کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

تحقیقی در تصوف

تحقیقی در تصوف

نویسنده: آقای هاشمی

دوران پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم

تاريخ رسمي اسلام با هجرت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از مكه به مدينه، در سال چهاردهم بعثت آغاز شد.

در ابتداي رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم در ميان مسلمين، اختلاف فرقه­اي ايجاد نشد و اين به آن خاطر بود كه حضرت در ميان مردم حضور داشته و در رأس حكومت بودند و دستورات ايشان، دستور مستقيم خداوند تلقي مي­شد، و اگر اختلاف نظر و يا اختلاف سليقه­اي به وجود مي­آمد، با رجوع به ایشان مسأله حل شده و مردم از ابهام و سردرگمي خارج مي­شدند. در واقع، اختلافات مسلمانان در آن روز با تکیه بر دين، حلّ و فصل می­شد. از طرفي اسلام هنوز نوپا بوده و جامعه­ي اسلامي از جايگاه ويژه­اي برخوردار نشده بود تا در چشم دنيا پرستان به عنوان دست آويزي براي رسيدن به اهدافشان جلوه نمايي كند و طمع آنان را نسبت به خود برانگيزد.

ولي اين آرامش ديري نپاييد؛ چه با گسترش اسلام و توجه و اقبال مردم به آن، مسلمانان از یک موقعيت اجتماعي و سياسي برخوردار شدند. لذا بعضي براي رسيدن به ثروت و رياست و اهداف دنيوي خود، وارد عرصه­ي حكومت اسلامي شدند و لحظه­اي را براي رسيدن به مقصود پليد خود از دست ندادند.

 

امويان

بزرگترين مانع براي رسيدن به رياست و حكومت براي چنين افرادي، وجود رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بود. لذا با ارتحال رسول مقدس اسلام صلي الله عليه و آله وسلم فعاليت اين گروه شروع شد و با سعي فراوان مسير حكومت را بسوي خود سوق دادند.

اين مسير ادامه يافت تا در نهایت، حكومت به دست بني­اميه و سپس بني ­عباس رسيد.

با اين كه پیامبر صلي الله عليه و آله وسلم در غديرخُم و نيز قبل از آن، بارها تصريح كرده بودند كه جانشين من علي بن ابي­طالب عليه السلام است ولي مع الاسف، با دخالت دنيا طلبان، جريان سمت و سوی دیگری یافت وحكومت الهي از مسير خود خارج گشته، سال­ها طول کشید تا حق به جايگاه خود بازگردد. سرانجام پس از اينكه حضرت علي عليه السلام علي­رغم ميل باطني خويش، زمام حكومت را بدست گرفت، نخستين گامي كه در راه اصلاح امور و اجرای احكام اسلام برداشت، بر كنار كردن عمّال و كارگزاراني بود كه توسط نااهلان بر سر كار آمده بودند، بدين ترتيب فرمان عزل معاويه را صادر فرمود. از طرفي معاويه كه به حيله­گري شهره بود، پس از مرگ عثمان فرصت را مناسب دید و به عنوان خون­خواهي او به مخالفت با حضرت علي عليه السلام پرداخت و عناصري را كه مفتون مال و جاه بودند به دور خود گرد آورد. معاويه در تمام دوره­ي حكومت عثمان، بر شامات حكومت مي­كرد و يكايك افراد سرشناس و جاه­ طلب را به­ خوبي مي­شناخت و به جهات روحي آنان آگاه بود، از طرفي ثروت عظيم شام و منابع خراج اين منطقـه را در اختيار داشت و در نتيجه با خرج پول­هاي هنگفت و حيلـه­گري، مردم را به خون­خـواهي عثمـان بر ضد حضرت علي عليه السلام برانگيخت، مخالفت خود را صريحـاً اعلام كرده و با دسيسه­هاي ويژه­ي خويش، جنگ جمل، صفين و نهروان را به­ راه انداخت. او با ايجاد انشعاب در سپاه حضرت امير عليه السلام و پشتيباتي از خوارج، جنگ داخلي شديد و بنيان­كني در جامعه­ ي اسلام به­وجود آورد.

سرانجام امير المومنين عليه السلام در محراب عبادت به شهادت رسيدند ( سال ۴۰ هجري ) و با شهادت ايشان، او يكه تاز عرصه سياست جهان پهناور اسلام گرديد. معاويه با از ميان بردن مخالفان سرسخت خود و جلب شخصيت­هاي ابن الوقت، به­وسيله­ي مال و منصب از سويي، و به­وجود آوردن شرايط صلح اجباري با امام حسن عليه السلام و كنارگذاشتن ايشان از صحنه­ ي مبارزه از سوی دیگر، به عنوان خليفه­ ي بي رقيب مسلمانان يكه تاز ميدان شد و تا زنده بود كوشيد تا پايه­ هاي حكومت موروثي را در خاندانش مستحكم سازد.

و حال آنكه خاندان بني­اميه همان گروهي بودند كه در مكه با پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم ستيزه­جوئي­ها كردند و در نهايت در برابر قدرت و عظمت اسلام تسليم شده و به ناچار مسلمان شده بودند.

بعد از معاويه در زمان خلافت پسرش يزيد، فاجعه­ي بزرگ كربلا و مخالفت با مباني اصيل اسلام به اوج خود رسيد.

ظلم­ها و جنايات بني­اميه، هر روز به شكل تازه­اي ظاهر مي­گشت، تا سرانجام با قيام­ها و آشوب­هايي حكومت امويان که به صد سالگی نزدیک می­شد، منقرض گشت.

 

عباسيان

پس از بني­اميه، عباسيان بر سر كار آمدند ( ۱۳۲هجري ) ولي آنها نیز راه امويان را ادامه داده و بساط عيش و نوش گستردند. هوي پرستي و خودكامگي در دوران خلفاي عباسي به اوج خود رسيد. آنان براي استحكام پايه­هاي حكومتشان به كارهاي مختلف دست زدند.

يكي از برنامه­هاي آنها براي بقای خود، به­وجود آوردن محيطي مناسب براي بحث­ها و جدل­هاي عقيدتي بود، تا با مطرح شدن عقايد اديان و مذاهب مختلف و جلسات مباحثه و مناظره، در عقايد مسلمين شك و شبهه ايجاد نموده و آنها را گروه گروه نمايند، و چنانکه در تاريخ ملاحظه مي­شود، اين سياست را به خوبي عملی کرده و توانستند مسلمانان را از محور اصلي دين يعني ائمه اطهار عليهم السلام متفرق نمـايند. در همين دوران بود كـه بذر فرقـه­سازي در اسلام پاشيده شد، به­گونه­ای که تقريباً ريشه تمام فرقه­هاي انحرافي در اسلام، تقریباً به همين دوره باز مي­گردد.

هاشم معروف الحسني از دانشمندان و نويسندگان نامدار متأخر لبنان، مي­نويسد:

« بحث و جدال عقيدتي در آغاز دوران عبّاسي به منتهاي شدّت رسيد و آرا و عقايد، رنگ­هاي تازه­اي به خود گرفت، كه مسلمانان نخستين و همزمان با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، به آنها نپرداخته بودند، از اين بحث­ها و بررسي­ها كه مسلمانان در ژرفاي آن فرو رفته بودند، و از فرياد اختلافات شديدي كه در مجالس و محافل آنان طنين انداز بود، فرقه­ ها و احزابي بر پايه موضوعات مختلف اسلامي به­وجود آمـد و از ميان مسايلي كه بحث و كشمكش در باره­ي آنها به اوج خود رسيد، جبر و اختيار، وعد و وعيد، خلق قرآن، تجسيم و تشبيه، صفات خالق و ديگر انديشه­ ها و آرايي بود كه آميختن مسلمانان عرب با عناصر ديگر در ايجاد آنها، نقشي عمده داشت؛ و شايد عمل مذكور در پديد آوردن اين جوّ فكري و بر انگيختن مبارزات عقيدتي در آن روزگار ـ كه بيشترين كار دانشمندان اسلامي و پيشوايـان فـكري، پرداختن به اين امور گـرديده بود ـ بزرگتـرين سهم را دارا بوده است، بي­شكّ در آن دوره از تاريخ مسلمانان، اختلافاتي كه در پيرامون موضوعات مورد جدال و كشمكش پديد آمد، بيش از آنچه ديني باشد سياسي بود، مثلاً يكي از اين اختلافات اين بوده كه آيا مرتكب گناه كبيره كافر است يا مسلمان، رأي به كفر او را كساني مي­دادند كه سرسخت­ترين دشمنان حاكماني بوده­اند كه خود را فرمانروايان مسلمانان مي­خواندند، و اين در حالي است كه اين حاكمان آن چنان در انواع معاصي و منكرات فرو رفته بودند كه به مخالفان آنها امكان مي­داد آنان را به كفر و ارتداد منسوب كنند. ديگر، موضوع جبر و اختيار بود كه در آن روزگار، كشمكش در پيرامون آن به شدت رواج داشت. جهم بن صفوان كه گرايش او به حكّام اموي معروف است، از بزرگترين طرفداران نظريّه جبر بود، زيرا اين تفكر، بار مسئوليت اعمال و رفتار عصيانگران اموي را از دوش آنها بر مي­داشت. ( و تمام ظلم وستم­هاي ظالمان در اين تفكر، خواسته خداوند محسوب مي­شـود و در نتيجه، ظالمان تبرئه مي­شوند! ) همچنين عقيده­ی فرقه­ی مرجئه، از كاخ­هاي همين حكّام ستمگر اموي سر در آورد تا با رأي خوارج كه اين حكّام را كافر و مرتدّ مي­شمردند مقابله كند. و حتّي بقيه­ي موضوعاتي كه در معرض جدل و كشمكش بود، بـه وسيله­ی حاكمان وقت، تغذيه و تأييد مي­شد. اين حاكمان به سراغ آن عدّه از دانشمندان و راويان مي­رفتند كه با جعل احاديث مي­كوشيدند اعمال آنان را تجويز و تبرئه كنند، و آنها را در صفوف مؤمنان و پويندگان راه خدا جاي دهند.

اين دانشمندان و راويان براي اينان از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم روايت مي­كردند كه فرموده است: خداوند گناهاني را كه خلفا و حكّام مرتكب مي­شوند بر آنها نمي­نويسد، و همه­ي ثوا­ب­ها را براي آنها ثبت مي­كند.

اگر كسي بخواهد مجموعه­ هـاي قديمي حديث را بررسي كند، ده­ها شاهد بر تبرئه رژيم هر قلي اموي، و نظام امپراطوري عبّاسي مي­يابد كه بي هيچ نرمش و ملاحظه به همه جنبش­هاي انقلابي كه به مخالفت با اين دو رژيم برخاسته­اند يورش برده، آنها را به سركشي برضدّ اولوالامر، و تمرّد عليه نظام و قانون متّهم مي­سازد.»[۱]

 

نتيجه:

در دوران بني­ اميه و بني­ عباس ظلم دستگاه حكومتي و تجمل گرايي باعث به­ وجود آمدن مخالفت­ها در اقشار مختلف مسلمانان مي­شد كه مردم به هر نحوي مخالفت خود را بـا اين اعمال بروز مي­دادند. يكي از اين روش­ها روي گرداندن از دنيا بود و افرادي براي ابراز مخالفت با زندگي اشرافي حاكمان، به عبادت، زهد و دوري از دنيا پرداختند تا به نوعي انزجار خود را از حكومت ظالم زمان نشان دهند.

در نهایت، خروج خلافت ديني از جايگاه اصلي خود و عواملی دیگر، دست به دست هم داد و جنبش نيرومندي به عنوان زهد ومبارزه منفي در برابر دستگاه خلافت بروز و ظهور كرده و با گذشت زمان رواج يافت. ولي طولي نكشيد كه از حد اعتدال خارج شد و از محوري كه مي­ بايست برگرد آن بچرخد، دور شد و عملاً زهدگرايي اسلامي تبديل به رهبانيت مسيحي گرديد.[۲] آيـات متعدد قـرآن، مسلمانان و مؤمنان را از اینکه زينت­هـاي خدا و نعمت­هاي الهي را بر خود حرام كنند و از آنها لذت نبرند، منع کرده­است.[۳] البته بدون جهت به خويشتن زجر دادن و از نعمات زندگي محروم شدن و اين سختگيري به خود را موجب رضاي خدا پنداشتن، دليل بر اين است كه خداوند كريم در ذهن به صورت نامعقولي نقش بسته است.

به تدريج انديشه­ي زهد و تارك دنيايي با حرف­هاي تازه همراه شد و رنگي تازه يافت و به مرور زمان، خود، تبديل به فرقه­اي جديد و جداي از مسير اصلي اسلام گشت، كه هم زهد آنها به جهت تندروي­ هايي كه داشت و مخصوصاً به جهت رياضت­هاي سختي كه بر خود تحميل كردند از حدود شريعت منحرف شد و هم پيدايش انديشه­ي تأويل ظاهر و فكر رجوع به باطن احكام كه نزد آنها قوت گرفت، موجب بدگماني عامه­ي مردم نسبت به آنها گردید.

گلدزيهر مستشرق معروف، معتقد است كه زهد زاييده متن اسلام و قرآن است ولي تصوف از عقايد و افكار خارج از اسلام تأثير پذيرفته است.[۴] به اين معني، تصوف معجوني است از زهد و پارسايي كه خمير مايه­ي آن از تعاليم قرآن گرفته شده و معتقدات اقوام غير مسلمان از قبيل بودايي، مانوي، زرتشتي، صوفيان مسيحي، نو افلاطوني، كِنِوسي، زرواني وهرمسي.

ولي اشتباه نشود كه نص­هاي قرآن در این طريقت به سادگي اصلي خود باقي نمانده و حتي شأن نزول آنها از خاطر رفته و در عوض با يك روش بيمارگونه مطابق روش خود، آنها را تاويل و تفسير كرده­اند.

بدين ترتيب زهّادي كه از عشرت طلبي­هاي عامه اعراض نموده و در خانقاه­ها و زاويه­ها معتكف شده بودند، رفته رفته خود، صاحب مجامعي گرديدند و آداب و رسومي پديد آوردند كه در دين سابقه نداشت. همچنین به مرور زمان سخناني بي پروا از صوفيه صادر مي­شد كه گويي فقها و اهل حديث را به مبارزه مي­خواند.

از جمله گفته شده­است: « كسي با بُشر حافي ( صوفي ) مشاورت كرد كه دو هزار درهم دارم حلال، مي­خواهم كه به حج شوم. گفت تـو به تماشـا مي­روي اگر براي رضاي خدا مي­روي برو و وام كسي بگزار يا بده به يتيم يا به مردي مقل حال،كه آن راحت كه به حال مسلماني رسد از صد حج اسلام پسنديده تر باشد. گفت: رغبت حج بيشتر مي بينم گفت: از آنكه اين مال­ها نه از وجه نيكو به دست آورده­اي، تا به نا وجوه خرج نكني قرار نگيري»[۵]

و به رابعه­ي عدويّه گفتند: « حضرت عزّت را دوست داري؟ گفت: دارم. گفتند: شيطان را دشمن داري؟ گفت: از دوستي رحمن با عدوات شيطان نمي­پردازم لكن رسول [ را] ـ عليه الصّلوة و السّلام ـ به خواب ديدم. گفت: يا رابعه! مرا دوست داري؟ گفتم: يا رسول الله! كه باشد كه تو را دوست ندارد؟ لكن محبّت حق، مرا چنان فرو گرفته است، كه دوستي و دشمني غير او در دلم نمانده است».[۶]

اين گونه سخنان، عامه­ي مسلمانان را نسبت به اين طايفه دچار تردید کرد، مخصوصاً كه داستان عشق الهي نيز به ميان آمد و موجب افزوني نفرت متشرّعه شد. اندك اندك سخنان ديگري هم از قبيل حلول، اتحاد و فنا در ذات خداوند متعال از صوفيه شنيده شد كه كاملاً مخالف عقايد مسلمانان بود، توجه صوفيه به شعر و ذوق هم منتهي به وجد و سماع شد و كار به رقص و پايكوبي كشيد.

آدم ميتز مستشرق معروف، ضمن تحقيقات خود درباره­ي صوفيه مي­نويسد: « در قرن پنجم، رقص نيز بر ساز و آواز افزوده شد. »[۷] و اين رويّه آنقدر ادامه پيدا كرد كه هجويري مي­نويسد: « من ديدم از عوام گروهي مي­پنداشتند كه مذهب تصوف جز رقص نيست! ».[۸]

سرانجام، انحرافات يكي پس از ديگري در اعمال، رفتار و عقايد صوفيان هويدا شد تا آنجا كه صوفيان با تقسيم مسائل ديني و اسلامي به علم شريعت يا علم ظاهر كه مخصوص علما و فقهای ديني است و علم طريقت يا علم باطن كه مخصوص صوفيه است، راه خود را از متشرعه جدا نمودند. رفته رفته با گذشت زمان، جدايي­ها و درگيري­ها افزایش یافت و كار اين مبارزه چنان بالا گرفت كه برخي از سران صوفيه را بر سر دار كرد و موجب تكفير جمعي از شيـوخ تصوّف شد. اوج اين درگيـري را می­توان در تكفير حسين بن منصور حلاج ( ۳۰۹ هجري ) و به دار آویختن او مشاهده کرد.

همانطور كه اشاره شد، صرفنظر از اين عوامل داخلي كه در پيدايش تصوف در جهان اسلام مؤثر بودند، جمعي از مستشرقين و بسياري از مؤلفان اسلامي كه درباره­ي تصوف تحقيق كرده و كتاب نوشته­اند اعتقاد دارند كه عواملي نيز خارج از متن اسلام در پيدايش و تشكيل عقايد و افكار صوفيه تأثير داشته­است.

درباره­ی عوامل خارجي پيدايش تصوف در اسلام و اين كه اين شيوه از كجا وارد اسلام شده است، سخن بسيار است. گروهي از محقّقان آن را مولود افكار هندي دانستند و عده­اي آن را زاييده­ي فلسفه­ي نو افلاطوني يونان مي­دانند. بعضي ديگر آن را از رهبانيت و زهد مسيحي منشعب دانسته و جمعي معتقدند تصوّف، مولود عكس العمل فكر آريايي در مقابل افكار عربي مي­باشد.

دكتر زرين كوب در ارزش ميراث صوفيه مي­نويسد : « جستجوي يك منشأ غير اسلامي براي تصوف اسلاميان، قرن­هاي دراز معماي جالب و سرگرم كننده­اي براي چندين نسل از محققان اروپا شده­است و از اين رو فرضيه­هاي گوناگون در بيان اصل و منشأ تصوف اظهار گشته است.

از آن جملـه ثالوك از قدماي قوم، مدعي شده است كه منشأ عمده­ی آن، آيين مجوس بوده است و حتي بعضي از مشايخ صوفيه نيز مجوسي نژاد بوده­اند.

دوزي هم كه از نام آوران قوم است همين نظر را تأييد كرده­است. ماركس هورتن تأثير آراي هندوان و مذاهب برهمنان را مخصوصاً در سخنان حلاج و بعضي ديگر از متصوفه چون بايزيد و جنيد قوي يافته است. هارتمان بيشتر به نفوذ هندوان به علاوه­ي بعضي عوامل ديگر توجه بسيار كرده­است و اين نظريه را به كمك پاره­اي قراين ديگر نيز تأييد نموده است. فون كرمر از تأثير عنصر هندي و بودايي كه به عقيده­ي وي مظهرش جنيد و بايزيد است سخن گفته است و عنصر ديگري را هم نشان داده است كه عبارت باشد از رهبانيت مسيحي و وي مخصوصاً حارث محاسبي و ذوالنون مصري را از مظاهر آن برشمرده است. وجود اين عنصر مسيحي را خيلي از محققان ديگر نيز تأييد كرده­اند و در بيان منشأ تصوف، به آن توجه خاص ورزيده­اند. از آن جمله آسين پالاسيوس و نسينك و تور آندرا تأثير عقايد مسيحي را در تصوف اسلامي نشان داده­اند. بعضي محققان هم در بيان منشأ تصوف راه­هاي دورتر رفته­اند چنانكه از آن ميان وينفلد، براون و نيكلسون به تأثير حكمت نوافلاطوني توجه ورزيده­اند. مركس به نفوذ حكمت يوناني و بلوشه به تأثير عقايد و مبادي ايراني اشارت كرده­اند و كارادوو منشا تصوف را در آيين مسيح، در حكمت يونان، در اديان هند و ايران، و حتي در آيين يهود سراغ مي­دهد.»[۹]

به هر حال اولين نتيجه­اي كه از اين بيانات به ذهن هر خواننده­اي مي­رسد این است كه محققين و مستشرقينی كه درتصوف به اصطلاح اسلامي، تحقیق كرده­اند عقائدي در آن يافته­اند كه به هيچ وجه بـا مباني اسلام سازگـاري نداشته­است و لذا به ناچار، به دنبال ريشه­هايي در خارج از اسلام براي آن بوده­اند.

[۱] – هاشم معروف الحسني / تصوف و تشيع ص ۲۹۸

[۲] – رهبانيت از بدعت­هايي است كه مسيحيان گذارده­اند ( حديد / ۲۸ ) و روايت مشهور « لا رهبانية في الإسلام » ( در اسلام رهبانيت نيست ) در این مورد، از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نقل شده­است.

[۳] – مائده / ۸۷ و ۸۸ ـ قصص / ۷۷

[۴] – به نقل از جستجو در عرفان اسلامي ـ ص ۳۹

[۵] – ارزش ميراث صوفيه ص ۵۶

[۶] – تذكره الاولياء ص ۸۰

[۷] – تمدن اسلامی / ج۲ ص۲۵

[۸] – کشف المحجوب / ص ۴۱۶

[۹] – ارزش ميراث صوفيه ص ۱۲

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *