کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

نگاهی به فرهنگ و اندیشه ی یونانی

 

در شماره­ ي پيش گفتيم پرستش يوناني، از حيوانات و مظاهر طبيعت آغاز و به آلت پرستي و در انتها به «خدايان پرستي» منتهي مي­شود. همچنين پرستش بت­ها و خدايان، ضمن تأثيرپذيري كامل از اساطير، از يك­سو بر اساس دو عامل ترس و تخيّل و از سوي ديگر، بر دو مبناي طلب منفعت و دفع شر قرار داشت. يونان، كه هر يك از مظاهر طبيعي را خدا مي­داند، در طول ۱۵۰۰ سال پيشينه­ي باستاني­اش ، هرگز يَهْوِه يا خداي يكتا را نپذيرفته و عبادت نكرده است و مُلحد در نظر آنان كسي بود كه خدايان رسمي و دولتي را نمي­پرستيد و اينك دنباله­ي آن:

 

انبوه خدايان يوناني را مي­توان به هفت گروه تقسيم كرد: خدايان آسمان، خدايان زمين، خدايان حاصل­خيزي، خدايان حيوانات، خدايان زير زمين، خدايان گذشتگان يا قهرمانان و خدايان اولَمپي. «هزيود» مي­گويد فراگرفتن نام­هاي همه­ي اين خدايان بسيار دشوار است.[۱]

تعداد خدايان زياد بود چه اينكه نيروي تخيّل مردم حدّي نداشت[۲]و شما از مشاهده­ي فهرست خداياني كه در يونان و در زمان­هاي مختلف، به صورت خداي جاويدان عبادت شده است، در تعجب خواهيد افتاد.[۳]

خدايان درآغاز با يكديگر آميختند و انسان را زادند و سپس با زاده­هاي خود ـ انسان­ها ـ زناشويي كردند و نژادي از نيمه خدايان به وجود آمد[۴] و از اين رو آدميان، از نسل خدايانند. خدايان علم و قدرت تام ندارند و مانند انسان­ها فريب مي­خورند و اشتباه مي­كنند. هر خدا، قدرت خدايان ديگر را محدود مي­كند و حتي با آنان به معارضه برمي­خيزد.

يونانيان، نخست خدايان زميني را مي­پرستيدند و سپس قرن­ها، بين دو قطب خدايان زميني و آسماني در نوسان بودند و به هزاران خرافه بستگي داشتند و در جهاني پر از نيروهاي لاهوتي و غير طبيعي زندگي مي­كردند و چنين مي­پنداشتند حوادث زندگي بستگي به اراده­ي شياطين، ارواح و خدايان دارد. پس براي آگاهي از اراده­ي خدايان به غيبگويان، ستاره­شناسان و خوابگزاران متوسل مي­شدند و درباره­ي زندگي خود با آنان مشورت مي­كردند. يوناني­ها صدها سال بعد، خدايان را در آسمان نشاندند و اين كار آنان سنّت شد و در غرب باقي ماند.[۵]

خدايان منشأ اسباب همه­ي كارهاي عظيم انسان هستند و به لطف آنهاست كه آدمي زادگان دانا و شجاع و زبان آورند اما عكس اين قضيه نيز عيناً صادق است؛ همان قهرماناني كه تا وقتي خدايان با آنها هستند، دليرانه مي­جنگند، به مجرّد اينكه خدايان تركشان مي­كنند، بيشرمانه پا به فرار مي­گذارند و به حوالتِ لطف و قهر خدايان است كه امور انسان فراز و نشيب مي­گيرد.[۶]

در يونان، همه­ی امور تحت تأثير تقدّس خدايان بود تا آنجا كه در سوگندنامه­ي پزشكي سقراط ]ح ۴۶۰ ـ ح ۳۸۷ ق.م[ نيز، به سه خدا به طور مشخص و همچنين به همه­ي خدايان سوگند مي­خوردند كه وظايف پزشكي خود را به بهترين نحو انجام دهند.[۷]

يوناني­هاي عهد باستان حتي بروز بيماري را به «خدايان» نسبت مي­دادند و بر آن بودند كه اگر مردم نذر و قرباني مناسبي انجام دهند، «خدايان» مي­توانند آنها را دوباره بهبود بخشند. خدايان يوناني، هيات انساني دارند و جاوداني و فناناپذيرند و همه­ي مقدّرات زندگي آدميان، نام يكي از خدايان است.[۸] خدايان نسبت به انسان بر سر رحم و شفقت مي­آيند و مواهبي چون آتش، هنرها (فنون) و بذر نباتات را به آنان عطا مي­كنند.[۹]

با همه­ي اهميّتي كه «خدايان» در فرهنگ يوناني دارد، اما همين خدايان هم در اسارت ضرورت­هاي طبيعي و سرنوشت­هاي محتوم به­سر مي­بردند و «جبر» گريبان آنها را هم ـ مثل مردم عادي ـ گرفته بود[۱۰] و اساساً در جهان­بيني يوناني، همه چيز به «ضرورت» اتفاق مي­افتد.[۱۱] معروف است كه بر سر در بت­كده­ي دِلفي[۱۲] شعار «خودت را بشناس» نقش بسته بود: هشدار و تذكري براي آنكه بشر همواره بداند كه وجود فناپذيري بيش نيست و هيچ كس نمي­تواند از چنگ سرنوشت خود بگريزد.[۱۳] در عين حال، مردم يونان براي همين خدايانِ مجبور، معابد كوچك و بزرگ متعددي در گوشه و كنار ساختند.[۱۴]

خدايان، انسان­هايي را كه به موجوداتِ فنا ناپذير «تشبّه» مي­جويند، با نعمت­هاي خويش پاداش مي­دهند.[۱۵] افلاطون مي­گفت: «دميورژ» [۱۶]، خير است و خواست كه همه­ي چيزها تا حد امكان، به خود او شبيه باشند (و مي­دانيم كه «دميورژ» را بايد با «فكرِ فكر» ارسطو يكي گرفت.)[۱۷]

در عين حال ، «خدايان» هم با يكديگر مي­جنگند و حتي نخستين نمونه­ي گروگان­گيري را در منازعات خدايان يونان با هم مي­توان ديد و منشأ و ماهيّت آنها، در آثار وهم­آلود و افسانه­اي آثار هومر و هزيود آمده است.[۱۸]

 

در چند شهر و از جمله آتن و اِفِسوس، بيشتر، خدايان مؤنث را مورد تجليل قرار مي­دادند. ظاهراً اين خدايان مؤنث، كه عموماً همسر نداشتند، متعلق به دوراني بوده­اند كه اختيار خانواده در دست مادر بود و نَسَب فرزند در يونان از طرف مادر تعيين مي­شد، اما با ظهور زئوس و تفوّق او بر ساير خدايان، دوران اقتدار مادران و مادرـ خدايان به سر آمد.[۱۹]

خدايان مورد پرستش اشراف، با خدايان مردم ساده متفاوت بود و اينان خدايان فاتح اُلمپ بودند كه از مقر كوهستاني خود، بر اشراف كامروا فرمان مي­راندند. بدين سبب شاعراني هم چون هومِر و هِزيود و مجسمه سازان فراوان، مطابق خواست اشراف، پرستش خدايان اُلمپي را ترويج مي­كردند. در موارد بسيار، خدايان كوچك در خدايان بزرگ مستهلك مي­شدند و يا به صورت وابستگان آنان در مي­آمدند. به تدريج، اعتقادات و مراسم و اساطير وحيشانه­ي ابتدايي از رواج افتاد و يونانيان، جهان را كه تا آن زمان جولانگاه شياطين و ديوان و ارواح محسوب مي­شد، دستگاهي منظم دانستند كه خداياني با سازمان و سلسله مراتب مشخص بر آن حكومت مي­كنند و اين تحوّل فكري، مسلماً از تحول عمومي جامعه­ي يوناني و استقرار نظام سياسي جديدي خبر مي­داد.[۲۰]

حدود هفتصد سال پيش از ميلاد، دو شاعر به نام­هاي هومر و هزيود بسياري از افسانه­هاي يوناني را روي كاغذ آوردند و به اين ترتيب آنها را از نابودي و فراموشي در امان داشتند و بنيادي ترين بخش از فرهنگ يوناني را پي افكندند.[۲۱]

منظومه­هاي ايلياد و اديسه­ي هومر متعلق به آستانه­ي تاريخ اروپا و منشأ و گردآوري اساطير يوناني است كه هر كدام از بيست و چهار سرود تشكيل شده و به همراه وِداي هند، كهن­ترين آثار ادبي بازمانده­ي مردم هند و اروپايي است.[۲۲] هومر، اگرچه وسوسه­گر الاهيّات ضداخلاقي است اما اين دو منظومه، گران­مايه ترين ميراث ادبي يونان به شمار مي­رود و يكي از اركان آموزش و پرورش يونانيان در طول تاريخ بوده­است چنانكه بعداً به صورت كتاب مقدّس آنان درآمد.[۲۳] ايلياد و اوديسه، خدايان پرستي يونانيان را توسعه و تعالي بخشيده­است و هرودوت مي گويد: «هومر و هِزيود، به خدايان اولـَمپي[۲۴] چهره­هاي انساني دادند و نظمي انسان پسند در آسمان برقرار كردند. » در خدايانِ هومر، نشانه­هاي عظمت به فراواني ديده مي­شود. اگر چه اين خدايان، معصوم و متعالي نيستند اما به خدايان اوليّه­ي اولَمپي همه احترام مي­گذاشتند و آنها را مي­پرستيدند.[۲۵] «خدايان»، همانند انسان­ها هرزگي مي­كنند و به قدر آدميزادگان، به عشق و خواب نياز دارند و همه­ي نيازمندي­هاي انساني ـ جز مرگ و گرسنگي ـ گريبان­گير آنها هم هست.[۲۶]

در عين حال، بايد دقيقاً به اين نكته توجه داشت كه اساطير يونان را تنها براي تفنّن نساخته­اند؛ بلكه افسانه­هاي يوناني، عقلاني­ترين تفسيرهايي است كه در فرهنگ آنان در خصوص رخدادهاي پيشين عالم و خدايان پرستي وجود دارد[۲۷] و حتي فلسفه­ي يونان در مبحث الاهيّات متكي به «خدايان» و همين اساطير است[۲۸]و به علاوه در خصوص كشمكش دايمي خير و شر و نحوه­ي حفظ تعادل در طبيعت و مسايل متعدد ديگر هم، باز همين اساطير مطرح مي­شوند.[۲۹]

پس از هومر، شاعر ديگري آمد به نام هِزيود كه شعرهايش را ميان سال­هاي ۷۵۰ تا ۷۰۰ ق.م سرود و مدعي بود كه خدايان هنر، در كالبد او روح شعر دميده­اند. هزيود شعري دارد به نام توّلد خدايان و در آن، تبارنامه­ي شمار زيادي از خداياني را كه يونانيان مي­پرستيدند آورده است. اساطيري كه هزيود بيان مي­كند از قساوت و كارهاي وحشتناك سرشارند و رسواترين روابط جنسي را با بي پروايي به خدايان نسبت مي­دهند. از آميزش آسمان با زمين، تيتان­ها پديد آمدند كه برخي از آنان داراي پنجاه سر و صد دست بودند. در فرهنگ اساطيري، جدال زئوس و كسانش با تيتان­ها، به منزله­ي تصادم تمدن با توحش است.[۳۰]

خدايان به اقتضاي رعايت مقامِ پدري، زئوس را به سروري پذيرفته­اند و از اين­رو، خدايان دربارگاه زئوس گرد مي­آيند؛ زئوس در برخي از كارها رأي آنها را مي­جويد و اگر آنان را مخالف يابد، مطابق رأي ايشان عمل مي­كند. اما، بعضاً، زئوس خود فرمان مي­دهد و خدايان ديگر را وادار مي­كند كه حدود خود را بشناسند.[۳۱]

براساس اساطير يوناني، «خدايان» زاده مي­شوند و سپس برخي انسان­ها يا نژادهاي انساني را مي­زايند يا مي­آفرينند و خود نيز فرزنداني دارند چنانكه زئوس، كه خود فرزند كرونوس است[۳۲]، با خواهر خود هِرا ازدواج مي كند[۳۳] و از اينرو، ازدواج با محارم در يونان مجاز و رايج بوده است. هِرا يا شهبانوي آسمان، از زئوس، شش فرزند داشت كه عبارت بودند از : آرِس خداي جنگ، آپولون خداي نور، هِفائِتوس خداي آتش، ديونيسوس خداي شراب، آتِنا خدا بانوي هنرها و آفروديته خدا بانوي عشق.[۳۴]

برخی از افسانه­هاي يوناني هِرمِس را نيز پسر زئوس مي­دانند و برآنند كه هِرمِس و آپولون و آتِنِِه آلات موسيقي را اختراع كرده اند (و بنابراين، موسيقي و ابزار نواختن آن در اساس خود، مصنوع خدايان و مقدس است). كلمه­ي موسيقي (موسيكه) نيز در ميان يوناني­ها، اصلاً به معناي بستگي به موساي­ها يا موزه­ها، يعني اِلاهگان هنر است.[۳۵] پرستش هِرمِس از سنگ­پرستي آغاز شد و به گمان آنها، هِرمِس در سنگ­ها تجسّم مي­يابد.[۳۶]

پرستش زئوس فراگير بود و از همه سوي جهان يوناني، پرستش­گران زئوس به پرستش­گاه او در اُلمپ مي­رفتند و بركوه اُلمپ، خدايان عمده­ي دوازده­گانه فرمانروايي داشتند.[۳۷] در همين مكان بود كه نخستين بازي­هاي المپيك به افتخار زئوس در ۷۷۶ ق.م برگزار گرديد و اين نخستين تاريخ مشخص يونان است.[۳۸] بعدها مردم شهر دِلفي، موسيقي و شعر را هم بر مسابقات ورزشي افزودند و آثار افلاطون پُر است از ذكر جميل زئوس و خدايان يوناني و تأييد آنها.

تنها عيب زئوس اين بود كه در برابر عشق سريعاً تسليم مي­شد[۳۹] همچنين، زئوس در مقابل موافقت و رضايت دروني خود، ناتوان مي­ماند و جز اينكه سر تسليم در برابر اراده­ي خود فرود آورد، چاره­اي نداشت.[۴۰]

يوناني­ها از راه­هاي دور و نزديك به معبد دلفي مي­آمدند تا با پرداخت پول، از حوادثي كه در آينده روي مي­دهد آگاه شوند يا پاسخ پرسش­هاي خصوصي­شان را از غيبگوي معبد، كه معمولا يك پيرزن بود، بگيرند.[۴۱] سقراط هم در اين خصوص از ديگران جدا نيست و مي­بينيم كه در گفتگوي «ضيافت»، از كاهنه­اي به نام دئوتيما سخن مي­گويد.

كاهنان در فضايي آكنده از بوي گوگرد مي­نشستند، وردهايي كه به آن ايمان داشتند، مي­خواندند و از آپولون راهنمايي مي­خواستند.[۴۲] مردم باور داشتند كه «آپولون» همه چيز را مي­داند و از آينده هم با خبر است.[۴۳] كاهنان مي­گفتند كه جز از راه الهام از سوي خدايان، هيچ چيز را نمي­توان شناخت و اين الهام، تنها به ميانجي­گري كاهنان (يا غيبگويان بت­كده­ها) به مردم مي­رسد.[۴۴]

آفروديته هم، به عنوان خداي زيبايي و عشق و مظهر لذّات جنسي مورد پرستش يونانيان بود كه اثرات آن به صورت­هاي گوناگون در فرهنگ منطقه تجلّي پيدا كرد. در آتن و كورِنت، زنان روسپي به نام آفروديته معابدي مي­ساختند و او را پشتيبان خويش مي­شناختند. در برخي از شهرهاي يوناني، روز اول آوريل را به عنوان عيد بزرگ آفروديته جشن مي­گرفتند. در اين جشن، مردان و زنان مي­توانستند آزادانه به فعاليت جنسي بپردازند.[۴۵]

بايد دانست كه بررسي همين افسانه ها، براي شناخت فرهنگ و فلسفه ي يوناني، داراي كمال اهميت است و به اين نكته بايد توجه داشت كه اسطوره شناسي، نخستين گام در راه شناخت دينِ يوناني به حساب مي آيد.

بر اثر تخيّلات اساطيري ديني، مجسمه­هاي بسياري از خدايان ساخته شد و تمام مرمرهاي دو منطقه معدني را استخراج كردند و با آنها مجسمه ساختند. در هيچ عصري مجسمه­سازي به فراواني عصر هِلِنيستي نبوده است. معابد و كاخ­ها، خانه­ها و خيابان­ها، باغ­هاي عمومي و خصوصي پُر از مجسمه بود.[۴۶]

يوناني­ها علاقه و اهتمام فراواني نسبت به ساختن معبد و مجسمه براي خدايان خود نشان مي­دادند، چنانكه ساخت معبد اِفِسوس با ۱۳۰ متر طول و ۶۹ متر عرض و ۱۲۷ ستون ۲۰ متري بيش از يكصد سال به طول انجاميد. مجسمه زئوس در حالت نشسته ۱۸ متر بلندي داشت و مجسمه آتِنِه در شهر پارتنون ۵/۱۱ متر ارتفاع داشت و ۱۱۵۴ كيلو طلا در آن به كار رفته بود.[۴۷]

آتني­ها در هنگام خشك­سالي و شيوع بيماري­ها، يك يا چند نفر را به قربانگاه مي­بردند و پيش بت­ها مي­كشتند تا به اين وسيله خشم خدايان را فرو بنشانند. اپيكور] ۳۴۱-۲۷۰ ق.م[ قرباني در راه خدايان و حتّي ذبح انسان را در زمان خود ـ يعني ۵۰ سال پس از مرگ ارسطو ـ تأييد مي­كند.[۴۸] در آكاديا [۴۹] تا قرن دوم ميلادي به زئوس قرباني انسان تقديم مي­شد و در سال ۳۶۸ م و به دنبال رواج مسيحيت بود كه رسم قرباني براي بت­ها در يونان منسوخ گرديد.[۵۰] معناي اين گزارش آن است كه يوناني ها حداقل پيشينه اي هزار ساله در قرباني كردن انسانها در را خدايان خود دارند.

از آنچه گفتيم به خوبي روشن مي­شود كه انحرافات جامعه­ي يوناني در خصوص پرستش، بسيار جدّي و عميق است و تمامي باورهاي آنان در مكتب وحي، هيچ نامي جز كفر و شرك ندارد؛ بنابراين، همان­گونه كه خداوند دستور مي­دهد، وظيفه­ي جامعه­ي مسلمان نسبت به نظريات و اعتقادات يوناني و يوناني­مآب، بيزاري و طرد و ردّ است نه محبت و جذب و أخذ! و اين، همان مصيبت هولناكي است كه به آن گرفتار آمده­ايم.

اهميّت اين گزارش­هاي تاريخي و ضرورت نتيجه­گيري از اين واقعيات هنگامي بيشتر روشن مي­شود كه بدانيم پس از شكست داريوش سوم از اسكندر، سِلوكي­ها بيش از صد سال بر ايران حكومت كردند و يوناني­مآبي (يا هِلِنيسم) نزديك سيصد سال فرهنگِ غالبِ منطقه بود و در سه كشور تابع يونان ـ يعني مقدونيّه، سوريه و مصر ـ هم رواج داشت و روم، با وجود استيلاي نظامي بر يونان و محو آن از جغرافياي سياسي، خود يكي از ايالات زير نفوذ فرهنگ يوناني به شمار مي­رفت. بدين ترتيب، فرهنگ و فلسفه­ي يوناني، حتي مدت­ها پس از آنكه قدرت سياسي­اش از بين رفت، همچنان نقش مهم خود را حفظ كرد.[۵۱] به عبارت ديگر، با وجود سقوط سياسي، آتن، كه از زمان سقراط مركز فرهنگ يونان شده بود، همچنان مركز فلسفه باقي ماند و مدارس فلسفه، سال­ها پس از افلاطون و ارسطو، هنوز پابرجا بود [۵۲]. هنگامي كه مسلمان­ها شهر كهن و يوناني­مآب اسكندريّه را تصرف كردند، بسياري از علوم قديمي و فلسفه و باورهاي يونان، عيناً به مسلمانان به ارث رسيد[۵۳] و بنابراين، دقت و بازنگري در بنيادهاي فرهنگ كنوني از ضرورت بي بديلي برخوردار است.

به علت جهلِ مطلقِ فلاسفه­ي مسلمان در خصوص تاريخ و فرهنگ يونان، نظريات اين قوم كافر با چنان اعجاب و حُسن قبولي مواجه شد كه براستي حيرت انگيز و تأسف بار است و به دنبال همين اقبال تمام عيار به سوي كفّار و خود باختگي در برابر عقلِ يوناني بود كه همه­ي مقدمات براي آلودنِ توحيد ناب اسلامي به فلسفه­ي غربي و همچنين مهم­ترين زمينه­ي غربزدگي فراهم گرديد.

[۱] – تاريخ تمدن ، ويل دورانت =]تتو[ / ۱۹۹٫

[۲] – تتو /ج ۱ / ۲۷۷٫

[۳] – لذات فلسفه ، ويل دورانت ، ترجمه عباس زرياب خوئي / ۴۶۶٫

[۴] – تاريخ تمدن، لوكاس / ۱۷۱ .

[۵] – تاريخ تمدن ، ويل دورانت =]تتو[ / ج ۲ / ۲۱۷/ ۲۱۹ و تاريخ انديشه اجتماعي ، بارنز و بيكر ، ترجمه ي جواد يوسفيان و علي اصغر مجيدي / ۶۲٫

[۶] – خدا و فلسفه ( مفهوم خدا در تاريخ فلسفه غرب ) اتين ژيلسون ، ترجمه شهرام پازوكي / ۲۴/۲۵٫

[۷] – تتو /ج ۲ / ۳۸۷٫

[۸] – همان / ۱۹۸ و خدا و فلسفه / ۱۱ / ۲۵ / ۲۱ و دنياي سوفي (داستاني كوتاه درباره ي تاريخ فلسفه) يوستين گُردِر ، ترجمه ي حسن كامشاد / ۶۸٫

[۹] – ر.ك فلسفه رواقي، ژان برن، ترجمه سيد ابوالقاسم پور حسيني /۸۷٫

[۱۰] – تتو /ج ۲ / ۲۰۹٫

[۱۱] – دنياي سوفي / ۲۹۳ .

[۱۲]– معروفترين معبد يونان در زمان باستان.

[۱۳]– اين هم يكي از مطالبي است كه در جامعه­ي ما، به معناي كاملاً متضادي برداشت مي­شود و در اثر ناآگاهي از تاريخ و فرهنگ يونان، از آن اختيارِ كاملِ انسان را مي­فهمند! ما در آينده به آن خواهيم پرداخت.

[۱۴] – همان / ۶۸ و تتو ج ۲ / ۱۲۵٫

[۱۵] – سير حكمت در يونان (حكمت يونان)، شارل ورنر، ترجمه ي بزرگ نادرزاد / ۱۶۶٫

[۱۶] – دميورژ يا محّرك اولي يا عقل اوّل يا نفس يا اورانوس يا تئوس.

[۱۷] – ر.ك تاريخ فلسفه، فردريك كاپلستون ، ترجمه ي سيّد جلال الدّين مجتبوي ، ج يكم ، يونان و روم / ۲۸۳ / ۵۷۳ / ۵۷۴ / ۳۴۳ .

[۱۸] – دنياي سوفي / ۳۶٫

خدا و فلسفه / ۱۶٫

[۱۹] – تتو / ج ۲ / ۲۰۰٫

[۲۰] – تتو /ج ۲ / ۲۰۲ / ۲۰۳ .

[۲۱] – دنياي سوفي / ۳۸ .

[۲۲] – تاريخ تمدن ، هنري لوكاس ، ترجمه ي عبدالحسين آذرنگ ج ۱ / ۱۶۹/۱۷۰ .

[۲۳] – تتو ج ۲ / ۵۸۰ / ۱۵۷ .

[۲۴] – رشته كوه­هاي اُلَمپ در شمال يونان قرار دارد و به عقيده­ي يونانيان بزرگترين قلّه­ي آن جايگاه خدايان است.

[۲۵] -تتو / ج۲ / ۱۹۷ .

[۲۶] – همان / ۲۳۱ / ۲۳۲ .

[۲۷] – دنياي سوفي / ۳۷ / ۶۶ / ۶۸ .

[۲۸] – در شماره­هاي بعد به اين مطلب خواهيم رسيد.

[۲۹] – دنياي سوفي / ۳۵ .

[۳۰] – تتو / ج ۲ / ۲۰۳ .

[۳۱] – تتو / ج ۲ / ۲۰۳ .

[۳۲] ـ ر.ك فرهنگ اساطير يونان، ف. ژيران، ترجمه ابوالقاسم اسماعيل پور/۱۳٫

[۳۳] – ر.ك اساطير يونان و روم يا افسانه خدايان، سعيد فاطمي/ج۱/۱۰٫

[۳۴] – همان / ۱۲۲ / ۲۰۳ و تاريخ تمدن، لوكاس / ج ۱ / ۱۷۱ .

[۳۵] – تتو / ج ۲ / ۲۴۶ .

[۳۶] – همان / ۲۰۶ / ۲۴۷ .

[۳۷] – خدا و فلسفه / ۱۸ .

[۳۸] – تاريخ تمدن ، لوكاس / ج ۱ / ۱۷۹ .

[۳۹] – تتو / ج ۲ / ۲۰۴ .

[۴۰] – خدا و فلسفه / ۲۳ .

[۴۱] – تتو / ج۲ / ۲۳۴ .

[۴۲] – تاريخ تمدن ، لوكاس / ج ۱ / ۱۷۹ .

[۴۳] – دنياي سوفي / ۶۷ .

[۴۴] – تتو /ج ۱ / ۳۰۹ .

[۴۵] – تتو /ج ۲ / ۲۰۷ .

[۴۶] – همان / ۶۹۳ .

[۴۷] – همان / ۱۶۵ / ۳۶۲ / ۳۶۱ .

[۴۸] -ر.ك تاريخ فلسفه، اميل بريه ، ترجمه علي مراد داوري / ج۲ / ۱۱۷ .

[۴۹] – شبه جزيره­اي است در جنوب يونان كه اكنون مَرِه ناميده مي­شود .

[۵۰] -همان / ۲۶۶ و تتو / ج ۲ / ۲۱۵ / ۲۱۶ و يونانيان ، اچ . دي . اف . كيتو ، ترجمه سيامك عاقلي/ ۳۳۸ .

[۵۱] – دنياي سوفي / ۱۵۲ .

[۵۲] – همان / ۷۶ / ۱۵۳ .

[۵۳] – همان / ۲۰۳ .

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.