کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

بررسی تطبیقی حیات برزخی بین مذاهب اسلامی

 

موضوع : بررسی تطبیقی حیات برزخی بین مذاهب اسلامی

کلمات کلیدی : برزخ ، مذاهب اسلامی ، وهابیت ،

نام نویسنده : عباسعلی صالحی

اشاره: نویسنده محترم در این نوشتار به مسئله حیات برزخی پرداخته است، مطابق روایات روح بعد از قطع ارتباط کامل با بدن وارد بدن مثالی شده و با آن به حیات خود ادامه می دهد، ارواح در عالم برزخ به سه صورت اند: برخی در خواب اند آنان کسانی هستند که ثواب و گناهشان در دنیا یکسان بوده است و برخی در عذاب اند و آنان کسانی هستند که گناهشان بسیار بوده و برخی در نعمت های برزخی در رفاه اند آنان کسانی اند که کارهای نیکشان بیشتر بوده است، و این جریان تا روز قیامت ادامه دارد و ارواح به انحایی با عالم دنیا ارتباط خواهند داشت ولی برخی از علمای وهابی تنها حیات برزخی منحصر در هنگام سؤال نکیر و منکر دانسته اند ولی اگر علمای اهل تسنن این مطلب را رد کرده اند آیات و روایات متعددی دلالت بر حیات برزخی داشته و مسئله امکان ارتباط ما با ارواح و بر عکس را به طور واضح بیان داشته است بنابر این مسئله توسل و خیرات به اموات از این حیث مورد اشکال نیست.

کلید واژه ها؛ برزخ، حیات برزخی، قیامت، آخرت، شهدا، ابن تیمیه، ابن قیم، وهابیت، شیعه، اهل تسنن

 

 

 

مقدمه

اعتقاد همه مسلمين درباره عالم برزخ اين است كه ميان اين جهان و سراى آخرت، جهان سومى به نام برزخ وجود دارد كه ارواح همه انسان‏ها پس از مرگ تا روز قيامت در آن قرار مى‏گيرند.مسلمانان اين اعتقاد را از آيه شريفه «و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون»[۱] ۱يعنى و پشت سر آنها (پس از مرگ) برزخى است تا روز قيامت، اخذ كرده‏اند .

البته از جزئيات آن جهان آگاهى چندانى نداريم و بر اساس سخنان اهل بيت عليهماالسلاماين قدر مى‏دانيم كه ارواح نيكان و صالحان در آن جهان، متنعّم به نعمت‏هاى فراوانى هستند مانند شهدا كه به تصريح قرآن، آنها زنده‏اند و در پيشگاه پروردگارشان، متنعمند.[۲]

نيز ارواح ظالمان و طاغوت‏ها و حاميان آنها در آن جهان معذّبند همان طور كه قرآن درباره فرعون و آل فرعون مى‏گويد: «عذاب آنها (در برزخ) آتش (دوزخ) است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى‏شوند و روزى كه قيامت بر پا شود مى‏فرمايد: آل فرعون را داخل سخت‏ترين عذاب‏ها كنيد.[۳]

در روايات اسلامى نيز از پيامبر اكرم‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آمده است كه فرمود: قبر يا باغى است از باغ‏هاى بهشت يا حفره‏اى از حفره‏هاى دوزخ.[۴]

در عين حال يكى از مسايل مورد اختلاف بين مسلمين و وهابيان، حيات برزخى است.

اين مسأله منشأ اختلاف در مسايل مرتبط از قبيل استعانت از ارواح اولياى الهى و استغاثه به آنان، توسل به اولياى الهى بعد از وفاتشان شده است.

وهابيان استعانت از اولياى الهى، استغاثه و توسل به آنان را جايز ندانسته بلكه از مظاهر بارز شرك مى‏دانند در حقيقت توجه به اولياى الهى را به مانند توجه به سنگ، بى‏اثر و بى‏خاصيت مى‏دانند؛ زيرا معتقدند كه اولياء بعد از مرگ، علم غيب ندارند و هيچ نوع تقربى نيز نمى‏توانند داشته باشند.اين مسأله بستگى تام به نوع نگاه ما به حيات برزخى دارد. اگر حيات برزخى مثل حيات دنيوى است ديگر اين مسائل از مصاديق شرك نيست گرچه حيات برزخى مثل حيات دنيوى هم نباشد، باز شرك نيست بیهوده بودن توسل مطلبی است و شرک دانستن آن مطلب دیگری است.

لذا شایسته است این موضوع را از جهت لغت و اصطلاح بررسی نماییم .

 

مفاهیم اساسی

حيات از نظر لغت

حيات از حى گرفته شده است كه نقيض ميت است و جمع آن، احياء مى‏باشد و حى بر هر متكلم ناطق استعمال مى‏شود و حى در نباتات بر هر نوع حركت و جنبندگى اطلاق مى‏گردد.[۵]    ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۴، ص ۲۱۱٫- یک

قيومى هم در مورد معناى لغوى حيات، چنين مى‏نويسد: «جمع آن، احياء مى‏باشد كه با همزه متعدى مى‏شود و اسم حيوان از آن گرفته شده است و بر هر صاحب روح، اطلاق مى‏گردد اعم از اين كه ناطق يا غير ناطق باشد كه مفرد و جمع در آن مساوى مى‏باشد.»[۶]. قيومى، قاموس اللغة، ج ۲، ص ۲۲۰٫ دو

 

 

برزخ از جهت لغت

جوهرى در مورد معناى لغوى بزرخ چنين مى‏نويسد: «برزخ در لغت، به معناى واسطه بين دو چيز است.[۷]

جوهرى، الصحاح، ج ۱، ص ۴۱۹٫ سه

برزخ از جهت اصطلاح

در نزد دانشمندان شیعه برزخ جهانى است كه ميان دنيا و آخرت قرار گرفته است يعنى هنگامى كه روح از بدن جدا مى‏شود پيش از آنكه بار ديگر در قيامت به بدن اصلى باز گردد در عالمى كه ميان اين دو عالم است و برزخ ناميده مى‏شود قرار خواهد داشت.»[۸] [۱]. مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج ۵، ص ۴۴۳٫- چهار

پس برزخ دوره‏اى از زندگى است كه از لحظه قرار گرفتن در قبر تا قيام قيامت، جريان خواهد داشت و انسان، پيش از برپايى قيامت در عالم برزخ به سر مى‏برد.

سيوطى از علماى اهل‏سنّت در مورد معناى اصطلاحى برزخ چنين مى‏نويسد: برزخ در معناى اصطلاحى عبارت است از آنچه بين مرگ تا هنگام بعث قرار مى‏گيردايشان با ضمن بيان روايتى، حيات برزخى را فاصله بين دنيا و آخرت مى‏داند.[۹] سيوطى، الدرالمنثور، ج ۵، ص ۱۵٫ پنج

پس معناى اصطلاحى برزخ عبارت است از لحظه قرار گرفتن انسان در قبر تا قيامت و اينكه انسان تا قبل از برپايى قيامت در اين عالم به سر مى‏برد كه در اصطلاح به اين عالم، عالم برزخ مى‏گويند.

 

حيات برزخى، تفسيرها و تحليل ها

مقدمه :

از مجموع آيات و روايات استفاده مى‏شود كه بين حيات برزخى انسان در عالم برزخ با حيات مادى و انسان‏هاى زنده، ارتباط برقرار است؛ به اين معنا هنگامى كه انسان‏ها در عالم مادى آنان را صدا مى‏زنند، مى‏شنوند و هنگامى كه از آنان سؤال و درخواست مى‏كنند، به اذن خداوند متعال، جواب مى‏دهند.

حيات برزخى از منظر آيات:

آيات متعددى از قرآن كريم بر حيات برزخى انسان دلالت دارد كه روشن مى‏سازد حيات انسان بعد از مرگ او پايان نمى‏يابد، بلكه وارد عالمى ديگر به نام برزخ مى‏شود.

با دقّت در آيات شريفه قرآن، مى‏توان آنها را به دو دسته تقسيم كرد:

الف: آياتى كه به صورت غير مستقيم به مسئله حيات برزخى اشاره دارد.

ب: آياتى كه به صورت مستقيم و صريح مسئله حيات برزخى را بيان نموده است.

الف )آياتى كه صریح در حیات برزخی اند:

آيه اول :

يكى از آياتى كه صريحا به موضوع حيات برزخى پرداخته است آيه صد سوره مؤمنون است.

«… و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون»[۱۰] مؤمنون، ۱۰۰٫- شش

«در پشت سر، برزخى دارند تا روزى كه مبعوث شوند.»

اين آيات، از جمله آياتى مى‏باشد كه علماى ما براى اثبات حيات برزخى آورده‏اند و به آن تمسك كرده‏اند. اين آيه شريفه به دو دليل دلالت بر وجود عالم برزخ مى‏كند : ۱- خود تقاضاى بازگشت به دنيا در وقت مرگ تا اينكه عمل صالح بجا بياورند ولى تقاضا، مورد پذيرش واقع نمى‏شود، دلالت بر وجود حيات و شعور متقاضى مى‏كند.

۲- قيد «الى يوم يبعثون» نشانگر اين است، عالمى كه تا روز برپايى قيامت، در انتظار آنان مى‏باشد و در برابر آنان قرار دارد و بر آنان احاطه دارد كه اين همان عالم برزخ است .

ولى علماى عامّه از اين آيه شريفه، تفسير ديگرى را ارائه داده‏اند كه به عنوان نمونه يك مورد را ذكر مى‏نماييم.

فخررازى، برزخ را به معناى حاجز و حائلى مى‏داند كه نمى‏گذارد ايشان تا روز قيامت به دنيا برگردد.[۱۱]

تفسير فخررازى، ج ۲۳، ص ۱۲۱، و همچنين بنگريد معالم التنزيل نجوى، ج ۵، ص ۴۲۸٫- هفت

بنابراين از نظر ايشان، اين آيه شريفه مى‏خواهد عدم برگشت به دنيا را تأكيد كند و به كلى مأيوسشان نمايد.

اين آيات، از جمله آياتى مى‏باشد كه علماى ما براى اثبات حيات برزخى آورده‏اند و به آن تمسك كرده‏اند. «شنقيطى» در این زمینه می­گوید : در اينجا، خداوند متعال با انسان محتضر كافر يا كسى كه در اعمال زشت خود زياده‏روى كرده، به گونه ديگرى تكلم مى‏كند چون وقتى كسى كه از دنيا رفته و حق برايش آشكار شده و مى‏بيند راه فرارى ندارد، در اينجاست كه پشيمان مى‏شود و مى‏خواهد برگردد تا اعمال صالح انجام دهد.خداوند در اين هنگام به او جواب مى‏دهد قضاى الهى بر اين است كه بازگشت فقط در روز قيامت است. و در آنجا مانع و برزخى براى رجوع به دنيا وجود دارد و اين خود باعث افزايش حسرتش مى‏گردد.

ايشان طلب بازگشت به دنيا در چهار مورد قرار داده است كه مورد قبول درگاه حق قرار نمى‏گيرد.

  1. موقع مرگ
  2. روز حسابرسى
  3. موقع عرضه بندگان بر خداوند
  4. هنگام قرار گرفتن در آتش.

لذا ايشان برزخ را به معنى مانع و حائلى مى‏داند كه جلوى بازگشت انسان به دنيا را مى‏گيرد.

محمد جمال الدين قاسمى هم برزخ را به معنى حائل و مانع مى‏داند لذا آنان تا روز قيامت در اين حالت باقى مى‏مانند.[۱۲]    تفسير قاسمى، ج ۷، ص ۳۱۶٫ هشت

نقد :

ولى اين‏قول صحيح نمى‏باشد چون اولاً: چون از ظاهر آيات برمى آيد كه تاروز قيامت، اين مسأله وجود دارد كه آنان وارد آنجا مى‏شوند و با مرگ، ثمره اعمال خودشان رامى بينند و آرزوى برگشت به دنيا رامى كنند

ثانيا: در صورتى كه برزخ به معناى حاجز و مانع از بازگشت به دنيا باشد قيد «الى يوم يبعثون » لغو مى‏شود

از ظاهر سياق بر مى‏آيد كه حائل و برزخ مذكور بين دنيا و قيامت كه در آن مبعوث مى‏شوند امتداد دارد، نه بين ايشان و برگشت به دنيا؛ چون اگر مراد حائل ميان ايشان و برگشت به دنيا بود، قيد «الى يوم يبعثون» لغو مى‏شد.»

آنچه از مطالب فوق بدست مى‏آيد اين است كه دلالت آيه بر وجود حياتى متوسط ميان حيات دنيوى و حيات قيامت بسيار روشن است و اين مطلب از آيه فوق، بدست مى‏آيد.

آيه دوم :

«قالوا ربّنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الى خروج من سبيل»[۱۳]   غافر ،۱۱٫- نهم

مى‏گويند: پروردگارا تو ما را دو بار ميراندى و دو نوبت زنده كردى اينك به گناهان خود اعتراف مى‏كنيم حال آيا راهى براى بيرون شدن از آتش هست؟

بغوى – از مفسرين اهل سنت – در ذيل اين آيه چنين مى‏گويد : «خداوند متعال در اين آيه، حيات در قبر را بيان نموده است.» در ادامه ايشان به اين روايت تمسك نموده است: «اميتوا فى الدنيا ثم احيوا فى قبورهم للسؤال ثم امبتوا فى قبورهم ثم احيوا فى الاخره »

بعضى از مفسرين اهل تسنن هم مردن اول را مرگ در آخرين روز دنيا و مردن دوم را، مرگ بعد سؤال قبر تفسير نموده‏اند و همچنين احياء اول و دوم را چنين بيان نموده‏اند: احياء اول، همان زنده شدن بعد از مرگ دنيوى جهت پاسخ دادن به ملكين (نكير و منكر) و احياء دوم، زنده شدن در روز قيامت جهت جزاى اعمال «روز قيامت مى باشد»[۱۴]– تفسير نسفى، ج ۴، ص ۷۲، تفسير كشاف زمخشرى، ج ۴، ص ۱۵۰٫ دهم

و بعضى ديگر تفسير ديگرى از آيه شريفه، ارائه داده‏اند:

«مراد از مردن اول و دوم، خلقت انسان به صورت نطفه قبل از دميدن روح و مردن دوم بعد از پايان زندگى دنيوى مى‏باشد و احياء اول و دوم: عبارت است حيات انسان در دنيا و زنده شدن انسان در روز قيامت.[۱۵]

آلوسى، روح المعانى، ج ۲۴، ص ۸۵، تفسير بيضاوى، ج ۵، ص ۳۶٫- یازدهم

ابن تيميه در ذيل اين آيه دو قول را ذكر مى‏كند:

  1. حيات اول در اين دنيا و حيات دوم در قبر مى‏باشد و همچنين موت دوم در قبر بوقوع مى‏پيوندد.
  2. مرگ اول قبل از حيات (قبل از نفح روح) و مرگ دوم بعد از اين حيات دنيا مى‏باشد.[۱۶] . ابن تيميه، تفسير كامل، ج ۶، ص ۸۹٫- دوازدهم

و وی قول دوم را مى‏پذيرد.

محمد جمال الدين قاسمى هم – از مفسرین وهابیت – مرگ را موقع تشكيل نطفه كه هنوز روح در آن دميده نشده و مرگ دوم را پايان زندگى دنيا مى‏داند و همچنين حيات اول را موقع نفخ در آن جسم مرده و حيات دوم را هنگام بعث در روز قيامت مى‏داند.[۱۷]   تفسير قاسمى، ج ۸، ص ۱۹۱٫ سیزدهم

طبق نظر ايشان مراد از اماته اولى، حالت نطفگى انسان است و آن وقتى است كه هنوز روح در آن دميده نشده و مراد از «احياء اولى» حالت آدمى بعد از دميده شدن روح در كالبد است. پاوقی::: در مقابل علمای شیعه نیز احتمالاتی را درباره ی آیه مطرح کرده اند و در مجموع اختلاف نظر درباره ی معنای آیه در میان علمای شیعه و اهل تسنن فراوان است و برداشت از آیه بدون مدد از روایات معصومین ممکن نیست.

آيه سوم :

«كيف تكفرون باللّه‏ و كنتم امواتا فاحيكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون.»[۱۸] بقره، ۲۸٫- چهاردهم

«چگونه كافر مى‏شويد به خدا و حال آن كه مرده بوديد و زنده كرد شما را و ديگر بار بميراند و باز زنده كند و عاقبت به سوى او باز خواهيد گشت.»

صاحب تفسير روح البيان در مورد تفسير اين آيه چنين مى‏گويند: «خدا بانفخ روح در بدن مادران، انسانها را زنده مى‏كند سپس هنگام پايان زندگى در دنيا آنها را مى‏ميراند و آنان در موقع سؤال در قبورشان زنده مى‏شوند حتى آنان صداى پاى تشييع كنندگان را مى‏شنوند و از پروردگار و پيامبر اسلام و دينشان سؤال مى‏شود…واين آيه شريفه براى اثبات عذاب و راحتى قبر دلالت مى‏كند.»[۱۹] حقى برسوى ،روح البيان ،ج ۱ ص ۷۱- پانزدهم

محمد جمال الدين قاسمى (عالم وهابی) «استفهام در آيه شريفه را به معنى تعجب و انكار گرفته است چون قوم كافر مى‏دانستند كه در ابتدا آنان مرده بودند و بعد نفخ روح در اجسادشان زنده شدند.»

وی براى اطلاق ميّت بر جسم انسان قبل از نفخ روح دو وجه مى‏آورد:

«يا اين اطلاق، حقيقى مى‏باشد يعنى ميّت مطلقا حيات ندارد و يا اين اطلاق، استعاره مى‏باشد.

وی در ذيل آيه شريفه جسم بدون روح را مرگ اول و نفخ روح در بدن را حيات اول محسوب مى‏كند سپس پايان اجل زمان دنيا را مرگ دوم و حيات در روز قيامت را حيات دوم محسوب مى‏كند.[۲۰]

تفسير قاسمى، ج ۱، ص ۳۱۰، فتح القدير شوكانى، ج ۱، ص ۹۲٫ شانزده

محمد بن صالح العثيمين وهابى هم چنين تفسيرى را در كتابش ذكر نموده است و آن را تأييد نموده است.[۲۱]

محمد بن صالح العثيمين، تفسير سوره بقره، ص ۱۴۶٫هفده

اما اين تفسير علماى وهابيت با نظر علماى اهل سنت، معارض مى‏باشد به عنوان مثال ابن رجب حنبلى، حيات اول را در قبر هنگام سؤال ملكين مى‏داند.

ايشان، حيات برزخى انسان در قبر را حيات تام و مستقلى مانند حيات دنيا و آخرت نمى‏داند بلكه حيات برزخ را يك نوع اتّصال روح در بدن مى‏داند كه به سبب آن، شعور و درك براى انسان حاصل مى‏شود كه مى‏تواند عذاب و نعمت را درك كند و آنرا حيات كامل و تامى نمى‏داند تا با جدايى روح از آن، مرگ حقيقى صورت گيرد بلكه آنرا شبيه جدايى روح انسان در خواب و بازگشت روح در بيدارى مى‏داند كه اين را مى‏توان مرگ و حيات ناميد.[۲۲]   ابن رجب حنبلى، روائع التفسير، ج ۲، ص ۱۰۱٫ هجده

پاورقی: حقیقت آن است که اقوال و برداشت ها درباره ی این آیه مختلف است و آیه جزو آیات متشابه است لذا تنها راه استفاده از این نوع آیات رجوع به کلمات معصومین است، رسول خدا به کفار قریش خطاب نمودند «كيف تكفرون باللّه» آن خدایی که در اصلاب پدر و رحم مادرتان مرده بودید پس زنده نمود سپس شما را میراند و وارد قبر کرد و آنگاه در قبر زنده نمود (بحار،ج۶، ص۲۳۶) بنابراین آیه با توجه به تفسیر معصوم اثبات حیات برزخی می نماید.

 

 

آيه چهارم :

«ولاتقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بل احياء و لكن لاتشعرون»[۲۳] بقره، ۱۵٫- نوزده

«به كسانى كه در راه خدا، كشته شده‏اند مرده نگوييد بلكه اينان زنده هستند ولى شما درك نمى‏كنيد.»

اين آيه شريفه صريحا بر حيات برزخى دلالت دارد كه افراد در آنجا در نعمت يا عذاب قرار مى‏گيرند تا آن كه قيامت فرا رسد.

علامه طبرسى بعد ذكر اقوال مختلف، حيات شهدا را چنين تبيين مى‏كنند: يعنى اينكه آنان نمرده‏اند و تا روز رستاخيز زنده خواهند بود و اين سخن درستى است.[۲۴] علامه طبرسى، مجمع البيان، ج ۱، ص ۱۸۵٫ بیست

پس آنچه از آيه فوق بدست مى‏آيد اين است كه آيه شريفه به طور صريح دلالت بر حيات برزخى شهدا مى‏كند.

علماى اهل تسنن هم اين آيه شريفه را جهت اثبات حيات پس از مرگ شهداء بيان کرده‏اند. زمخشرى در تفسيرش، با تمسك به روايتى شهداء را نزد خداوند زنده مى‏داند كه به آنها نعمت و شادى مى‏رسد.[۲۵] زمخشرى، كشاف، ج ۱، ص ۲۰۵، تفسير نسفى، ج ۱، ص ۱۱۹٫—۲۱—

ابن جرير طبرى هم حيات شهداء را چنين بيان مى‏كند: اى كسانى كه با استعانت از صبر در طاعت من در جهاد دشمنان و ترك معاصى شركت نموده‏ايد به كسانى كه در راه من، كشته مى‏شوند، مرده نگوييد بلكه آنان نزد من زنده هستند و در نعمت، رزق و كرامت من به سر مى‏برند.[۲۶]   تفسير طبرى، ج ۲، ص ۶۹۸٫—۲۲-

آن چه از مطالب بالا در مورد تفسير آيه مذكور بدست آمد، اين است كه بر طبق نظر علماى فريقين (شيعه، اهل سنت) آيه شريفه حيات شهداء پس از مرگ (حيات برزخى) را اثبات مى‏كند و اين مطلب، صريحا در خود آيه شريفه بيان شده است.

قابل ذکر است اگر ذيل آيه نبود ولکن لاتشعرون(شما درك نمى‏كنيد) ممكن بود گمان شود كه مقصود از زنده بودن شهيدان راه خدا، همان حيات اجتماعى آنان است، زيرا گروه فداكار، پيوسته در قلوب و افكار مردم، جاى داشته و نام و صفات آنان بر نوك قلم‏ها و خامه‏ها است و فداكارى‏هاى آنان خطوط طلايى صفحات تاريخ ملت‏ها را تشكيل مى‏دهد اما ذيل آيه، اين پندار را نفى مى‏كند؛ زيرا اگر مقصود حيات اجتماعى بود اين مطلبى نبود كه بر امت اسلامى و بالاخص افراد بيدار و روشن مخفى و پنهان بماند تا قرآن مؤكّدا در دو سوره مطرح نمايد.[۲۷] [۱]. سبحانى، اصالت روح از نظر قرآن، ص ۵۲٫—۲۳—

پاورقی :::: نکته دیگر اینکه ممکن است گفته شود که این آیه تنها حیات برزخی شهدا را مشخص می کند و شامل همه ی مردگان نمی شود و در جواب می گوییم قطعاً ارواح انبیا و اوصیاء الاهی نیز مورد تکریم خداوند متعال هستند و از شهدا مقام آنان بالاتر لذا تعبیر موجود در آیه شامل آنان نیز می شود به خصوص کع بیشتر انبیاء و اوصیا و همه ائمّه اطهار با شهادت از دنیا رفته اند و آنچه که مورد انکار وهابیون است که توسل به ائمّه از باب اینکه آنان حیات برزخی ندارند را جواب گو است.(سردبیر)

 

 

 

ب : آياتى كه به مسئله حیات برزخی اشارتی دارند:

آيه اول:

«يثبت الله الذين امنوا بالقول الثابت فِى الحياة الدنيا و فى الاخرة…»[۲۸]   [۱]. ابراهيم، ۲۷٫—۲۴–

«خدا مردم با ايمان را به خاطر گفتار استوار و باور عميقشان، در زندگى اين جهان و سراى آخرت بر ايمانشان پايدار مى‏سازد.»

علامه طبرسى منظور از «گفتار استوار» اصل ايمان مى‏داند كه به وسيله دليل‏ها و برهان‏هاى محكم به اثبات رسيده و پايدار گرديده است.[۲۹]   طبرسى ،مجمع البيان ، ج ۷، ص ۵۸—بیست و پنج–

ايشان در ادامه چنين مى‏گويند: « بيشتر مفسّران از جمله «ابن عباس» و «ابن مسعود» آورده‏اند كه اين آيه در مورد پرسش در عالم قبر فرود آمده و منظور از آخرت،پ عالم قبر است.» [۳۰] [۱]. همان ۶۵٫   —–۲۶

پاورقی:: در واقع سه آخرت در پیش داریم عالم برزخ، عالم قیامت، عالم بهشت، بنابراین آخرت عام است و شامل هر سه می شود.( سردبیر)

 

پس مفهوم آيه، چنين مى‏شود: «خدا ايمان آورندگان را در هنگام سؤال قبر بر گفتار ثابت ايمان، استوار مى‏دارد.»

روایاتی وجود دارد که آیه را به مسئله حیات برزخی پیوند می دهد

استاد طباطبائى(ره) این روايات را چنين تبيين مى‏كند:

«ظاهر روايات همين است كه مراد از آخرت، قبر و عالم مرگ مى‏باشد، ولى از اين نظر كه تمامى آن چه كه در عالم هستى است ـ چه آنها كه زوال پذيرند و چه غير آنها ـ ثبوتشان بواسطه خداى سبحان است و ديگر فرقى ميان برزخ و قيامت نيست.» و در آخر، نظر خود را در مورد اين روايات، چنين بيان مى‏كند: «بهتر اين است كه روايات مذكور را از باب تطبيق گرفته و بگوييم: روايات يكى از مصاديقِ تثبيت را بيان مى‏كند.»[۳۱]

[۱]. طباطبائى، الميزان، ج ۱۲، ص ۵۴٫–۲۷

علماى عامّه هم در كتب تفسير و حديثى خود در مورد تفسير اين آيه چنين گفته‏اند: آيه «يُثَبِّتُ الله الذين امنوا بالقول الثابت» در مورد سؤال قبر نازل شده است.

و در مورد قول ثابت در دنيا و آخرت چنين گفته‏اند: «مراد از قول ثابت در حيات دنيوى، كلمه توحيد مى‏باشد و مراد از قول ثابت در آخرت، ثباتِ قدم هنگام سؤال قبر مى‏باشد.»[۳۲] [۱].تفسير ابن كثير، ج ۴، ص ۱۲۳ ـ ۱۲۴ـ تفسير بيضاوى حاشيه كازرونى ج ۳، ص ۱۶۰٫—۲۸

سيوطى اين آيه را در مورد قبر مى‏داند كه اگر در دنيا، دنبال عمل صالح بوده، اثر آنرا مى‏بيند و اگر از خطاكاران بوده، آن هم اثر عمل خويش را مى‏بيند و در ادامه به حديثى اشاره مى‏كند كه پيامبر اسلام ‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در تشييع مردى ازانصار شركت نمودند سپس نشستند و دو بار يا سه بار فرمودند : از عذاب قبر به خدا، پناه ببريد. [۳۳]   سيوطى ،در المنثور ،ج ۴ ص ۷۹—۲۹

در صحيح بخارى و مسلم روايتى از براء بن عازب در مورد اين آيه آمده كه پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمودند: اين آيه در مورد عذاب قبر نازل شده است.

در اين موقع به ميّت گفته مى‏شود: پروردگار تو كيست؟ و او مى‏گويد: پروردگارم، الله و پيامبرم، محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلممى‏باشد.در اين هنگام پيامبر اسلام‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمودند: «اين است منظور «يثبّت الله الذين آمنوا بالقول الثابت فى الحيوة الدنيا و فى الاخرة»[۳۴]   ابن حجر، فتح البارى، ج ۸، ص ۳۷۸ ۴۶۹۹، صحيح مسلم (شرح نورى) ج ۱۷، ص ۳۲۶ (۲۸۷۱) كتاب الجنة و صفة نعيمها و اهلها باب اثبات عذاب القبر.—۳۰

آيه دوم :

«النّار يُعْرضونَ عليها غدُوّا و عشيّا و يوم تقومُ السّاعة ادخِلوا الَ فرعونَ اشدَّ العذاب.»[۳۵] [۱]. غافر، ۴۶٫—۳۱

«آتشى كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى‏شوند تا قيامت به پا شود و چون به پا شد گفته مى‏شود: اى آل فرعون، داخل شديدترين عذاب شويد.»

اين آيه شريفه، يكى از آيات اثبات كننده عالم برزخ مى‏باشد چون پيش از قيامت هر صبح و شب، آتش بر آنها نشان داده مى‏شود واين مطلب به خوبى، مسأله حيات برزخى را روشن مى‏كند .پاورقی

پ:: نشان می دهد که در حیات برزخی منحصر در وقت سوال نکیر و منکر نیست.( سردبیر)

ابن كثير ـ از علماى عامّه اين آيه را اصل بزرگى بر اثبات عذاب برزخ در قبور مى‏داند و استدلال خود را چنين بيان مى‏كند: «ارواح ايشان هم صبحگاه و هم شامگاه تا قيامت بر آتش عرضه مى‏كنند و وقتى روز قيامت فرا رسد، ارواح و اجسادِ ايشان در آتش جهنم قرار مى‏گيرد و عذاب مى‏شود.»[۳۶]— [۱]. تفسير ابن كثير، ج ۴، ص ۸۱٫—۳۲

ابن تيميه يكى از استدلال‏هاى علما بر عذاب برزخ همين آيه شريفه مى‏داند و آيه را براى فرعون و قومش(پاورق) مى‏داند كه به آنان عذاب سختى در برزخ رسيد.[۳۷]   [۱]. ابن تيميه، تفسير كامل، ج ۶، ص ۹۵٫—۳۳

پاورق::: گرچه آیه درباره ی آل فرعون است ولی بر اساس اجماع بر عدم فرق، شامل همه ی گنه کاران می شود زیرا کسانی که حیات برزخی را قبول ندارند برای همه قبول ندارند و اگر قبول دارند برای همه قبول دارند.(سردبیر)

 

 

 

 

 

توجه به صدر و ذیل آیه مشخص می کند که عذابی که در صبح و شام برای فرعون عرضه می شود مربوط به عالم برزخ است نه قیامت زیرا بعد ار طرح عذاب شامگاه و صبحگاه برای آل فرعون خداوند می فرماید ویوم تقوم الساعة…. آنان به عذاب شدیدتری وارد می شوند.

 

آيه سوم :

شريفه «وانّ للّذين ظلموا عذابا دون ذلك و لكنّ اكثرهم لايعلمون»[۳۸]   طور ،۴۷٫—۳۴

«تو به درستى براى كسانى كه ظلم كردند، عذابى جلوتر از عذاب قيامت هست و ليكن بيشترشان نمى‏دانند.»

برخی مراد از عذاباً دون ذلك را قبر دانسته اند و برخی آن را عذاب روز بدر گفته اند.[۳۹]— تفسیر کشاف زمخشری،ج۴، ص۲۶؛ تفسیر بیضاوی، ج۵، ص۱۰۱٫—-۳۵

بعضى از مفسرين عامّه هم براى اين واژه «عذابا دون ذلك» چند احتمال ذکر کرده‏اند:

  1. عذاب قبر، ۲٫ مواخذه در دنيا به علت حضور در جنگ بدر، ۳٫ قحطى.

به عنوان مثال بيضاوى در ذيل واژه «عذابا دون ذلك» چنين مى‏گويد : «و هو عذاب القبر و المؤاخذه فى الدنيا كقتلهم ببدر و القحط سبع سنين و لكنّ اكثرهم لا يعلمون ذلك »[۴۰] —-[۱].بيضاوى، انوار التنزيل و اسرار التأويل ج ۴ ص ۲۳۴٫—۳۶

پس ايشان يكى از معانى احتمالى «عذابا دون ذلك» را عذاب قبر مى‏داند .

آنچه از اقوال فوق الذكر بدست مى‏آيد اين است كه بگوييم منظور از عذاب ديگر عذاب قبر مى‏باشد، چون با ذيل آيه سازگارى دارد و علماى اهل تسنن هم اين قول را جزء احتمالات خويش ذكر نموده‏اند و آن را رد نكرده‏اند و بعضى ديگر از علماى اهل تسنن، مراد از «عذابا دون ذلك» عذاب قبر مى‏دانند به عنوان مثال سيوطى با نقل روايتى از ابن جرير و ابن منذر از ابن عباس، مراد از عذاب ديگر را عذاب قبر مى‏داند .[۴۱]

[۱].سيوطى ،درالمنثور ج ۶ ص ۱۲۰—۳۷

فخر رازى از مفسرين بزرگ اهل تسنن در تفسيرش، مراد از «عذابا دون ذلك» را چنين بيان مى‏كنند :

«دون يوم القيامه و هو القتل ببدر والقحط سبع سنين و عذاب القبر »[۴۲]— زمخشرى، كشاف، ج ۴ ص ۴۶۵–۳۸

«مراد، عذاب غير قيامت كه گشته شدن در بدر و قحطى هفت سال و عذاب قبر مى‏باشد.»

پس از نظر ايشان هم، آيه شريفه اشاره به مسئله عذاب قبر (حيات برزخى ) دارد .

ثعلبى هم در ذيل اين واژه، مراد از «عذابا دون ذلك» را با تمسك به روايت براء بن عازب، عذاب قبر مى‏داند .[۴۳]   [۱].ثعلبى، الكشف و البيان عن تفسير القرآن ،ج ۹ ص ۱۳۲—۳۹

آيه چهارم :

«فاخذتهم الرّجفة فأصبحوا فى دارهم جاثمين. فتولّى عنهم و قال يا قوم لقد ابلغتكم رسالة ربّى و نصحت لكم و لكن لا تحبّون الناصحين.»[۴۴]   [۱]. اعراف، ۷۸٫—۴۰

«پس زلزله‏اى بر آنان آغاز گرديد تا آن كه همه در خانه‏هاى خود از پاى درآمدند و صالح‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از آنان روى گردانيد و گفت: اى قوم من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ نمودم و لكن شما ناصحان را دوست نمى‏داريد.»

اين آيه شريفه از آياتى مى‏باشد كه براى اثبات حيات برزخى به آن استدلال نموده‏اند.

علامه طبرسى، دلالت آيه را بر وجود عالم برزخ مى‏داند چون وقتى حضرت صالح ‌عليه‌السلام عذاب الهى را مشاهده نمود و ديد آنها بر روى زمين افتادند، آنها را نصيحت نمود .[۴۵] –[۱].علامه طبرسى ،جوامع الجامع ،ج ۱ ص ۴۹۹–۴۱

صاحب تفسير روح البيان نیز، سخنان حضرت صالح ‌عليه‌السلام را بعد از مشاهده عذاب الهى دلیل بر حیات برزخی مى‏داند زیرا حضرت بعد از مشاهده عذاب الهى بر حال آنان محزون گشت و فرمود: من پيغام پروردگار را كه مأمور به اداى آن بودم، به شما رساندم[۴۶] –[۱].حقى بروسوى ،روح البيان، ج ۳ ص ۱۵۹–۴۲

آلوسى از مفسرين بزرگ عامّه نیز، سخنان حضرت صالح ‌عليه‌السلام را بعد از مرگ آنان مى‏داند و سخن گفتن ايشان را شبيه سخنان پيامبر اسلام ‌عليه‌السلام مى‏داند كه پيامبر اسلام ‌عليه‌السلام بعد از جنگ بدر، نام بعضى از آنان را برد و خطاب به آنان، فرمود : «آيا آنچه كه ما وعده داده بوديم، حق يافتيد ؟و در ادامه قول ديگرى را نقل مى‏كند كه ممكن است سخنان حضرت صالح ‌عليه‌السلام از باب حزن و اندوه باشد ولى در پايان، قول اول را تأييد مى‏كند .»[۴۷]— [۱]آلوسى، روح المعانى ،ج ۴ ص ۴۰۴—۴۳

احمد بن عبدالرحمن القاسم ـ از علماى وهابيت ـ دليل ايستادن و سخن گفتن حضرت صالح با قومش را، توبيخ آنان مى‏داند. چون آنها از دستورات ايشان سرپيچى كرده بودند لذا به دستور خداوند متعال به هلاكت رسيده بودند و بعد ادامه می دهد آنان داراى حيات برزخى مى‏باشند چون سخنان حضرت صالح‌عليه‌السلام را شنيدند ولى نمى‏توانستند جواب دهندهمان طور كه در جنگ بدر، ابوجهل و اتباعش سخنان پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را ‏شنيدند ولى نمى‏توانستند جواب دهند.

محمد جمال الدين قاسمى، براى سخن گفتن حضرت صالح‌عليه‌السلام با قومش سه وجه آورده است:

وجه اول اين است كه حضرت صالح‌عليه‌السلام بعد از اينكه آنان به هلاكت رسيدند بر حال آنها اندوهگين شدند و فرمودند: همانا پيام و رسالت پروردگارم را به شما رساندم ولى شما نصيحت كنندگان را دوست نمى‏داريد.

وجه دوم: آنها را مانند كشتگان بدر مورد خطاب قرار داد نه از روى حزن بلكه نشان دادن نصرت الهى و توبيخ آنان و آنها مى‏شنيدند ولى نمى‏توانستند جواب دهند.

وجه سوم: سخن گفتن حضرت صالح‌عليه‌السلام موقعى بود كه آنان در شرف هلاك شدن بودند و هنوز عذاب خداوند، نازل نشده بود.

جمع بندى:

آنچه از آيات قرآن كريم و روايات معتبر (شيعه و اهل سنت) و آراء علماء فريقين بدست آمد ه اين است كه مسأله حيات برزخى يك مسأله اتفاقى مى‏باشد كه همه بر ثبوت و وقوع آن اعتقاد جازم دارند وتنها بين علماى وهابيت با علماى اسلام تفاوتهايى وجود دارد و به خاطر اهميت مسأله ما در اينجا به تبيين آن مى‏پردازيم:

وجه اشتراك علماى وهابيت با علماى ديگر مذاهب:

آنچه مورد اتفاق علماى اسلام و وهابيت است مسئله سؤال در قبر و رسيدن نعمت يا عذاب به ميّت مى‏باشد كه با همديگر در اين موضوع اتفاق نظر دارند كه ما در اينجا به ذكر بعضى اقوال بزرگان وهابيت مى‏پردازيم:

ابن تيميه در اين باره قائل است: «بنده بايد به آنچه كه پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در مورد امور غيبى بعد مرگ مانند سؤال در قبر و نعمت و عذاب آن فرموده، ايمان داشته باشد چون همه اين امور از اخبار و احاديث پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بدست آمده و اهل سنّت و جماعت به همه آنها ايمان دارند.»

در ادامه او اين حديث معروف پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در مورد قبر نقل مى‏كند: «القبر امّا روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار» «قبر يا باغى از باغهاى بهشت و يا گودالى از گودال‏هاى جهنّم مى‏باشد.»[۴۸]

[۱]. محمد خليل هراس، شرح العقيده الواسطيه ابن تيميه، ص ۶۷٫–۴۴

الجنيدى كه استاد و رئيس مركز دراسات اسلامى سعودى مى‏باشد نظريات اعتقادى الامام البغوى را جمع آورى نموده است و در انتها نظر خود را در آن موضوع بيان نموده است.

الامام البغوى داراى شخصيت والايى در ميان اهل حديث مى‏باشد بطوريكه به او القاب شيخ الاسلام و محيى السنة و ظهيرالدين داده شده است.ابن كثير در مورد او چنين مى‏گويد: «و كان دينا ورعا زاهدا عابدا صالحا.»[۴۹]   [۱]. ابن كثير، بدايه و النهاية، ج ۱۲، ص ۲۰۶٫—–۴۵

الجنيدى در مورد قبر چنين مى‏گويد:

«القبر اول منازل الاخرة و هو امّا روضة من رياض الجنة و امّا حفرة من حفر النّار كما صحّ بذلك الخبر عن رسول اللّه‏ و فيه يسأل العبد عن ربّه و نبيه و دينه»«قبر اولين منزل از منازل آخرت مى‏باشد و آن يا باغى از باغ‏هاى بهشت و يا گودالى از گودال‏هاى جهنّم مى‏باشد و در اين باره روايتى از پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم وارد شده است و در قبر از پروردگار و پيامبر و دينش سؤال مى‏كنند.»

