کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

خورشيد فروزان معصوم علیه السلام

خورشيد   فروزان معصوم

                               بررسي شباهت­های پيشوايان معصوم و خورشيد تابان

                                                             (بخش دوّم)                         سید جواد حسینی

 

رؤوس مطالب

يكم: خورشيد دائماً نور مي‌افشاند و لحظه­اي درنگ نمي‌كند.                            

دوّم: به خورشيد مستقيماً نمي­توان نگريست.                                               

سوّم: خورشيد دور از دسترس زمينيان و در بالاترين جايگاه است.                 

چهارم: تفاوت سيّارات در مقدار برگرفتن نور از خورشيد.                            

پنجم: هرچه به خورشيد نزديك­تر ­شويم، عظمتش را بهتر و بيش­تر درمي­يابيم.    

ششم: به جهت فاصله متناسب زمين با خورشيد، حيات تنها در اين كره وجود دارد.  

 

 

 

 

 

درآمد

 نگارنده در بخش پيشين اين نوشتار، به توضيح و تبيين هشت شباهت ميان خورشيد تابان و پيشوايان معصوم، كه عبارت است از: حيات‌بخشي، گرمابخشي، نورانيّت ذاتي، نورافشاني به پيرامون، بي‌همتايي، محوربودن، حياتي‌بودن گردش بر گرد او و مفيدبودن براي همه پرداخت. در اين شماره، به تشريح شش شباهت ديگر پرداخته مي‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يكم: خورشيد دائماَ در حال نورافشاني است.

* هرگاه زمين تاريك مي‌شود و شب فرا مي‌رسد اين خود زمين است كه به خورشيد پشت كرده وگرنه خورشيد دائماَ در حال نورافشاني است. همچنين كساني كه در اطاق‌هايي بدون پنجره و روزنه نشسته‌اند اگر در تاريكي به سر مي‌برند، تقصير خورشيد نيست.

امام معصوم نيز دائماَ در حال نورافشاني و هدايتگري است و اگر كسي در تاريكي جهالت و گمراهي باقي ماند، تقصير خود اوست و كوتاهي از امام نيست.

******

امام معصوم عليه‌السَّلام كسي است كه خدا او را چراغ هدايت خويش در زمين قرار داده است. آن وجود مقدّس، همچون خورشيد خاموشي ندارد و پيوسته در هدايت و ارشاد بشر است. تمامي گفتار، كردار، حركات و سكنات امام معصوم عليه‌السَّلام مايه‌ هدايت است و هيچ يك از حالات، اعمال و گفتارش نيست كه براي بشر بدون خاصيّت و غير قابل استفاده باشد و نتواند از آن پندي بگيرد و بهره‌اي ببرد و تاريخ و آثار به جا مانده از ائمه طاهرين عليهم‌السَّلام گواه بر صحّت اين مطلب است.

كساني كه از حجّت خدا فاصله گرفتند و به خورشيد وجود امام پشت کردند و از هدايتش سرباز زدند، به گمراهي افتادند و در ظلمت جهل و شقاوت فرو رفتند و جز خود نباید کسی را ملامت كنند.

خداي متعال چنان كه امام را براي هدايت بشر در زمين قرار داد، انسان‌ها را نيز در اطاعت از آن وجود گرامي صاحب اختيار نهاد و هر كس در اين باره مرهون حسن اختيار و يا سوء اختيار خويش است. حُسن اختيار جز اين نيست كه هدايت امام را مغتنم شمارد و در اطاعت و پيروي او از هيچ كوششي دریغ نورزد و به سرمنزل سعادت و كمال و بهره‌مندي در دنيا و آخرت نائل شود. سوء اختيار نيز جز اين نيست كه بنده پشت به خورشيد عالمتاب امامت كند و از نور هدايت برگزيده‌ الاهي خود را محروم سازد و دست از پيروي و اطاعت آن وجود گرامي بردارد و دنباله‌رو كساني گردد كه در هر گام او را از جاده‌ حق دور‌تر می‌برند و به تباهي دنيا و آخرت مي‌كشانند.

پس از رحلت پيامبر اكرم اكثريت قريب به اتفاق مردم از وصي و خليفه‌ي رسول خدا علي بن ابي طالب عليه‌السَّلام روي گردانیدند و سفارشات پي‌درپي و اكيد پيامبر درباره پيروي و اطاعت از ايشان را ناديده انگاشتند و با اختيار پاي در اين بيراهه نهادند و مرتد شدند و لعنت ابدي را به جان خريدند

عمرو بن ثابت مي‌گويد از امام صادق شنيدم مي‌فرمود: «إنَّ النَّبي صلَّي الله عليه و آله‌ لَمّا قُبِضَ إرتدَّ الناسُ علي أعقابِهِم كُفّاراً إلاّ ثَلاثاً : سلمان والمقداد وابوذر الغفاري».۱

يعني: وقتي پيامبر از دنيا رفت، مردم از دين برگشتند و به فرهنگ پیشین خود بازگشتند و كافر شدند مگر سه تن: سلمان، مقداد و ابوذر غفاري.

سلمان و مقداد و ابوذر غفاري برترين اصحاب پيامبر بعد از اهل بيت عصمت هستند كه در التزام به ولايت اميرالمؤمنين نلغزيدند و بيعتي را كه با آن حضرت در روز غديرخم بستند هرگز نشكستند و از اين‌جا می‌توان علّت ارتداد ساير مردم را دریافت! مرتدّين كساني بودند كه روي از خورشيد عالمتاب امامت برتافتند و پيرو بنيان‌گذاران سقيفه شدند و با اين انتخاب، تيرگي و گمراهي را براي هميشه مسلك و مذهب خود ساختند.

اینان با سكوت در برابر حق پايمال شده وصيّ خدا و رضا دادن به خلافت غاصبانه منافقين، زمينه را براي ظلم بي‌حدّ و مرز بر آل محمد فراهم آوردند و جاده را براي ستم‌پيشگان بني‌اميّه و بني‌عباس هموار ساختند.

اينان نه تنها سزاوارند كه به دليل اين سوء اختيار و ترجيح دادن تاريكي و گمراهي بر نور و هدايت الاهي، به خاطر ضلالت خودشان ملامت شوند، بلكه به خاطر گمراهي تمامي كساني كه در پي آنان آمدند و پيرو آنان و مفتون سياهي لشكر و كثرت رأي آنان شدند نيز شايسته‌ي ملامت‌اند و به خاطر هر ظلمي كه بر آل محمد و شيعيان آنان تا امروز شده است -كه حدّ و حساب آن را جز خدا كسي نمي‌داند- نيز سزاوار ملامت و لعنت و عذاب‌اند.

اهل بيت عصمت و طهارت در توجه دادن اين خفتگان لعين به صراط مستقيم و راه سعادت و خير كوشيدند و نداي آسماني و پرطنين آنان كه از سينه‌ محزون و دل سوخته‌شان برمي‌خواست در ميان سكوت مرگبار كالبد‌هاي متعفّن و پليد آن جماعت پيچيد و خاموش شد و ثمري نبخشيد!

آل محمد چه سخت مبتلا شدند به مردمي كه اگر آنان را دعوت مي‌كردند، اجابت نمي‌نمودند و اگر رهاشان مي‌كردند، جز به وجود مقدس آنان هدايت نمي‌شدند![أ‌] اين فرمايش علي است كه خطاب به يكي از اين جماعت‌ها مي‌فرمايد:

«ايُّها النّاسُ ابصِروا عَيبَ مَعادِنِ الجَورِ، وَ عَليكُم بِطاعةِ مَن لاتَعذِرون بِجَهالَتِهِ، فانَّ العلمَ الّذي نَزَلَ به آدمُ عليه­السلام وَ جميعَ ما فُضِّلَ بِهِ النَّبيونَ عليهم­السلام في محمَّدٍ خاتَمِ النَّبيينَ وَ في عِترَتِهِ الطّاهرين عليهم­السلام فأينَ يُتاهُ بِكم، بل أينَ تَذهبون».۲

 يعني: اي مردم، عيب معادن ستم را بنگريد و بر شماست اطاعت كردن از كسي كه اگر او را نشناسيد معذور نيستيد. همانا علمي كه آدم عليه‌السَّلام از آسمان آورد و تمامي آن­چه پيامبران با آن فضيلت يافتند، در وجود محمد صلّي الله عليه و آله خاتم پيامبران و در عترت پاك آن حضرت عليهم­السَّلام جمع است. پس شما را به كدام گمراهي مي‌كشانند و به كجا مي‌رويد؟

و امام باقر عليه­السَّلام نيز مي‌فرمايد: «ايُّها الناسُ أينَ تَذهبونَ وَ اينَ يُرادُ بِكم بِنا هَدَي اللهُ اَوَّلَكُم وَ بنا يَختِمُ آخِرَكُم».۳

يعني: اي مردم، به كجا مي‌رويد و درباره شما چه اراده شده است؟ به وسيله ما خدا پيشينيان شما را هدايت كرد و به وسيله ما آخري‌هاي شما را خاتمه داد.و اين كلمات، دلالت دارد بر روي گرداندن مردم از مسير حق و پشت نمودن به كسي كه خدا آنان را به اطاعت و معرفت او امر فرموده است.

اين سخن غمبار از اميرمؤمنان علي عليه­السَّلام است كه در خطبه‌ طالوتيه خطاب به مردم مدينه فرمود: «…واختَلَفتُم في دينِكُم فافتَيتُم فِي

دينِ اللهِ بِغَير علمٍ وَ اتَّبعتُم الغُواةَ فاغوتْكُم وَ تَركتُم الائمةَ فَتَركوكم…».۴

يعني: و شما در دينتان به اختلاف افتاديد و بدون علم در دين خدا فتوا داديد، و پيرو گمراه كنندگان شديد و آنان شما را گمراه كردند و امامان را ترك كرديد و آنان هم شما را ترك كردند.

پيروان سقيفه پس از ترك ائمه‌ي طاهرين كه ريشه تمامي انحراف‌ها و مصائب در دين است، ميوه‌هاي تلخ اين درخت زقوم را يك به يك چيدند كه از جمله‌ آن‌ها اختلاف آنان در دين بود كه در پي استبداد رأي، استحسان و قياس پديد آمد و از آن‌جا كه قول فصل و معيار حق و باطل و مبناي ارزش‌ها را خانه‌نشين نموده و از آن روي برتافته بودند، دامنه اختلاف و دشمني و تضارب عقايد و آرا – كه به تضارب شمشيرها مي‌انجاميد- روزبه‌روز دامنه‌اش بيشتر مي‌شد.

ديري نپاييد كه امّت يك پارچه محمد در كمتر از چهار دهه به فرقه‌ها و مذاهب و مسلك‌هاي مختلف تقسيم شد. در هر فرقه و مذهب، آنچه هرگز مورد اعتنا نبود توجه نمودن به امر اوليای خدا، اوصيای گرامي پيامبر اكرم و عمل به سفارشات اكيد آن حضرت در تمسك به ثقلين بود به جز گروهی اندک از شيعيان كه بر طريق آنان پايبند بودند.

غاصبين خلافت كه دانستند با وجود آل محمد و روايات پيامبر درباره‌ آنان، جايي براي نفوذ و اقتدار آنان در جامعه‌ي اسلامي نمي‌ماند و با وجود شخصيّت‌هايي چون علي بن ابي طالب و حسن بن علي و حسين بن علي ماهيت و شخصيت و حكومت آنان سؤال برانگیز می شود و مورد انكار و اعتراض اهل علم و ايمان و صاحبان فهم و عقل قرار می‌گیرد، بر آن شدند تا آثار پيامبر | را كه در قالب روايات بر جاي مانده بود، به بهانه‌ اختلاط با آيات قرآن نابود كنند سپس اهل بيت عصمت را خانه نشين سازند و مردم را از توجه بدان ها – به عنوان يك مرجع ديني و علمي- باز دارند و چنين كردند و غصب فدك براي آنان بهترين فرصت براي رسيدن به اين هدف بود[ب‌] و شخصيت مقدس و آسماني اهل بيت را آنچنان با تزوير و دروغ و تهمت و افترا، تخريب نمودند كه مردم پس از مدتي كوتاه يعني در دهه پنجم هجرت نه تنها آل محمد را به عنوان مرجع ديني نمي‌شناختند. بلكه كار به جايي رسيد كه آنان را بر منابر لعن و نفرين مي‌كردند و براي تقرب به خدا از آنها بيزاري مي‌جستند.

جعل حديث كه توسط بنيان گذاران سقيفه براي استحكام جایگاهشان صورت مي‌گرفت و مزدوران جعّال حديث را برخوردار از پاداش هاي بي‌دريغ و تقرب به خليفه مي‌نمود، فاجعه‌ي ديگري بود از فجايع غصب خلافت و ترك امامت، كه آتش اختلاف و تفرقه را در جامعه‌ي نو ظهور اسلام دو چندان كرد و در كنار تخريب و محو آثار گران قدر نبوي، سرعت آنان را در فاصله گرفتن از جادّه‌ي حق و خليفه‌ي خدا و صراط مستقيم به نهایت رسانید.

فتواي فقهای بي تقوا و فاقد علم و ورع و عقيده‌ي صحيح، كه بر اساس رأي و قياس و عناد بود (بي آنكه بر پايه‌ي هيچ مستند شرعي صادر شود) از ديگر ميوه‌هاي زهر آگين درخت سقيفه و از ديگر عوامل مهم   در روي‌گرداندن و منحرف شدن مردم از آل رسول الله بود.[ت‌] همان فقهايي كه امروز نيز به پيروي از همان سنت كارگردانان سقيفه، ما را به جرم اظهار ارادت به ذوي القربي و محبت آل طه و پيروي ائمه‌ي هدي(ع) مشرك و كافر مي‌خوانند و جان و مال ما را مباح مي‌شمرند و بدين وسيله به پيشگاه شيخين تقرُّب مي‌جويند!

باری، بنياد سقيفه، نقطه‌ي آغاز و بنای نامبارك و بهانه اي شد براي انحراف مردم بي ايمان و سست عنصر، و روي گردان شدن آنان از سرچشمۀ زلال علم و ايمان، و گام برداشتن آنان در تاريكي‌هاي جهالت و حيرت، و داخل شدن آنان به ورطه‌ي عذاب و نفرين ابدي.

گناه محمد و آل محمد در اين حال چيست؟ اگر آنان كشتي نجات را بر نتافتند و به امواج سهمگين ويرانگر روی آوردند! و گناه خورشيد امامت چيست اگر شب پرستان، چادر سياه و ضخيم عناد جهالت را بر سر كشيده‌اند؟!

دوّم: به طور مستقيم نمي­توان به خورشيد نگريست.

*­ به خورشيد نمي‌توان مستقيم نگاه كرد و چشم تحمُّل نور آن را ندارد.

همچنين چشم دل و بصيرت آدمي از نگريستن به كنه و غايت عظمت مقام و شأن امام عاجز است.

******

عظمت خورشيد را اهل زمين از نور جهان گستر آن مي‌فهمند و آفتاب عالمگير خورشيد، دليل روشن و واضح است بر شدت نور و عظمت اين كره‌ نور افشان و اين آيت الهي. به خصوص كه انسان وقتي به آفتاب مي‌نگرد فاصله‌اي كه خورشيد تا زمين دارد را نيز در نظر گيرد كه به طور ميانگين يكصد و پنجاه ميليون كيلومتر است.

اما انسان عاجز است از اينكه براي درك عظمت خورشيد، مستقيماَ‌ به آن بنگرد و به آن خيره شود؛ چرا كه اين امر در مدت كوتاهي چشم آدمي را كور مي‌كند بي آنكه شخص بتواند حتي با از دست دادن بينايي‌اش چيزي از عظمت آن كره‌ي عظيم و منوّر را درك كند.

امام معصوم نيز عظمتش فوق فهم و درك بشر است. خداوند آن وجود مقدس را از نور عظمت خويش آفريد.[ث‌] بشر هرگز قادر نخواهد بود كه به كنه عظمت امام برسد و بر آن احاطه يابد. چگونه موجود داني مي‌تواند بر موجود عالي اشراف يابد؟

ما تنها اندكي از عظمت امام معصوم را مي‌توانيم از رفتار و كلام او دريابيم آن هم اگر غايت تأمل و تفكر را دركلام و رفتار او به كار بنديم؛زیرا امام هرگز با همه‌ي ظرفيت عقل و فهم خودش با ما سخن نمي‌گويد، بلكه با بشر و با فهيم‌ترين مردمان، در حد عقل و فهم خود آنان سخن مي‌گويد و رفتار مي‌كند. این سخن و رفتار، در مقايسه با عقل و عظمت امام بسيار ناچيز است.

همچنان كه شخصي عالم كامل، فقيه و متكلم كه در بالاترين درجات علمي و عقلي است، با طفلي خردسال هرگز با همه‌ي ظرفيت فهم خودش سخن نمي‌گويد، بلكه با آن طفل در آن حد سخن مي‌گويد و رفتار مي‌كند كه بفهمد و اگر كمي سنگين‌تر با آن كودك رفتار كند و كمي مشكل‌تر سخن بگويد، ارتباطش با آن كودك قطع خواهد شد و آن كودك هيچ بهره اي از او نخواهد برد. امام صادق عليه­السلام فرمود: «ما كلَّم رسولُ اللهِ صلي الله عليه و آله العبادَ بكُنهِ عقلِهِ قَطُّ‌«.۵

يعني: رسول خدا | هرگز با بندگان خدا با غايت عقلش سخن نگفت!

بدون ترديد اگر رسول خدا | مطابق كُنه عقل كاملش با بندگان خدا سخن مي‌گفت، كسي گفتار آن جناب را درك نمي‌كرد و به او ايمان نمي‌آورد، بلكه موجب گريز مردم از آن مقام شامخ و نفرت آنان از ايشان مي‌گشت و به انكار گفتارش می پرداختند و تحمل آنرا نداشتند و به دين او متمايل نمي‌شدند؛ چنان كه موسي عليه‌السَّلام رفتار خضر را در سوراخ كردن كشتي و قتل آن كودك و ساختن آن ديوار تحمل نكرد و بر او عيب گرفت و موجبات فراق خود را با او پديد آورد؛ و حال آنكه فاصله‌ي موسي كليم الله× با خضر بسيار كمتر از فاصله‌ي ما با پيامبر است.

امام معصوم از اين جهت در همان مقام پپامبر است. اميرالمؤمنين × مي‌فرمايد: «انا كلُّنا واحدٌ اوَّلُنا مُحمدٌ وَ آخِرُنا مُحمدٌ و أوسطُنا مُحمدٌ و كلُّنا محمدٌ فَلا تُفَرِّقوا بَينَنا».۶

يعني: ما (اهل بيت نبوت) جملگي يكي هستيم اوّلمان محمد است و آخرمان محمد است، و وسط ما محمد است و همگي محمديم پس بين ما فرق مگذاريد.

امام رضا عليه‌السَّلام در حديثي در وصف امام مي‌فرمايد:‌ « فَمَن ذا الذي يَبلُغُ مَعرفَةَ الامامِ … ضَلَّتِ العُقولُ وَ تاهَتِ الحُلُوم وحارَتِ الألبابُ و خَسِئَتِ العُيون… عَن وَصفِ شَأنٍ مِن شَأنِهِ أو فَضيلةٍ مِن فَضائلِه وَأقَرَّت بالعَجز و التَّقصيرِ».۷

يعني: چه كسي به شناخت امام مي‌رسد… عقل ها گم گشته و سرگشته و در حيرت اند و چشمها نابينايند… از وصف شأني از شأن امام يا فضيلتي از فضائل او و اقرار دارند به ناتواني و كوتاهي.

و اميرالمؤمنين عليه‌السَّلام در خطبه‌اي در وصف امام معصوم مي‌فرمايد: «هَل يُعرَفُ أو يُوصَفُ أو يُفهَمُ أو يُدرَكُ أو يُملَكُ مَن هو شُعاعُ جَلالِ الكِبرياء ‌و شَرَفُ الارضِ وَ السَّماء… جَلَّ مقامُ آلِ محمدٍ | عَن وَصفِ الواصِفين و نَعتِ النَّاعِتِين و أن يُقاسَ بهم أحَدٌ مِن العالمين… أينَ العقولُ مِن هذا؟».۸

يعني: آيا آن كه شعاعِ جلال كبريا است و شرف زمين و آسمان است، شناخته مي‌شود؟ توصيف مي‌شود؟ دانسته مي‌شود؟ فهميده مي‌شود؟ درك مي‌شود يا تصاحب مي‌شود؟… مقام آل محمد | فراتر از وصف وصف كنندگان و مدح مدح كنندگان است و بالاتر است از اينكه كسي با آنان در تمام عالميان مقايسه شود… و عقل ها را چه به امام؟

با اين وصف، بشر چگونه مي‌تواند نور و عقل و علم امام را آن گونه كه هست درك كند و با چشم دل بدان بنگرد و آن را تحمل كند؟ هرگز! بلكه پرتوي از آن خورشيد جهان افروز، ما را غرقه‌ي نور مي‌سازد و اين براي درك عظمتش كافي است؛ همچنان كه ديدن آفتاب براي درك عظمت خورشيد كافيست و چشم ما را نمي‌رسد كه بر خورشيد خيره گردد.

سوّم: خورشيد در بالاترين جايگاه و دور از دسترس است.

*خورشيد دور از دسترس اهل زمين و در بالاترين جايگاه است.

مقام امامت نيز دور از دسترس اهل زمين و در بالا‌ترين جايگاه است كسي نمي‌تواند به مقام امامت دست يابد و به آن مقام نزديك گردد.

******

گمان نكنيم كثرت علم كسي يا نفوذ كلامش و محبوبيت او در ميان مردم و كثرت مراجعات به وي (و از اين قبيل صفات و شرايط) مي‌تواند او را به مقام امامت نزديك گرداند، بلكه هيچ كس با امام قابل قياس نيست.

امام رضا عليه‌السَّلام در اين باره فرمود: «الامامُ واحدُ دهرهِ لايُدانيهِ احدٌ ولايُعادِلُهُ عالمٌ».۹

يعني: امام يگانه روزگار خويش است، هيچ كس به مقام او نزديك نمي‌گردد و هيچ عالمي همتاي او نيست.

اميرمؤمنان علي عليه‌السَّلام نيز در وصف امام معصوم مي‌فرمايد:        « لاتَنالُهُ الأيدي و الأبصار».۱۰

يعني: دست ها و چشم ها ياراي رسيدن به امام را ندارند.

و فرمود: « فَمَن ذا يَنالُ مَعرِفَتِنا… أو يُدرِكُ مَنزِلَتَنا؟۱۱يعني: پس چه كس به شناخت ما مي‌رسد… يا اين‌كه به جايگاه ما مي‌رسد؟

و امام رضا عليه‌السَّلام در اين باره مي‌فرمايد: «انّ الامامةَ أجلُّ قدراً و أعظمُ شأناً و أعلا مكاناً و أمنَعُ جانباً وأبعَدُ غَوراً مِن اَن يَبلُغَها الناسُ بعقولهم».۱۲

يعني: همانا امامت قدرش والاتر و شأنش بزرگ تر و منزلتش عالي‌تر و مكانش منيع‌تر و عمقش ژرف تر از آن است كه مردم با عقل هاي شان به آن برسند.

با توجه به كثرت آيات و روايات كه دال بر اختصاص منصب امامت از طرف خداوند به ابراهيم عليه‌السَّلام و ذريه‌ي پاك و معصوم اوست، كساني كه به جهت تکریم،شخصی را همتاي امام معصوم می انگارند و يا نزديك به اين جايگاه خطير مي‌دانند، مقام والاي امامت را نشناخته اند و نسبت به منزلت عظماي الاهي جاهل‌اند. روشن است كه اين نزديك نمايي‌ها و شباهت‌تراشي‌ها، آب ريختن به آسياب كساني است كه در طول تاريخ سعي در پايين آوردن مقام آل محمد تا سر حد افرادي عادي داشته‌اند و عصمت و قداست آنان را نمی توانند بپذیرند و تا هم اكنون بر اين نكته پاي مي‌فشارند.

امام رضا عليه‌السَّلام در بيان رفعت اين مقام والا مي‌فرمايد:             «إنَّ الامامةَ خصَّ اللهُ عزَّوجلَّ بها ابراهيمَ الخَليل بعدَ النُّبُوةِ وَ الخُلَّةِ مرتَبَةً ثالثةً وَ فضيلةً شرَّفَهُ بها و أشادَ بها ذِكرَهُ فَقال: انّي جاعِلُكَ للنّاسِ اِماماً‌ فَقالَ الخليلُ سَروراً بِها ومِن ذرِّيَتي‌ قال اللهُ تَبارَك وَ تَعالي: لايَنالُ عَهدي الظَّالِمينَ فأبطَلَت هذهِ الآيةُ امامةَ كلِّ ظالمٍ إلي يَومِ القيامةِ، وَصارت في الصَّفوةِ…؛».۱۳

را فضيلتي قرار داد كه ابراهيم را به آن شرافت بخشيد و منزلتش را بلند ساخت و فرمود: « من تو را براي مردم امام قرار دادم!» ابراهيم خليل عليه‌السَّلام از روي شادماني از اين خبر عرض كرد: « براي اولاد من نيز!» خداوند متعال فرمود: «عهد من در امامت به ستمكاران نمي‌رسد!».

امام رضا عليه‌السَّلام در ادامه فرمود: پس اين آيه، امامت هر ستم كاري را تا قيامت باطل كرد؛ و امامت فقط در برگزيدگان الاهي قرار گرفت.

فرق اساسي بين شيعه و اهل سنت، نگرش به مقام رفيع امامت است. آنان اين مقام را براي غير معصوم نيز جايز شمرده و معتقدند هر كس به هر طريق قدرت سياسي جامعه مسلمين را در دست گرفت و حاكم شد، امام است (عادل باشد يا فاسق،‌ عالم باشد يا جاهل، به رضاي مردم حاكم شده باشد يا به زور)‌ صرف رسيدن به اين قدرت اطاعت او را واجب مي‌گرداند.

امّا شيعه امامت را منحصر در دوازده نور مقدس پس از پيامبر اكرم مي‌داند كه اولين آن­ها سرور اوصياء، اميرمؤمنان علي بن ابي­طالب عليه‌السَّلام است و بعد از ايشان، يازده فرزند گرامي­اش كه آخرين آن‌ها مهدي عجَّل الله فرجَهُ است و اين‌ها داراي مقام عصمت بوده و برگزيدگان خدا هستند؛ و شيعه هيچ كس را جز اين بزرگواران شايسته‌ امامت نمي‌داند.

چهارم: تفاوت سيّارات در مقدار كسب نور از خورشيد

* برخي از سيّارات با فاصله‌­اي دور برگرد خورشيد مي‌گردند و نور خورشيد را كمتر جذب مي‌كنند و برخي سيّارات نور خورشيد را بيشتر جذب مي‌كنند.

برخي مردم نيز از نور امام معصوم كمتر برگرفته­اند و از معدن دانش او كمتر بهره برده­اند و در مقابل برخي بيشتر.

******

سيّارات منظومه شمسي اگرچه همگي بر گرد خورشيد و در مدار آن در گردش­اند، اما فاصله آن­ها با خورشيد يكسان نيست. فاصله برخي از آن­ها با خورشيد در حدّي است كه از نور آن بهره‌ كامل برده و گرماي آن را به خوبي درك مي‌كنند (همچون عطارد، زهره و زمين) و برخي از سيّارات فاصله‌شان با خورشيد به قدري زياد است كه نمي‌توانند نور و گرماي خورشيد را در حدّ كافي به دست آورند؛ همچون پلوتون كه فاصله‌اش با خورشيد حدود ۹/۵ ميليارد كيلومتر است، يعني چيزي حدود چهل برابر فاصله بين زمين تا خورشيد.

شيعيان امام نيز اگرچه بر مدار اطاعت و ولايت امام هستند، امّا فاصله همه آنان با امام يكسان نيست؛ برخي در فاصله نزديك با امام بوده و برخي از آنان با فاصله دورتر و برخي بسيار دورند.

آنان كه در فاصله‌ كمتري از امام قرار دارند، كساني هستند كه نور امام در قالب اوامر و نواهي در تمامي حركات و سكنات آنان مشهود است و قول و فعل آنان در راستاي عقيده­شان بوده و گفتارشان اعمال آنان را و اعمالشان گفتارشان را تصديق مي‌كند. معارف الاهي است كه در جهت‌گيري و انديشه آنان تعيين كننده است.

اينان رضايت امام معصوم عليه‌السَّلام را – كه علامت رضاي خداست –  سرلوحه كار خويش قرار می­دهند و نفس خويش را اقليمي ساخته‌اند كه سلطانش امام است و هرگونه كه او فرمان دهد، قلب و اعضا و جوارح آنان مطيع است و هرگونه كه امام بگردد، اينان مي‌گردند و به اين باور و يقين رسيده­اند كه امام جز بر مدار حق نمي‌گردد؛ آن­چنان كه رسول خدا صلَّي الله عليه و آله فرمود: «عليٌّ مَعَ الحقِّ وَ الحقُّ مَعَ عليٍّ يَدورُ مَعَهُ حيثُما دارَ».۱۴

يعني: علي با حق است و حق با علي است و با او مي‌گردد هرطور كه بگردد.

به بركت پيروي از حجت حق، به صفاتي دست يافته‌اند كه آيات الاهي و انبيا و اوصيا،‌ ما را بدان امر فرموده و دارندگان آن خصال را مورد مدح و ثنا‌ قرار داده‌اند.

اينان به حقيقت پس از انبيا و اوصيا، بندگان راستين خداي‌اند و در دنيا و آخرت موجب زينت آل محمد عليهم‌السَّلام هستند و به اين فرمان ائمّه‌ طاهرين گوش فرا داده‌اند كه فرمودند: « معاشرُ الشيعة! كونوا لَنا زَيناً و لا تَكونوا عَلَينا شَيناً»۱۵

يعني: اي گروه­هاي شيعه! ‌براي ما مايه‌ زينت و زيور باشيد، نه مايه‌ ننگ و رسوايي!

صفات شيعيان، به روشني در احاديث ائمّه طاهرين عليهم‌السَّلام بيان شده است. اين بيانات، الگوي بسيار دقيق و كاملي است براي ما تا آن صفات را با صفات موجود در خودمان بسنجیم و ببينيم تا چه حد به حجّت خدا نزديك و تا چه حد از او دوريم.

مرحوم شيخ صدوق اين صفات را در كتابي به نام: «صفات الشيعة»‌ گرد آورده است و در ديگر كتب نيز ابوابي به اين مهم اختصاص يافته است، همچون باب «صفات الشيعة» ‌در كتاب بحارالانوار۱۶و خطبه اوصاف متّقين در نهج­البلاغه۱۷ و « باب المؤمن و علاماته و صفاته» در كتاب اصول كافي.

بجاست در اين­جا روايتي را در وصف اين بندگان خاص خدا و پيروان صدّيق آل محمد بیاوریم و اين فصل را نيز به كلام نوراني آنان مزيّن كنيم.

شيخ طوسي در كتاب امالي آورده است: «وَ رُوِيَ أنَّ أميرالمؤمنين عليه السلام خَرَجَ ذات ليلةٍ مِن المسجدِ وَ كانَت لَيلةً قَمراءَ فاتي الجَباَنةَ وَ لَحِقَه و جماعةٌ يَقِفون أثَرَه فَوقَفَ عليهم ثمّ قال: مَن أنتُم؟ قالوا: شيَعُتك يا اميرالمؤمنين! فَتَفَرَّسَ في وجوهِهم ثُمَّ قال:‌فمالي لا أري عليكم سيماءَ الشّيعةِ؟ قالوا: و ما سيماءُ الشّيعةِ يا اميرالمؤمنين؟ فقال‌: صَفرُ الوجوهِ من السَّهَر، عَمشُ العُيونِ مِن البُكاءِ‌، حَدبُ الظهورِ مِن القيامِ خَمصُ البُطونِ مِنَ الصِّيامِ ذَبلُ الشِّفاةِ مِن الدُّعاءِ عليهم غَبرَةُ الخاشِعين».۱۸

روايت شده است كه اميرالمؤمنين عليه‌السَّلام شبي مهتابي از مسجد خارج شد و به صحرا رفت و جمعي به او ملحق شده و در پي ‌او مي‌رفتند. آن جناب ايستاد و فرمود: شما كيستيد؟ گفتند: ما شيعيان تو هستيم ای امیرالمومنین آن‌گاه آن حضرت در چهره آنان با دقّت نگریست و فرمود: پس چرا سيماي شيعه را در شما نمي‌بينم؟!

گفتند: ‌سيماي شيعه چيست؟ فرمود: زرد چهره‌اند از كثرت شب زنده‌داري، سوي ديدگانشان اندك است از كثرت گريه، خميده پشت‌اند از كثرت نماز، تهي شكم‌اند از كثرت روزه، خشكيده لب‌اند از كثرت دعاء، و اين‌كه بر آنان غبار فروتنان و خداترسان است.

دسته ديگر از شيعيان كساني هستند كه در اعمال آنان نيكي و بدي مخلوط است. آنان عمل شايسته را با گناه و معصيت آميخته‌اند؛ اگرچه عقيده‌ آنان در حدّ نظري بدون عيب و كامل است، اما در عمل اشخاصي كامل نبوده و ضعف ايمانِ عملي در برخي از امور آنان نمایان است. اينان بنا به فرموده قرآن كريم، كساني هستند كه: «خَلَطوا عَملاً صالحاً وَ آخر سَيِّئاً عَسي اللهُ اَن يَتوبَ عَليهم إنّ اللهَ غفورٌ رحيمٌ».۱۹

يعني: عمل شايسته را با عمل زشت آميخته­اند. اميد است كه خدا آنان را بيامرزد؛ همانا خدا بخشايش‌گرِ مهربان است.

از امام صادق عليه‌السَّلام روايت شده كه درباره‌ اين جماعت فرمود: «الَّذينَ خَلَطوا عَمَلاً صَالِحاً وَ آخَرَ سَيّئاً، فَاوُلئكَ قَوْمٌ مُؤمِنوُنَ يَحدِثون في إيمانِهم مِن الذّنُوبِ الّتي يعيبُها المؤمنون و يَكرهونَها، فَاولئكَ عَسي اللهُ أنْ يَتوبَ عَليهم»۲۰

 يعني: آنان كه عمل شايسته را با عمل زشت آميختند. گروهي مؤمن هستند كه در ايمان خويش گناهاني را وارد كرده‌اند كه مؤمنان آن را عيب دانسته    و خوش نمي‌دارند؛ اميد است كه خداي متعال آنان را بيامرزد.

بديهي است كه فاصله‌ اينان با امام معصوم عليه‌السَّلام بسيار بيشتر از كساني است كه ذكر آنان گذشت. ارتكاب اعمالي كه موجب ناخشنودي حجّت خدا گردد و قلب مقدّس او را به درد آورد توسط، اينان نشان از آن دارد كه نزديك به امام نبوده و محبّت آنان به امام و معرفتشان به آن ذات مقدّس در حدّ كامل نيست؛ چرا كه هرچه معرفت نسبت به امام بيشتر شود، محبّت بيشتر مي‌گردد و محبّت بيشتر، موجب اطاعت بيشتر است؛ چنان كه امام صادق فرمود: «مَا أحَبَّ اللهُ عَزَّوَجَلَّ مَنْ عَصَاهُ».۲۱

يعني: خدا را دوست نمي‌دارد كسي كه معصيتش مي‌كند.

دسته سوّم كساني هستند كه اگرچه بر مدار ولايت امام در گردش­اند، امّا در دورترين فاصله‌ها از خورشيد امامت­اند و از نور امام بهره‌اي نبرده‌اند و اوامر و نواهي آل محمد عليهم‌السَّلام در زندگي آنان هيچ جايگاهي ندارد، غير از اعتقادي قلبي و نظري به خدا و رسولش و به اوصيای پيامبر و اين­كه پس از پيامبر دوازده امام وجود دارند و آخرين آن­ها امام مهدي عجَّل الله فرجه است، نشانه­اي از ايمان ندارند. در مقام عمل، افرادي معصيت­كار و فاسق‌اند. رذائل اخلاقي در زندگي و حيات آنان موج مي‌زند و ارتكاب گناهان كبيره و صغيره براي آنان امري سهل و دائمي است.

اينان­اند كه مايه ننگ اهل بيت عصمت و طهارت­اند؛ چرا كه امام صادق عليه‌السَّلام فرموده است:‌ «معاشرُ الشّيعة! كونوا لَنا زَيناً ولا تَكونوا عَلَيـْنـَا شَـيـنـاً».۲۲يعني: اي شيعيان! براي ما مايه زينت و زيور باشيد، نه مايه ننگ و رسوايي.

مثال اينان در منظومه‌ شمسي، مثال همان سياراتي است كه در دورترين فاصله‌ها با خورشيد هستند و سرما و ظلمت وجود آنان را فرا گرفته و از نور و گرماي خورشيد بهره چنداني نبرده­اند، گرچه در مدار خورشيد مي‌گردند و به هر حال جزو منظومه‌ شمسي محسوب مي‌شوند.

پنجم: هرچه به خورشيد نزديك­تر شويم، عظمتش را بهتر و بيشتر درمي­يابيم

*­ وقتي خورشيد را نشناسيم، گمان مي‌كنيم كره ما از آن بزرگ­تر است و مي­پنداريم كه فاصله زمين با آن كره عظيم چندان زياد نيست؛ اما هرچه به خورشيد نزديك­تر شويم، مي‌بينيم كه بسيار بزرگ­تر از كره ماست تا آن­جا كه مي‌بينيم صدها هزار برابر از زمين بزرگ­تر است.

امام معصوم نيز در ابتدا شخصي عادي به نظر می رسد. چون به او معرفت مي‌يابيم و به او نزديك­تر مي‌شويم، مي‌بينيم كه بزرگ­ و بزرگ­تر مي‌شود و مقام و منزلت وي بسيار بالاتر از تصوّر ما قرار دارد.

******

حجم خورشيد حدود يك ميليون و سيصد هزار برابر كره زمين است۲۳ يعني از كره خورشيد مي‌توان يك ميليون و سيصد هزار كره زمين ساخت۲۴ و قُطر خورشيد بيش از يك‌صد و نُه برابر قُطر زمين است۲۵ و جرم خورشيد ۳۳۳۴۰۰ برابر زمين است. با وجود اين، اگر ما با يك شيشه دودي يا ماسك به خورشيد بنگريم، آن را كره‌اي كوچك مي‌بينيم در حدّ يك سكّه كه از فاصله يك متري ديده شود و در آن صورت قضاوت ما بسيار نادرست و جاهلانه خواهد بود اگر زمين را بزرگ‌تر از خورشيد بدانيم و شايد همه‌ ما وقتي براي اوّلين بار شنيديم فاصله‌ ما با خورشيد يك‌صدو پنجاه ميليون كيلومتر است، باور نكرديم!

امام معصوم عليه‌السَّلام نيز از آن جهت كه ظاهراَ‌ بشري همچون ساير مردمان است و اندام و اعضا و جوارح او همچون اندام و اعضای ساير مردمان است، يك شخص عادي همچون ديگر اشخاص به نظر مي‌رسد و چشم‌هايي كه از ديدن حقايق و عظمت‌ها و زيبايي‌ها عاجزند، براي امام شأني بالاتر از ساير مردم نمي‌بينند و بلكه اگر دنائت نفس و كوري دل و قصور فهم و جهالت شخص عمق بيشتري يابد، خود را بالاتر از امام مي‌بيند؛ و اگر شقاوت نيز همراهي اش كند شخص را به آنجا مي‌رساند كه به تحقير امام و عيب جويي از آن ذات بي‌عيب پرداخته    و در مقابلش، به ستيز و دشمني و عناد برمي‌خيزد.

دريغا كه تاريخ غم‌انگيز و خون‌بار اهل بيت عصمت و طهارت سرشار است از برخورد اين دو دسته با آن بزرگواران و چه اندك بوده‌اند كساني كه به عظمت و رفعت امام آن گونه كه شايسته است، معرفت يافته باشند.

در خبر آمده است: نافع بن ازرق سؤالي در محضر امام حسين عليه‌السَّلام از عبدالله بن عباس كرد. عبدالله بن عباس سرش را پايين گرفت و امام حسين عليه‌السَّلام خطاب به نافع فرمود: به نزد من بيا (تا پاسخت را بدهم).

ابن ازرق با كمال وقاحت و نافهمي به آن امام همام فرمود: از تو نپرسيدم!

عبدالله بن عباس كه چنين ديد، به وي گفت: اي ابن ازرق!‌ او از    اهل بيت نبوت است و اينان وارثان علم‌اند!۲۶

امّت اسلام آكنده است از امثال ابن ازرق كه در آن درجه از جهالت    و بي‌خبري و نافهمي‌اند كه امثال عبدالله بن عباس و كمتر از او را برتر و بالاتر از امام عليه‌السَّلام مي‌بينند!

اين مسلم بن عوسجه است كه چون پرتوي از عظمت امام بر قلبش تابيد و محبّت آن وجود مقدّس وي را سراسيمه ساخت، در شب عاشورا خطاب به سالار شهیدان ‌فرمود: «اَما واللهِ، لَو عَلمتُ اَنّي اُقتَلُ، ثُمّ اُحيي ثمّ اُحرَقُ، ثُم اُحيي ثُم اُذري يُفعَلُ ذلك بي سَبعينَ مرةً، ما فارقتُكَ حتّي ألقي حمامي دونَكَ؛ و كيفَ لا افعلُ ذلكَ و إنَّما هي قَتلةً واحدةً ثمّ هي الكَرامةُ التي لا انقضاءَ لَه أبداً».۲۷

يعني: امّا به خدا سوگند، اگر مي‌دانستم كه من (فردا در ركاب شما) كشته مي‌شوم، سپس زنده مي‌گردم وسوزانده می شوم سپس زنده مي‌شوم وپاره پاره­­ام می­کنند و اين كار هفتاد بار درباره من تکرار مي‌شود، از تو جدا نمي‌شدم تا جانم را در راهت نثار کنم! و چگونه چنين نكنم در حالي كه اكنون بيش از يك كشته شدن نيست، سپس كرامتي است كه هرگز پايان نمي‌يابد؟!

همچنين زُهَير بن قين در آن شب خطاب به حضرت مي‌گويد:     «واللهِ لَوَدَدتُ أنّي قُتِلتُ ثمّ نُشِرتُ، ثُمّ قُتِلتُ حَتّي اُقتَلَ هكذا الفَ مرةٍ وَ انَّ اللهَ تَعالي يَدفَعُ بذلكَ القَتلِ عَن نفسِكَ وَ عَن أنفسِ هَؤلاءِ الفِتيانِ مِن أهلِ بَيتِكَ».۲۸

يعني: به خدا سوگند دوست داشتم كه كشته مي‌شدم سپس زنده مي‌شدم، سپس كشته مي‌شدم و همين طور تا هزار بار ! و در عوض، خداوند تو را و اين جوانان اهل بيت تو را از كشته شدن مصون می­داشت.

امّا همين زُهَير بن قين، پيش از اين كه در پرتو آن خورشيد حيات بخش قرار گيرد و نسبت به وجود مقدّس امام معرفت يابد،‌ مايل نبود ايشان را ببيند و وقتي فرستاده امام به در خيمه او آمد و او را از سوي امام احضار كرد، برايش بسيار ناخوشايند بود به طوري كه همسرش به او گفت:‌

«أيَبعَثُ اِلَيكَ ابنُ رَسُولِ اللهِ ثم لاتَأتيه؟!»۲۹

يعني: آيا پسر رسول خدا كسي را به دنبالت مي‌فرستد و به نزدش نمي‌روي؟!

سپس اندكي كه سخن امام را ‌شنید و به آن نور آشكار حق معرفت ‌يافت، او را عظيم‌تر از هر چيز و هر كس دید.

راوي مي‌گويد:

«فأتاهُ زهيرُ بنُ القَينِ، فما لَبِثَ أن جاءَ مبشراً قَد أشرَقَ وجهُهُ فامَرَ بِفُسطاطِهِ وثِقلهِ و رَحلِه وَ متاعِه فَقَوِّضَ و حُمِلَ الي‌الحسينِ عليه­السَّلام».۳۰

يعني: زهير بن قين به نزد آن حضرت آمد و چيزي نگذشت كه با شادماني بازگشت و چهره‌اش مي‌درخشيد و فرمان داد خيمه و توشه و اسباب و اثاثيه‌اش را بردارند و به سوي حسين عليه­السَّلام ببرند.

مشابه اين داستان در تاريخ ائمه فراوان است كه اصحاب در ابتداي امر با امام برخوردي داشته‌اند كه نشانۀ عدم درک مقام شامخ و رفتاري متناسب با عظمت او است اما پس از گفت وگويي كوتاه يا برخوردي مختصر، در برابر آن جلال منوّر سر تعظيم فرود آوردند و در مقابلش خاضع و خاشع گشتند.

در انتهای این‌ مطلب، وصف امام معصوم را در اين باره از زبان امام معصوم مي‌خوانيم.

امام رضا در بيان صفات امام در اين باره مي‌فرمايند:

«وَ هو بحيث النَّجمِ مِن يَدِ المُتَناولين و وَصفِ الواصفين».۳۱

يعني: امام همچون ستاره است نسبت به كساني كه مي‌خواهند بدان دست يابند و كساني كه مي‌خواهند او را وصف كنند.

بديهي است كه ستاره در آسمان شب كه نقطه‌اي نوراني بيش نيست، خورشيدي عظيم است كه حدّ و مرز آن را خدا مي‌داند. بسا فاصله ما با همان نقطه نوراني هزاران سال راه نوري باشد، و كسي كه به آن عظمت جاهل باشد ـ كه غالب مردم چنين‌اند ـ اگر بخواهد آن ستاره را وصف كند و عظمتش را بيان كند، قطعاً‌ بسيار ناچيز‌تر از آن‌چه هست، وصف خواهد كرد و كودكان گمان دارند كه اگر بر نردباني بالا روند آن ستاره را خواهند گرفت! اما هيهات از دسترسي به آن ستاره! و هيهات از وصف آن ستاره! و هيهات از دست يافتن و درك عظمت امام و وصف آن مقام ارجمند!

شباهت ششم: به جهت فاصله متناسب زمين با خورشيد، حيات تنها در زمين وجود دارد.

*­ زمين تنها كره­اي است كه فاصله­اش با خورشيد به گونه­اي است كه حيات مي‌تواند در آن جريان داشته باشد و در كرات ديگر به دليل دور بودن و يا نزديك بودن بيش از حدّشان به خورشيد امكان حيات وجود ندارد. همچنين شيعه دوازده امامي از ميان تمام مذاهب و اديان مختلف تنها مذهبي است كه اعتدال او نسبت به امام به گونه­اي است كه حقيقتاً‌ زنده است و حيات او حقيقي است.

******

در وصف زمين به عنوان سياره اي كه امكان حيات در آن از ميان سيارات منظومه شمسي منحصر به فرد است و نيز ذكر برخي خصوصيات آن و ديگر سيارات، اختر شناسان گفته‌اند:

تا جايي كه دانش و امكانات امروز اجازه داده است، موهبت حيات در منظومه‌ي خورشيدي فقط به زمين ارزاني گرديده و كره‌ي خاكي ما از اين بابت در نخستين رديف انحصاري جاي گرفته است.۳۲

سيّاره‌ زمين را مي‌توان كره‌ي نسبتاَ صاف و هموار محسوب كرد.۳۳

زمين با چگالي ۵۱۷/۵ متراكم‌ترين و چگال‌ترين سياره‌ي منظومه‌ شمسي است.۳۴

درجه حرارت عطارد ۳۴۸ درجه سانتيگراد است كه در اين درجه سرب ذوب مي‌شود.۳۵ مسلّماً در چنين حرارتي امكان حيات وجود ندارد.

مريخ فاقد اكسيژن و سرماي آن سرد‌تر از سرماي قطب جنوب است.۳۶

درجه حرارت سطح زهره گرمتر از آب جوش است.۳۷ وقتي كره‌ي مريخ با فاصله‌ي حدود ۲۰۷ ميليون كيلومتر از خورشيد فاقد اكسيژن بوده و داراي برودتي سردتر از قطب جنوب باشد پيداست كه كرات بعد از آن همچون مشتري و زحل و اورانوس و نپتون و پلوتون كه به ترتيب فاصله‌ي بيشتري از خورشيد دارند داراي برودتي بيشتر و شرايطي سخت تر مي‌باشند.

سرماي پلوتون ۲۱۲ تا ۲۳۴ درجه سانتيگراد زير صفر است.۳۸

پلوتون وقتي به كمترين فاصله‌اش به خورشيد مي‌رسد يك نهصدم نور خورشيد بر زمين را كسب مي‌كند.

همچنانكه منظومه‌ي شمسي از سيارات متعدد و گوناگوني تشكيل يافته است كه هر يك از آنها ويژگي خاص خود را داشته و نسبت به سيارات ديگر متفاوتند جامعه‌ي بشري نيز از اديان، مذاهب، مسالك، عقايد و مكاتب گوناگوني تشكيل شده است كه بديهي است همۀ اين‌ها بر جاده‌ي حق نیستند از آن جهت كه دين حق و مذهب و عقيده‌ي حق يكي بيش نيست و نمي‌شود كه دو مذهب و دو عقيده كه در همه‌ي جهات يا برخي از جهات با هم مخالف هستند هر دو بر حق باشند!

با التزام به آيات كريمه‌ي قرآن و رواياتي كه از جانب پيامبر اكرم و اهل بيت صادر شده است، مي‌گوييم هيچ مذهب و عقيده اي جز شيعه‌ي دوازده امامي بر حق نبوده و رستگار نخواهد شد.

در ذيل اين آيه‌ي شريفه قرآن:‌» فآمِنوا باللهِ وَ رَسولهِ والنُّورِ الذي اَنزَلنا»۳۹

امام باقر به ابو خالد كابلي فرمود:

«يا ابا خالدٍ، النُّورُ واللهِ الائمةُ مِن آلِ محمدٍ صلّي اللهُ عليهِ وَ آله إلي يومِ القيامةِ».۴۰

يعني: اي ابوخالد، به خدا سوگند آن نور ائمه از آل محمد صلي عليه و آله هستند تا روز قيامت.

بر اساس این معنا، خداوند بندگانش را به‌ايمان به خدا و رسولش و ائمه طاهرين فرا مي‌خواند و كساني كه خدا وجود مقدس ايشان را نوري ناميده كه از آسمان نازل شده اند، هرگز كسي را گمراه نمي‌كنند. بديهي است كه پيروان آنان نيز گمراه نخواهند بود، بلكه گمراهان كساني هستند كه از پيروي آن انوار هدايت سرباز زده‌اند.

اميرالمؤمنين عليه‌السَّلام از پيامبر اكرم صلَّي الله عليه و آله روايت مي‌كند كه فرمود:

«سَتَفتَرِقُ اُمتي علي ثَلاثٍ و سَبعينَ فرقةً مِنها فِرقةٌ ناجيةٌ والباقونَ هالِكَةٌ؛ و النّاجيةٌ الّذين يَتمَسَّكون بِولايتِكُم وَ يَقتَبسونَ مِن علمِكُم ولايعمَلونَ برأيِهِم فَاولئكَ ما عَلَيهم مِن سَبيلٍ فَسألتُ عَن الائمةِ فقال: عَدَدُ نُقَباءِ بني اسرائيل».۴۱

يعني: امّت من هفتاد و سه فرقه خواهد شد كه يكي از آنها فرقه‌ي نجات يافته است و بقيه هلاك شدگان‌اند! آن نجات يافتگان كساني هستند كه به ولايت شما (اهل بيت) دست آويز شدند و از علم شما مي‌گيرند و به رأي خود عمل نمي‌كنند، آنان كساني اند كه بر آنها راهي (براي عذاب) وجود ندارد.

علي × مي‌فرمايد: درباره ‌تعداد ائمه از آن حضرت پرسيدم، فرمود: به تعداد نقيبان بني اسرائيل هستند (يعني دوازده نفر).

عبدالله بن عباس از آن حضرت نقل مي‌كند که به علی (ع) فرمود:

«يا عليّ! شيعتُكَ هُمُ الفائزونَ يومَ القيامةِ».۴۲

يعني: اي علي، شيعيان تو در روز قيامت رستگارند.

و شيخ صدوق در كتاب معاني الاخبار حديثي را از امام محمد باقر (ع) نقل می کند که فرمود:

«نَحنُ العربُ و شيعتُنا منّا وَ سائر الناسَ هَمَجٌ أو هَبَجٌ قال: قلتُ وَ ما الهَمَج قال:‌ الذُّباب قلتُ وَ ما الهَبَج قال:‌ البَقُّ». ۴۳

يعني: ما (اهل بيت) عرب هستيم و شيعيان ما از مايند و ساير مردم هَمَج يا هبج هستند.

راوي مي‌گويد: عرض كردم: همج چيست؟

فرمود: ‌مگس

عرض كردم: هبج چيست؟

فرمود: پشه.

عمران بن ميثم از حبابه‌ والبيه نقل مي‌كند كه گفت: امام حسین(ع) می‌فرمود:

«ما احدٌ عَلي ملةِ ابراهيم الا نحنُ وَ شيعتُنا و سائرُ الناسُ منها برآء».۴۴

يعني: هيچ كس بر دين ابراهيم (×) نيست مگر ما و شيعيانمان، و ساير مردم از دين ابراهيم به دورند.

اين احاديث شريف – به طور واضح- گمراهي فرق و مذاهب          غير شيعه دوازده امامي را آشكار مي‌كند. بنابراين، تنها در اين مذهب است كه نور و حيات و عقيده و هدف و حركت صحيح وجود دارد و زندگي و روح در آن جريان دارد.

انحراف از حق بزرگ ترين عامل افسردگي و خمودگي و عدم ارتقای فكر و فقدان بصيرت و معنويت است. اين عوارض را می‌توان در پيروان تمامي اديان و مذاهب و عقايد باطل به روشني ملاحظه كرد.

تنها در اين مذهب است كه تابش نور وحي از كلمات گهربار آل محمد ساطع است و چشمه‌هاي علم و حكمت جوشان و باران‌هاي حيات بخش رحمت امام فرو می ریزد و درختان راست قامت مؤمنين و دست پروردگان مكتب جعفربن محمد بر كنار سلسبيل ولايت روييده و ايستاده‌اند. ميوه‌هاي معطّر و شادابي چون ايمان، اخلاص،‌ عفت، شكر، صدق،‌ حيا، حلم، تواضع، اجتهاد، زهد، غيرت، تسليم، تقوا، ورع،‌ تفقه، ‌صبر، مودّت‌ و عبوديّت را بر شاخسار رشيد آنان مي‌توان مشاهده كرد.

آري، از اين مدينه طيّبه و اقليم محمّد و آل محمّد كه خارج شدي ديگر خبري از حيات نيست، در آن سو آتش‌هايي است كه تا آسمان زبانه مي‌كشد و در اين سو، سنگستان‌هاي سخت و سرد و بي روح كه نور حيات را در اولين منزل، خاموش مي‌‌سازد.

                                               ******

آن‌چه بيان شد، مواردي بود از مشابهت امام معصوم(ع) با خورشيد. به يقين، آن‌چه گفتيم تمامي موارد قابل ذكر در اين باره نيست، بلكه اين‌ها و آن‌چه در کتاب “چهل شباهت امام معصوم با خورشید” گفته‌ایم، مواردي بود كه با اندك تأملي ـ به فضل خداوند و دستگيري صاحب الامر ـ به ذهن رسيد. همين اندک براي ما كافي است كه بدانیم تشبيه امام معصوم عليه‌السَّلام به خورشيد (كه در روايات آمده است) تهی از هرگونه مبالغه و بزرگ نمايي و افراط است. و اثبات كرديم كه در اين تشبيه شباهت‌هاي وجود مقدّس امام معصوم به خورشيد بسيار فراوان است و ايمان داريم به اين كه در همه‌ تشبيهات معصومين، حق و صداقت و اعتدال جاري است و اين از آن جهت است كه: وجود ارجمند آنان محور و مدار حق و صدق [ج‌] و عدل‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

پي‌نوشت‌ها

۱ – الاختصاص، ص۶٫

۲- دعائم الاسلام، ج۱،ص۹۸٫

۳ – الكافي، ج۱،ص۴۷۱٫

۴ – همان،ج ۸،ص۳۲ .

۵- براي اطلاع بيشتر در اين باره ر.ك: تبيين جامعه شناختي واقعه كرب و بلا، تأليف شمس الله مريجي.

۶- امالي صدوق، ص۵۰۴٫

۷- بحارالانوار، ج ۲۶، ص۶٫

۸- الكافي، ج۱، ص ۱۲۰٫

۹- بحارالانوار، ج۲۵، صص ۱۷۱ و۱۷۲ .

۱۰- اصول كافي، ج۱، ص۲۰۰٫

۱۱- بحارالانوار، ج۲۵، ص۱۷۰٫

۱۲ – همانجا.

۱۳- اصول كافي، ج ۱، ص۲۰۰٫

۱۴- همانجا.

۱۵- الفصول المختارة :۱۳۵

۱۶- امالي صدوق :۴۸۴ ، ح۶۵۷

۱۷- بحارالانوار: ۶۵ ، ص ۱۴۹/ .

۱۸- نهج البلاغة :۱۸۴ (خطبه فيض الاسلام)

۱۹ – امالي طوسي: ۲۱۶، ح۳۷۷ .

۲۰- توبة/ ۱۰۲٫

۲۱ . اصول كافي، ج۲، ص۴۰۸٫

۲۲ . امالي صدوق، ص۵۷۸٫

۲۳ . همان، ص ۴۸۴٫

۲۴ . لغت نامه دهخدا، ذيل واژه خورشيد.

۲۵ -زمين و آسمان، ص ۲۱۲٫

۲۶- لغت نامه دهخدا، ذيل واژه.

۲۷- ر. ك: موسوعة الامام الحسين عليه السلام، ص ۶۴۳٫

۲۸- ارشاد مفيد، ج۲، ص ۲۹٫٫

۲۹- همانجا.

۳۰- همان ، ص ۷۳٫

۳۱- همانجا.

۳۲- اصول كافي، ج۱، ص۲۰۰٫

۳۳- ر.ك: جعفري، عباس، اطلس منظومه خورشيد، ص۷۸٫

۳۴- همانجا.

۳۵- همانجا.

۳۶- ر.ك: آسيموف، آيزاك، عطارد.

۳۷- ر.ك: آسيموف، آيزاك، مريخ.

۳۸- ر.ك: آسيموف، آيزاك، زهره.

۴۰- ر.ك: آسيموف، آيزاك، پلوتون.

۴۱- همانجا.

۴۲- تغابن/ ۸ . (ايمان آوريد به خدا و رسولش و نوري كه نازل كرديم)

۴۳- نحل/۴۳ .

۴۴- كفاية الاثر، ص۱۵۵ .

۴۵- امالي صدوق، ص۶۶٫

۴۶- معاني الاخبار، ص۴۰۴٫

۴۷- محاسن، ج۱ ،ص۱۴۷٫

 

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.