کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

عقاید وهابیت – حضرت آیت الله سیدان

مفهوم لغوی عبادت و شرک، دلیل وهابیون در ردّ توسل و نقد آن ونیز مصادیق و موارد توسل، موضوعاتی است که در شماره­های قبل بدان­ها اشاره شد.

در ادامه­ي بحث، به بررسی سایر اقسام توسل می­پردازیم:

قسم سوم: خطاب به اولیا و درخواست دعا از آنان ، در زمان حیاتشان.

قسم چهارم: خطاب به انبیا و اولیای الهی و درخواست دعا از ایشان پس از فوت آنان.

قسم پنجم و ششم: توسل به انبیا و اولیا در زمان حیات و مماتشان به منظور برآورده شدن حاجات با اعتقاد به استقلال آنان در این رابطه؛ که این قسم، شرک به خداوند محسوب می شود.

قسم هفتم: توسل به اولیای خداوند در زمان حیاتشان ، با اعتقاد به اینکه آنان در افعال خود استقلالی ندارند و هر آنچه از ایشان صادر می گردد، به اذن ذات اقدس الله است.

قسم هشتم: توسل به اولیای الهی بعد از مرگشان با اعتقاد به عدم استقلال آنان.

اینک ادامه­ی بحث:

 

قسم سوم از توسل:

در صحت این نوع از توسل اختلافی وجود ندارد و وهابیون نیز بدان قايلند؛ چه اینکه آیات قرآن کریم و روایات ائمه اطهار ( علیهم السلام ) نیز گواه این مطلب است:

الف ـ قوله تعالی: ﴿ وَ لَو أنَهُم إذ ظَلمُوا أنفُسَهُم جاؤکَ فاستغفروا اللهَ وَاستغفرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللهَ تواباً رَحیماً[۱]

« و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو می آمدند و از خدا آمرزش می­خواستند و پیامبر(نیز) برای آنان طلب آمرزش می­کرد، قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان می­یافتند»

ب ـ قوله تعالی: ﴿ قالوا یأبانا استغفرلنا ذنوبَنا إنّا کُنّا خاطئین * قالَ سَوفَ أستغفِرُ لکُم ربّی إنَّه هُوَالغفورُالرَّحیمُ[۲]

« گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می­طلبم که او آمرزنده مهربان است»

ج ـ عَن أنسِ رَضیَ اللهُ عَنهُ، قالَ : قالَت أُمّ سلیم اُمّی: یا رَسولَ اللهِ خادِمُکَ أنَس، اُدعُ اللهَ لَه، قالَ: اَللّهمَ أکثِر مالَه وَ وَلدَهَ وَ بارِک فیما أعطَیتهُ.[۳]

انس از مادر خود ام سلیم نقل می­کند که گفت: ای رسول، خدا انس خادم توست، برای او دعا فرما! حضرت فرمود: پروردگارا مال و فرزند او را زیاد گردان و در آنچه به او عطا نموده­ای، برکت قرار ده.

 

قسم چهارم از توسل:

صحت اين قسم از توسل منوط به اثبات امور چهار گانه ذيل است:

  • امكان عقلي حيات انبيا بعد از فوت آنان
  • اثبات عقلي يا نقلي حيات آنان پس از مرگ
  • امكان عقلي ارتباط و توجه ارواح به اين دنيا
  • اثبات عقلي يا نقلي اين ارتباط

امر اول:

امكان حيات ارواح، امري است مورد اتفاق همگان که اقامه­ی دلیلی بر ردّ آن ممکن نمي­باشد.

امر دوم:

به دليل ‌آنكه ادله نقلي براي اثبات اين امر كافي به نظر مي­رسند، از ذكر استدلالات عقلي علما در اين باره چشم پوشي كرده و به بيان نمونه­هايي از شواهد قرآني و روايي بسنده مي­كنيم.

 

آيات مربوطه

الف) قوله تعالي: ﴿ اللهُ یَتَوَفَّی الاَنفُسَ حینَ مَوتِها وَ الَّتی لَم تَمُت فی مَنامِها فَیُمسِکُ الَّتی قَضی عَلَیهَا المَوتُ وَ یُرسِلُ الاُخری اِلی اَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فی ذلِکَ لایاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّروُنَ[۴]

« خداست كه جانها را هنگام مرگ مي­گيرد و آنكه نمرده در خوابش، پس جان آن كسي كه حكم مرگش را داده نگاه مي­دارد و آن ديگري را به وقت معين مي­نهد. بي­گمان در آن، آياتي است براي مردمي كه مي­انديشند. »

 

ب) قوله تعالي: ﴿ حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ رَبِّ ارجِعوُنِ * لَعَلّی أَعمَلُ صالِحاً فیما تَرَکتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَـةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِن وَرائِهِم بـَرزَخٌ إِلی یَومِ یُبعَثوُنَ[۵]

« آنگاه كه مرگ يكي از ايشان فرا رسد، گويد پروردگارا! مرا باز گردانيد، تا شايد در آنچه وا نهاده­ام عملي صالح به جاي آرم، نه، چنين نيست، اين سخني است كه او گوينده­ی آن است و فرا رويشان برزخي است تا روزي كه بر انگيخته شوند.»

وجه استدلال:

آيات مذكور، ظهور دارند كه ارواح به هنگام مرگ، همان طور كه بوده اند، گرفته شده و در نشئه­ی ديگر قرار خواهند گرفت و لذا پس از مرگ داراي حياتند.

 

ج) قوله تعالي: ﴿ وَلا تَقوُلوُا لِمَن یُقتَلُ فی سَبیلِ اللهِ اَمواتٌ بَل اَحیاءٌ وَلکِن لا تَشعُروُنَ [۶]  

« و كساني را كه در راه خـدا كشته مي­شوند، مرده نخوانيـد، بلكه زنده­اند ولي شما نمي­فهميد. »

 

د) قوله تعالي: ﴿ وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمواتا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقوُنَ[۷]  

« هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه كه زنده­اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي­شوند. »

وجه استدلال:

آيات فوق در رابطه با مبحث مورد نظر ظهور دارند و وجه استدلال آنها روشن است. نكته­ی قابل توجه اين است كه حيات مذكور در اين آيات تنها به شهيدان اختصاص ندارد بلكه انبيا، اوليا، علما و غيره نيز از اين حيات برخوردارند. و ذكر شهيد تنها به جهت عنايت خاص به اوست.

 

هـ) قوله تعالي: ﴿ اَلنّارُ یُعرَضوُنَ عَلَیها غُدُوّاً وَ عَشِیّاً وَ یَومَ تَقومُ السّاعَةُ اَدخِلوُا الَ فِرعَونَ اَشَدَّ العَذابِ[۸]

« (اينك هر) صبح و شام بر آتش عرضه مي­شوند، و روزي كه رستاخيز برپا شود ( فرياد مي­رسد كه: ) فرعونيان را در سخت ترين ( انواع ) عذاب در آوريد .»

وجه استدلال:    

آيه­ی مذكور در صدد بيان اين نكته است كه آل فرعون پس از مرگ و قبل از فرارسيدن قيامت، صبح و شام در عذاب به سر مي­برند و روشن است كه وجود عذاب، فرع مسئله حيات است.

 

احاديث مربوطه:

شواهد روايي در اين زمينه بسيار است، ولي چون وهابيون مسئله حيات و ارواح پس از مرگ را پذيرفته­اند و ذكر ادله­ی نقليه­ی امر چهارم ـ يعني ارتباط ارواح با اين عالم ـ ما را از اثبات امر دوّم نيز بي نياز مي­كند، از نقل اين احاديث صرف نظر مي­كنيم.

 

امر سوّم:

از آن جا كه به لحاظ عقلی، دلیلی بر محال بودن ارتباط ارواح و توجه آنها به اين عالم، وجود ندارد، فلذا اين امر، ثابت و بدون اشكال است. و اما آنچه كه بحث پيرامون آن مهّم به نظر مي­رسد و محل اشكال وهابيت نيز مي باشد، امر چهارم است.

 

امر چهارم:

در كتب فريقين، روايات فراواني وجود دارد كه نشان دهنده­ي ارتباط ارواح با اين عالم مي­باشد.

الف ـ « اخبار عامّه »

۱) عَن قُتادَة، قالَ ذَكَر لَنا اَنس بنِ مالِك عن أَبي طَلحَة أَنَّ نَبيَّ الله صلّي الله عليه و سَلَّم أَمر يَومَ بَدر بِأَربعَة و عِشرينَ رَجُلاً مِن صَناديد قُرَيش فَقُذِفُوا في طَويٍّ من أَطواءِ بَدر خَبيثٍ مُخبِثٍ و كانَ اِذ ظَهَرَ عَلي قَومٍ أقامَ بِالعَرصَة ثَلاثَ لَيالٍ فَلمّا كانَ بِبَدرٍ اليَومِ الثالِثَ أمرَ بِراحِلَتِهِ فَشَدّ علَيها رَحلها ثمَّ مَشي واتَّبَعَهُ أصحابُهُ و قالُوا ما نُري يَنطَلق إلاّ لِبَعضِ حاجتِهِ حتَّي قامَ علي شَفَةْ الرَّكيِّ (البئر) فَجَعَلَ يُناديهِم بِأسمائِهِم و أسماءِ آبائِهِم يا فُلان و يا فُلان بن فُلان اَيسرُّكُم أنَّكُم أطَعتُمُ الله وَ رَسُولَهُ فَإِنّا قَد وَجَدنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حقّاً فَهَل وَجَدتُم ما وَعَدَ رَبُّكُم حَقّاً قالَ فَقالَ عُمَر : يا رَسُولَ اللهِ ما تُكَلِّم مِن أَجسادٍ لا أَرواحَ لَها فَقالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّيَ اللهُ عَلَيه وَ سَلَّم وَ الَّذي نَفسُ محمّدٍ بِيَدِهِ ما أنتُم بِأََسمَع لِما أقُولُ مِنهُم.[۹]

« قتاده از انس بن مالك و او از ابو طلحه نقل مي­كند كه: رسول خدا صلي الله عليه و سلم در روز بدر دستور داد ۲۴ تن از بزرگان قريش را با ذلت و خاري در چاهي از چاه­هاي بدر بيفكنند و چون بر گروهي غالب مي­شد، ۳ شب در ميدانگاه توقف كرده ودر روز سوم دستور مي­داد كاروان حركت كند، پس حضرت بار خود را بسته و به راه افتاد و اصحاب نيز به دنبال آن حضرت به راه افتادند و گفتند: هرگاه پيامبر صلي الله عليه و سلم براي حاجت خود مي­رفت بر لب چاه مي­ايستاد و شروع مي­كرد به صدا زدن مردگان با نام­هاي خود و اسامي پدرانشان كه اي فلان بن فلان و اي فلان بن فلان، آيا نافرماني خدا و رسول او شادمانتان ساخت؟ به راستي كه ما يافتيم آنچه را كه پروردگارمان به حق به ما وعده داده بود، آيا شما نيز آنچه را كه پروردگارتان به حق وعده كرده بود، يافتيد؟ پس عمر گفت: اي رسول خدا! اجسادي كه فاقد روحند توان سخن گفتن ندارند. حضرت فرمود: قسم به آنكه جان محمد در دست اوست، آنچه را كه ايشان در جواب سخنان من مي­گويند شما نمي­شنويد. »

 

۲) عَن انس رَضِيَ اللهُ عَنهُ عَنِ النَبِيِّ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ سَلَّم قال العَبدُ إذا وُضِعَ في قَبرِهِ وَتَوَلَّي وَ ذَهَبَ أصحابُهُ حتّي إنَّه لَيَسمَعُ قَرعَ نِعالِهِم أتاهُ مَلَكان.[۱۰]

انس از پيامبر صلي الله عليه و سلم نقل مي­كند كه فرمود: زماني كه بنده در قبر خود نهاده شود ياران او پشت كرده و بروند و او صداي گام­هايشان را بشنود، پس از آن است كه دو ملك نزد او مي­آيند.

 

۳) عَن سَعيد المقبريّ عَن أِبيه أنَّه سَمِعَ أبا سَعيدٍ الخَدرِيّ رَضِيَ الله عَنهُ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ سَلَّم قالَ : إذا وُضِعَتِ الجِنازَة وَاحتَمَلَهَا الرِّجالُ عَلي اَعناقِهِم، فَإن كانَت صالِحَةً قالَت : قَدِّمُوني و إن كانَت غَيرَ صالِحَةٍ قالَت: يا وَيلَها أَينَ يَذهَبُونَ بِها يَسمَعُ صَوتَها كُلُّ شَيءٍ إلّا الإنسانَ وَ لَو سَمِعَه لَصَعِقَ.[۱۱]

سعيد مقبري از پدرش و او از ابو سعيد قدري نقل مي­كند كه رسول خدا صلي الله عليه و سلم فرمود: آنگاه كه جسد ميّت را در تابوت گذارده و مردان، آن را بر دوش خود حمل كنند، اگر زن نيكوكاري باشد،‌ گويد: زود تر مرا ببريد و اگر نيكوكار نباشد، گويد: اي وای، آن را كجا مي برند؟ همه چيز جز انسان صداي او را مي­شنود و اگر آدمي صدايش را بشنود قطعاً بيهوش خواهد شد.

 

۴) أَنّ اِبنَ عُمَر رَضِيَ اللهُ عَنهُما أخبَرَهُ قال : إطَّلَعَ النَّبِيُّ صلّي اللهُ عَلَيهِ وَ سَلَّم عَلَي أَهلِ القَليبِ فَقالَ وَجَدتُم ما وَعَدَ رَبُّكُم فَقيلَ لَهُ أَتَدعُوا اَمواتاً قالَ ما أَنتُم بأسمَع مِنهُمُ وَ لكِن لا يُجيبُونَ.[۱۲]

« از ابن عمر روايت شده كه گفت: زماني كه پيامبر صلي الله عليه و سلم مطلع شد كه عده اي را در چاه دفن كرده­اند، خطاب به‌آنان فرمود: آيا آنچه را كه پروردگارتان به شما وعده داده بود، يافتيد؟ به حضرت عرض كردند: آيا با مردگان سخن مي­گويي؟ فرمود: آنچه را كه من از آنان مي­شنوم شما نمي­شنويد و ليكن آنها نيز پاسخ شما را نمي­دهند»

يا

۵) عَن عَبدِالله بنِ عُمَر قالَ : اِشتَكَي سَعدُ بنُ عُبادة شَكوي لَهُ فَأتاهُ النَّبِيّ صلّيَ اللهُ عَلَيهِ وَ سَلَّم يَعُودُهُ مَعَ عَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَوفٍ وَسعدِ بنِ أبي وَقّاص وَ عَبدِ اللهِ بنِ مَسعُود رَضِيَ اللهُ عَنهُم فَلَمّا دَخَلَ عَلَيهِ فَوَجَدَهُ في غاشِيَة أهلِهِ فَقالَ قَد قَضي قالُوا لا يا رَسُول اللهِ فَلَمّا بَكي النَّبيُّ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ سَلَّم بَكَوا فَقالَ أَلا تَسمَعُونَ إنَّ اللهَ لا يُعَذِّبُ بِهذا و أشارَ إلي لِسانِهِ وَ يَرحَمُ وَ إنَّ المَيِّتَ يُعَذَّبُ بِبُكاءِ أهلِهِ عَلَيهِ.[۱۳]

« از عبد الله بن عمر نقل شده كه سعد بن عباده نزد او ( از بيماري خود) شكايت كرد. پس پيامبر همراه با عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابي وقاص و عبدالله بن مسعود به عيادت او آمدند. زماني كه حضرت به نزد وي رفت،‌ او را در حلقه­ي خانواده­اش يافت آنگاه فرمود: او مُرد. گفتند: نه يا رسول الله، پيامبر گريست و آنان نيز به گريه افتادند. پس از آن حضرت به زبان خود اشاره كرده و فرمود: آيا نمي­شنويد كه خداوند به واسطه­ي اين (زبان) عذاب نمي­كند بلكه رحم مي­نمايد و همانا شخص مرده به سبب گريه­ي اهل خود بر او معذب مي گردد.

 

ب ـ «اخبار خاصه»

۱) كافي بِاسنادِهِ عَن أَبي عَبدِ الله عَلَيهِ السَلام في زيارِةِ القُبُورِ قالَ اِنَّهُم يَأنِسُونَ بِكُم فَاِذا غِبتُم عَنهُم اِستَوحَشُوا.[۱۴]

كافي به اسنادش از امام صادق عليه السلام در زيارت قبور (نقل مي كند كه حضرت) فرمود : (اهل قبور) با شما انس مي­گيرند، و اگر از ايشان غايب شويد، به وحشت مي­افتند.

 

۲) وَ فيهِ : عِن إِسحاقِ بنِ عَمّار عَن ابِي الحَسَن عَلَيهِ السَلام قالَ قُلتُ لَه : المُومِنُ يَعلَم بِمَن يَزُورُ قَبرَه؟ قالَ نَعَم و لا يَزال مُستَأنِساً بِهِ مادامَ عِندَ قَبرِهِ فَإِذا قامَ وَانصَرَفَ مِن قَبرِهِ دَخَلَهُ مِن اِنصِرافِهِ عَن قَبرِهِ وَحشَةً.[۱۵]

و در كافي آمده است كه اسحاق بن عمار مي­گويد : از امام رضا عليه السلام پرسيدم: آيا مومن مي­فهمد كه چه كسي به زيارت قبر او آمده است؟ فرمود: آري؛ و مادامي كه كنار قبر او مي­ماند، مُرده با او انس مي­گيرد و چون برخاسته و از كنار قبرش برود دچار وحشت مي­شود.

 

۳) وَ فيهِ : عَن اَبي عَبدِ الله عَلَيهِ السَلام قالَ، قالَ اَميرُالمُؤمِنينَ عَلَيهِ السَلام : زُورُوا مَوتاكُم فَإِنَّهم يَفرَحُونَ بِزِيارَتِكُم وَ ليَطلب أَحَدُكُم حاجَتَه عِندَ قَبرِ أبيهِ و عِندَ قَبرِ اُُمِّهِ بِما يَدعُو لَها.[۱۶]

و در كافي آمده­است كه امام صادق (عليه السلام) به نقل از اميرالمومنين (عليه السلام) فرمودند: مرده هايتان را زيارت كنيد كه ايشان به سبب زيارت شما خوشحال مي­شوند و بايد هر كدام از شما نزد قبر پدر و مادرش حاجت خود را بطلبد تا آنان براي برآورده شدن آن دعا كنند.

احاديث فوق نمونه­اي است از صدها نمونه­اي كه در ابواب مختلف كتب معتبر حديثي، در رابطه با موضوع مورد بحث، نقل شده است.

نتيجه :

از احاديث مذكور كاملاً ‌اين استفاده را مي­توان كرد كه توجّه ارواح به اين دنيا پس از مرگ قطع نشده و بنابراين درخواست دعا از ايشان بلا اشكال است. همچنین رؤيـاهاي صادقه­اي كه حاكي از مشاهده­ي اموات در خواب مي­باشد و از سوي افراد موثق نقل شده است، سخنان قبلي ما را تأييد مي­كند. و بديهي است كه اين موضوع در رابطه با ارواح انبيا و اوليا كه از تقرب بيشتري نزد خداوند برخوردارند، بيشتر از ديگران صدق مي­كند.

 

[۱] – نساء / ۶۴

[۲] – یوسف / ۹۷و۹۸

[۳] – صحیح البخاری، کتاب الدعوات، باب ۷۲۸، دعوة النبی صلی الله علیه و سلم لخادمه، ح۱۲۱۳، ۸/۴۳۱ و نيز همين كتاب باب ۷۵۰ – الدعاء بكثرة المال مع البركة ، ح ۱۲۴۷،۸/۴۴۱

[۴]– الزمر/ ۴۲٫

[۵] – المؤمنون / ۹۹ و ۱۰۰٫

[۶]– البقره/ ۱۵۴٫

[۷] – آل عمران / ۱۶۹٫

[۸]– المؤمن (غافر)/ ۴۶٫

[۹]– صحيح البخاري، كتاب المغازي، باب قتل ابي جهل، ۵/۱۶۷، ح ۴۷۵، ناشر دار القلم بيروت، ۱۴۰۷٫

[۱۰]– صحيح البخاري، كتاب الجنائز، باب الميت يسمع خفق النعال، ح ۱۲۴۸، ۲/۵۶۸، دار القلم بيروت – ۱۴۰۷٫

[۱۱] – صحيح البخاري، كتاب الجنائز، باب حمل الرجال الجنازة دون النساء، ح ۱۲۲۶، ۲/۵۶۰٫٫

[۱۲]– صحيح البخاري، كتاب الجنائز، باب ما جاء في عذاب القبر، ح ۱۲۷۸، ۲/۵۸۳٫٫

[۱۳]– صحيح البخاري، كتاب الجنائز، باب البكاء عند المريض، ح ۱۲۱۷، ۲/۵۵۷٫- ذكر اين حديث توسط استاد به معناي درست بودن مضمون آن نيست؛ چراکه گريه بر ميت بدون اشكال است، مگر گريه­اي كه از حد خارج شود و حالت جزع واعتراض داشته باشد. غرض استاد از ذكر اين حديث اين است كه بر اساس مدراك عامه، ميت از حال ديگران مطلع مي­شود.

[۱۴]– الفروع من الكافي، كتاب الجنائز، باب زيارة القبور، ح ۱، ۳/۲۲۸٫

[۱۵]– الفروع من الكافي كتاب الجنائز، باب زيارة القبور، ح ۴، ۳/۲۲۸٫

[۱۶]– الفروع من الكافي كتاب الجنائز، باب زيارة القبور، ح ۱۰، ۳/۲۲۹ – ۲۳۰٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *