوط كرده­اند.

     اين تعبير علاوه براينكه بسيار روشن و كاربردي است، حالت استمرار را نيز در بر دارد، لذا هر­كس به راهنمايان و روشن گراني كه خداوند تعيين فرموده متمسّك شود از خطر سقوط در ضلالت و هلاکت، در امان خواهد بود.

     بنابراين منظور از «حبل» يا ريسمان در اين آيه هر چيزي است كه در راه دين بتواند ما را به حق و سعادت برساند و مانع سقوط معنوي، گمراهي و شقاوت شود.

     مفسّرين براي «حبل» مصاديق مختلفي بيان كرده­اند؛ از جمله این مصادیق، قرآن است که فخر رازی نیز به برخی از آیات و روایات آن اشاره کرد.

     در اينكه يكي از مصاديق بارز «حبل» در اين آيه، قرآن است، شكّي وجود ندارد، لـيكن توجّه به روايات دیگر از جمله حدیث شریف ثقلین، ما را به اين اصل متوجه مي­سازد كه قرآن همواره با اهل بيت عجين است و جدايي از اهل بيت، توفيق رسيدن به سعادت و نجات را از آدمی سلب می­کند. براي توضيح بيشتر در اين ­باره، ابتدا به نظر فخر رازي در کیفیت بهره وری از قرآن اشاره کرده و سپس احاديثی را که در باب ثقل اکبر (قرآن) و ثقل اصغر (سنت) وارد شده، متذکر می­شویم.

     فخر رازي معترف است كه در قرآن آيات متشابهي وجود دارد كه مستمسك فرق باطل قرار مي­گيرد، و­ي در تفسير آيه دوم سوره بقره ﴿ ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ مي­گوید: السؤال الثاني: كيف وصف القرآن كله بانَّهُ هُديً و فيه مجملٌ و متشابهٌ كثيرٌ. و لو لا دلالة العقل فَما تَميَّزَ المحكم عَنِ المتشابه فيكون الهدي في الحقيقة هوَ الدلالة العقلية لا القرآن، و من هذا نُقلَ عَن علي بن ابي طالب رضي الله عَنه اَنَّهُ قال لا بن عباس حين بَعَثَه رسولاً اِلي الخوارج: لا تحتّج عَليهم بالقرآنِ فَاِنَّه خُصمٌ ذووجهين و لو كان هديً لما قال علي بن ابي طالب ذلك فيه، و لِانّا نري جميع فرق الاسلام يحتجون بِهِ و نري القرآن مملوءاً مِنْ آياتٍ بعضها صريحٌ في الجبر و بعضها صريحٌ في القدر، فلا يمكن التّوفيق بينهما الاّ بالتّعسّف الشديد فكيف يكون هديً ؟

      الجواب: اَنّ ذلك المتشابه و المجمل لمّا لم ينفك عمّا هُوَ المراد علي اليقين- و هُوَ اِمّا دلالة العقل اَودِلالة السمع- صار كلّه هديً ؟[xx]

     فخر رازي در عبارت فوق این سؤال را مطرح مي­كند كه چگونه قرآن می­تواند هادي و راهنما باشد، حال آنکه درآن، آیات مجمل و متشابه زيادي وجود دارد و اگر دلالت عقلي نبود فرق بين محكم و متشابه روشن نمي­شد؛ بنابراين منظور از هدايت در اين آيه دلالت عقلي است نه قرآن و براي اين ادّعا دليلي از علي بن ابيطالب عليه السلام نقل مي­كند كه وقتي آن حضرت ابن عباس را براي مذاكره نزد خوارج فرستاد به او فرمودند: با آنها با قرآن محاجّه مكن، زيرا قرآن زوايايي دو وجهي دارد. بنابراين اگـر قـرآن بـراي هـمه هادي و روشنگر بود، علي عليه السلام چنين سخني نـمي­فرمودند. بـه هـمين جهت است كه مي­بينيم كليه فرق اسلام به قرآن احتجاج مي­كنند و نيز مي­بينيم كه قرآن سرشار است از آياتي كه بعضي از آنها بر «جبر» و بعضي بر «قدر» صراحت دارد. و جمع بين اين دو دسته آيات ممکن نيست مگر با زحمت زياد.

     وی در پاسخ به این اشکال می­گوید: از آنجايي كه اين متشابهات و مجملات، از آنچه که یقیناً مراد است، جدا نیستند، با دلالت عقلي يا دلالت نقلي- مي­توان گفت همه آنها هادي هستند.

     با دقّت در طرح اين اشكال و پاسخ آن روشن مي­شود كه فخر رازی شبهه را بصورت مفصّل، با ذكر دليل نقلي و نمونه­هاي خارجي بيان كرده است. و ليكن بـه گونه­اي خلاصه و مجمل به آنها پاسخ گفته، به نحوي كه هيچ خواننده­اي را نمي­تواند قانع كند.

     پاسخ روشن و متقن اين اشكال در روايات ثقلين نهفته است، زيرا در اين روايات بر همراهی قرآن و اهل بيت عليهم السلام تأكيد شده است، بدین معنا كه اگر مسلمانان در کنار قرآن به اهل بيت نیز تمسّك بجویند، هدايت شده و گمراه نخواهند شد.

     اين روايات در تفاسير و كتب روايي عامه نیز آمده است، به عنوان مثال سیوطی در «الدّر المنثور» ذیل آیه ۱۰۳ سوره آل عمران آورده است:

     قال رسول الله صلّي الله عليه و سلّم انّي تاركٌ فيكم خليفتين كتاب الله عزّوجلّ حَبْلٌ ممدود ما بين السماء و الارض و عترتي اَهْلِ بيتي و انّهما لَنْ يتفرّقا حتّي يردا عليّ الحوض

     پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلم فرمودند: من دو جانشين بين شما باقي مي­گذارم يكي كتاب خداوند عزوجل كه ريسماني است كشيده شده بين آسمان و زمين و ديگري اهل بيتم و اين دو هرگز از هم جدا نمي­شوند تا (در قيامت) كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.

     قال رسول الله صلّي الله عليه وسلّم اِنّي لَكم فرط وَ اِنّكم واردون عليّ الحوض فانظروا كيفَ تخِلّفوني في الثقلين، قيل و ما الثقلان يا رسول الله قال الاكبر كتاب الله عزّوجَلَّ سببٌ طَرَفُهُ بيد الله و طرفُهُ باَيديكم فتمسّكوا بِهِ لَنْ تزالوا وَ لا تضلّوا و الاَصغر عترتي و انّهما لن يتفرّقا حتي يردا عليّ الحوض و سألت لَهُما ذاك ربي فلا تقدّموهما فتهلكوا و لا تعلِّموهُما فانّهما اَعلم منكم[xxi].

     پيامبر صلّي الله عليه وآله و سلم فـرمودند: مـن پيشرو شمايم و شما (در قيامت) كنار حوض بر من وارد مي­شويد، پس بنگرید كه پس از من با «ثقلين» چگونه رفتار مي­كنيد، پرسيدند ­اي پيامبر خدا «ثقلان» چيست؟

     فرمودند: ثقل اکبر, كتاب خداوند عزّوجلّ است كه وسيله و ريسماني است كه يك سرش به دست خداوند و طرف ديگر آن به دست شماست پس به آن تمسک جویید که در این صورت هرگز از بین نمی­روید و گمراه نخواهید شد و ثقل اصغر خاندان منند و اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا (در قيامت) كنار حوض بر من وارد شوند، اين (وضعيّت) را من از خداوند خواستار شده­ام، پس از آنها پيشي نگيريد كه هلاك خواهيد شد. و به آنها چيزي نياموزيد زيرا آنها از شما داناترند.

چکیده مطالب:

     در اين مقاله به چند آيه از آيات فراواني كه در قرآن كريم در موضوع ولايت وجود دارد اشاره شد و روشن گشت كه آيات مذكور هر كدام به نحوي مؤيد ديگري است و همگي بر عظمت مقام اهل بيت عليهم السلام و لزوم تمسّك به آنان دلالت دارد. در ضمن اين مباحث، نظريات فخر رازي- مفسّر بزرگ عامه- نيز تحليل گرديد و مشخص شد که وی گر چه در تفسیر آیات و تشریح دلالت­های آن، به زیبایی و به گونه­ای متقن، قلم می­زند، لیکن همان طور که در آغاز این نوشتار بدان اشاره کردیم، نتوانسته از تعصب مذهبی خود دست شسته و به حقیقت اعتراف کند.

[۱]– عن ام سلمه قالت: سألت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم عن قوله الله سبحانه: «فاولئک مع الذین اَنعم الله علیهم من النبیین و الصدّیقین و الشهداء و الصالحین و حَسُنَ اولئک رفیقاً»، قال: «الذین انعم الله علیهم من النبیین أنَا و الصدیقین علی بن ابی طالب و الشهداء الحسن و الحسین و الصالحین حمزة و حَسُنَ اولئک رفیقاً الأئمة الأئمة لاثنا عشر بعدی». (البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۱۲۵).

     از ام سلمه نقل شده که گفت: از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم سؤال کردم، از قول خداوند سبحان: و کسانیکه فرمان برند خدا و رسول را پس آن گروه (در روز رستاخیز) با آنانند که خداوند بر ایشان نعمت داده است، از پیامبران و راستگویان و شهیدان و صالحین و اینان خوب هم نشینانی­اند؛ که حضرت فرمود: اول کسانی را که خداوند بر ایشان نعمت داده، از گروه پیامبران، من هستم و از صدیقین علی بن ابیطالب عليه السلام است و از شهدا حسن و حسین هستند و از صالحین حمزه می­باشد، و حسن اولئک رفیقا امامان­اند که دوازده امام بعد از من هستند.

[۲]– مـائده، ۴۱٫ (اي پيامبر غمگين مباش از كسانيكه (يهودانيكه) به زبان اظهار ايمان مي­كنند و به دل ايمان نياورده­اند و به راه كفر مي­شتابند).

[۳]– نحل، ۱۰۶٫ (و هر آنكس كه دلش در ايمان ثابت باشد (مانند عمار ياسر))

[۴]– ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ، اى كسانیکه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا کنید و با صادقین باشید.

[۵]– توبه، ۱۱۹٫ (اي كسانيكه ايمان آروده­ايد تقوي الهي پيشه كنيد و با مردان راستگوي با ايمان بپيونديد.)

[۶]– مائده، ۳۵٫ (اي اهل ايمان از خدا بترسيد( بوسيله ايمان و پيروي اولياء حق) و به خدا توسل جوئيد).

[۷]– آل عمران، ۱۰۲-۱۰۳٫ (اي اهل ايمان از خدا بترسيد چنانكه شايسته خدا ترس بودن است، و پيوسته به ياد او باشيد تا نميريد جز به دين مبين اسلام و همگي به رشته دين خدا چنگ زده و متفرق نشويد)

پی نوشت­ها:

[i]- تفسيركبير، ج ۱۶، ص ۲۲۰٫

[ii]– همان، ص ۲۲۱٫

[iii]– تفسيرنمونه، جزء ۸، ص ۱۸۳٫

[iv]– احزاب، ۳۳٫

[v]– تفسير كبير، ج۱، ص۲۶۰٫

[vi]– تفسير الكشف و البيان، ج ۱، ص ۱۲۰٫

[vii]– تفسير كبير، ج۱، ص ۲۶۰٫

[viii]– نهج البلاغه، خطبه ۹۶٫

[ix]– تفسير كبير، ج ۱۱، ص ۲۲۰٫

[x]– همان.

[xi]– همان.

[xii]– مجادله، ۲۲٫

[xiii]– حجرات، ۱۴٫

[xiv]– تفسیر کبیر، ج۲، ص ۲۵٫

[xv]– همان، ج ۱۱، ص ۲۱۹٫

[xvi]– همان ، ج ۲، ص۲۰٫

[xvii]– البرهان، ج۲، ص ۲۹۲٫

[xviii]– تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص۶۲۶٫

[xix]– تفسير كبير، ج ۸، ص ۱۷۳٫

[xx]– همان، ج ۲، ص ۲۱ – ۲۲٫

[xxi]– الدّر المنثور، ج۲، ص ۶۰٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *