کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

فرقه نوظهور احمدبن اسماعیل بصری

 

فرقه نوظهور احمدبن اسماعیل بصری

استاد جعفر فاضل

– احمد بن  اسماعیل کیست؟
– برخی ادّعاهای احمد  بصری
– مستندات روایی گروه احمد بصری
– ادعای یمانی بودن احمدبن  اسماعیل
– ردّ ادّعای امامت احمد

 

درآمد
همواره جهان اسلام از مدّعیان دروغین، رنج بسیار برده است. چه بسیار افرادی که ادّعای نبوت کرده و چه بسیار افرادی که ادّعای امامت و یا بابیت داشته اند و تنها این جهل و بی خبری بود که این بازار بی ضابط و ناظر را رونق می داد و راه چاره ، چیزی جز تعالی معرفت و درک صحیح از آیات و روایات نیست و متکفّل این مهم گر چه تمامی آحاد جامعه اند ولی بدون تردید، دانشمندان مسئولیت بیشتری دارند . این نوشتار با هدف بررسی برخی از ادلّه روایی و غیر روایی یكی از مدّعیان نیابت، با عنوان احمد بن اسماعیل بصری می باشد. این فرد خود را فرزند با واسطه امام مهدی علیه السلام، رسول و زمینه ساز ظهور معرّفی نموده و ادّعا دارد پس از ایشان به حكومت و خلافت خواهد رسید و روش کار او تقطیع و تحریف روایات، همراه با توجیه های بی سند امّا هدفمند است .

 

احمد بن اسماعیل کیست ؟
احمد بن اسماعیل، در شهر بصره در جنوب عراق متولّد و زندگى كرده و تحصیلاتش را تا لیسانس و اخذ مدرك مهندسی معمارى ادامه داده است. پیروانش نسب او را بی هیچ سندی چنین بیان می كنند : احمد فرزند اسماعیل فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان فرزند محمد بن حسن عسكری۷است . این نسب نامه ساختگی در حالی است كه، بنابر نظر شیروان الوائلی- وزیر امنیت دولت عراق – و گروهی از طوایف بصره ، او از طایفه « همبوش» كه یكی از طوایف « البوسویلم» است، می باشد و این طایفه از سادات محسوب نمی گردند .
احمد بصری در پایان برخی نوشته هایش خود را چنین معرّفی می کند : بقیة آل محمّد ،
الرکن الشدید ، احمد الحسن وصی و رسول الامام مهدی (علیه السلام) الی الناس اجمعین ، المؤید بجبرئیل ، المسدد بمیکائیل ، المنصور بإسرافیل ، ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم .
جریان مربوط به احمد بصری، در اواخر سالهای حاکمیت صدام بروز کرد . او با کمک برخی از باقیمانده های رژیم بعث ، تشکیلات وسیعی را در مناطقی همچون نجف ، کربلا ، ناصریه و بصره به راه انداخت و در مدت زمان بسیار کوتاهی با حمایت های سرویس های غربی تشکیلات خود را تا اروپا به پیش برد و در آلمان مدرسه و حوزه علمیه ای را نیز منتسب به خود راه اندازی کرد.
همچنین در مصر تشکیلاتی منسجم با هدف تبلیغ احمد الحسن شروع به فعالیت نمود و در زمان ” محمد مرسی” ما شاهد بودیم که تمام مراکز شیعی در مصر و در یک برهه زمانی خاص بسته شد غیر از مدرسه منتسب به احمد که این خود نیز مهر تأییدی بر غیر شیعی بودن این جریان و حمایت های هدف دار از این جریان انحرافی می باشد .
او مدّعی است ، در اواخر سال ۱۹۹۹ و در سن ۲۹ سالگی، به امر امام مهدى علیه السلام، به نجف هجرت كرده و گمان نمود روش تدریس در حوزه‌ی علمیه داراى خلل بزرگى است. چرا كه در حوزه علمیه ، به جای توجه و تمركز بر ثقلین یعنی قرآن كریم و سخنان رسول خدا ۶و ائمّه معصومین:؛ به تدریس و آموزش علوم دیگر می‌پرداختند. جالب این است که مدّت مکث او در حوزه بیش از چند ماه نبوده است .


او در مورد علنی نمودن دعوتش چنین ادّعا می كند :
دو روز آخر از ماه رمضان از سال ۱۴۲۴ هـ.ق امام مهدی علیه السلامبه من امر فرمود كه خطابم را متوجّه اهل زمین كنم و هر فرقه را با توجه به ویژگی‌هایش بر حسب اوامر امام۷مورد خطاب قرار دهم و در روز سوم شوال (مطابق ۱۷ آذر ۱۳۸۱) ، امام مهدی۷به من امر فرمود كه انقلاب بر علیه ظالمان را علنی كنم و به بررسی راهكارها بپردازم و كارهای لازم را به سرعت انجام دهم. پس از اینكه این فرد ادّعای خود را در عراق علنی نمود و با كمك گروهی از پیروانش جزوات و كتاب هایی را منتشر كرد، برای گرفتن بیعت از مراجع تقلید و علمای عراق اقدام کرد ،  علما و بزرگان حوزه ، پس از بررسی ادّعاهای این فرد ، مخالفت خود را با این جریان اعلام كرده  و كتاب های متعدّدی در بیان انحرافات و ردّ ادّعای او منتشر كردند . از این روی او به تخریب چهره آنان همّت داشته و حتی عالم بزرگواری مانند آیت الله سیستانی را كه زعامت شیعیان را به عهده دارند و با تدبیر و در نظر گرفتن مصالح امّت اسلام و تشیع، به اداره اوضاع آشفته و پر از آشوب شیعیان عراق پرداخته اند، را عالم آمریكایی معرّفی می نماید . بدون تردید اگر آیت الله سیستانی دعوت او را می پذیرفت هرگز مورد هجمه آنان قرار نمی گرفت و البته این گروه برای تثبیت خود چاره ای جز تخریب وجوه مراجع ندارند چه در غیر این صورت بطلان آنان نمایان است.
این فرد همان روشی را در تخریب حوزه های علمیه شیعیان و علمای آن به كار گرفته است ،
كه وهابیت سر لوحه فعالیت های ضدّ شیعی خود قرار داده است. و عجیب اینكه عدم اعتنای بزرگان به خود را دلیل بر حقّانیت ادّعاهایش می داند . پیروان این فرد خود را با عنوان
” انصار امام مهدی علیه السلام ” یاد كرده و فعالیت خود را به صورت استفاده از فضای مجازی و اینترنت، ساخت برنامه های تبلیغاتی مانند مستند (ظهور كرده) ، چاپ كتاب و جزوات توسط انتشارات وابسته به جریان احمد با نام ( اصدارات الامام المهدی ) ، تبلیغ چهره به چهره در محافل عمومی اعم از مدارس ، خیابان و دانشگاهها، شركت در نمایشگاه كتاب فرانكفورت (۲۰۱۲) و بغداد (۲۰۱۲)، تاسیس رادیو ، چاپ ماهنامه صراط مستقیم و هفته نامه منجی(به صورت الكترونیكی)، پیگیری می نمایند. وسعت تبلیغ این گروه و هزینه های سرسام آور آن خود نشان از حمایت بی دریغ پشت پرده از این جریان دارد .
و امّا در نحوه تبلیغ پیروان این جریان منحرف باید توضیح داد که مبلّغین احمد بصری از سه شیوه کلّی استفاده می کنند :
۱ ـ سوق افراد به خواب و ایمان به احمد الحسن از طریق خواب در حالی که امام صادق۷ در این خصوص می فرماید:
ان دین الله عزوجل أعز من أن یری فی‌النوم .
دین خداوند برتر از آن است که در خواب دیده ‌شود .
۲ ـ استفاده ابزاری از استخاره و سوء استفاده از طینت پاک افراد.
۳ ـ بیان احادیث با تکیه بر سه محور جعل ، تقطیع و تحریف أحادیث .
البته شیوه تبلیغ این مدّعیان کاذب منوط به این سه گزینه نیست و موارد دیگری چون نشر أکاذیب ، عوام فریبی ، تولید کرامات برای احمد  و غیره ، نیز قابل ذکر است .
بهر حال احمد بصری در واقع به نحوی ادّعای بابیت دارد و می گوید بدون اعتقاد و حمایت من به حضرت مهدی۷نمی رسید، امّا این ادّعا نباید باعث تعجّب شود زیرا چنین ادّعاهایی تازه نبوده و مکرّر در مکرّر در دوران غیبت غیرتامّه و تامّه دیده شده است. علّامه مجلسی در بحار الانوار۱ به نقل از کتاب ” الغیبه” شیخ طوسی ،هفت نفر را نام می برد که آنها در عصر غیبت غیر تامّه به دروغ ادّعای سفارت و نیابت و بابیت (دربانی)حضرت مهدی۷را نمودند و سپس با توقیع امام عصر۷لعن شده اند، آنها عبارتند از :

۱- ابا محمد ، حسن شریعی
این شخص از اصحاب امام هادی علیه السلام و سپس از اصحاب امام حسن عسکری۷بود او نخستین کسی بود که در عصر غیبت به دروغ ادّعای بابیت و واسطه گری بین شیعیان و امام عصر علیه السلام کرد و ادّعاهای دروغین دیگر نمود و نسبتهای ناروا به امامان:داد ،
سرانجام از ناحیه مقدّسه امام زمان علیه السلام توقیعی در مورد بیزاری از او و لعنت به او صادر شد و به این ترتیب مورد لعن و طرد شیعیان قرار گرفت .

۲- محمد بن نصیر نمیری
این شخص از  اصحاب امام حسن عسکری۷بود پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
ادّعای نیابت خاص و بابیت امام مهدی۷نمود ، بلکه کارش به الحاد و کفر کشیده شد و ادّعای رسالت و نبوّت و ربوبیت کرد . آنگاه که از ناحیه مقدّسه امام عصر۷توقیعی در مورد بیزاری از او و لعن او صادر شد ، رسوا گردید و شیعیان از او بیزاری جستند .
۳- احمد بن هلال کرخی
او از اصحاب امام حسن عسکری۷بود ، او وکالت خاص محمّد بن عثمان را منکر شد و کارش به انکار و الحاد و کفر کشید، سرانجام از ناحیه مقدّسه امام مهدی۷ توسّط ابوالقاسم حسین بن روح ( سوّم وکیل امام زمان علیه السلام) در مورد بیزاری از او و لعنت او توقیعی صادر شد و شیعیان از او بیزاری جسته و او را لعن و طرد کردند .

۴- ابو طاهر محمد بن علی بن بلال
این شخص در عصر محمد بن عثمان می زیست . سهم مبارک امام علیه السلام در نزدش بود ، آن را به محمد بن عثمان تحویل نداد و به دروغ ادّعای وکالت و نیابت از امام عصر۷کرد ، شیعیان او را لعن کردند و توقیعی از ناحیه مقدّسه در مورد لعن و بیزاری از او صادر شد .

۵- حسین بن منصور حلّاج
یکی دیگر از کسانی که ادّعای بابیت و وکالت و نیابت خاص از طرف حضرت مهدی علیه السلام نمود ،
حسین بن منصور حلّاج است . او در آغاز ادّعا کرد که من وکیل امام زمان۷هستم ، گروهی از ناآگاهان را به گرد خود جمع کرد ، یکی از شیعیان به نام ابوسهل ، در ظاهر از مریدان او شد و پس از شنیدن ادّعاهای او به افشاگری پرداخت و ادّعاهای پوچ او را به شیعیان ابلاغ کند.
حسین بن منصور حلّاج به قم سفر کرد و از عالم بزرگ علی بن بابویه قمی (متوفی ۳۲۹ه.ق)که از شخصیت ها و محدّثین بزرگ قم بود ، تقاضای ملاقات کرد و در ضمن نامه ای برای او چنین نوشت : “من رسول و وکیل امام زمان علیه السلام هستم .”
علی بن بابویه نامه او را پاره پاره کرد و سپس دستور داد او را با کمال ذلّت و خفّت از قم بیرون کردند . او ادّعای خدایی می کرد و می گفت خدا در وجود من حلول کرده است ، سرانجام به دستور مقتدر عبّاسی (هجدهمین خلیفه عبّاسی ) به فتوای علما و فقهای عصر ، او را در بغداد به دار آویزان کرده و اعدام کردند و اعدام او در سال ۳۰۹ (ه.ق) واقع شد. ۲

۶- ابوجعفر ابن ابی العزاقر
او که نام اصلیش “محمد بن علی شلمغانی” است ، به خاطر معرّفی ابوالقاسم حسین بن روح (سوّمین وکیل خاص امام عصر۷) دارای موقعیت و شخصیت ارجمند ، در میان شیعیان به خصوص در میان دودمان خود، بنی بسطام بود و از فقهای شیعه در عصر غیبت به شمار می آمد . ولی جاه طلبی باعث گردید که کارش به انحراف کشیده شد ، کفر و الحاد و انحراف عقیدتی او به جایی رسید که ادّعا کرد ؛ روح رسول خدا۶در کالبد محمد بن عثمان انتقال یافته و روح امیر مؤمنان علی۷به بدن حسین بن روح نوبختی حلول نموده است و روح حضرت زهرا۳در کالبد ام کلثوم دختر محمّد بن عثمان دمیده شده است . او به این ترتیب ادّعای بابیت و تقرّب به پیشگاه امام زمان۷می کرد و گروهی را با ادّعاهای باطل خود اغفال نموده بود ، سرانجام توقیعی از ناحیه مقدّسه امام زمان۷توسّط حسین بن روح در مورد لعن او و بیزاری از او صادر شد ،حسین بن روح آن توقیع را به شیعیان ابلاغ نمود ، آنها و طایفه بنی بسطام از او بیزاری جسته و او را طرد و لعن کردند .

۷- ابوبکر بغدادی
این شخص به نام محمد بن احمد بن عثمان ، معروف به ” ابوبکر بغدادی” برادر زاده محمد بن عثمان بود ، به دروغ ادّعای بابیت و وکالت از امام عصر۷نمود ، شیعیان به ادّعای دروغین او پی بردند و او را لعن و طرد نموده و از او بیزاری جستند . روزی جمعی از شیعیان در محضر محمد بن عثمان عَمْری بودند ناگاه محمد بن عثمان دید ابوبکر بغدادی از دور به سوی آنها می آید ، به حاضران فرمود :
توجّه کنید این کسی که به اینجا می آید از اصحاب شما و شیعیان نیست .
نقل شده ابوبکر بغدادی به بصره رفت و در آنجا به یزیدی (که از سرشناسان منحرف بصره بود )
پیوست و در خدمت او ثروت بسیار اندوخت ، سرانجام بر اثر سعایت و گزارش خلافکاری او به یزیدی ، یزیدی ضربه محکمی بر فرق سر او زد که بر اثر آن چشمهایش آسیب سخت دید و پس از مدّتی در حالی که نابینا شده بود درگذشت .۳
این افراد ، نمونه هایی از مدّعیان دروغین بابیت و دربانی خاص بین مردم و امام زمان علیه السلام بودند که در عصر غیبت غیر تامه بروز کردند و هر کدام به نحوی با نکبت و خواری ، رخت از جهان بربستند. در عصر غیبت تامّه نیز مدّعیان مهدویت و نیز بابیت کم نبودند بنابر این، این نوع ادّعاها چیز تازه ای نیست و نباید باعث تعجّب شود. در سال های اخیر بخصوص در کشور عراق افرادی متعدّدی یا ادّعای مهدویت کرده و یا ادّعا بابیت که احمد بصری یکی از آنان است ولی تفاوت احمد با بقیه مدّعیان در چند امر است یکی استفاده زیاد از روایات البته همراه تقطیع و تحریف و دوم تعداد بی شمار ادّعاهاست.
برخی از ادّعاهای احمد بصری
۱٫ او خود را با چهار واسطه ، فرزند حضرت مهدی علیه السلام معرّفی می كند.
۲٫ خود را یمانی دانسته ، كه وظیفه زمینه سازی ظهور را دارد.
۳٫ معتقد است كه پس از وفات امام زمان علیه السلام، به عنوان امام و خلیفه حكومت را به دست می گیرد .
۴٫ خود را دارای عصمت ، علم و میراث اهل بیت:می داند .
۵٫ معتقد است كه همان فردی است كه به جای عیسی علیه السلام به صلیب كشیده شده و همراه با انبیای گذشته بوده است .
۶ . اعتقاد دارد كه دو فرد با عنوان “دابة الارض” وجود دارد ، یكی از آنها بنابر روایات ، حضرت علی علیه السلام می باشد كه در زمان رجعت می آید؛ دیگری خود اوست كه در آخرالزمان و قبل از حضرت امیر علیه السلام می آید.
۷٫ خود را یكی از سیصد و سیزده یار حضرت مهدی علیه السلام می داند .
۸٫ خود را صاحب بیرق رسول خدا علیه السلام می داند و دلیلش این است كه بر روی پرچمش نوشته شده است ” البیعة لله” !!
۹٫ علم اصول، رجال و سند شناسی را بدعت می داند .
۱۰٫ تقلید از مراجع را جایز نمی داند و خود را تنها پاسخ گو معرّفی نموده است .
۱۱٫ از جمله ادلّه اثبات خود ، خواب و استخاره را بیان می كند و خواب را كوتاه ترین راه اثبات خود می داند .
۱۲٫ می گوید حکومت بعد از امام زمان علیه السلام به دوازده مهدی می رسد و او اولین مهدی است.
قابل ذکر است تمامی كتاب های نوشته شده در انتشارات (انصار الامام المهدی ) و سایت رسمی اینترنتی انصار، مورد تایید احمد بصری بوده و آنها را ملاك دعوت خود می داند. در نتیجه نمی توانند اشكال های وارد شده به كتب را تنها به انتشارات انصار نسبت دهند .
خالی از لطف نیست که بدانید نماد جریان الیمانی یک ستاره اسرائیلی به نام داوود است . این ستاره شش ضلعی به عنوان آرم و در کنار امضای احمد الحسن الیمانی قرار می گیرد .
 این ستاره شش پر در زبان لاتین به معنای پانتاگرام نامیده می شود صهیونیست ها از آن در پرچم خود به عنوان سمبل تسلّط بر جهان استفاده می کنند و این نماد را حسن بصری برگزیده است و مدّعی است که در این شش پر، رمزی است که شما متوجّه آن نیستید .
این نوع امور است که انسان را مشکوک می کند که آیا خود احمد بصری نیز از افراد نفوذی حزب بعث است ؟ چرا که صدام با نفوذ دادن برخی از جوانان و افسران بعثی دوره دیده در عملیات سحر و جادو و مرتاضی در هند امّا متظاهر به چهره دینی و انقلابی به درون زندان ها، قصد فریب زندانیان سیاسی را داشت. صدام ضیاء عبدالزهراء الگرعاوی ، که یک افسر بعثی بود و دوره آموزش مرتاضی را در هند دیده بود را به درون زندان عراق رفت ، و با گرفتن اخبار سرّی از وضعیت پرونده های زندانیان سیاسی از مأمورین بعثی زندان ، در مورد آزادی و یا شهادت برخی از زندانیان پیشاپیش خبر می داد . بسیاری از زندانیان هم فریب الگرعاوی را خورده ، و او را ولی الله و مرتبط با جهان غیب دانستند . همین شخص پس از آزادی از زندان ، بر اثر سقوط صدام در سال ۱۳۸۲ ش ، گروهی را به نام جند السماء
تشکیل داد و ادّعا کرد که او قائم آل محمّد:است! و مأموریت دارد که روز عاشوراء ۱۲۰۰ نفر از روحانیان نجف را به قتل برساند . امّا پلیس عراق در تاسوعای سال ۱۳۸۵ ش ،
نیروهای او را در پادگان « الزرگه » در حوالی نجف کشف و آن ها را از بین برد . خود ضیاء عبدالزهراء به اتفاق صدها نفر از همراهانش ، از جمله ۲۰۰ نفر از نیروهای به اصطلاح یمانی به هلاکت رسیدند. علاوه بر گروه جند السماء تحت رهبری ضياء عبدالزهراء کاظم الگرعاوي جریان های دیگری نیز در عراق در طی سال های اخیر شکل گرفته است که می توان به جريان سيد محمود حسني سرخي و نیز فرقة الامام الرباني به رهبري سيد فاضل عبدالحسين الحسيني الهاشمي و فرقه فرقد القزويني و جريان سلوکي اشاره کرد که اغلب آنها، مدّعي مهدويت يا ارتباط با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف شده‌اند و ارتباط بيشتر آن‌ها با جريانات بعثي و دستگاه هاي جاسوسي استعماري، کشف و احراز گرديده است. هدف اصلي اين فرقه‌ها مبارزه با حوزه، مرجعيت و روحانيت شيعه قرار گرفته است .

ادّعای معجزه از سوی احمد
پیروان این فرقه بارزترین معجزه احمد الحسن را این می دانند که جای قبر حضرت زهرا علیها السلام
آشکار کرده است و گفته است در بقیع کنار قبر امام حسن مجتبی علیه السلام است. امّا همه می دانیم
که معجزه کاری است که از توان نوع بشر خارج باشد و مشخّص کردن جایی آن هم بدون هیچ مستند و شاهد صدقی از تعریف معجزه خارج است و این نشان می دهد که حتی اینها معنا و مفهوم معجزه را نمی دانند. و در ثانی این گروه با این که بسیار مدّعی اند که براساس اخبار و روایات سیر می کنند ولی اینجا برخلاف اخبار رفته اند زیرا در میان اخبار وارده در محل دفن حضرتش ضعیف ترین قول بقیع است و روایاتی که بیان می کند که حضرتش در خانه خودشان دفن شده اند قوی تر است مضاف بر این که در صورت تعارض اخبار ، روایات بیان می کنند که خذ بما اشتهر بین اصحابک و این وظیفه هر شیعه است، حال چگونه این گروه خود را مقید به اخبار می دانند در حالی که سخن احمد الحسن را مخالف روایات قوی و مخالف مشهور است می پذیرند بخصوص که نظریه دفن حضرت۳ در بقیع موافق گروه عامه و اهل تسنن است. مطابق روایات اگر دو دسته روایات مخالف یکدیگر داشتیم باید آنان که مخالف عامه است مقدّم داریم « خذ بما خالف العامّه » و روایات بقیع موافق عامه است نه مخالف عامه، حال چرا این مدّعیان عمل به روایات مطابق روایات عمل نمی کنند .

مستندات روایی گروه احمد بصری
احمد بصری و پیروانش با شعار تمسّک به اهل بیت:، سعی و تلاش بسیار در تطبیق روایات به شخص احمد دارند. روایاتی را که این گروه به آن استناد می کنند غالباً غیر معتبر و جعلی است و در مواردی از روایات سوء برداشت شده است ، که به برخی اشاره می کنیم :
۱- روایت در مورد ملك فهد
عن مسند احمد عن النبی (۶): یحكم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان اذا رایته حسبت فی عینه الحول من البعید و اذا اقتربت منه لا تری فی عینه شیئا ، یخلفه له أخ اسمه عبد الله ، ویل لشیعتنا منه- أعادها ثلاثا- بشرونی بموته أبشركم بظهور الحجة .   
در مسند احمد بن حنبل آمده است كه رسول خدا (۶) فرمودند: بر حجاز (عربستان) مردی كه اسمش ، اسم حیوان است حكومت می كند (فهد = یوزپلنگ) . اگر از دور به او نگاه كنی درچشمش انحراف (چپی) می بینی ولی اگر به او نزدیك شدی در چشمش مشكلی نمی بینی ، جانشین او برادرش كه اسمش عبدالله است خواهد بود . وای بر شیعه ما از دست او ، پس این جمله را سه بار تكرار نمود ، بشارت مرگش  را به من بدهید شما را به ظهور حجّت بشارت می دهم.

توضیح گروه احمد بصری از این روایت چنین است :
فهد به معنی یوزپلنگ است و در سال ۲۰۰۵ فهد مرد و حكومت حجاز به برادرش عبدالله رسید . طبق معمول نظام های پادشاهی، حكومت از پدر به پسر می رسد ولی در نظام حكومت آل سعود در عربستان این یك استثنا است و حكومت از برادر به برادر می رسد و پیامبر اكرم۶با این توضیحات، مصداق را دقیقاً روشن فرموده اند. تصاویر انحراف چشمان فهد از دور و عدم انحراف چشمان او از نزدیك نیز در وب سایت انصار موجود است.
همچنین می گویند :
ان شاء الله با این علامات از آیات و احادیث اهل بیت:، برای همه مشخّص شده باشد كه ما در عصر ظهور هستیم . پس قطعاً بایستی امام مهدی۷و یا وصی و رسول ایشان و یا امر ایشان ظهور كرده باشند.
شیخ حیدر زیادی که از مبلّغان این گروه است صریح تر از متن فوق اشاره می كند كه با توجّه به این روایت ، نشانه ظهور احمد بصری تحقّق یافته و ظهور امام مهدی۷در حال تحقّق است .

نقد و بررسی
اولاً: با توجّه به آدرس ذكر شده در منابع تبلیغاتی طرفداران احمد، اولین منبع نقل این روایت، كتاب “مائتان وخمسون علامة حتی ظهور”، ص۱۳۷ ، اثر محمد علی طباطبایی حسنی
می باشد و جالب  اینكه نویسنده این كتاب، خود نیز این روایت را در هیچ منبع حدیثی ندیده است و در استناد آن به مسند احمد و رسول خدا۶چنین می گوید:
هذ الخبر  نقله إلیّ أحد الفضلاء المطلعین .
این خبر را یكی از فضلای مطلع برای من نقل كرده است.
ثانیاً: با مراجعه به كتاب مسند احمد بن حنبل و سایر متون روایی شیعه و سنی ، روشن می شود كه این روایت وجود خارجی نداشته و تا كنون كسی آن را ذكر نكرده است و عجیب است احمد بصری كه ادّعای علم امامت دارد، نتوانسته بفهمد كه این روایت در مسند احمد و هیچ منبع روایی معتبر دیگری وجود ندارد و نوعی دروغ بستن به رسول خدا۶می باشد .
ثالثاً: این روایت هیچ دلیلی بر مدّعای احمد بصری نبوده و تنها به صورت كلی اشاره به ظهور حجّت علیه السلام می كند و مشخّص نیست كه انصار و مریدان احمد ، با چه استدلالی عبارت “حجة” را به او تطبیق می دهند .
رابعاً: در غیب شیخ طوسی۱چنین آمده است :
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ۷ یَقُولُ‏ مَنْ یَضْمَنْ لِی مَوْتَ عَبْدِاللَّهِ أَضْمَنْ‏ لَهُ الْقَائِمَ ثُمَّ قَالَ إِذَا مَاتَ عَبْدُاللَّهِ لَمْ یَجْتَمِعِ النَّاسُ بَعْدَهُ عَلَى أَحَدٍ وَ لَمْ یَتَنَاهَ هَذَا الْأَمْرُ دُونَ صَاحِبِکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ یَذْهَبُ مُلْکُ السِّنِینَ وَ یَصِیرُ مُلْکُ الشُّهُورِ وَ الْأَیَّامِ فَقُلْتُ یَطُولُ ذَلِکَ قَالَ کَلا ؛
ابوبصیر گفت شنیدم حضرت صادق۷می‌فرمود: هر کس مردن عبدالله را براى من ضمانت کند، من هم آمدن قائم را براى او ضمانت می‌کنم، بعد از آنکه عبدالله مرد، دیگر مردم بر سر کسى اجتماع نمی‌کنند و این امر به خواست خدا به صاحب شما منتهى می‌شود و بعد از آن سلطنت سال‌ها از بین می‌رود و به سلطنت ماه‏‌ها و روزها تبدیل مى‏‌شود، عرض کردم: آیا آن زمان طول می‌کشد؟ فرمود : نه !۴  

نکاتی در مورد این روایت حدیث
این روایت تنها در کتاب غیبت شیخ طوسی۱است و تمامی منابع بعدی از ایشان نقل کرده‌اند ، پس از منفردات شیخ طوسی است و منفردات شیخ طوسی نزد برخی محل تأمّل است. نکته دیگر این که در این روایت، هیچ اشاره به کشور حجاز و عربستان ندارد. على بن یوسف بن المطهر حلی – برادر علّامه حلی و متوفای ۷۰۳ ه – در کتاب خود مراد از این عبدالله را پادشاه بنی العباس (عبدالله المستعصم-۶۵۶ ق-) دانسته بود.۵ از علمای معاصر آیت الله کورانی منظور از عبدالله را پادشاه عربستان دانسته است که البته با توجّه به محل صدور روایت، بسیار نزدیک به ذهن است. بنابر این با نظر خوش بینانه در روایت، اشکالی نیست گرچه تطبیق آن به ملک عبدالله فعلی بدون دلیل است گرچه امیدواریم منظور همین شخص باشد . ولی در این روایت بحث از ظهور نیست بلکه نزدیک شدن ظهور است ولی فرقه احمد بصری می گویند ظهور با آمدن احمد تحقّق یافته است و ظهور شروع شده است .

۲ – روایت خلع حاكم مصر
 عن علی۷: …..صاحب مصر علامة العلامات و آیته عجب لها إمارات، قلبه حسن و رأسه محمد و یغیر أسم الجد، إن خرج من الحكم فاعلم ان المهدی سیطرق أبوابكم ، فقبل أن یقرعها طیروا الیه فی قباب السحاب (الطائرات) أو أئتوه زحفاً وحبواً على الثلج -الخ-.
امام علی۷فرمودند : صاحب مصر علامت علامتها است و نشانه او آن است كه دارای امارت (حكومت) است . قلب او حسن است و سر او محمد و نام جدش را تغییر می دهد .
اگر بیرون رفت  بدانید كه مهدی درهای شما را خواهد كوبید . پس قبل از آن كه درهایتان را بكوبد بسوی او ولو بر روی ابرها پرواز كنید یا سینه خیز بر روی برف (یخ) بشتابید .
ادّعای این گروه این است كه مراد پادشاه مصر ،”محمد حسنی سید المبارك” می باشد كه ابتدای نام او محمد، وسط آن حسن و با حذف نام جد خود یعنی “سید”، به صورت “محمد حسنی مبارك” خوانده شده و اكنون از حكومت خلع گردیده در نتیجه مهدی باید درب خانه شما را زده باشد ، كه آن هم احمد بصری است !

نقد و بررسی
اولاً: در این حدیث بر فرض صحت، هیچ شاهد و قرینه ای که مراد از مهدی، احمد بصری باشد وجود ندارد .
ثانیاً: سایت های رسمی احمد و منابع تبلیغاتی او، آدرس این سخن را  كتاب “ماذا قال علی (علیه السلام) عن آخر الزمان ” تألیف سید علی عاشور، دانسته اند . در حالیكه اولین منبع این سخن را، كتاب ” المفاجأة بشراك یا قدس” تألیف محمد عیسی داود باید ذكر نمود. نقطه اشتراك هر دو كتاب ذكر شده در این است، كه هیچ كدامشان از منابع معتبر و مصادر اولیه نقل حدیث نمی باشند و با توجّه به اینكه این افراد خود نیز از معاصرین بوده و امیرالمومنین ۷را درك نكرده اند، باید از منبعی معتبر آدرس دهند ، كه چنین اتفاقی نیز رخ نداده است. نویسنده كتاب ” المفاجاة”، یكی از روزنامه نگاران و اساتید دانشگاه مصر است، كه ادّعا دارد نزد برخی از اولیاء خدا علوم غریبه را آموزش دیده است .
این فرد سنی بوده و نسب خود را به امام حسن مجتبی علیه السلام می رساند و اعتقاد دارد مقداری از علوم اهل بیت:، و به ویژه علومی موجود از علم جفر حضرت علی۷در اختیار پدر ، عمو و خود او قرار دارد. این فرد علم جفر را علم اعداد دانسته و با تدوین كتاب هایی و ادّعای آموزش در این زمینه، سخنانی را به حضرت علی۷نسبت می دهد كه تا كنون هیچ یك از علمای شیعه و اهل سنت بدان اشاره ننموده اند. در كتاب او تصریح امام علی۷،به نام كشورهای آمریكا، اسرائیل، نپال، تبت، كره شمالی و جنوبی، اروپا، سنگاپور و غیره و حتی بیان نام انور سادات ، اختلافات در مصر و جریان صلح كمپ دیوید را می بینیم و در اصل ، هر آنچه را كه در پیرامون ما اتفاق افتاده است را در قالب روایتی از حضرت امیر۷بیان می كند ! اگر چه این فرد ادّعا دارد كه علوم نابی را در اختیار دارد، امّا تولد حضرت مهدی۷را در مدینه – نه سامراء- دانسته و او را مطابق با عقاید اهل سنت از نسل امام حسن مجتبی۷می داند. نكته قابل تامّل اینكه ،
در قسمتی از كتابش پس از بحث از مرگ فردی با نام عبدالله در آخرالزمان، كه در روایت قبل بدان اشاره نمودیم، محبّت شدید خود به ملك عبدالله پادشاه عربستان را نمی تواند كتمان نماید و تلاش نموده تا ملك عبدالله پادشاه عربستان را به عنوان انسانی شجاع، ضدّ آمریكایی و متدیّن نمایش دهد !! و بسیار جای تعجّب دارد كه این فرد با اینكه چنین اطلاعات خاصی را برای خود دانسته، امّا خلیفه اول و دوم و همچنین معاویه را از اولیاء خدا و خواص معرّفی می كند و در كتابی دیگر از ایشان كه در مورد امام مهدی۷نگارش کرده است، قذافی را به عنوان یكی از زمینه سازان ظهور معرفی می كند .
برخلاف نظر طرفداران احمد، مراد نویسنده كتاب” المفاجاة”، از عبارت « إن خرج »، سقوط و خلع نیست تا با سقوط دولت حسنی مبارك منتظر ظهور مهدی۷باشیم ، بلكه این فرد اعتقاد داشته كه صاحب مصر و محمد حسنی مبارك برای زمینه سازی ظهور ،خروج و قیام كرده و از زمینه سازان ظهور مهدی علیه السلام می باشد . و مراد از « إن خرج » جنبش حسنی مبارك در راستای ظهور می باشد. او مدّعی است كه فرد زمینه ساز ظهور نام جدّ خود را تغییر می دهد و صاحب و حاكم مصر است. همچنین در كتابی دیگر از این نویسنده، حسنی مبارك به عنوان ( شیر مصر ) معرّفی شده و نام او را به صورت رمزی (محمد ح) ذكر می كند.

۳ – روایت احمد از بصره
أن الصادق۷سمی أصحاب القائم علیه السلام  لابی بصیر فیما بعد فقال علیه السلام:…. و من البصرة أحمد.
امام صادق ۷در معرّفی یاران حضرت مهدی۷فرمودند:…..از بصره احمد است.
پیروان احمد بصری به استناد این روایت او را مهدی دانسته و می گویند در این روایت به نام احمد تصریح شده است و این را از مصادیق بیان امامت یك امام توسط امام قبل از خود دانسته اند و نیز می گویند در کتاب ” بشارة الاسلام” بیان شده است یار امام۷از شهر بصره شخصی به نام احمد است .

نقد و بررسی
اولاً: با مراجعه به کتاب ” بشارة الاسلام” می بینیم که روایت در آنجا از کتاب “دلائل الامامه” طبری نقل شده است و در آنجا نام احمد بن ملیح آورده شده است و این در حالی است که احمد مورد نظر این فرقه احمد بن اسماعیل است. شنیدم یکی از طرف داران احمد الحسن می گفت که اینجا ملیح صفتی است برای اسماعیل که البته بسیار دفاع عجیبی است .
ثانیاً: در کتاب الزام الناصب یاران حضرت را از بصره دو نفر به نام علی و محارب ذکر شده که هیچ نامی از احمد در آن میان نیست. قابل ذکر است که نام یاران حضرت۷که در خطبه بیان در کتاب الزام الناصب۶ و نوائب الدهور ،۷ ملاحم و فتن سید بن طاووس صفحه ۱۴۵ آمده ، از احمدی که از بصره باشد خبری نیست ، ملاحظه کنید :
احمد، از آبادان –  احمد، از ارمنستان-  احمد، از بغداد-  احمد، از جعاره که گویا نام روستایی است در اطراف نجف اشرف-  احمد، از شوشتر-  احمد، از «عقر» در عراق –  احمد، از فرانسه یا قاره ی اروپا –  احمد، از «فسطاط» در مصر-  احمد، از «معاذه» –  احمد، از منطقه «سعداوه»-  احمد، از «نصیبین» که نام شهری در ترکیه و روستایی در حلب-  احمد، از یمن.
امّا احمد اسماعیل از قبیله صیامر در منطقه ای به نام « هویر» از توابع شهرستان « زبیر» از استان بصره متولّد شد .
ثالثاً : با مراجعه به متن اصلی روایت در می یابیم كه متن آن ابتدا توسط گروه احمد بصری تقطیع شده است، عبارت كامل چنین است :

وَ مِنَ‏ الْبَصْرَةِ: عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْأَعْطَفِ بْنِ سَعْدٍ، وَ أَحْمَدُ بْنُ مُلَیْحٍ، وَ حَمَّادُ بْنُ جَابِرٍ.

به تصریح روایت، فردی كه با نام احمد از بصره می باشد ، احمد فرزند ملیح است نه فرزند اسماعیل؛ واین روایت نه تنها تصریحی بر نام احمد بن اسماعیل بصری ندارد بلكه دلیلی برای ردّ ادّعای او نیز می باشد. به عبارتی دیگر احمد بصری و پیروانش تلاش دارند روایات را به نحوی بر مدّعی خود تطبیق دهند. از یک روایت جمله اول آن را که می گوید یار حضرت۷از بصره است را انتخاب کرده بدون این که به ادامه حدیث که نام هایی غیر از احمد یعنی علی و محارب، را بیان نموده است اشاره کنند و از روایت دوم نام احمد را انتخاب کرده بدون این که آن را به صورت کامل آن احمد بن ملیح نقل نماید و خواسته اند با کنار هم قرار دادن این دو حدیث به مخاطب چنین القاء کنند که هر دو حدیث در مقام بیان نام یک نفرند در حالی که واقعیت چیز دیگری است .

۴ – اولین یار مهدی۷از بصره است
عن علی علیه السلام:….. ألا و ان أولهم من البصرة.
امیرالمومنین علیه السلام در خطبه ای فرمودند: اولین یاران مهدی از بصره است.
پیروان احمد الحسن می گویند در این روایت تصریح شده است كه اولین یاران مهدی علیه السلام از بصره است و چون احمد بن اسماعیل نیز اهل آن دیار است بر او تطبیق می شود .

نقد و بررسی  
اولاً: افرادی زیادی هستند که در بصره زندگی می کنند و شاید نامشان احمد باشد آیا می توان گفت آنان یار امام زمان اند؟
ثانیاً: اولین منبعی كه قبل از “بشارة الاسلام” این روایت را با متن ذكر شده نقل نموده ، كتاب ” الزام الناصب” است. این كتاب ، روایت را با عنوان خطبة البیان و از حضرت امیر۷نقل می كند . و هر دو منبع یعنی هم بشارة الاسلام و هم الزام الناصب، نام افرادی را كه به عنوان یار مهدی۷در بصره ذكر شده ، علی و محارب آورده اند ، كه نه تنها دلالتی بر نام احمد ندارد بلكه ، دروغ گویی او را بیش از پیش بر ما آشكار می نماید .

الا و ان اولهم من البصرة و آخرهم من الابدال ، فامّا الذین من البصرة فعلی و محارب و… .  
اولین یاران از بصره بوده و نامشان علی و محارب است .
کتاب ” الزام الناصب”  نام یاران حضرت در بصره را دو نفر شمرده است یکی به نام علی و دیگری محارب ولی آنان این را هم تحریف کرده و در کتب خود “یمانی موعود حجة الله” به علی المحارب برگردانده اند یعنی محارب بشود صفت علی و از آنجا که نام شخص مورد آنان احمد است علی را چنین توجیه کرده اند که چون پیرو حضرت امیر المؤمنین۷است او را به علی نام برده اند، یعنی آسمان و ریسمان را به هم می بافند تا مقصود خود را ثابت کنند و نظیر احمد بصری که با تحریف و تقطیع روایات و توجیهات بی اساس می خواستند بر حقّانیت خود دلیل بیاورند کم نبوده اند. احمد بن ابراهیم در قرن هشتم ادّعا کرد مهدی است و خواست روایت رسول خدا۶را که فرمود اسم او اسم من و اسم پدر او اسم پدر من است با خود تطبیق دهد گفت منظور از پدر رسول خدا۶همان جدِّ اعلی پیامبر۶یعنی حضرت ابراهیم۷است تا بدین ترتیب احمد بن ابراهیم درست شود .
۵ – پیشگویی سطیح كاهن
فقال سطیح  :…. فعندها یظهر ابن المهدی
سطیح كاهن می گوید: در آخرالزمان فرزند مهدی ظهور خواهد كرد.
پیروان احمد بصری می گویند این روایت که در کتاب بشارة الاسلام است تصریح دارد که پسر مهدی۷در آخر الزمان ظهور می کند و آن را بی هیچ دلیلی به احمد تطبیق می دهند .

نقد و بررسی
اولاً : بر افراد آگاه مخفی نیست عبارت فوق سخن یک کاهن است و سخن معصوم نیست .
ثانیاً : كهن ترین منبعی كه قسمتی از عبارت های این خبر را ذكر كرده است كتاب ” الملاحم “
ابن المنادی (۳۳۶ ه)، از محدّثین عامه است و در میان عالمان شیعی نیز اولین منبع نقل این خبر كتاب “مشارق انوار الیقین” اثر حافظ رجب برسی ( ۸۱۳ ه) بوده و تمام منابع متاخّر دیگر مانند بحارالانوار از این كتاب نقل کرده اند و کتاب “بشارة الاسلام” که از بحار نقل کرده باز بحار از مشارق الانوار نقل کرده است،‌ ولی در نقل بحار و مشارق انوار الیقین عبارت این گونه است :

فعندها یظهر ابن النبی المهدی‏ .
در آخرالزمان فرزند رسول خدا ۶، یعنی حضرت مهدی علیه السلام ظهور خواهد كرد.
و این همان اعتقاد تمامی مسلمانان جهان است كه روزی حضرت مهدی علیه السلام كه از نسل رسول خدا۶می باشد ظهور خواهد كرد .
بنابر این مشخص است که کتاب “بشارة الاسلام” حدیث را غلط نقل کرده است و البته خود مولّف کتاب نیز اعتراف می کند که از منابعی که حدیث نقل کرده است در آن غلط بسیار بوده است.

۶ – نام مخفی و نام آشكار
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی فِی آخِرِ الزَّمَانِ أَبْیَضُ اللَّوْنِ مُشْرَبٌ بِالْحُمْرَةِ مُبْدَحُ الْبَطْنِ‏ عَرِیضُ الْفَخِذَیْنِ عَظِیمٌ مُشَاشُ الْمَنْكِبَیْنِ‏  بِظَهْرِهِ شَامَتَانِ شَامَةٌ عَلَى لَوْنِ جِلْدِهِ‏ وَ شَامَةٌ عَلَى شِبْهِ شَامَةِ النَّبِیِّ ۶ لَهُ‏ اسْمَانِ‏ اسْمٌ یَخْفَى وَ اسْمٌ یَعْلُنُ فَأَمَّا الَّذِی یَخْفَى فَأَحْمَدُ وَ أَمَّا الَّذِی یَعْلُنُ فَمُحَمَّدٌ -الخ-.
امیرالمؤمنین علیه السلام بر فراز منبر فرمودند: از فرزندان من در آخر الزّمان فرزندى ظهور كند كه رنگش سفید متمایل به سرخى و سینه‏اش فراخ و رانهایش سطبر و شانه‏هایش قوى است و در پشتش دو خال است، یكى به رنگ پوستش و دیگرى مشابه خال پیامبر ۶و دو نام دارد، یكى نهان و دیگرى آشكار، امّا نام نهان احمد و نام آشكار محمّد است‏.
پیروان احمد می خواهند بگویند این حدیث در باره حضرت مهدی۷و احمد بصری است و برای اثبات چنین مطلبی مراد از اسم را در این روایت شخصیت گرفته اند تا بگویند آن شخصیت گمنام احمد است .

نقد و بررسی
اولاً : این توجیه عجیب، نشان عجز و ناتوانی آنان است و نشان می دهند که به هر طور که شده می خواهند احمد را ثابت کند ولی همانطور که در خود روایت است حضرت فرمودند ” یخرج رجل من ولدی ” پس سخن از یک نفر است و نیز فرمودند “له اسمان” برای او دو اسم است؛ پس سخن از یک نفر است نه شخصیت .
ثانیاً : پیروان احمد بصری می گویند :

فلو كان المراد اللفظ فهو قد ذكره فی نفس الروایة و فی نفس الموضع بقوله (فاحمد)، إذن لابد أن یكون المراد خفاء شخص القائم علی الناس .
اگر مراد از اسم در روایت نام بود ، چرا آن را عنوان كرده اند پس مراد شخصیت مخفی می باشد.
در عبارت های گذشته توضیح دادیم كه با توجّه به عبارت های كه به صورت مفرد و برای یك فرد به كار برده شده است، امكان ندارد مراد حضرت امیر۷دو نفر باشد و به هر صورت روایت بر یك نفر دلالت دارد و خصوصیات یك فرد را مطرح نموده است. و مراد از مخفی بودن یعنی استعمال آن در بین مردم کم است و نام بردن نه تنها در این روایت است بلکه در روایت دیگری که بیانگر حرمت ذکر این نام است وجود دارد و مانعی ندارد و این برای اطّلاع است .

۶ – شباهت كنیه امام مهدی علیه السلام با نام عمویش
عِیسَى الْخَشَّابِ قَالَ: قُلْتُ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ۷: أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ؟ قَالَ: لَا وَ لَكِنْ صَاحِبُ الْأَمْرِ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ، الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ، الْمُكَنَّى‏ بِعَمِّهِ‏، یَضَعُ سَیْفَهُ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِیَةَ أَشْهُر.
عیسى خشّاب گوید: به امام حسین علیه السلام گفتم: آیا شما صاحب الامر هستید؟ فرمود: خیر، و لیكن صاحب الامر طرید و شرید و خونخواه پدرش و داراى كنیه ای با اسم عمویش مى‏باشد او شمشیرش را هشت ماه روى دوش خود مى‏نهد.
پیروان احمد الحسن می گویند: كنیه امام مهدی علیه السلام، ابوالقاسم بوده و ایشان نمی تواند كنیه ای مطابق با اسم عمویش ، عباس بن علی بن ابی طالب۸داشته باشد، لذا روایت اشاره به فردی دارد كه كنیه اش ( ابو العباس) بوده و آن فرد احمد است .
احمدبصری نیز در مورد این روایات و تبیین ( المكنی بعمّه) می گوید:
والمراد من الكنیة هنا، أی: أبو فلان. و عمه المقصود فی الروایة العباس بن علی علیه السلام
مراد از كنیه این است كه بگویی: ابو فلان و مراد از عمو در این روایت حضرت عباس بن علی علیه السلام می باشد .

نقد و بررسی
اولاً: احمد الحسن هیچ دلیلی بر این که مراد از عمو ، عباس باشد ذکر نکرده است چرا که می تواند مراد امام حسن مجتبی۷و یا دیگر برادران امام حسن عسکری۷از جمله جعفر باشد و با احتمال کاری از پیش نمی رود .
ثانیاً : بر فرض منظور از عمو عباس باشد دلیلی بر تطبیق آن به احمد الحسن وجود ندارد .
ثالثاً : مطابق مبانی علم حدیث در تحلیل اخبار اهل بیت:، باید به روایات هم خانواده آن نگریست تا بتوان روایت مجمل را تبیین صحیح نمود. با این وصف و با توجّه به روایات دیگر ، پیام این حدیث كاملاً روشن بوده و در میان احتمالات داده شده ، مراد از عمو ، جعفر برادر امام حسن عسكری۷و عموی امام مهدی علیه السلام می باشد . در نقل شیخ صدوق از امام حسن عسكری علیه السلام ، مطلب فوق تبیین گردیده و امام مهدی۷دارای دو كنیه می باشد و گاهی آن حضرت۷را به ابوالقاسم و گاهی به ابوجعفر صدا زده اند :  

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ النَّیْسَابُورِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْمُنْذِرِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ أَبِی الْفَتْحِ قَالَ: جَاءَنِی یَوْماً فَقَالَ لِیَ الْبِشَارَةُ وُلِدَ الْبَارِحَةَ فِی الدَّارِ مَوْلُودٌ لِأَبِی مُحَمَّدٍ ۸ وَ أَمَرَ بِكِتْمَانِهِ قُلْتُ وَ مَا اسْمُهُ قَالَ سُمِّیَ بِمُحَمَّدٍ وَ كُنِّیَ بِجَعْفَر.
حسن بن منذر گوید: روزى حمزة بن أبى الفتح به نزد من آمد و گفت: مژده كه روز گذشته براى امام حسن عسكرى۷در خانه فرزندى متولّد گردید و او فرمان داد كه كودك را پنهان دارند، گفتم: نام او چیست؟ گفت: او را محمّد نامیده‏اند و كنیه‏اش ابو جعفر است .
وَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ حَبَّابٌ‏ حَدَّثَنِی أَبُو الْأَدْیَانِ قَالَ قَالَ عَقِیدٌ الْخَادِمُ وَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ خَیْرَوَیْهِ التُّسْتَرِیُّ وَ قَالَ حَاجِزٌ الْوَشَّاءُ كُلُّهُمْ حَكَوْا عَنْ عَقِیدٍ الْخَادِمِ وَ قَالَ أَبُو سَهْلِ بْنُ نَوْبَخْتَ قَالَ عَقِیدٌ الْخَادِمُ‏ وُلِدَ وَلِیُّ اللَّهِ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ غُرَّةَ شَهْرِ رَمَضَانَ‏ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْنِ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ یُكَنَّى‏ أَبَا الْقَاسِمِ‏ وَ یُقَالُ أَبُو جَعْفَرٍ وَ لَقَبُهُ الْمَهْدِیُّ .
و ابو سهل بن نوبخت گوید: عقید خادم مى‏گوید: ولىّ خدا حجّت بن الحسن- صلوات الله علیه- در شب جمعه اوّل ماه رمضان سال دویست و پنجاه و چهار هجرى به دنیا آمد و كنیه او ابو القاسم و ابو جعفر و لقبش مهدى است .

۷ – انتساب خود به امام حسن عسكری علیه السلام و به كار گیری عنوان” الحسن”
امام صادق علیه السلام در پاسخ به مفضل بن عمر و در مورد ویژگی های زمان ظهور فرمودند :
صَاحَ صَائِحٌ بِالْخَلَائِقِ مِنْ عَیْنِ الشَّمْسِ‏ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ‏ یَسْمَعُهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض‏ یا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ هَذَا مَهْدِیُّ آلِ مُحَمَّدٍ- وَ یُسَمِّیهِ بِاسْمِ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ۶وَ یُكَنِّیهِ بكنیته ، وَ یَنْسُبُهُ إِلَى أَبِیهِ الْحَسَنِ‏ الْحَادِیَ‏ عَشَرَ إِلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ- بَایِعُوهُ تَهْتَدُوا، وَ لَا تُخَالِفُوا أَمْرَهُ فَتَضِلُّوا.
گوینده‏اى از چشمه خورشید بزبان عربى فصیحى بانگى میزند كه اهل آسمانها و زمین آن را می شوند و می گوید: اى مردم عالم! این مهدى آل محمّد است و او را بنام و كنیه جدش پیغمبر۶ می خواند و به پدرش حسن  علیه السلام امام یازدهم تا حسین بن على صلوات الله علیهم اجمعین نسبت می دهد. آنگاه گوینده می گوید: با وى بیعت كنید كه رستگار می شوید و مخالفت امر او ننمائید كه گمراه خواهید شد .
پیروان احمد بصری او را با عنوان « احمد الحسن »، نام برده و معتقدند بنابر این روایت او از طریق امام حسن عسكری علیه السلام به خاندان رسول خدا ۶ متصل می شود .

نقد و بررسی
اولاً : بنا به تصریح احمد بصری، که كنیه خود را ابوالعباس دانسته نمی توان كنیه ذكر شده در روایت را كه ( ابوالقاسم) است ، به او نسبت داد ؟! در نتیجه این روایت تصریح به نام حضرت مهدی علیه السلام دارد كه بنا بر روایات نامشان همنام رسول خدا۶و كنیه ایشان كنیه جدّ بزرگوارشان می باشد .  

ثانیاً : افزون بر سخن فوق ، عبارت های قبل و بعد روایت ، به وجود حضرت مهدی علیه السلام مطابقت دارد . در روایت تأكید می كند که ایشان در تاریخ ( ۲۵۷ ه) متولّد شده و در بین ركن و مقام با او بیعت شده و سیصد و سیزده یار دارد و امام حسین علیه السلام او را همراهی می كند.  در فرازی دیگر از روایت نیز  بحث ندای به نام و كنیه ایشان را كه مطابق با نام و كنیه رسول خداست ،
مطرح نموده كه با این قسمت اشاره شده از روایت همسو می باشد . بنابر این در جمع بندی جای تردید باقی نمی ماند كه احمد بصری و طرفدارانش همانند دیگر مدّعیان دروغین از روش های استفاده از روایت های غیر معتبر ، تقطیع و گزینش روایت و تحریف و دستكاری محتوای آن سود جسته و سعی بر اثبات ادّعای خود نموده اند .

۸ – یا علیّ سیکون بعدی اثنا عشر اماماً و من بعدهم اثنا عشر مهدیّاً (حدیث وصیت)
شیخ طوسی۱در کتاب ” الغیبة” می نویسد :
أخبرنا جماعة، عن أبی عبد اللَّه الحسین بن علیّ بن سفیان البزوفری، عن علیّ بن سنان الموصلی العدل، عن علیّ بن الحسین، عن أحمد بن محمّد بن الخلیل، عن جعفر بن أحمد المصریّ، عن عمّه الحسن بن علیّ، عن أبیه، عن أبی عبد اللَّه جعفر بن محمّد، عن أبیه الباقر، عن أبیه ذی الثفنات سیّد العابدین، عن أبیه الحسین الزّکیّ الشّهید، عن أبیه أمیرالمؤمنین:قال: قالَ رَسُولُ اللَّهِ‌۶ – فِی اللَّیْلَةِ الَّتِی کانَتْ فِیها وَفاتُهُ – لِعَلِیٍّ علیه السلام:
یا أَبَاالْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِیفَةً وَدَواةً. فَأَمْلأََ رَسُولُ اللَّهِ‌۶وَصِیَّتَهُ حَتّی اِنْتَهی إِلی هذَا الْمَوْضِعِ فَقالَ:
یا عَلِیُّ! إنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنا عَشَرَ إِماماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنا عَشَرَ مَهْدِیّاً.
فَأَنْتَ یا عَلِیُّ أَوَّلُ الإثْنی عَشَرَ إماماً، سَمّاکَ اللَّهُ تَعالی فِی سَمائِهِ: عَلِیّاً الْمُرْتَضی وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الصِّدِّیقَ الأَکْبَرِ وَ الْفارُوقَ الأَعْظَمِ وَ الْمَأْمُونَ وَ الْمَهْدِیَّ فَلا تَصِحُّ هذِهِ الأَسْماءُ لأَِحَدٍ غَیْرکَ.
یا عَلِیُّ أَنْتَ وَصِیِّی عَلی أَهْلِ بَیْتِی، حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِمْ وَعَلی نِسائِی، فَمَنْ ثَبَّتَها لَقِیتُنِی غَداً وَ مَنْ طَلَّقْتَها فَأَنا بَرِی‌ءٌ مِنْها، لَمْ تَرَنِی وَلَمْ أَرَها فِی عَرْصَةِ الْقِیامَةِ، وَ أَنْتَ خَلِیفَتِی عَلی أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی.
فَإِذا حَضَرَتْکَ الْوَفاةُ فَسَلِّمْها إِلی ابْنِی الْحَسَنِ البَرِّ الْوصُولِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ فَلْیُسَلِّمْها إِلَی ابْنِی الْحُسَیْنِ الشَّهِیدِ الزَّکِیِّ‌ الْمَقْتُولِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی ابْنِهِ سَیِّدِ الْعابِدِینَ ذِی الثَّفَناتِ عَلِیٍّ‌ فَإِذا حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ مُحَمَّدٍ الباقِرِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ جَعْفَرٍ الصّادِقِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ مُوسَی الْکاظِمِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ عَلِیٍ‌ّ الرِّضا، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ مُحَمَّدٍ الثِّقَةِ التَّقِیِّ  فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ عَلِیٍّ النّاصِح، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ الْحَسَنِ الْفاضِلِ، فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفِظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ:. فَذلِکَ اِثْنا عَشَرَ إماماً، ثُمَّ یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ اِثْنا عَشَرَ مَهْدِیّاً، (فَإِذا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ) فَلْیُسَلِّمْها إِلی اِبْنِهِ أَوَّلُ الْمُقَرَّبِینَ، لَهُ ثَلاثَةُ أَسامِی: اِسْمٌ کَاِسْمِی وَاِسْمُ أَبِی وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَأَحْمَدُ وَالاِسْمُ الثّالِثِ الْمَهْدِیّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ .
امام صادق از پدرش امام باقر، از پدرش صاحب پینه‌ها  [امام سجاد علیه السلام]آقای عبادت کنندگان ،
 از پدرش حسین شهید پاک و طاهر، از پدرش امیرالمؤمنین‌: نقل می‌فرماید: رسول خدا۶ در شبی که از دنیا رفتند ، به علی‌۷ فرمودند: ای ابا الحسن! ورق و جوهری آماده کن. حضرت۶وصیتشان را به امیرالمؤمنین علیه السلام املا فرمودند، تا این‌که به اینجا رسید:
علی جان! به زودی پس از من دوازده امام خواهند بود و بعد از آن‌ها دوازده مهدی و تو اولین نفر از دوازده امام هستی. خداوند تبارک و تعالی تو را در آسمانش، علی مرتضی و امیرمؤمنان و صدیق اکبر [تصدیق کننده بزرگ پیامبر۶] و فاروق اعظم [به وسیله تو، بین حقّ و باطل فرق گذاشته می‌شود] و مأمون و مهدی نامیده است و این اسامی برای احدی به جز تو صحیح نیست.
علی جان! تو وصی من و سرپرست اهل بیتم هستی چه زنده و چه مرده آنان و همچنین بر زنانم وصی من خواهی بود، پس هر کدام را که در عقد ازدواج من باقی گذاری فردای قیامت مرا ملاقات می‌کند و هر کدام را که تو طلاق بدهی من از او بیزارم
و در قیامت نه مرا می‌بیند و نه من او را می‌بینم.  تو پس از من جانشین و خلیفه‌ام بر امّتم هستی. زمانی که وفات تو رسید وصایت و جانشینی مرا به پسرم حسن که نیکوکار و رسیده به حقّ است تسلیم کن. زمان مرگ او که فرا رسید آن را به فرزندم حسین ، پاک وشهید بسپارد و وقتی که وفات او فرا رسید آن را به فرزندش آقا و سیّد عبادت کنندگان و صاحب ثفنات «علی» واگذار نماید و هرگاه زمان فوت او رسید آن را به فرزندش محمّد باقر تسلیم کند و زمانی که مرگ او رسید آن را به پسرش جعفر صادق بسپارد و آن‌گاه که مرگ او فرا رسید به فرزندش موسی کاظم واگذار کند و وقتی که مرگ او فرا رسید به فرزندش علی «رضا» تسلیم کند، و زمانی که وفات او رسید آن را به فرزندش محمّد ثقه «تقی» بسپارد و زمانی که مرگ او فرا رسید آن را به فرزندش علی «ناصح» واگذار نماید و زمانی که مرگ او رسید آن را به پسرش حسن «فاضل» بسپارد و زمانی که مرگ او فرا رسید آن را به فرزندش [محمّد] که حافظ شریعت و آل محمد۶ است بسپارد.
این دوازده امام بود، بعد از ایشان دوازده مهدی خواهد بود، پس وقتی که زمان رحلت امام دوازدهم رسید، وصایت و جانشینی من را به فرزندش که اولین و برترین مقرّبین است تسلیم نماید و او سه نام دارد، یک نامش مانند نام من است و نام دیگرش مثل نام پدر من است و آن عبدالله و احمد است و سومین نام او مهدی خواهد بود و او اولین مؤمنان است.
مدّعای گروه احمد بصری این است که دوازده امام بعد از دوازده امام خواهیم داشت و اولین آنها همین احمد بصری است .

نقد و بررسی
اولاً : این حدیث نیز از نظر سند ضعیف است . زیرا علیّ بن سنان الموصلیّ العدل در طریق حدیث است ، که او مجهول می باشد . درباره برخی از راویان دیگر این حدیث هم جای اشکال است .
ثانیاً: از نظر دلالت آشکارا دلالت می کند که بعد از پیامبر اکرم۶دوازده امام معصوم: می آیند .
اولین آن ها امیرالمؤمنین۷و آخرین آن ها امام زمان۷است . بعد از وفات امام زمان۷ دوازده
نفر آدم هدایت یافته (مهدی) می‌آیند که اولین آن ها ، بنا بر تعبیر روایت ( اوّل مقرّبین ) ، فرزند امام زمان۷خواهد بود . وی دارای سه نام خواهد بود . یکی احمد ( هم نام پیامبر۶)، دیگری عبدالله ( نام پدر پیامبر۶) و سومی مهدیّ است . امّا این حدیث با حدیث دیگری که دلالت دارد آنها دوازده نفر از شیعیان اند تعارض دارد . زیرا حدیث شیخ صدوق بر این مسأله تأکید دارد که آن ها از شیعیان اند ، که ظاهر آن این است که از خود اهل بیت:و اولاد آن ها نیستند .
در حالی که  حدیث کتاب ” الغیبة” بر این معنی صراحت دارد که اولین آن ها فرزند امام زمان ۷
است ، ولی در هر حال ، دو حدیث بر این معنی دلالت می کنند ، که این دوازده نفر بعد از شهادت امام زمان۷خواهند آمد نه قبل از او ! پس هیچ ارتباطی با مدّعیان زمان ما ندارند .
ثالثاً : این حدیث که به حدیث وصیت شهرت یافته است تنها توسط شیخ طوسی۱در” الغیبة”
ذکر شده است یعنی خبر واحد است و همانطور که گذشت از نظر سندی نیز مشکل دارد زیرا علی بن سنان به گفته مرحوم مامقانی و تستری بوی سنی دارد و جعفر بن احمد مصری مجهول است و نامی از او در کتب رجال نیست. امّا گفته بعضی که این خبر تواتر معنوی دارد بسیار عجیب است چون چنین تواتری وجود ندارد و خود شیخ طوسی در غیبت، بیان می کند که روایاتی که بیان دارد که به تعداد دوازده امام نه زیاد می شوند و نه کم تواتر دارد و هم اجماعی است. بنابراین تواتر یاد شده دروغ است و در صورت ثبوت، تاب مقاومت در مقابل روایات داله بر انحصار ائمّه در دوازده نفر را ندارد زیرا تواتر آن بیشتر است بخصوص که شهرت در این روایات است و طبق روایت خذ بما اشتهر بین اصحابک باید از روایاتی که بیان دارد که دوازده امام دیگر هم داریم اعراض کرد و یا توجیه شود .
پیروان احمد الحسن می کوشند که بگویند حکومت بعد از حضرت مهدی علیه السلام به دوازده فرزند ایشان می رسد که علامه مجلسی۷این روایت را مخالف مشهور می داند و شهید محمد صدر می گوید بین این که حکومت به فرزندان حضرت و یا به اهل بیت:برسد، باید دوم را انتخاب که همان مسئله رجعت می شود. منظور رجعت همان عقیده قطعی و مسلّم در شیعه است که بعد از امام زمان۷،‌ ائمّه:رجعت نموده و در زمین حکومت طولانی خواهند نمود.
آنچه که نظر مرحوم صدر را تقویت می کند این است که در لسان اخبار، مهدی علیه السلام بدون هیچ قیدی، تنها به امام اطلاق می شده است شیخ صدوق در کتاب کمال الدین ۸ این حدیث را نقل کرده است :
منّا اثنا عشر مهديا أولهم أمير المؤمنين على بن ابي طالب، و آخرهم التاسع من ولدی.
امام حسین علیه السلام می فرماید :
از ما (اهل البیت:) دوازده مهدی هست اول آنها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب۷و آخر آنها نهمین فرزند من هست .
عن أبي بصير، عن أبي عبدالله علیه السلام قال: سمعته يقول: منا اثنا عشر مهديا مضى ستة و بقى ستة، يصنع الله بالسادس ما أحب .
امام صادق۷فرمودند :
از ما (اهل البیت علیهم السلام) دوازده مهدی می باشد که از این دوازده نفر، شش نفر امامت آنها گذشته و شش نفر از باقی مانده و خداوند با ششمین نفر همان کند که دوست دارد .

۹–  حدیث دوازده مهدی بعد از دوازده امام

حدیث اول : شیخ صدوق در کتاب”  کمال الدین وتمام النعمة” می نویسد :
حدّثنا علیّ بن أحمد بن محمد بن عمران الدّقاق قال : حدّثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفیّ قال : حدثنا موسی بن عمران النّخعی ، عن عمّه الحسین بن یزید النوفلیّ ، عن علیّ بن أبی حمزة ، عن أبی بصیر قال : قلت للصّادق جعفر بن محمد۸یا ابن رسول الله إنّی سمعت من ابیک ۷انّه قال :
یکون بعد القائم اثنا عشر مهدیّاً فقال : انّما قال : اثنا عشر مهدیّاً و لم یقل : اثنا عشر اماماً و لکنّهم قوم من شیعتنا یدعون النّاس الی موالاتنا و معرفة حقّنا .
به حضرت صادق۷عرض كردم: من از پدرتان شنيدم كه: بعد از قائم دوازده مهدى هست ، حضرت فرمودند پدرم فرمود: دوازده «مهدى» نه دوازده امام، اينان عده اى از شيعيان ما هستند كه مردم را به ولايت و معرفت ما مي خوانند.
گروه احمد بصری می گویند این حدیث دلالت بر حقّانیت احمد دارد زیرا بعد از امام زمان علیه السلام دوازده مهدی است و احمد بصری اولین مهدی است .

نقد و بررسی
اولاً : این حدیث از نظر سند ضعیف است. زیرا در طریق آن اوّلاً : علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق است، که از نظر علمای رجال مجهول می باشد و ثانیاً علی ابن ابی حمزه است ،
که به عنوان کذّاب ( دروغگو ) و متّهم توصیف شده و کسی بود که مذهب انحرافی واقفیّه را تأسیس نمود . طریق شیخ طوسی و شیخ صدوق به او هم ضعیف است.
ثانیاً : مضاف بر این که مفاد حدیث این است که بعد از شهادت امام زمان۷دوازده نفر از شیعیان که به خاطر هدایتی که دارند مهدی نامیده می شوند و نه از ائمّه:هستند و نه از اولاد آنان ، مردم را به سوی ولایت و معرفت حقّ اهل بیت:دعوت می‌کنند و این چه ارتباطی با امروز دارد که هنوز امام زمان۷ظهور نکرده است ؟! گویا احمدبصری خیلی در آمدن عجله کرده است. این گروه مدّعی اند که احمد بصری اولین آن مهدی هاست و فرزند امام زمان۷است ولی روایت می فرماید عده ای از شیعیان اند و سخنی از فرزند بودن در حدیث نیست.
ثالثاً : مضاف بر این، اصل این که امام زمان علیه السلام فرزند داشته باشند یا خیر مورد تردید است در بعضی از روایات آمده است که امام زمان علیه السلام دارای ذریه و فرزندان می باشد و در بعضی دیگر از روایات آمده است که امام زمان علیه السلام ذریه ندارد همانند روایتی که در زیر ذکر می کنیم :
محمد الحمیری، عن أبیه، عن علی بن سلیمان بن رشید، عن الحسن بن علی الخزاز قال: دخل علی بن أبی حمزة على أبی الحسن الرضا علیه السلام فقال له: أنت إمام ؟ قال: نعم، فقال له: إنی سمعت جدك جعفر بن محمد۸یقول: لا یكون الامام إلا و له عقب ؟ فقال: أنسیت یا شیخ أم تناسیت ؟ لیس هكذا قال جعفر، إنما قال جعفر: لا یكون الامام إلا وله عقب إلا الامام الذی یخرج علیه الحسین بن علی۸فانه لا عقب له فقال له: صدقت جعلت فداك هكذا سمعت جدك یقول.۹
علي بن ابي حمزه به خدمت حضرت امام رضا علیه السلام رسيد وعرض كرد: شما امام هستید؟ فرمود: آرى عرض كرد از جد بزرگوار شما امام صادق علیه السلام شنيدم مي فرمود: امام بدون عقب و اولاد نباشد امام  علیه السلام فرمود: آيا فراموش كرده اي يا خود را به فراموشي زده اى؟ اينگونه كه مي گويي امام صادق علیه السلام نفرموده است همانا فرمود: هیچ امامی بدون عقب و اولاد نیست بجز امامی كه حسین بعد از او می آید برای او اولاد امام نیست علی بن ابی حمزه عرض كرد: راست فرمودی فدایت شوم اینچنین از جدّش شنیدم كه می فرمود.
بنابر این مفاد حدیث این است که امام زمان علیه السلام نسلی ندارد .
قال المفضل: یا مولای یا سیدی، فاثنان و سبعون رجلا الذین قتلوا مع الحسین بن علی ۸
یظهرون معهم ؟ قال: یظهر منهم أبو عبد الله الحسین بن علی ۸فی اثنی عشر ألفا مؤمنین من شیعة علی ۷ و علیه عمامة سوداء.۱۰
مفضل از امام۷سوال می کند که کدام یک از هفتاد و دو نفری که با امام حسین۷در کربلا شهید شدند با امام زمان۷خارج خواهند شد؟ امام می فرمایند که امام حسین۷به همراه دوازده هزار نفر از مؤمنین شیعه در حال که عمامه سیاه بر سر دارد در زمان امام زمان۷خواهند آمد .
همانطور که گفته شد دو طایفه از روایات باهم به حسب ظاهر در تعارض هستند پس باید بین این دو نوع روایات جمعی صورت بگیرد که سبب نشود بعضی از روایات را کنار بزنیم و راه جمع این است :
روایتی که می گوید امام زمان علیه السلام عقب ندارد صراحت در لفظ ذریه ندارد پس می توان چنین تصور کرد که مراد از عقب همان جانشین باشد چرا که در احادیث متواتری آمده است که حضرت مهدی علیه السلام آخرین خلیفه روی زمین است کما اینکه می دانیم امام حسین۷و دیگر امامان:بعد از امام مهدی۷رجوع می کنند با توجّه به این مقدّمات می گوییم که معنای عقب همان خلیفه است . امّا در باره این موضوع که در زمان غیبت ، امام زمان۷ازدواج داشته اند یا خیر و اگر داشته اند فرزندی دارند یا خیر بحث و گفتگو است که اینک نمی خواهیم وارد آن شویم ولی از آنجا احمد مورد نظر می گوید من فرزند امام زمان۷هستم می گوییم در کتاب ” الرد علی اهل البدعة” نوشته ی ابوالحسن علی بن ابی سهل حاتم بن ابی حاتم قزوینی صفحه ۴۳۱ آمده است :
حدثنا محمّد بن یعقوب عن ابی زراج عن ابو یوسف بغدادی عن طلحة بن زراق عن صیامر بن جبیر عن محمد بن جعفر عن ابویوسف نجلی عن ابراهیم بن یعقوب عن عن ابی سأکت عن ابیه عن محمدبن علی سلام الله علیهما قال:  من یدعی انه ولدٌ للامام المهدی فالعنوه .
هرکس ادعا کند که من فرزند امام مهدی ۷ هستم او را لعنت کنید .
این حدیث به این معنی نیست که امام مهدی۷فرزند ندارند و نفس داشتن فرزند را نفی نمی کند بلکه مراد این روایت این است که هر کس ادّعا کند فرزند امام مهدی۷است را باید لعن کرد .
این حدیث از حیث سند بسیار قوی است و باید مطابق آن عمل شود .
۱۰ – حدیث یازده مهدی
یا أبا حمزة إنّ منّا بعد القائم أحد عشر مهدیّاً من ولد الحسین .
 اي اباحمزه! ما پس از قائم يازده مهدي از نسل حسين۷ داريم.
شیخ طوسی۱در کتاب ” الغیبة” آورده است :
محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیریّ عن ابیه ، عن محمد بن عبدالحمید و محمّد بن عیسی ، عن محمّد بن الفضیل ، عن أبی حمزة ، عن أبی عبدالله۷فی حدیث طویل  « أنه قال : یا أبا حمزة إنّ منّا بعد القائم أحد عشر مهدیّاً من ولد الحسین » .
اي اباحمزه! ما پس از قائم يازده مهدي از نسل حسين علیه السلام داريم.

نقد و بررسی
اولاً : حدیث فوق نیز از نظر سند ضعیف است . زیرا برخی از راویان آن از نظر علمای رجال از این قرار است : محمد بن عبدالحمید مجهول است . محمد بن عیسی مشترک بین ثقه و مجهول و تشخیص آن دو مشکل است. محمد بن فضیل هم مجهول است. ابن حمزه مشترک بین ابی حمزه ثمالی که ثقه و ابی حمزه بطائنی که ضعیف و کذّاب و فتنه گر می باشد.
ثانیاً : این حدیث دلالت دارد که بعد از امام زمان۷یازده انسان هدایت یافته ( مهدی ) که همگی از فرزندان امام حسین۷می باشند ، می آیند . این حدیث با دو حدیث قبلی از نظر تعداد آن ها تعارض دارد . زیرا آن دو بر دوازده نفر ، امّا این یکی بر یازده نفر تأکید دارد . و به هر صورت مفاد حدیث ارتباطی با زمان کنونی ندارد زیرا به دوران پس از ظهور امام۷ ناظر است .
شیخ حسن بن سلیمان ( متوفای ۸۰۲ ) در کتاب “مختصر بصائر الدّرجات” ( سعد بن عبدالله اشعری ) آورده است :
ممّا رواه السید علیّ بن عبدالحمید باسناده عن الصّادق۷أنّ منّا بعد القائم۷اثنا عشر مهدیّاً من ولد الحسین۷ .
ما پس از قائم يازده مهدي از نسل حسين  علیه السلام داريم.
امّا سند این حدیث نیز معلوم نیست . زیرا مؤلف “مختصر البصائر” آن را از سیّد علی بن عبدالحمید متوفای ۷۶۰ ﻫ به اسنادی که آن سید نقل کرده ، روایت نموده است . اسناد مذکور که در دسترس ما نیست ، تا بدانیم همه آن ها ثقه هستند یا غیر ثقه . بنابراین سخن قطعی درباره سند حدیث ممکن نیست . از نظر دلالت همانند حدیث قبلی است ، الّا این که یکی بر دوازده مهدی تأکید می‌کند در حالی که دیگری بر یازده مهدی ! و در هر صورت سخن از دوران پس از ظهور امام زمان۷و وفات آن حضرت۷به میان آورده و هیچ ربطی به امروز که هنوز امام زمان۷ظهور نفرموده است، ندارد .
ثالثاً : احادیث مزبور ، صرف نظر از وضعیت سندی آن ها که نوعاً ضعیف و غیر معتبر است ،
از جهت دلالت به عنوان احادیثی شاذ و غیر قابل قبول تلقّی می شود . زیرا بنا بر احادیث مشهور و قطعی بعد از شهادت امام زمان۷دوره رجعت است و پس از آن قیامت کبری اتفاق می افتد .
لذا برخی از علمای شیعه احادیث مزبور را بر فرض صحّت بر دوران رجعت حمل نموده‌اند .
علّامه مجلسی۷پس از نقل اخبار مذکور در بحار الانوار ، « باب خلفاء المهدی و اولاده » ،
درباره دلالت و تأویل آن احادیث می نویسد:
هذه الاخبار مخالفة للمشهور  و طریق التأویل أحد وجهین: الاوّل : ان یکون المراد بالاثنی عشر مهدیّاً النبی۶و سائر الائمة سوی القائم۷، بان یکون ملکهم بعد القائم۷و قد سبق ان الحسن بن سلیمان أوّلها بجمیع الأئمة ، وقال برجعة القائم بعد موته . و به ایضاً یمکن الجمع بین بعض الأخبار المختلفة الّتی وردت فی مدّة ملکه. و الثانی : أن یکون هؤلاء المهدیّون من اوصیاء القائم علیه السلام هادین للخلق فی زمن سائر الائمة:الذین رجعوا لئلا یخلو الزّمان من حجّة و إن کان اوصیاء الانبیاء و الائمة:ایضاً حججاً و الله تعالی أعلم ؛
علّامه در عین حالی که روایات خلفای حضرت مهدی علیه السلام را مخالف با مشهور می داند دو وجه جمع و تأویل برای آنها بیان داشته است :
راه اوّل: این که مراد از دوازده مهدی « هدایت شده » همان پیامبر اکرم۶و سایر امامان به استثنای امام زمان۷ است . به این معنی که ملک آن ها ( در هنگام رجعت ) بعد از امام زمان۷خواهد بود .
قبل از این گذشت ، که جناب حسن بن سلیمان ( مؤلف مختصر البصائر ) آن حدیث را به همه ائمّه ( دوازده گانه ) تأویل نموده و قائل به رجعت امام زمان۷بعد از وفات شده است. با این تأویل
می توان بین برخی از اخبار مختلف که درباره مدّت ملک آن حضرت۷وارد شده است، جمع کرد .
راه دوم : این است که آن دوازده مهدی از اوصیاء امام زمان۷، هدایت گران خلق در زمان ائمّه:در هنگامه رجعتند . زیرا زمان نمی تواند خالی از حجّت باشد ، اگر چه اوصیاء انبیاء:نیز حجج هستند.
رابعاً : خالی از لطف نیست که بدانید در بعضی از روایات آمده است که در زمان غیبت بعضی از مردم ادعاء می کنند که امامان سیزده نفر یا بیشترند که بدین شکل از دین خارج می شوند :
قال مولانا جعفر بن محمد الصادق۸:
… وَ أَمَّا غَیْبَهُ عِیسَى ۷فَإِنَّ الْیَهُودَ وَ النَّصَارَى اتَّفَقَتْ عَلَى أَنَّهُ قُتِلَ وَ کَذَّبَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِقَوْلِهِ‏ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ‏ کَذَلِکَ غَیْبَهُ الْقَائِمِ ۷ فَإِنَّ الْأُمَّهَ تُنْکِرُهَا لِطُولِهَا فَمِنْ قَائِلٍ بِغَیْرِ هُدًى بِأَنَّهُ لَمْ یُولَدْ وَ قَائِلٍ یَقُولُ‏ إِنَّهُ وُلِدَ وَ مَاتَ وَ قَائِلٍ یَکْفُرُ بِقَوْلِهِ إِنَّ حَادِیَ عَشَرَنَا کَانَ عَقِیماً وَ قَائِلٍ‏ یَمْرُقُ‏ بِقَوْلِهِ‏ إِنَّهُ‏ یَتَعَدَّى‏ إِلَى‏ ثَالِثَ‏ عَشَرَ فَصَاعِداً وَ قَائِلٍ یَعْصِی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِقَوْلِهِ إِنَّ رُوحَ الْقَائِمِ۷یَنْطِقُ فِی هَیْکَلِ غَیْرِه … .۱۱
و امّا در غیبت عیسی ۷ ، به درستی که یهودیان و مسیحیان هم داستان شدند بر این که او کشته شده ، ولی خداوند عزّوجل آنان را تکذیب نمود و فرمود او را نکشتند و به دار نیاویختند ولی مطلب بر آنان مشتبه شد غیبت قائم  علیه السلام نیز همین گونه است که سر انجام ،
این امّت آن را انکار می ورزند در اثر طولانی شدن آن ، بعضی از هدایت نیافتگان قائل می شوند که آن حضرت ۷اصلاً متولد نشده و برخی دیگر خواهند گفت که او متولّد شد و از دنیا رفت و گروهی کافر می شوند ، به خاطر این که می گویند یازدهمین نفر از ما بدون فرزند بود و کسانی دیگر سرکش خواهند شد به خاطر این اعتقاد که امامت را به سیزده نفر و بیشتر سرایت دهند و بعضی هم خداوند عزّوجل را عصیان و نافرمانی می کنند به این که می گویند روح امام قائم ۷در پیکر شخصی دیگر وارد شده و سخن می گوید .

۱۱ – درود بر ائمّه:بعد از امام زمان علیه السلام
پیروان احمد بصری می گویند دعای کفعمی شاهد واضحی است که بعد از امام زمان۷، ائمّه:خواهند بود و آن دعا این است:
اللهم صلّ علی ولاة عهده و الائمة من بعده .۱۲
بسیاری از علمای معاصر شیعه مانند شیخ عزیزالله عطاردی در مسند الرضا۷، ابراهیم کاشانی در
الصحیفة الهادیه علیه السلام، جواد قیومی در صحیفة الرضا۷و باقر شریف قرشی در حیاة الامام المهدی علیه السلام
این دعا را آورده‌اند. مرحوم کفعمی در “جنة الأمان الواقیة و جنة الإیمان الباقیة” مشهور به مصباح این دعا را مرسل نقل ‌کرده است :
روی یونس بن عبدالرحمن عن الرضا علیه السلام أنّه کان یأمر بالدعاء لصاحب الأمر علیه السلام بهذا الدعا :
اللهم ادفع عن ولیك و خلیفتك و حجّتك علی خلقك… و اجعلنا ممّن تنتصر به لدینك و تعزّ به نصر ولیك و لا تستبدل بنا غیرنا، فإنّ استبدالك بنا غیرنا علیك یسیر و هو علینا كثیر، اللهم! صل علی ولاة عهده و الأئمّة من بعده و بلّغ آمالهم و زد فی آجالهم و أعز نصرهم و تمم لهم ما أسندت [ما استندت] إلیهم من أمرك لهم و ثبّت دعائمهم و اجعلنا لهم أعواناً و علی دینك أنصاراً فإنّهم معادن كلماتك و خزّان علمك و أركان توحیدك و دعائم دینك و ولاة أمرك و خالصتك من عبادك و صفوتك من خلقك و أولیاؤك و سلائل أولیائك و صفوة أولاد نبیك و السلام علیهم و رحمة الله و بركاته.۱۳
امّا سید بن طاووس۱که زمانی پیش‌تر از ایشان بوده، همین دعا را با دو سند نقل کرده است :
۱٫ حَدَّثَنِی الْجَمَاعَةُ الَّذِینَ قَدَّمْتُ ذِكْرَهُمْ فِی عِدَّةِ مَوَاضِعَ مِنْ هَذَا الْكِتَابِ بِإِسْنَادِهِمْ إِلَى جَدِّی أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ تَلَقَّاهُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ بِالْأَمَانِ وَ الرِّضْوَانِ یَوْمَ الْحِسَابِ قَالَ أَخْبَرَنَا ابْنُ أَبِی جِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ [عن] سَعِیدِ [سعد] بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ الْحِمْیَرِیِّ وَ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ‌ كُلِّهِمْ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مولد [مَرَّارٍ] وَ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ رَوَاهُ جَدِّی أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِیُّ فِیمَا یَرْوِیهِ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بِعِدَّةِ طُرُقٍ تَرَكْتُ ذِكْرَهَا كَرَاهِیَةً لِلْإِطَالَةِ فِی هَذَا الْمَكَانِ یَرْوِی عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَنَّ الرِّضَا علیه السلام كَانَ یَأْمُرُ بِالدُّعَاءِ لِصَاحِبِ الْأَمْرِ۷بِهَذَا اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّكَ… اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى وُلَاةِ عَهْدِهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ وَ بَلِّغْهُمْ آمَالَهُمْ وَ زِدْ فِی آجَالِهِمْ… . ۱۴
۲٫ مَا حَدَّثَ بِهِ الشَّرِیفُ الْجَلِیلُ أَبُو الْحُسَیْنِ زَیْدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیُّ الْمُحَمَّدِیُّ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ إِسْحَاقُ بْنُ الْحَسَنِ [الْحَسَنِ الْعَلَوِیُّ] الْغُفْرَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَیْلٍ الْكَاتِبُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ شُعَیْبِ بْنِ أَحْمَدَ الْمَالِكِیُّ جَمِیعاً عَنْ شُعَیْبِ بْنِ أَحْمَدَ الْمَالِكِیِّ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مَوْلَانَا أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا۷ أَنَّهُ كَانَ یَأْمُرُ بِالدُّعَاءِ لِلْحُجَّةِ صَاحِبِ الزَّمَانِ علیه السلام فَكَانَ مِنْ دُعَائِهِ۷ لَهُ۷ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّكَ… اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وُلَاةِ عُهُودِهِ وَ بَلِّغْهُمْ آمَالَهُمْ وَ زِدْ فِی آجَالِهِمْ… . ۱۵
همانطور که می بینید در سند دوم، جمله‌ى « و الأئمّة من بعده » وجود ندارد و روشن است که برای اثبات یک مطلب یک طرف احتمال را نمی‌توان دلیل قرار داد، بلکه باید گفت :
« اذا جاء الإحتمال بطل الإستدلال.» سید بن طاووس۱به عنوان کارشناس خبره دعا، به دلیل همین فقره، سند و دعای دوم را برتر می‌داند زیرا می‌نویسد :

این روایت شامل چیزی است که روایت اول شامل آن نبود پس اگر می‌خواهی از اهل سعادت باشی این دعا را بخوان و طرف خداوند را نگه دار و در برابر او مؤدب باش. همان گونه که قبلاً اشاره کردیم .۱۶
با این وجود، بر فرض پذیرش سند و احتمال اول، می‌توان گفت: نخست آن‌که این دعا ویژه ی امام دوازدهم۷صادر نشده است تا اشکال شود که منظور از امامان بعد از وی چه کسانی هستند، بلکه این دعا مانند زیارت جامعه برای همه امامان:است و در امامان پیشین چنین گونه دعا کردنی هیچ اشکالی نداشته است. بنابراین، اگر « و الأئمة من بعده » آمده به اعتبار امامان سابق است،۱۷چنان‌که صاحب “مختصر بصائر الدرجات” (حسن بن سلیمان حلّی هم عصر مرحوم کفعمی ) به این مطلب تصریح کرده است :

بدان با این دعا هر امام در زمان خودش خوانده می‌شده و مولای ما صاحب الامر و الزمان۷
فرزند امام حسن عسکری علیه السلام یکی از آنهاست .۱۸

روشن است که خواندن این دعا به نیّت امام دوازدهم۷از باب تغلیب و تابع اکثر بودن است و بنابراین، محذوری ندارد. دوم آن‌که اگر بر تغلیب حمل نگردد، امامان پس از ایشان را در امام دوازدهم علیه السلام با رجعت می‌توان تصوّر کرد. نکته مهمی که به سادگی و بدون یاد کرد هیچ دلیلی از کنار آن می‌گذرند، ادّعای جدید بودن امامان پس از امام دوازدهم است. به همین دلیل، نتیجه می‌گیرند تعداد امامان منحصر در دوازده تن نیست، در حالی که رجعت از مشهورترین عقاید شیعه است.۱۹با اعتقاد به بازگشت امامان:به دنیا دیگر نمی‌توان « و الأئمة من بعده » را بر امامان جدید حمل نمود و برای آن ادّعا باید دلیل آورد .

حسن بن سلیمان حلّی در میان روایاتی که به رجعت دلالت می‌کند، به این دعا اشاره کرده است:

شیخ ابوجعفر محمد بن حسن طوسی در مصباح المتهجد از یونس بن عبدالرحمن نقل کرده که امام رضا علیه السلام به دعا برای صاحب امر علیه السلام ، امر می‌کرد: اللهم ادفع… بدان با این دعا هر امام در زمان خودش خوانده می‌شده و مولای ما صاحب الامر و الزمان۷فرزند امام حسن عسکری۷یکی از آنان است. پس در این صورت (اعتقاد به رجعت) دعای اللهم و صلّ علی ولاة عهده و الأئمة من بعده بر امام زمان۷صدق می‌کند و گرنه این دعا بر همه امامان:عمومیت نخواهد داشت. این دعا نیز افزوده می‌شود به آن‌چه در ابتدا از امامان از احادیث صحیح و صریح در این معنا (رجعت امامان) نقل کردیم و اصل و شاهدی برای این معنا (رجعت) می‌شود .۲۰
سوم آن‌که کلمه ی « بعد » در این عبارت به معنای ترتیبی می‌تواند باشد و نه زمانی، یعنی سلام بر امام زمان حاضر۷و بعد از او سلام بر امامان دیگر ( چه قبلی‌ها و چه بعدی‌ها ). « عهد » در این معنا به معنای عهد امامت۲۱ و منظور از « ولاة عهده » نیز امامان می‌تواند باشد، یعنی کسانی که سرپرستان عهد امامتند .۲۲ بنابراین، « بعد» زمانی نیست تا گفته شود بعد از امام دوازدهم۷باز هم امام دیگری خواهد آمد .
چهارم آن که سخن سید بن طاووس۱را بگوییم. ایشان می‌آورد :

شاید منظور از این صلوات ، درود فرستادن بر امام جماعت‌هایی است که امام عصر علیه السلام  آنها را در دوران حکومت خود برای نماز خواندن در شهرها منصوب می‌کند و والیانی برای حکومت در آن دوران هستند. صلوات بر آنها بعد از صلوات بر امام عصر علیه السلام است. زیرا فرمود « ولاة عهده » و ولی عهدها در زمان حیات شخص می‌شوند. پس منظور چنین است: خدایا بعد از درود بر او بر ولی عهدهایش و امامانش درود فرست .۲۳
افزون بر این، اگر کسی این چهار معنا را نپذیرد و این جمله را به معنای آمدن امامان جدید پندارد ، باید به صدها روایت بنگرد که بر حصر عدد امامان:در دوازده دلالت دارد. حال اگر یک یا چند دلیل برخلاف آن باشد ، در مقام تعارض، ساقط خواهد شد و از حجّیت خواهد افتاد و در برابر دلیل‌های قطعی نمی‌تواند تاب بیاورد. از این‌رو، این عبارت از دعا دلیلی پسندیده به شمار نمی‌آید .
ادّعای یمانی بودن احمد بن اسماعیل
تا کنون با طرح و بررسی روایات مورد استناد احمد و پیروانش، بیشتر مدّعیات این فرقه مشخّص گردید ولی به این ختم نمی شود احمد که تولّد و خروجش از بصره است مدّعی است او همان یمانی موعود است و برای اثبات این مطلب می گوید من سیدم و از نسل پیامبرم و پیامبر۶از مکّه است و مکّه از یمن و بدین شکل خود را یمنی می خواند و حتی می گوید مکه را مکه الیمانیه می خواندند و نیز مدّعی است که برای آماده کردن مردم برای ظهور آمده است و تمامی این ادّعاها را بر اساس حدس و گمان و تحریف و تقطیع روایات انجام می دهند. مثلاً حدیث امام صادق۷که فرمودند :

زمانی می آید که امام شیعیان از چشمان ایشان غایب خواهد شد ؛ از امام علیه السلام سؤال شد: در آن وقت باید چه کار کرد ؟ ایشان۷فرمودند : به امر اول تمسّک کنید تا امر دوم برای شما شود .۲۴
به امر دوم را برای شما روشن سازد تحریف کرده اند ” تمسكوا بالامر الاول الذي أنتم عليه حتى يبين لكم” تا نتیجه بگیرند که احمد بصری آمده است برای این ظهور را مهیّا کند و فقط خدا می داند که این روایت چه ربطی به او دارد و چگونه مرتبط با اوست . احمد بصری که خود را یمانی می داند از بصره خارج شده است ولی روایات، خروج یمانی را از یمن می دانند در کتاب “منتخب الانوار المضیئة” صفحه۱۷۷ چنین نقل شده است :
محمد بن مسلم الثقفي قال دخلت على أبي جعفر محمد الباقر۷ و أنا أريد أن أسأله عن القائم من آل محمّد: فقال لي مبتدئا يا محمّد بن مسلم إن في القائم من آل محمّد: شبها من الخمسة الرسل يونس بن متى و يوسف بن يعقوب و موسى و عيسى و محمّد۶أما شبهه من يونس فرجوعه من غيبته و هو شاب بعد كبر السن و أما شبهه من يوسف فالغيبة من خاصته و عامته و اختفاؤه من إخوته و إشكال أمره على أبيه يعقوب مع قرب المسافة بينه و بين أبيه و أهله و شيعته و أما شبهه من موسى فدوام خوفه و طول غيبته و خفاء ولادته و تعب شيعته من بعده و ما لقوا من الأذى و الهوان إلى أن أذن الله عز و جل في ظهوره و نصره و أيده على عدوه و أما شبهه من عيسى فاختلاف من اختلف فيه حتى قالت طائفة منهم ما ولد و طائفة قالت مات و قالت طائفة قتل و صلب و أما شبهه من جده المصطفى ۶ فخروجه بالسيف و قتله أعداء الله عز و جل و أعداء رسوله ۶و الجبارين و الطواغيت و أنه ينصر بالسيف و بالرعب و أنه لا ترد له راية و إن من علامات خروجه خروج السفياني من الشام و خروج اليماني من اليمن و صيحة من السماء في شهر رمضان و مناد ينادي من السماء باسمه و اسم أبيه .
بنقل از محمد بن مسلم ثقفي طحان گفت بخدمت حضرت امام باقر ۷ رسيدم و مي خواستم درباره ي حضرت قائم۷سئوال کنم حضرت۷خود بدواً فرمود : اي محمد بن مسلم
همانا در قائم آل محمّد ۶شباهت از پنج رسول: يونس بن متي ويوسف بن يعقوب ۷و موسى ۷ و عيسى ۷ و محمد ۶باشد و امّا شباهتش به يونس ۷ برگشتن او از غيبت در حال جوان بودن پس از بالا رفتن سن. و امّا شباهتش به يوسف بن يعقوب ۷غيبت کردن از نزديکان خاص و عامش و پنهان شدن از برادران و مشکل شدن کار او بر پدرش يعقوب ۷ با اينکه مسافت و فاصله در ميان او وکسان و نزديکانش اندک بود وشباهتش به موسى ۷از جهت ترس دائم و غيبت طولاني وپنهان بودن ولادتش و در رنج بودن پيروانش پس از او و اذيت و اهانتي که از دشمن ديدند خداي تعالى اذن ظهور و ياري و پيروزي بر دشمن به او فرمود. و شباهتش به عيسى ۷ از جهت اختلاف مردم در او که پاره اي گفتند هنوز متولّد نشده و جمعي گفتند مرده است و برخي معتقد شدند کشته و بدار کشيده شد واما شباهتش به محمّد ۶ جدّ برگزيده اش خروج او با شمشير و کشتن دشمنان خدا و دشمنان پيغمبر خدا ۶و قتل ستمگران وطاغوتها است و اينکه او بوسيله شمشير و ايجاد ترس در دل دشمنان پيروز ومنصور است و پرچم ظفرمندي او برنمي گردد . از نشانه هاي خروج مهدي ۷ بيرون آمدن سفياني و بيرون آمدن يماني و فرياد آسماني در ماه مبارک رمضان است و فرياد منادي آسماني است که نام مبارک مهدي۷ و پدر بزرگوارش۷را ياد مي کند .

إذا ظهر الابقع مع قوم ذوی أجسام فتكون بینهم ملحمة عظیمة ، ثم یظهر الاخوص السفیانی الملعون فیقاتلهما جمیعا فیظهر علیهما جمیعا ، ثم یسیر إلیهم منصور الیمانی من صنعاء بجنوده و له فورة شدیدة یستقل الناس قبل الجاهلیه .۲۵
اگر ابقع ( نام یک شخص) ظهور کند به همراه قومی که دارای هیکل های قوی هستند پس میان آنها جنگ بزرگی اتفاق خواهد افتاد؛ پس از آن سفیانی ظهور می کند و با آنها می جنگد و بر آنها پیروز می شود و بعد از آن بر آنها منصور یمانی وارد می شود از شهر صنعاء به همراه جنود خود .
پیروان احمد بصری برای فرار از این حدیث دست به تحریف زده اند و دو کلمه « یستقل  و قبل » را به « یستقبل و قتل » تعویض کردند تا ترجمه ی حدیث طوری شود که همه فکر بکنند این یمانی که از صنعاء خروج می کند شخصی بی رحم و با یمانی که امام باقر۷آن را به صاحب هدایت ترین پرچم توصیف می کند فرق دارد و آنها دو نفر هستند در واقع با این دستکاری آنها دو شخصیت برای یمانی درست کردند یکی مؤمن و یکی کافر !!! امّا با رجوع به اصل احادیث در خواهیم یافت که چنین چیزی وجود ندارد و آن دو لفظ همان یستقل و قبل هستند نه یستقبل و قتل .
از امام صادق۷روایت شده است که فرمودند :
خروج این سه تن، خراسانی، سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق می افتد … .۲۶
حضرت امام رضا۷در سخنی می‌فرمایند:
خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در یك سال ، یك ماه و یك روز و ترتیب آنها همچون رشته مهره‌ها پشت سر هم خواهد بود. سختی از هر سو پدید آید.
بنابر این بر فرض محال اگر احمد بصری، یمانی موعود باشد سفیانی ، همان کسی که می بایست با وی در یک سال و یک ماه و یک ساعت خروج می کرد کیست و کجاست ؟ آیا طبق روایات از وظایف یمانی موعود مبارزه با سفیانی نیست ؟ بر فرض که سفیانی یکی از همین شریران در روزگار امروزه باشد که به قتل و خشونت و نسل کشی های مکرّر دست می زنند چرا احمد وظیفه ذاتی خود را فراموش کرده و بعد از گذشت دست کم یازده سال از خروج خود ، اقدامی و قیامی علیه آنها شکل نداده است . در حدیث غیبت نعمانی است که ظهور یمانی چهارده ماه به ظهور است.۲۷و پیروان احمد بصری چگونه این روایت را به او تطبیق می دهند در حالی که  از دعوت او دوازده سال گذشته است و ظهور هم واقع نشده است .
امّا استناد به حدیث :
همانا ايمان در مکّه ظهور کرد و مکّه در تهامه و تهامه در سرزمين يمن است و به همين سبب کعبه را “کعبهء يمانيه” می گويند .۲۸  
بی مورد است زیرا روایت را علّامه مجلسی۱از ابن اثیر صاحب کتاب ” النهاية في غريب الأثر” که سنی است نقل کرده است. ابن اثیر این گفتار را در کتابش البته به زبان عربی هست گفته است : ۲۹ و امّا این که می گویند مکّه جزء یمن بوده و به همین جهت به کعبه گفته می شد الکعبة الیمانیه نیز صحیح نیست زیرا کعبه ی یمانی در روایات خود اهل تسنن در یمن بوده و پیامبر۶برای نابودی آن سپاه فرستاد ابن اثیر در همین چاپ در جلد۲، ص۱۴۱ گفته :
قيل ذُو الخَلَصة : الكعْبة اليمانِيَّة التي كانت باليَمين فأنْفذَ إليها رسول الله (۶) جَرِيرَ بن عبد الله فخرّبها.
کعبه یمانیه در یمن بود و پیامبر۶یکی را با نام جریر بن عبدالله رهسپار کرد تا آن را واژگون کند .

رد ادّعای امامت احمد
بر اساس روایات و برهان، امام بدون علامه و نشانه نیست. یکی از آن نشانه ها آشنایی امام با تمامی زبان هاست :
… و یكلم الناس بكل لسان، ثم قال لی: یا أبا محمد اعطیك علامة قبل أن تقوم فلم ألبث أن دخل علینا رجل من أهل خراسان، فكلمه الخراسانی بالعربیة فأجابه أبوالحسن۷بالفارسیة فقال له الخراسانی: و الله جعلت فداك ما منعنی أن اكلمك بالخراسانیة غیر أنی ظننت أنك لا تحسنها، فقال: سبحان الله إذا كنت لا احسن اجیبك فما فضلی علیك قال لی: یا أبا محمّد إن الامام لا یخفى علیه كلام أحد من الناس و لا طیر و لا بهیمة و لا شئ فیه الروح، فمن لم یكن هذه الخصال فیه فلیس هو بإمام .۳۰
و با مردم بهر زبانى سخن گوید ، سپس فرمود: اى ابا محمد تا بر نخواسته‏ اى يك نشانه آن را بتو نشان خواهم داد، ابو بصير گويد: طولى نكشيد مردى از اهل خراسان وارد شد و بزبان عربى با آن جناب سخن گفت ، موسى بن جعفر ۸بفارسى پاسخش گفت ،
مرد خراسانى عرضكرد: بخدا منع نکرد مرا به اینکه با شما بخراسانی سخن گویم غیر از اینکه گمان كردم شما آن را نيكو نمي دانى!؟ حضرت فرمود: سبحان الله اگر من بخوبى نتوانم پاسخ تو را بدهم پس برترى من بر تو در چيست؟ سپس فرمود: اى ابا محمّد همانا امام مخفی نمی شود بر او کلام احدی از مردم  و نه پرنده ای و نه بهیمه ای
و نه چیزی که در آن روح است پس هر کس نباشد در او این خصال پس او امام نیست .
حال چگونه احمد ادّعا می کند امام است در حالی که بر اساس سخنرانی های پخش شده از او زبان مادری خود را به خوبی تلفّظ نمی کند چه برسد به دیگر زبانهای جهان. وقتی به سخنان آشفته ی احمد گوش بدهید، خواهید دید که وی حتی ساده ترین اصول قواعدی که هر عرب زبان – و لو کم سواد باشد آنها را ندانسته رعایت می کند- نیز رعایت نمی کند. وی حتی اولیات قواعد نحوی را نمی داند، حال این مرد چگونه می تواند ادّعای امامت و عصمت نماید در حالی که زبان که ابزار ارتباطی بین آدمیان  است را نیز نمی شناسد و عجیب تر این که او حتی توانایی قرائت صحیح آیات قرآن را ندارد و این در حالی است که در اخبار آمده است که اهل البیت:فرموده اند :

أعربوا كلامنا فإنا قوم فصحاء .
ما قوم فصیحی هستیم . وقتی احادیث ما را می خوانید آنها را اعراب گذاری کنید.۳۱
در نهایت، بخاطر تبرّک و نیز ذکر فضایل اهل بیت:و روشن شدن کذب مدّعیان دروغین به چند نمونه از تکلّم امامان به زبان های مختلف اشاره می کنیم ، تا اگر احمد و امثال احمد ادّعای اعجاز یا کرامت کردن به آنها بگویید پس چرا به همه زبانهای دنیایی آشنا نیستید زیرا امام باید جامع باشد :

زبان نبطی
الف – امیرالمؤمنین۷هنگامى که در دیدار با اهل نهروان، در محل « قطفتا » رحل افکندند، مردم « بادرویا » پیرامون آن حضرت۷سخن گفتند و عرضه داشتند : همسایگانى داریم با زمین هاى بیش تر و مالیات کم تر. آن حضرت۷به زبان نبطى در پاسخ گفتند: « رعرور ضا من عودیا.» این جمله به دو گونه زیر تفسیر شده است :
۱٫ ربِّ دُخن صغیر خیر من دُخن کبیر.
۲٫ ربِّ رجز صغیر خیر من رجز کبیر.
ب – امام امیرمومنان على۷با حسن بصرى برخورد کردند. حسن از نهر کوچکى وضو مى گرفت. حضرت۷فرمودند: اى « لفتى » شاداب و سرشار وضو بگیر. حسن بصرى گفت: تو دیروز، مردانى را کشتى که شاداب وضو مى گرفتند. حضرت۷فرمودند: آیا تو بر آنان اندوهناکى؟ حسن بصرى گفت: آرى. حضرت۷فرمودند: خداوند اندوهت را دوام بخشد. ایوب سجستانى گفت: من هیچ گاه حسن بصرى را ندیدم مگر این که اندوهناک بود، به گونه اى که گویا از خاکسپارى عزیز دلبندى برگشته است … با او درباره اندوهش سخن گفتم، گفت: این نتیجه نفرین آن مرد نیکوکار است. « لفتى» به زبان نبطى، شیطان است. مادر حسن بصرى این نام را بر او نهاده بود و در خردسالى او را با این نام صدا مى زد و کسى آن را نمى دانست تا این که حضرت على۷او را به این نام خواندند .۳۲

ج – عمّار ساباطى گفت: امام صادق علیه السلام [به زبان نبطى] به من فرمودند: « ابومسلم فطلّله و کسا و کسیحه بساطورا.» عمّار ساباطى گفت: به امام صادق۷عرض کردم: من هیچ نبطى را ندیدم که به زبان نبطى فصیح تر از شما سخن بگوید. حضرت۷فرمودند: اى عمّار، بلکه در همه زبان ها .۳۳

زبان هندى
ابوهاشم جعفرى مى گوید : به محضر امام هادى۷شرفیاب شدم، با من به زبان هندى سخن گفت، من نتوانستم نیکو پاسخ بگویم. پیش آن حضرت۷کیسه اى چرمى پر از سنگ ریزه بود، آن حضرت۷یکى از سنگ ریزه ها را برگرفت در دهان خویش نهاد، خوب مکید و سپس نزد من نهاد، من در دهان گذاردم. به خدا سوگند، هنوز از محضر آن حضرت ۷برنخاسته بودم که توان یافتم به هفتاد و سه زبان سخن بگویم که نخستین آن ها زبان هندى بود.۳۴

زبان سندى
جاثلیق به امام رضا۷گفت: اى پسر محمّد ! در این جا مرد سندى نصرانى هست که به زبان سندى احتجاج و سخن پردازى مى کند. امام رضا۷فرمودند: او را پیش من بیاورید. او را به حضور آن حضرت۷آوردند. امام رضا علیه السلام با او به زبان سندى سخن گفتند . سپس با
او به مباحثه پرداختند و او را به زبان سندى از موضعى به موضع دیگر در نصرانیت منتقل مى کردند .  
در نتیجه ما شنیدیم که مرد سندى مى گوید: « ثبطى ثبطله » امام رضا۷فرمودند: به زبان سندى خداوند را یگانه دانست. پس از آن درباره عیسى۷و مریم۳با او سخن گفتند و پیوسته پله به پله او را از حالى به حال دیگر مى بردند، تا این که به زبان سندى گفت: اشهد ان لااله الاالله و ان محمّداً رسول الله. آن گاه کمربندش را بالا برد، زنّارى که به زیر میانه کمربند داشت آشکار گشت، گفت: اى پسر رسول خدا۶این زنّار را شما با دست خود قطع کنید. امام رضا۷کاردى خواستند و آن را قطع کردند. آن گاه به محمّد بن فضل هاشمى فرمودند : این سندى را به حمام ببر و پاکش ساز و بر او جامه بپوشان و او و خانواده اش را به مدینه ببر. ۳۵

زبان اهل نوبه
امام رضا۷نقل کرده اند که: پدرم به حسین بن أبى علا فرمودند: براى من کنیز نوبى بخر. حسین بن أبى علا گفت : به خدا سوگند نوبى ارجمندى را مى شناسم که نیکوتر از او در میان نوبیان ندیده ام و اگر یک خصلت وجود نداشت، او کسى بود که به نزد شما مى آمد. فرمود: آن خصلت چیست؟ حسین بن أبى علا گفت: او سخن شما را نمى فهمد و شما زبان او را نمى دانید. حضرت۷لبخند زدند و فرمودند: برو او را بخر. حسین بن أبى علا گفت: وقتى آن کنیز را
پیش حضرت۷آوردم، حضرت علیه السلام به زبان اهل نوبه پرسید: نام تو چیست؟ گفت: مونسه. فرمود: به جانم سوگند تو مونسه اى و غیر از این نامى ندارى. اسم تو پیش از این حبیبه بود. گفت: راست مى گویى. سپس به حسین بن أبى علا فرمود: بى تردید این کنیز براى من پسرى مى آورد که در فرزندان من بخشنده تر، شجاع تر و نیایش کننده تر از او نیست .
حسین بن أبى علا پرسید: نام آن پسر را چه مى نهى تا او را بشناسم؟ حضرت۷فرمود : ابراهیم .۳۶  

زبان زُطّى
پس از فراغت امام على۷از پیکار با اهل بصره (جنگ جمل)، هفتاد مرد از « زُط » پیش او آمدند، بر او سلام کردند و با زبان خویش با او سخن گفتند. حضرت على۷به همان زبان، سلام آنان را پاسخ دادند. سپس فرمودند : من آن گونه که شما گفته اید نیستم، من بنده آفریده خدایم. آنان نپذیرفتند و گفتند: تو همانى (یعنى تو خدایى). حضرت على علیه السلام فرمودند: اگر دست برندارید و از آنچه گفته اید به سوى خداوند باز نگردید، حتماً شما را مى کشم. آنان نپذیرفتند که برگردند و توبه کنند. آن حضرت۷فرمان دادند تا چاه هایى براى آنان بکنند. چاه ها کنده شد، سپس بین چاه ها شکاف ایجاد کردند و آنان را در آن چاه ها افکندند و سر آن ها را پوشانیدند و در یکى از چاه ها که کسى نبود آتش افروختند و آن ها بر اثر دود جان سپردند .۳۷
زبان یونانى
در برخى از روایات، تسلّط امامان بر زبان یونانى جلوه کرده است; از جمله این روایت که از امام صادق علیه السلام نقل شده است : بدان اى مفضّل، نام این جهان به زبان یونانى که اکنون پیش آنان شهرت دارد، « قوسموس» به معناى زیور است. فیلسوفان و مدّعیان حکمت، این گونه براى آن نام نهاده اند. ۳۸

زبان عبرانى
هارونى نوشته اى به زبان عبرانى از آستین درآورد و به حضرت على۷داد. حضرت۷به آن نظر انداختند و گریستند. هارونى به آن حضرت علیه السلام گفت: چه چیز شما را به گریه آورد ؟
حضرت علیه السلام فرمودند: اى هارونى در این نوشته نام من نگاشته شده است. گفت: این نوشته به زبان عبرانى است و شما عربید. حضرت۷فرمودند: شگفتا از تو اى هارونى این نام من است، اسم من در تورات « هابیل» و در انجیل « حبدار» است. آن گاه هارونى به آن حضرت علیه السلام گفت: راست گفتى، سوگند به خدایى که جز او خدایى نیست، این نوشته پدرم هارون و ایراد شده به زبان موسى بن عمران۷است. نیاکان من این را به ارث برده اند تا اکنون که به من رسیده است .۳۹

زبان رومى
الف- امیرالمؤمنین علیه السلام به پرسش شخصى به زبان رومى پاسخ دادند .۴۰

ب- امام سجاد علیه السلام خط رومى دیوار زندان را خواندند .۴۱

ج- امام موسى بن جعفر علیه السلام با رومیان به زبان رومى سخن مى گفتند .۴۲

د- امام رضا علیه السلام با کنیز رومى به زبان رومى به گفتگو پرداختند .۴۳

هـ – امام هادى علیه السلام به زبان رومى نامه مى نگاشتند .۴۴

زبان حبشى
از ابن ابى حمزه، روایت شده است که گفت من در محضر امام هفتم علیه السلام بودم، سى برده که از حبشه براى آن حضرت خریده بودند وارد شدند. یکى از آنان سخن گفت، خوش سخن بود. امام هفتم علیه السلام به زبان حبشى به او پاسخ دادند. آن غلام شگفت زده شد و همه غلامان تعجّب کردند. آنان مى پنداشتند که آن حضرت۷سخنشان را نمى فهمند . امام هفتم علیه السلام به او فرمودند: من مالى را به تو مى پردازم، تو به هر یک از غلامان سى درهم بپرداز. غلامان بیرون رفتند و برخى از آنان به برخى دیگر گفتند: آن حضرت۷به زبان ما فصیح تر از ماست و این نعمتى از سوى خداوند بر ماست . على بن حمزه گفت: آن گاه غلامان، بیرون رفتند. من گفتم: اى پسر رسول خدا۶، دیدم که شما با حبشیان به زبان حبشى سخن مى گویید. فرمود: آرى. گفتم: شما تنها به آن غلام فرمان دادید. فرمود: آرى، فرمان دادم که یارانش را سفارش به نیکى کند و به هر کدام از آنان ماهانه سى درهم بپردازد، از سخن گفتنش معلوم شد که داناترین آن هاست. او از پسران شاهان است. از این رو او را بر آنان گماشتم و درباره نیازمندى هایشان سفارش کردم. علاوه بر این ها، وى غلام راست پیشه اى است. سپس فرمود: شاید تو از سخن گفتن من با آنان به زبان حبشى شگفت زده شدى؟ گفتم: آرى به خدا سوگند. فرمود تعجّب مکن، آنچه از کار من بر تو پوشیده مانده، شگفت تر و تعجّب آمیزتر است. آن چه شنیدى نیست مگر مانند پرنده اى که با منقارش از دریا قطره اى برگیرد. آیا مى پندارى با یک قطره، از آب دریا مى کاهد؟ امام به گونه دریاست، آنچه دارد پایان نمى پذیرد و شگفتى هاى او از دریا بیش تر است .۴۵

زبان ترکى
ابن فرقد مى گوید: من نزد امام صادق علیه السلام بودم، غلامى غیرعرب پیامى آورد که آن را ناهنجار ادا مى کرد و نمى توانست درست تعبیر کند، به گونه اى که پنداشتم او واژه ها را آشکار نمى سازد. حضرت علیه السلام به او فرمود: چون عربى را نیک نمى دانى به هر زبانى که مى خواهى سخن بگو. من زبان ترکى را مى دانم، او به ترکى سخن گفت و امام علیه السلام هم پاسخش را دادند. وى شگفت زده رفت .۴۶

زبان صقلبى (صقلابی)
على بن مهزیار مى گوید : غلامم را که صقلابى بود به محضر امام هادى۷فرستادم. او شگفت زده بازگشت. گفتم: پسرکم تو را چه شده است؟ پاسخ داد: چرا شگفت زده نباشم، آن حضرت۷پیوسته با من صقلابى سخن گفت، گویا که او یکى از ما بود. من پنداشتم که آن حضرت۷با این زبان سخن مى گوید تا برخى از بردگان نشنوند .۴۷

۱- علّامه مجلسی ، بحار ،ج۵۱،ص۳۶۷تا۳۷۱، محدّث قمی، سفینة البحار، ج۱، ص۲۹۶و۲۹۷.    
۲- علّامه مجلسی ، بحار ،ج۵۱،ص۳۶۷تا۳۷۱، محدّث قمی، سفینة البحار، ج۱، ص۲۹۶و۲۹۷ .
۳- اقتباس از بحار ، ج۵۱ ، ص۳۷۱ تا ۳۷۹.
۴- الغیبة، شیخ طوسی، ص۴۴۷ .
۵- ر.ک. العدد القویّة، ص۷۸٫
۶- ج ۲، ص۱۱۶.
۷- ج۲، ص ۲۹۲.
۸- ص۲۹۸، ح۳٫
۹- بحار الأنوار، جزء۵۳ ، صفحه۷۵٫
۱۰- بحار الأنوار، جزء۵۳، صفحه۷٫
۱۱- بحار الانوار ، جلد۵۱ ، صفحه ۲۲۰و ۲۲۱٫
۱۲- احمد الکاتب، الإمام المهدی حقیقة تاریخیة أم فرضیة فلسفیة؟ ص۱۳۰٫
۱۳- کفعمی، المصباح، ص‌۵۰۵٫
۱۴- سید ابن‌طاووس، جمال الأسبوع، ص۳۰۷٫
۱۵- سید ابن‌طاووس، جمال الأسبوع، ص۳۱۰٫
۱۶-  فهذه الروایة قد اشتملت على ما لم تشتمل علیه الروایة الأولى من الروایة فادع بها إن شئت أن تكون من أهل السعود و احفظ فیها جانب الملك المعبود و تأدب بین یدیه كما كنا قدمناه و أشرنا إلیه . [همان، ص۳۱۴ ]
۱۷- ملاحظة: الظاهر أن هذا الدعاء و بعض الأدعیة الأخری المروی أنها لصاحب الامر یقصد بها الامام المفترض الطاعة فی كل عصر، فهی أیضاً تشمل امام عصرنا صاحب الامر المهدی أرواحنا فداه. [علی كورانی عاملی، معجم أحادیث الإمام المهدی۷، ج۴، ص۱۷۴]
۱۸- اعلم أن هذا الدعاء یدعی به لكلّ امام فی زمانه و مولانا صاحب الامر و الزمان۷ابن الحسن۷ أحدهم. [مختصر بصائر الدرجات، ص‌۱۹۰]
۱۹- قال الصادق۷: لیس منا من لم یؤمن برجعتنا.[شیخ صدوق، الهدایة، ص‌۲۶۶] ؛ قال الصادق۷: أحسنت یا مفضل فمن أین قلت برجعتنا ؟ و مقصرة شیعتنا تقول: معنی الرجعة أن یرد الله إلینا ملك الدنیا و أن یجعله للمهدی۷٫ ویحهم متی سلبنا الملك حتی یرد علینا.» [بحارالأنوار، ج۵۳، ص۲۵]
۲۰- روی الشیخ أبوجعفر محمد بن الحسن الطوسی فی مصباح المتهجد عن یونس بن عبد الرحمن أن الرضا۷ كان یأمر بالدعاء لصاحب الامر۷اللهم ادفع عن ولیك وخلیفتك وحجّتك ثم ساق الدعاء فقال اللهم وصلّ علی ولاة عهده و الأئمة من بعده و بلّغهم آمالهم… اعلم أن هذا الدعاء یدعی به لكل امام فی زمانه و مولانا صاحب الامر و الزمان۷ابن الحسن۷أحدهم فحینئذ (با اعتقاد به رجعت ائمه:) یصدق علیه هذا الدعاء اللهم وصل علی ولاة عهده و الأئمة من بعده إلی آخره و الا لم یكن هذا الدعاء عاماً لهم أجمع و یكون هذا النص مضافاً إلی ما رویناه أولاً عنهم من الأحادیث الصحیحة الصریحة فی هذا المعنی (رجعت ائمه:) و اصلاً له و شاهداً بمعناه. [مختصر بصائرالدرجات، ص‌۱۹۰]
۲۱- الحسین بن محمد عن معلی بن محمد عن علی بن محمد عن بكر بن صالح عن محمد بن سلیمان عن عیثم بن أسلم عن معاویة بن عمار عن أبی‌عبدالله۷قال: إنّ الإمامة عهد من الله عزّوجل معهود لرجال مسمّین. [ كافی، ج۱، ص۲۷۸، ح۳]
۲۲- لذا در صلوات ضراب اصفهانی که در ادامه به آن می‌پردازیم چنین آمده است: و صل على ولیك و ولاة عهدك. [مصباح المتهجّد، ص۴۰۹]
۲۳- و لعل المراد بذلك أن الصلاة على الأئمة الذین یرتبهم فی أیامه للصلاة بالعباد فی البلاد و الأئمة فی الأحكام فی تلك الأیام و أن الصلاة علیهم تكون بعد ذكر الصلاة علیه بدلیل قوله ولاة عهده لأن ولاة العهود یكونون فی الحیاة فكان المراد اللهم صل بعد الصلاة علیه على ولاة عهده و الأئمة من بعده.[ سید ابن‌طاووس، جمال الأسبوع، ص۳۱۰]
۲۴- غيبة النعماني، ص۱۶۱٫
۲۵- ابن حماد، ص ۷۸٫
۲۶-  بحارالانوار، جلد۵۲، صفحه۲۱۰،
۲۷- غیبة نعمانی، ص ۱۶۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص۷۵٫
۲۸- بحار الأنوار، ج۲۲، ص۱۳۷٫
۲۹- جلد۵، ص۷۲۲ .
۳۰ – اصول الکافی کتاب الحجة، باب الامور التی توجب الحجة.حدیث السابع.
۳۱- رجوع شود به:  بحار الأنوار، جزء ۲، صفحه۱۵۱٫
۳۲- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج۴۱، ص ۳۰۲ و ج۴۲، ص۱۴۳٫
۳۳- بصائرالدرجات، ص ۳۳۳یا۳۵۳ ؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۹۱٫
۳۴- بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۳۶٫
۳۵- همان ج ۴۹، ص۷۸٫
۳۶- همان، ج۴۸، ص۶۹٫
۳۷- فروع الکافى، ج ۷، ص ۲۵۷؛ بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۰۱٫
۳۸- بحارالانوار، ج۳، ص۱۴۶ .
۳۹- همان، ج۳۶، ص۲۲۲٫
۴۰- همان، ج۴۰، ص۱۷۱٫
۴۱- همان، ج۴۶، ص۷۲٫
۴۲- همان، ج۴۹، ص۸۰٫
۴۳- همان، ج۴۹، ص۷۸٫
۴۴- همان، ج۵۱ ، ص۶٫
۴۵- بحارالانوار، ج۴۸، ص۷۰ و ج ۴۸، ص۱۰۰ و ج ۲۶، ص۱۹۰٫
۴۶- الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۵۹ ؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۱۹٫
۴۷- بحار الانوار ، ج۲۶، ص۱۹۱ و نیز بصائرالدرجات، ص۳۳۳ یا۳۵۳٫

– ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم، الغیبة، محقق علی اكبر غفاری، تهران، صدوق، چاپ اول، ۱۳۹۷ق.
– ابن المنادی ،احمد بن جعفر ،الملاحم، قم ، دارالسیرة ، چاپ اول ، ۱۴۱۸ق .
– ابن بابویة ،علی بن الحسین ، الإمامة و التبصرة من الحیرة ،قم ،مدرسة الامام المهدی۷ ،چاپ اول ،۱۴۰۴ق .
– ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا۷، مهدی لاجوردی، تهران، نشر جوان، ۲جلد، چاپ اول، ۱۳۷۸ش.
– ابن بابویه، محمد بن علی، كمال الدین و تمام النعمة، علی اكبر غفاری، تهران، اسلامیه، ۲جلد، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق.
– ابن طاوس، علی بن موسی، التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، موسسة صاحب الامر۷، چاپ اول ،۱۴۱۶ق.
– ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب ، بیروت، دار صادر، چاپ سوم ،۱۴۱۴ق.
– آل السید حیدر الكاظمی ، السید مصطفی ، بشارة الاسلام فی ظهور صاحب الزمان۷، بی جا ،آل البیت ، بی تا.
– الطباطبائی الحسنی، محمد علی،۲۵۰ علامة حتی ظهور الامام المهدی۷، بیروت، موسسة البلاغ، چاپ دوم ،۱۴۲۹ق.
– بحرانی ، سید هاشم ، المحجة فیما نزل فی القائم الحجة۷، تحقیق محمد منیر المیلانی، بی تا، بی جا.     
– برسی، رجب بن محمد، مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیرالمؤمنین۷،بیروت ، موسسة الاعلمی، چاپ اول ، ۱۴۲۲ ق .
– برقی، احمد بن محمد، المحاسن، قم، دارالكتب الاسلامیة، چاپ دوم،۱۳۷۱ق .
– ترابی شهرضایی، اكبر، پژوهشی در علم رجال، قم، اسوه، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
– جعفریان ، رسول، مهدیان دروغین ، تهران، نشر علم ، چاپ اول ،۱۳۹۱ ش.
– حائری یزدی ، علی ، إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب عجّل الله تعالى فرجه الشریف‏ ، بیروت،موسسة الاعلمی ،چاپ اول ،۱۴۲۲ ق.
– حسینی جلالی، محمد حسین، فهرس التراث الشیعه، قم ، دلیل ما، چاپ اول ،۱۳۸۰ ش.
– حسینی قزوینی، محمد، نقد كتاب اصول مذهب الشیعة، قم، موسسه تحقیقاتی ولی عصر۷ ، چاپ اول ،۱۴۳۰ ق.
– حلى، رضى الدین على بن یوسف بن المطهر، العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة، قم ، كتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.
– حلی، حسن بن سلیمان ، مختصر البصائر، قم ، نشر الاسلامی ، چاپ اول ،۱۴۲۱ق.
– خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الكبری، بیروت، البلاغ، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.
– داود ، محمد عیسی، المهدی المنتظر علی الابواب، بیروت، دارالمهدی ، بی تا.
– داود، محمد عیسی، المفاجأة بشراك یا قدس، بی جا، مدبولی الصغیر، بی تا.
– سلیمیان ، خدا مراد ، درسنامه مهدویت ،قم ،بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود۷، چاپ اول ، ۱۳۸۵ش .
– شهبازیان، محمد، تاملی نو در نشانه های ظهور(۱)، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود۷، چاپ اول ، ۱۳۸۹ ش.
– صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد:‏، قم، مكتبة آیت الله المرعشی النجفی، چاپ دوم ،۱۴۰۴ ق.
– طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی، چاپ اول ،۱۴۰۳ق.
– طبری، محمد بن جریر، دلائل الإمامة، قم، بعثت، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
– طهرانی ،آقا بزرگ، الذریعة فی تصانیف الشیعة، بیروت ، دارالاضواء، چاپ اول ، ۱۴۳۰ق.
– طوسی، محمد بن الحسن، كتاب الغیبة للحجة۷، محقق: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، المعارف الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
– كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، علی اكبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالكتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ق.
– مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۱۱ج، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
– مرندی، شیخ ابوالحسن، مجمع النورین وملتقی البحرین، متن كتاب موجود در سایت كتابخانه دیجیتال موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت:، به آدرس: http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/37777/

نشریات
– آیتی ، نصرت الله ،((نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تكیه بر آراء احمد الحسن  ))، فصلنامه علمی پژوهشی مشرق موعود، ش ۲۵، قم ، موسسه آینده روشن (پژوهشكده مهدویت )، تابستان ۱۳۹۲ش.
– انصاری ، محمد رضا، ((طبری سوم ودلائل الامامة ))، ماهنامه كیهان اندیشه،شماره ۵۸، قم، موسسه كیهان ،۱۳۷۳ش .
– عرفان، امیر محسن، بازخوانی عوامل پیدایش مدعیان دروغین مهدویت و گرایش مردم به آنان، فصلنامه علمی ترویجی انتظار موعود، ش۳۰، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود۷، پاییز ۱۳۸۸ش.
– صفری فروشانی، نعمت الله، (محمد بن جریر طبری آملی و دلائل الامامة)، فصلنامه علوم حدیث، سال دهم ،شماره۳۷و۳۸، قم ، موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث ،پاییز و زمستان ۱۳۸۴
– طبسی ، نجم الدین، حكم تسمیه و ذكر نام شریف حضرت ولى عصر۷، فصلنامه علمی ترویجی انتظار موعود ، ش۳ ،بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود۷، بهار ۱۳۸۱ش.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *