کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

عقاید وهابیت – حضرت آیت الله سیدان

در شماره­ های قبل، چنانچه گذشت، حضرت استاد توسّل را بر اساس استقراء به هشت قسم تقسیم نمودند و هریک را بر اساس عقل و شرع مورد بررسی قرار دادند. همچنین تبیین گردید که عقاید وهابیّت در مورد توسل و انکار آن، کاملاً بی­ پایه و غیر عالمانه است و با کتاب خدا و روایات و نیز با خرد سازگاری ندارد.

اینک در ادامه­­ ی این بحث، به بررسی قسم هفتم و هشتم از آن اقسام می­پردازیم.

قسم هفتم از توسّل:

همان طور كه قبلاً بيان شد، اين قسم از توسل عبارت است از: خطاب به اولياي خداوند و درخواست حوائج از آنها در زمان حياتشان، با اعتقاد به اينكه آنان از خود استقلالي ندارند، كه در دو مقام قابل بررسي است: امكان عقلي و تحقّق خارجي.

امكان عقلي

اينكه خداوند متعـال اراده نمايـد كه اوليـاي او بتوانند با تكيه بـر قدرت بي­انتهاي الهي، كارهايي را كه داراي اهميت بسيار بالايند، انجام دهند، محال ذاتي نبوده و به ضرورت عقل بلامانع است، فلذا امكان اين مسئله قطعي است.

تحقّق خارجي

بر اساس آيات و روايات، اولياي الهي مي­توانند به اذن او داراي چنين قدرتي باشند.

۱- قوله تعالي: ﴿ قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْـلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ * قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ * قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي [۱]

آنگاه سليمان رو به حضار بارگاه كرد و گفت: كداميك تخت بلقيس را پيش از آن كه تسليم امر من شود، خواهيد آورد؟ از آن ميان عفريتي از جن گفت: من چنان بر آوردن تخت او قادر و امينم كه پيش از آنكه تو از جايگاه خود بر خيزي، آن را به حضور آورم. و آن كس كه به علم كتاب الهي (« يعني آصف بن برخيا ») دانا بود گفت: كه من پيش از آن كه چشم بر هم زني تخت را به اينجا آرم (و هماندم حاضر نمود) چون سليمان تخت را نزد خود مشاهده كرد گفت: اين توانايي از فضل خداي من است.

۲- قوله تعالي: ﴿ وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ * وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ [۲]

و همانا به داود و سليمان، مقام دانش عطا كرديم كه به (شكرانه­ي) آن گفتند: ستايش و سپاس خدايي را كه ما را بر بسياري از بندگان با ايمانش فضيلت و برتري عطا فرمود، و سليمان كه وارث ملك داود شد (و مقام سلطنت يافت) و به مردم گفت: كه ما را زبان مرغان آموختند و از هر گونه نعمت عطا كردند، اين همان فضل و بخشش آشكار است.

وجه استدلال: از آيات فوق به خوبي استفاده مي­شود كه برخي از بندگان خداوند بر انجام امور غيرعادي و مافوق بشري قادرند و عبارت «اُوتينا مِن كُلِّ شَيءٍ» نشاندهنده­ي قدرت تصرف درتمامي امور مي­باشد. همچنين تأمل در دو عبارت «يََاتِيَنِي بِعرشِها» و «اوتينا» ارتباط آيات مذكور را با موضوع توسل آشكارتر مي­سازد.

 

اخبار و روايات مربوط:

۱ ـ اَخرَج ابنُ اَبي فٌتادَه قالَ: « كانَ داوُدُ أعُطِي ثَلاثاً: سُخِّرَتْ لَهُ الجِبالُ يُسَبِّحْنَ مَعَهُ وَ الُينَ لَهُ الحَديدُ وَ عُلِّمَ مَنطِقُ الطَيرِ وَ اُعطِيَ سُليَْمانُ: مَنطِقُ الطَيْر وَ سُخِرَتْ لَهُ الْجِّنُ وَ كانَ ذلِكَ مِما وَرِثَ عَنْهُ»[۳]

ابن ابي حاتم از فتاده نقل مي­كند كه گفت: به حضرت داود عليه السلام سه چيز عطا شده بود: كوه­ها برايش مسخّر گشته بود و با او تسبيح مي­گفت، آهن برايش نرم شده بود و زبان مرغان به او تعليم داده و عطا شده بود به سليمان: زبان مرغان و تسخير جن و اين از چيزهايي بود كه از داود به ارث برده بود.

۲ ـ عن أبي عبد الله عليه السلام قال: « قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مَنَ الكِتَابِ أنَا آتيِكَ بِهِ قَبْلَ أن يَرْتدَّ إلَيْكَ طَرْفُك» قالَ فَفَرَّجَ أبَوُ عَبد الله عليه السلام بَيْنَ أصَابِعِه فَوضَعَها في صَدْرِه ثمَّ قالَ وَ عِنْدَ نا وَاللهِ عِلمُ الكِتابِ كِلَّهِ[۴]

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: « كسي­كه نزدش اندكي ازعلم كتاب بود گفت: من آن را قبل از اينكه چشم برهم زني، حاضر كنم » راوي گويد: پس امام صادق عليه السلام بين انگشتانش را باز كرد و آن را بر سينه­اش نهاد، سپس فرمود: و به خدا قسم نزد ما، همه علم كتاب هست.

۳ ـ عَن جابِر عن اَبي جَعفَر عليه السلام قال: اِن اسْمَ اللهِ الأ عْظَمِ عَلي ثَلاثَةِ و سَبَعينَ حَرفاً و اِنَّما كانَ عِنْدَ آصِف مِنْها حَرفٌ واحدٌ فَتَكلَّمَ بِه فَخَسَفَ بِالأرضِِِِِِِِِِ ما بَينَه و بَينْ سَريَر بلقيس حَتّي تَناوَلَ السّريرَ بِيَدِه ثُمََّ عادَتِ الأرضُ كَما كانَت اُسرَعُ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ نَحْنُ عِندَنا مِنَ الْإسمِ الأعظَمِ اِثنانَ وَ سَبعْوُنَ حَرْفاً وَ حرفٌ واحِدٌ عِندَ اللهَِ تَعالي اِسَتَاثَرَ بِه في عِلْمِ الغَيب عِندَه و لا حَولَ و لا قُوّةَ اِلا بالله العليَّ العَظيمِ[۵].

جابر از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف دارد و همانا از آن نزد آصف (بن برخيا) يك حرف بود، پس آن را به زبان آورد و زميني را كه بين او تخت بلقيس بود شكافت تا اينكه به آن دست يافت، سپس زمين را سريعتر از يك چشم برهم زدن به حالت اولش باز گرداند و نزد ما هفتاد و دو حرف اسم اعظم وجود دارد و يك حرف آن نزد خداوند متعال است كه آن را در علم غيبش به خود اختصاص داده و نيرو و قدرتي نيست مگر به سبب خداي بلند مرتبه و بزرگ.

۴ ـ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ عليه السلام يَقُولُ إِنّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ عليه السلام أُعْطِيَ حَرْفَيْنِ كَانَ يَعْمَلُ بِهِمَا وَ أُعْطِيَ مُوسَى أَرْبَعَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِيَ إِبْرَاهِيمُ ثَمَانِيَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِيَ نُوحٌ خَمْسَةَ عَشَرَ حَرْفاً وَ أُعْطِيَ آدَمُ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ حَرْفاً وَ إِنّ اللّهَ تَعَالَى جَمَعَ ذَلِكَ كُلّهُ لِمُحَمّدٍ صلی الله عليه و آله و سلّم وَ إِنّ اسْمَ اللّهِ الْأَعْظَمَ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً أُعْطِيَ مُحَمّدٌ صلی الله عليه و آله و سلّم اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ حَرْفاً وَ حُجِبَ عَنْهُ حَرْفٌ وَاحِدٌ»[۶]

از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مي­فرمود: به عيسي بن مريم عليه السلام دو حرف داده شده بود كه بوسيله­ي آن عمل مي­كرد (بر انجام امور مختلف توانا بود)، به حضرت موسي عليه السلام چهار حرف، به حضرت ابراهيم عليه السلام هشت حرف، و به حضرت نوح عليه السلام پانزده حرف و به حضرت آدم عليه السلام بيست و پنج حرف داده شده بود و خداوند تمامي اينها را براي محمد صلی الله عليه و آله و سلّم جمع كرد و اسم اعظم هفتاد و سه حرف دارد كه هفتاد و دو حرف آن به محمد صلی الله عليه و آله و سلّم داده شده بود و يك حرف از او مخفي ماند.

اين روايت نشان دهنده­ی آن است كه اولياي خداوند گرچه در برخي موارد به دليل مصالحي، از دعا بهره مي­جويند، اما گاه نيز از قدرتي كه خداوند به آنها عنايت فرموده، استفاده كرده­اند.

 

قسم هشتم از توسّل:

خطاب به اولياي خداوند و در خواست حوائج از آنان پس از مرگ ايشان با اعتقاد به عدم استقلال اين ذوات مقدس، نيز امري بلااشكال است،؛ زيرا پس از اثبات حيات ارواح و توجه آنان به اين عالم و اثبات قدرت تصرفشان در كائنات به هنگام حيات، نفي چنين قدرتي پس از مرگ نيازمند دليل است. اساساً پس از مرگ، نه تنها قدرت، مقام و منزلت پيشين از آنان سلب نمي­گردد؛ بلكه از روايات بر مي­آيد كه انسان پس از خروج از دنيا از سعه­ي قدرت و عظمت روح بيشتري برخوردار خواهد شد، از سوي ديگر آنچه در جهت اثبات قدرت ايشان وارد شده اطلاق دارد و مختص به زمان حياتشان نيست. در اين باره نمونه­هايي از روايات بيان شده، اما براي روشن­تر شدن مطلب، در اينجا به برخي ديگر از آنها اشاره مي­كنيم:

۱ـ وأخرَج ابنُ النَجار عَن اِبنِِِِِ عَباس قال ‏« ‏سَألتُ رَسُول اللهِ صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّم عَنِِ الكَلِماتِ الَّتي تَلَقّاها آدَمُ مِن رَبَّهِ فَتابَ عَلَيه قالَ‏:‏ سَألَ بِحَقَّ مُحَمَّدٍ، وَعَلِيٍّ، وَفاطِمَةَ، وَالحَسَنِ، وَالحُسَينِ، أِلّا تُبت عليَّ فَتاب عَلَيه‏ »‏.‏

ابن نجار از ابن عباس نقل مي كند كه گفت: از رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلّم درباره كلماتي كه حضرت آدم از پروردگارش دريافت كرد و سپس توبه نمود، سؤال كردم، فرمود: « (از خداوند) به حق محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام تقاضا نمود كه توبه او را بپذيرد، سپس خداوند توبه اش را قبول كرد. »

از اين روايت استفاده مي­شود كه حضرت آدم عليه السلام پس از ترك اَولي و خوردن از درخت منع شده، به خاتم انبياء حضرت محمد صلی الله عليه و آله و سلّم و اهل بيت او عليهم السلام متوسّل گرديد و در نتيجه مورد عفو خدا واقع شد و اين در حالي بود كه اين ذوات مقدس هنوز پا به عرصه دنيا نگذاشته بودند، پس قول به اينكه توسل به اولياي الهي تنها در زمان حيات آنان جائز است بر خلاف ظاهر اين قبيل از روايات است.

۲ـ عَن جابر، عَن أبي جَعفر عليه السلام … فَقال لي: يا جابِرٌ ما سَتَرنا عَنكُم اكَثَر مِمّا أظهَرنا لَكُم فَقامَ وَ أخَذَ بِيديّ و أدخَلَنِي البَيتَ ثُمٌَ قالَ: وَ ضَرَبَ بِرِجلِهِ الأرضَ فَأذا شَبيهُ بِعُنُقِ البَعيرِ قَد خَرَجت مِن ذَهَب ثُمَّ قالَ لي: يا جابِرُ اُنظُر إلي هذا و لا تَخبَر بِهِ اَحَداً إِلّا مَن تَثِقُ بِهِ مِن إخوانِكَ « إنَّ اللهَ اَقدَرَناعَلي ما نُريدُ »، وَ لَو شِئنا أن نَسُوقَ الأرضَ بِأزِمَّتِها لَسُقنا ها [۷]

جابر نقل مي­كند كه امام باقر عليه السلام به من فرمودند: اي جابر آنچه ما را از شما پنهان مي­كند، بيشتر است از آنچه ما را برايتان آشكار مي­سازد، آنگاه بلند شد و دستم را گرفت و مرا به خانه­اش وارد كرد، سپس جابر گويد: حضرت با پايش به زمين زد، چيزي شبيه گردن شتري كه از طلا باشد آشكار شد، سپس به من فرمود: اي جابر به اين نگاه كن و كسي ازبرادرانت را جز آنكه به او اعتماد داري، آگاه مساز « كه خداوند ما را بر هر چه اراده كنيم توانا ساخته است» و اگر بخواهيم تمام زمين را آبياري كنيم قطعاً آبياري خواهيم كرد.

وجود چنين قدرت و مقامي براي اولياي الهي پس از حيات آنان، مطلبي است كه به روشني از مدارك بسيار ديگر استفاده مي­شود؛ كما اينكه در زيارت جامعه[۸] مي­خوانيم:

« وَ ذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لَكُم »[۹] ، « لَمّا اَستَوهَبتُم ذُنُوبي و كُنتُم شُفَعائي »[۱۰]، « مَن اعتَصَمَ بِكُم فَقد اعتَصَم بِالله »[۱۱] و « لائذٌ عائِذٌ بِقُبُورِكُم »[۱۲]

۳ـ در پايان زيارت حضرت امير عليه السلام از لسان امام صادق عليه السلام نيز آمده است كه: « كُن لِي إليَ اللهِ شَفيعـاً و مِنَ النّـارِ مُجيـراً وعَلَي الدَّهـرِ ظَهراً … »[۱۳]

[۱] – نمل ۳۸/۳۹/۴۰

[۲] – نمل ۱۵/۱۶

[۳] – الدّر المنثور، ذيل آيه­ي سوره نمل،۵/۱۹۳٫

[۴] – الاصول من الكافي، كتاب الحجة باب « انه لم يجمع القرآن كله الّا الأئمة عليهم السلام و انّهم يعملون علمه كله»، ح ۵، ۱/۲۲۹

[۵]- الاصول من الكافي، كتاب الحجة، باب « ما اعطي الأئمة عليهم السلام من اسم الله الاعظم»، ح۱،۱/۲۳۰٫

[۶] – مدرك پيشين، ح۲٫

[۷] – بحار الانوار،تاريخ الامام محمّد الباقر عليه السلام باب معجزاته و معالي اموره و غرائب شأنه صلوات الله عليه، ح ۲۳، ۴۶/۲۴۰٫

[۸] -۱و۲و۳و۴ از زيارت جامعه كبيره مفاتيح الجنان به نقل از شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه و عيون اخبار الرضا عليه السلام .

[۹] – هر چيزي براي شما رام است.

[۱۰] ـ چون از گناهانم بگذريد و ببخشيد و شفيع من باشيد.

[۱۱] ـ هر كس به شما چنگ زند، به خدا چنگ زده است.

[۱۲]  ـ زيرا او به قبور شما پناهنده است.

[۱۳] – بحار ۹۷/۳۰۸- شفاء الصدور في شرح زيارت العاشور پاورقي ص ۹۰

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *