کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

ارزش عقیده – وحيد باقر پورکاشاني

عقيده از ريشه «عقد» و عقد به معناي بستن، پيوند زدن و گره خوردن است. براي اين واژه دو قسم مادي و معنوي متصور است. عقد مادي، مانند پيوند شاخه درختي به شاخه ديگر و عقد معنوي، مانند عقد ازدواج كه زن و شوهر را به هم پيوند مي­دهد. ­اما عقيده در اصطلاح، عبارت از چيزي است كـه به روح و فـكر انسان پـيوند مـي­خورد. ­لذا پذيرفتن هر نظريه چه حق و چه باطل، آن را به ذهن آدمي گره ­زده و حاصل آن، شكل­گيري يك عقيده است.

     ريشه تمام رفتارها و جهت گيري­هاي مادي و معنوي انسان، به عقايد و باورهاي او بر مي­گردد. ­انسان بر اساس عقايدي كه دارد، افعالي را انجام مي­دهد و براساس همان عقايد، اموري را ترك مي­كند، به طور مثال در امور مادي، انسان چون عقيده دارد كه آتش سوزنده است، به آن دست نمي­زند يا چون مي­داند زهر كشنده است، هرگز آن را نمي­خورد، با اين وجود چون علم دارد كه دواي تلخ، ضامن سلامتي اوست آن را مي­خورد. ­و اما در امور معنوي، آن عاملي كه سبب مي­شود يك انسان دست به دعا بردارد، نماز بخواند و متعبد به آداب ديني شود، اعتقاد به خداست، در حالي كه اين امور براي منكر خدا، معنا و مفهومي ندارد.

     بنابراين، عقيده، بالاترين نقش را در زندگي فردي و اجتماعي انسان ايفا مي­كند، به تعبير قرآن كريم :

            ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ [i]

            بگو ]اي پيامبر[ هر كس بنا بر شاكله خود عمل مي­كند.

     در تفاسير، مطالب ارزنده­اي نسبت به تفسير اين آيه ذكر شده است. برخي از تفاسير، شاكله را به معناي مذهب[ii] و بعضي به معناي نيّت[iii] عده­اي نيز بين اين دو معنا، جمع كرده­اند.

     تفسير نمونه، در جمع بين اين دو معنا مي­نويسد: نيت انسان كه از اعتقادات او بر مي­خيزد، به عمل او شكل مي­دهد.­ در نتيجه، آنچه شكل، شاكله، هيأت باطني و واقعي انسان را مي­سازد، عقايد و باورهاي اوست. اين عقيده است كه به انسان انگيزه عمل و به زندگي جهت مـي­دهد. اگـر عـقايد انـسان صـحيح و مـطابق با واقع باشد، زندگي او در مسير صحيح قرار مي­گيرد و اگر نادرست و باطل باشد، مسير زندگيش به بيراهه مي­رود. هيچ مكتبي به اندازه اسلام، براي عقيده آدمي ارزش قائل نيست؛ تا آنجا كه معيار ارزيابي اعمال نيز در اسلام، عقيده است و حتي اعمال نيك، چنانچه همراه با عقايد صحيح نباشند، فاقد ارزش شمرده مي­شود.

     امام باقر عليه السلام در اين مورد مي­فرمايند:

          لا ينفع مع الشـّك و الجحود عمل

            با شك و انكار، هيچ عملي سود ندارد[iv].

     و روشن است اگر انسان از نظر اعتقادي، سالم نباشد و آنچه را كه شايستگي مقبوليت دارد، انكار و يا در آن ترديد كند، عملي كه از اين عقيده بر مي­خيزد، نمي­تواند سودمند باشد. زيرا عقيده به انسان انگيزه مي­دهد، انگيزه به عمل جهت مي­بخشد و ايـن دو عـاملند كه در تعيين مفهوم عمل و خوب يا بد بودن آن نقش اساسي ايفا مي­كنند. به طور نمونه، يكي از مهمترين مسايل عقيدتي و اسلامي در تمام ادوار و اعصار، اعتقاد به ولايت امامان معصوم عليهم السلام بوده است. اين عقيده مطابق روايات متعدد، مايه رهايي از ضلالت و گمراهي و موجب تقرّب به خداوند متعال و ترقّي و كمال نفس است و بدون آن هيچ طاعت و عبادتي مقبول نيست. امام زين العابدين عليه السلام در این مورد فرمودند:

            لَوْ اَنَّ رَجُلاً عَمَرَ ما عَمَرَنُوحٌ في قَوْمِهِ اَلْفَ سَنَةٍ إلّا خَمْسينَ عاماً يَصُومُ النَّهار، وَ يَقُومُ اللَّيل في ذلك المكان (يعني بَيْنَ الرُّكُنِ و المَقام) ثُمَّ لَقِيَ اللهَ بِغَيْرِ ولايَتِنا لَمْ يَنْفَعْهُ ذلك شَيئاً[v].

                اگر شخصي به قدر آنچه نوح در قوم خود عمر كرد (نهصد و پنجاه سال) زندگي كند و روزها را روزه و شبها را در بين ركن و مقام به نماز و عبادت بايستد و خدا را ملاقات كند بدون (اعتقاد به) ما، اين اعمال براي او هیچ نفعي نخواهد داشت.

     خطیب خوارزمی در مناقب و ابن حجر([۱]) در لسان الميزان از حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم روايت می­کنند كه ایشان فرمودند: يا علي ! اگر بنده­اي، بندگي خدا را بنمايد آنگونه كه نوح در قومش بود و براي او مثل كوه احد طلا باشد و در راه خدا انفاق نمايد و عمرش طولاني شود تا هزار حج پياده به جا آورد، سپس بين صفا و مروه مظلوم كشته شود؛ اگر ولايت تو را نداشته باشد، بوي بهشت را استشمام نخواهد كرد و داخل آن نخواهد شد[vi].

     روايات ياد شده و روايات فراواني­كه در متون روایی ما نظیر بحار­الانوار آمده است([۲])، اهميت و لزوم عقيده به اهل بيت عليهم السلام را كاملاً مشخص مي­سازد. اين اهميت در چنان سطحي است كه اولين چيزي كه پس از مرگ از انسان پرسش مي­شود عقايد اوست.

     مباحث عقيدتي، از ديدگاه اسلام، در صدر همه مباحث است و پايه دو علم اخلاق و فقه (احكام) نيز محسوب مي­شود.

     در جنگ جمل، كه يكي از صحنه­ هاي درگيري منافقين با اميرالمؤمنين عليه السلام بود، روزي در بحبوحه جنگ، هنگامي كه سپاهيان امام عليه السلام در حضور حضرت، مشغول تنظيم نقشه عمليات جنگي بودند، يكي از اعراب باديه نشين از جا برخاست و با صداي بلند گفت: يا اميرالمؤمنين، أَتَقُولُ اِنَّ اللهَ واحِدٌ؟ اي اميرالمؤمنين، آيا به عقيده شما، خدا يكي است ؟

     اين سؤال براي سپاهياني كه درگير جنگ بودند، نا بهنگام به نظر رسيد، لذا عده­اي از آن مرد كه شرايط را درك نكرده بود، سخت عصباني شده و به اعتراض گفتند: اي اعرابي ! آيا نمي بيني كه اميرالمؤمنين به جنگ مي انديشد؟ حضرت فرمودند: دَعُوهُ، فإنَّ الَّذِي يُرِيُدهُ الأَعرابيُّ هُوَ الَّذي نُرِيدُهُ مِنَ الَقْومِ([۳])؛ رهايش كنيد آنچه اين اعرابي در پي ]فهم[ آن است، همان چيزي است كه ما از اين قوم مي­خواهيم([۴]).

     انسان بواسطه ايمان و عقيده سالم، مي­تواند به مرحله­اي برسد كه مقامش از ملائكه بالاتر رود و بواسطه عقيده نادرست به جايي مي­رسد كه در زمره نجاسات محسوب شود([۵]).

     فلذا ارزش، اعتبار و آبروي آدمي نزد خداوند متعال، به عقايد صحيح او بستگي دارد. آن كس كه به خدا، رسول و امامان عليهم السلام اعتقاد راسخ دارد و اطاعت ایشان را بر خود فرض نموده، مؤمن است و چنين مؤمني است كه در عظمت از كعبه پيشي مي­گيرد.

     امام صادق عليه السلام در حين طواف رو به خانه خدا نمود­ه و فرمودند: آبروي مؤمن از تو بالاتر است[vii]. آنقدر مؤمن نزد پروردگار ارزش دارد كه اگر كسي موجب خوشحال كردن مؤمني شود، مورد رحمت ويژه الهي قرار مي­گیرد.

     امام صادق عليه السلام فرمودند: كسي كه مؤمني را خوشحال كند، خداوند در روز قيامت او را خوشحال مي­نمايد و به او مي­گويند هر چه دوست داري از خدا بخواه، زيرا بدون شك تو كسي هستي كه قصد داشتي دوستان خدا را در سراي دنيا خوشحال كني. آنگاه هر چه بخواهد به او مي­دهند و علاوه بر آنچه خواسته است، خداوند از نزد خود، آن قدر از نعمت­هاي بهشتي به اوعطا مي­كند كه به قلب او خطور نکرده باشد([۶]).

     همچنين مقام مؤمن نزد خداوند متعال آن قدر رفيع است كه اگر كسي او را ذليل كند، مورد غضب پروردگار واقع خواهد شد. ­معلي بن خنيس مي­گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمودند: خداوند عزّوجل مي­فرمايد: كسي كه بنده مؤمن مرا ذليل كند، بداند كه به جنگ من آمده و كسي كه او را احترام و تكريم نمايد، بداند از غضب من در امان است([۷]).

     از سوي ديگر علاقه خود معصومين عليهم السلام نيز، به كساني كه از اعتقاد مستحكم تري برخوردار بودند بيشتر بود. از آن جمله است، ابو محمد هشام بن حكم وي تسلّط زيادي به مباحث اعتقادي داشت و براي فهم اعتقادات زحمات زيادي را متحمل شده تا جايي كه خود مي­گويد: و الله هيچ كس در مباحث توحيد مرا مقهور و مغلوب نساخته است تا امروز كه در اين مقام ايستاده­ام[viii].

     حضرت صادق عليه السلام در مني در بلندي مرتبه و مقام وي آن هم در حضور ، شيوخ شيعه مانند حمران بن أعين، قيس، يونس بن يعقوب و ابو جعفر مؤمن طاق فرمودند:

          هذا ناصِرُنا بِقَلْبِهِ و لِسانِهِ و يَدِهِ[ix].

            هشام كسي است كه ما را با قلب و زبان و دستش ياري مي­كند.

     ابوهاشم جعفري در مورد هشام بن حكم از حضرت جواد عليه السلام سؤال كرد، حضرت فرمودند: خداوند رحمت كند او را، در دفع شبهات مخالفان از اين ناحيه (يعني از فرقه ناجيه) چه بسيار اهتمام مي­نمود. هشام كتابهايي پيرامون توحيد و امامت به رشته­ تحرير در آورد. وي در رد زنادقه،­­­ ماديون، ­فلاسفه و­­ معتزله مطالبي نوشت، از آن جمله مي­توان به كتاب­هاي “شيخ و غلام”، “ثمانية ابواب” و “الرد علي ارسطاليس”[x] اشاره كرد.

     از مطالب ياد شده چنين استنتاج مي­شود كه ميزان تقرب به خداوند، عقيده وعمل صالح است. لذا هر مقدار كه عقيده قوي­تر گردد بالطبع تقرب بيشتري حاصل مي­شود.

ريشه بي عدالتي                                                                                                                     

     يك بررسي اجمالي نشان مي­دهد كه ريشه بيشتر بي عدالتي­ها و ظلم­ها، به عقايد فاسد و نادرست بر مي­گردد در اين قسمت به نمونه­هايي از اين موارد اشاره مي­كنيم.

عقيده به بردگي

     بردگي ذاتي افراد ضعيف، عقيده­اي است كه به ارسطو([۸]) نسبت داده شده است. او در كتاب سياست مي­نويسد: طبيعت، غلام را خلق كرده و لذا بربرها و اقوام دور از تمدن براي انقياد و خدمتگذاري و يونانيان براي فرمانروايي و آزادگي آفريده شده اند[xi].

     تنها خدا آگاه است كه این عقايد، چه فاجعه­هاي بزرگ انساني را در يونان و بلكه براي همه بشر به ارمغان آورد.

     به گفته­ ويل دورانت: پس از گذشتن چندين قرن، بردگي جزو عادات به شمار مي­رفت و مردم به آن همچون يك امر ضروري و فطري مي­نگريستند. ارسطو آن را طبيعي و غيرقابل اجتناب مي­شمرد [xii].

     ارنست رنان نيز، اين عقايد را تأييد كرده و معتقد است: غرب، نژاد كارفرمايي و شـرق نژاد كارگـري است و بـراي همين است كه طبيعت، نژاد كارگر را بيشتر مي­كند.

عقيده زنده به گور كردن زنان و دختران

     به نوشته ويل دورانت، در بعضي از نقاط مانند گينه جديد، هبريد جديد، جزاير سـليمان، فيجي، هـندوستان و… زن را خفه مـي­كردند و بـا شوي مـرده، در گـور مي­گذاشتند يا از وي مي­خواستند خود را بكشد تا در زندگي آخرت خدمتگزار شوهر باشد[xiii].

     از اموري كه مشركان در دوران جاهليت بدان معتقد بودند، اين بود كه آنان زن را مايه­ ننگ و موجب شرمساري مي­دانستند و بدين جهت، دختران خود را زنده به گور مي­كردند، اين مسأله به قدري شايع بود كه يكي از شعراي عرب با لحن افتخار آميز مي­گويد:

سَمَّيْتُها إِذْ وُلِدَتْ تَمُوتُ                          وَالَقْبرُ صِهْرٌ ضامِنٌ ذِمِّيْتُ

            نام آن نوزاد دختر را به هنگام تولد «تموت» (يعني “مي­ميرد” در مقابل “يحيي” به معنای “زنده مي­ماند) گذاردم و قبر داماد من است كه او را در برگرفته و خاموش ساخته است[xiv].

     و برخي نقل كرده ­اند كه اعراب در دوران جاهليت هنگامي كه زمان وضع حمل زن، فرا مي­رسيد، حفره­اي در زمين حفر مي­كردند و زن كنار آن مي­نشست، اگر نـوزاد دختـر بـود، او را در مـيان گـودال پـرتاب مـي­كردند و اگـر پـسر بـود او را نـگه مـي­داشتند[xv].

عقيده به كشتن امام حسين عليه السلام

     بر اثر ترويج عقايد فاسد بين مسلمين و سوء استفاده از جهل آنها، كار به جايي رسيد كه در كشور اسلامي، امام حسين عليه السلام و اصحاب بزرگوار ايشان را به شهادت رسانيدند و زنان و بچه­هاي ايشان را به بدترين وضع به اسارت بردند. روشن است اگر كسي به واقع به اسلام معتقد باشد، دست به چنين جنايت عظيمي نخواهد زد.

     اسلام با زبان هراكليوس روم، يا با زبان شبهات كافرانه ابن ابي­العوجاء و كفر گويي امثال او و نظريات جاثليق، زمين گير نشد؛ اسلام با به انحراف كشيدن عقيده كه محصول روايات جعلي ابوهريره و ابودرداء و فتاواي امثال كعب­الاحبار، ابوموسي اشعري و شريح قاضي بود، سير واقعي خود را از دست داد و تنها كساني كه با تمسك به قرآن و اهل بيت رسول خدا عليهم السلام راه صراط مستقيم را پيش گرفتند از خطرات و آفات در امان ماندند. چه اينكه رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: تا زماني كه به قرآن و اهل بيت من تمسك بجوييد گمراه نخواهيد شد.

[۱] – آيت الله وحيد خراساني در مورد ابن حجر مي­گويند: ايشان از علماي بزرگ اهل سنت است و از دانشمندان رجالي است و نظرات او معتمد رجال اهل سنت است، اين مردي است كه نقّـادي مثل او نيست و حتي دست ذهبي را در نقد رجالي بسته است. بنابراين اگر حديثي را تاييد كرد و مورد خدشه ندانست، نتوانسته بر آن خدشه وارد كند. قابل ذكر است مرحوم علامه حلي رضوان الله تعالي عليه اين حديث را در منهاج الكرامه در ششمين دليل بر وجوب پيروي از مذهب اماميه ذكر كرده­اند.

[۲] – علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه، در جلد ۲۷ بحا رالانوار، هفتاد و يك روايت درهمين باب نقل نموده­اند.

[۳] – مرحوم شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در توحيد (باب معني الواحد و التوحيد و الموحد، حديث سوم)، خصال و معاني الاخبار اين حديث را از شخصي به نام ابي المقرام بن شريح (و او از پدرش) نقل كرده است..

[۴] – يعني اين جنگ، جنگ عقيده است و ما مي­جنگيم تا عقايد صحيح در جامعه مطرح و حكمفرما گردد.

[۵]– از جمله نجاسات دهگانه­اي كه مراجع تقليد در رساله عمليه خود آورده اند «كافر» و نيز مشرك است. يعني همان اجتنابي كه از نجاسات نه گانه ­لازم است از كافر و مشرك نيز لازم مي­باشد خداوند متعال در آيه­ ۲۸ سوره­ توبه مي­فرمـايد: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ ؛ اي كساني كه ايمان آورديد همانا مشركان نجس­اند.

[۶] – قالَ أبُو عَبْدِاللهِ عليه السلام: مَنْ سَرَّ امْرَءاً مُؤْمِناً، سَرَّه اللهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ قيلَ لَهُ : تَمَنََّ عَلي رَبَّكَ ما أَحْبَبْتَ فَقَدْ كُنْتَ تُحِبُّ أَنْ تَسُرَّ أَوْلِياءَ هُ في دارِ الدُّنْيا. فَيُعْطي ما تَمَنّي وَ يَزيدُهُ اللهُ مِنْ ¬ ®عِنْدِه ما لَمْ يَخْطُرْ عَلي قَلْبِهِ مِنْ نَعيم الْجَنَّةِ» ثواب الاعمال و عقاب الاعمال (با ترجمه محدث بندر ريگي، شيخ صدوق، ص ۳۲۱).

ب­- قالَ­ الْمُعَلَّي بْن خُنَيْسٍ: سَمِعْتُ أَبا عَبْدِاللهِ عليه السلام يَقُولُ: قالَ اللهُ عَزَّوَجَلَ: لَيَأْذَن بِحَرْبٍ مِنّي مَنْ أَذَلَّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ وَ لَيَأْ مَنُ مِنْ غَضَبي مَنْ أَكْرَمَ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ» (همان، ص ۵۱۳).

 

[۸] – ارسطو در سال ۳۸۴ پیش از میلاد در استاگیرا از بلاد مقدونیه متولد شد و خانواده­اش يوناني و پدرش طبيب بود. در هيجده سالگي در آتن به آكادمي در آمد و تا وفات افلاطون يعني مدت بيست سال از شاگردان او بود. در چهل ويك سالگي به معلمي اسكندر معروف تعيين گرديد و چند سالي به تربيت او اهتمام ورزيد سپس به آتن برگشته در گردشگاهي بيرون آن شهر موسوم به لوكايون به تعليم پرداخت و لوكايون را فرانسويان ليسه گفته­اند و از اين رو بعضي اوقات حكمت ارسطو را حكمت ليسه مي­گويند اما بيشتر معروف به حكمت مشاء است چه ارسطو تعليم خود را در ضمن گردش اضافه مي­كرد، پس پيروان او را مشايي مـي­گويند و در يوناني اين كلمه پريپاتتيكوس است. حوزه­ تدريس ارسطو تا زمان مرگ اسكندر در آتن داير بود چون آتنيان از آن پادشاه دلخوش نبودند پس از مرگ او ارسطو نتوانست در آتن بماند، مهاجرت كرد و سال بعد در شصت و سه سالگي (۳۲۲) در گذشت. (سير حكمت در اروپا، محمد علي فروغي، ص۳۵-۳۶).

پی نوشت­ها:

[i]- اسراء، ۸۴٫

[ii]– تفسير مجمع البيان، تفسير كشف الحقايق ، تفسير عاملي، تفسير شريف لاهيجي.

[iii]– تفسير عاملي، تفسير شريف لاهيجي.

[iv]– اصول كافي، ج۲، ص۴۰۰، ح۷ و الفقه المنسوب للامام الرضا عليه السلام: ۳۸۸ وفيه “أروي…” و بحار الانوار، ج۷۲، ص۱۲۴، ح۱٫

[v]– المحاسن، احمد بين خالد البرقي، ج ۱، ص ۹۱، ح ۴۳ و من لايحضره الفقيه، ج ۲ ، ص ۲۴۵، ح۲۳۱۳ و وسائل الشيعه، ج ۱، ص ۱۲۲، ح ۱۲ و امالي شيخ طوسي، ص ۱۳۲، ح۲۲ و بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۱۷۲- ۱۷۳، ج ۲۷، ص۱۶٫

[vi]– مناقب، خوارزم و لسان الميزان، ابن حجر، ج ۵٫

[vii]– مستدرك الوسائل، ج۹، ص۳۴۳٫

[viii]– منتهي الامال، ص ۱۰۹۰٫

[ix]– همان.

[x]– همان ، ص ۱۰۸۹٫

[xi]– تاريخ بردگي، ج۱، ص ۳۵٫

[xii]– تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج۱، ص۳۳٫

[xiii]– همان، ص ۵۳٫

[xiv]– خورشيد اسلام چگونه درخشيد؟، ج ۱، ص ۳۵٫

[xv]– مجمع البيان، ج۱۰، ص۶۷۴٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.