در ادامه روايت انس بن مالك از پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را نقل مى‏كند كه فرمود:

«ان العبد اذا وضع فى قبره و تولّى عنه اصحابه انه ليسمع قرع نعالهم، اتاه ملكان فيقعدانه فيقولان ما كنت تقول فى هذا الرجل لمحمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم؟ فاالمؤمن فيقول اشهد انّه عبداللّه‏ و رسوله فيقال له: انظر الى مقعدك من النّار قد ابدلك اللّه‏ به مقعدا من الجنة نيراهما جميعا »

«هنگامى كه بنده در قبر قرار داده شد و يارانش از او روى گرداندند در حالى كه او صداى پاى تشييع كنندگان را مى‏شنود و در اين هنگام دو ملك مى‏آيد و از او در مورد پيامبر اسلام ‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم سؤال مى‏كنندپس كسى كه مؤمن (صادق) باشد مى‏گويد : گواهى مى‏دهم كه او بنده و رسول خداوند مى‏باشد و وقتى فرشتگان اين جواب را از او مى‏شنوند به او مى‏گويند: (در صورت عدم ايمان) جايگاه تو در دوزخ بود و بنگر (چه جايگاه بدى است )ولى حالا به جاى آن در بهشت به تو جاى داده شده است وآن را تماشا كن (يعنى هر دو جايگاه – دوزخ و بهشت – به او نشان داده مى‏شود )چنانكه هر دو را مشاهده مى كند .»[۵۰]

[۱]. صحيح بخارى، كتاب الخبائز باب ۸۶، ج ۳، ص ۲۳۲ و صحيح مسلم باب ۱۷، ج ۴، ص ۲۲۰۰٫—-۴۶

در ادامه روايتى ديگر را بيان مى‏كند كه مضمونِ آن چنين است:

«پيامبر گرامى اسلام‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم وارد مكانى كه متعلق به بنى النّجار بود شدند و صدايى از قبرى شنيدند و پرسيدند: صاحب اين قبر چه زمانى دفن شده است؟ گفتند: در زمان جاهليت، پيامبر اسلام در اين هنگام فرمودند: اگر بدن اين شخص دفن نشده بود، شما را دعوت مى‏كردم تا عذاب قبر را بشنويد و در ادامه مى‏گويد: سند اين حديث صحيح است كه مسلم در صحيحش اخراج نموده است.[۵۱]

[۱]. صحيح مسلم، كتاب الجنة باب ۱۷، ج ۴، ص ۲۲۰۰٫—۴۷

الجنيدى بعد نقل مطالب البغوى نظر خود را بيان مى‏كند:

«آنچه امام البغوى در مورد ايمان به عذاب قبر و نعمت‏هاى آن سؤال عبد مطرح كرد، قول اهل سنت و جماعت مى‏باشد.»[۵۲]— [۱]. عبداللّه‏ شاكر محمد جنيدى، دراسات منهجيه فى العقيده الاسلاميه.—۴۸

 

 

 

 

 

وجه تمايز علماى وهابيت با علماى ديگر مذاهب:

«علماى وهابيت بر اين عقيده‏اند كه روح هنگام مرگ از انسان جدا مى‏گردد و هنگام سؤال نكير و منكر به بدن باز مى‏گردد سپس اگر از اهل ايمان و عمل صالح باشد، روحش به ملكوت مى‏رود و اگر از اهلِ معصيت و عناد باشد، روحش به دوزخ انتقال داده مى‏شود.»[۵۳]   [۱]. ابن تيميه، تفسير كامل، ج ۶، ص ۸۶٫—۴۹

آنان حيات انسان در برزخ را فقط منحصر در وقت سؤال ملكين مى‏كنند و به خاطر چنين عقيده‏اى توسل، شفاعت و… را از مصاديق شرك مى‏دانندو بعد سؤال ملكين، هيچ نوع از آثار حيات براى احدى، باقى نمى‏ماند وآن را منكر مى‏شوند .

در قبال اين نظر، علماى اسلام اين نظر را قبول ندارند، آنها بر اين عقيده‏اند كه انسان پس از مرگ حيات دارد و لازم نيست به روح به بدن مادى بازگردد بلكه روح انسان در عالم قبر به گونه‏اى تعلق دارد كه عذاب و ثواب، سؤال نكير و منكر و ساير امور مربوط به آن در قبر و بدن مادى را مى‏بيند.به گونه‏اى كه روح، عذاب را در قالب بدن مادّى مشاهده مى‏كند بدون آن‏كه روح بازگشت كند.

لذا نظر علماى وهابيت مخالف تصريح آيات شريفه قرآن و روايات مى‏باشد به عنوان مثال خداوند مى‏فرمايد: «گمان نكنيد كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده‏اند بلكه زنده‏اند و نزد خدا روزى دارند.»[۵۴]

آل عمران، ۱۶۹٫—۵۰

و همچنين خداوند مى‏فرمايد: «آتش بر آنان صبح و شام عرضه مى‏شود.»[۵۵]— [۱]. غافر، ۴۶٫–۵۱

اين آيات شريفه قرآن دلالت مى‏كند كه انسان پس از مرگ زنده است و داراى حيات مى‏باشد.

همچنين روايات فراوانى وجود دارد كه اين موضوع را ثابت مى‏كند و به خاطر حيات آنان است كه ديگران براى آنان طلب بخشش و غفران كرده و صدقه داده و به زيارت قبورشان مى‏روند و اگر آن‏ها مرده بودند تمامى اين امور كه در روايات وارد شده است، بيهوده و عبث محسوب مى‏شد؛ پس اتفاق بر اين موضوع و همگانى بودن اين صدقه، دعا و زيارات دليل است كه فطرت اصيل و سليم بشر گواه بر اين است كه انسان چيزى غير از اين بدن بوده و اين جسم است كه مرگ بر او عارض مى‏گردد.

ولى وهابيت نظرى مخالف با اين مسأله دارند مثلاًابن تيميه در اين باره چنين مى‏گويد : براى ما روانيست كه از پيامبران و شايستگان الهى بعد از مرگشان چيزى رابخواهيم هرچند در قبرهايشان زنده باشند و اگر مقدّر شده باشد كه آنان براى زنده‏ها دعا كنند، باز براى كسى جايز نيست از آنان اين دعا رابخواهند؛ چون هيچ كس از سلف چنين كارى نكرده است و اين كار كم‏كم بهانه و دستاويزى براى شرك و پرستش آنان مى‏شود .[۵۶]— [۱]ابن تيميه ،مجموعه‏الرسائل والمسائل ج ۱ص ۵۵ .–۵۲

و بن باز مفتى اعظم وهابى در اين باره چنين گفت: «سزاوار است دانسته شود آنچه بر هر مؤمن و مؤمنه‏اى واجب است عبارت است از اين كه آن چه خداوند متعال در كتابش و لسان رسولش‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در مورد آخرت، حساب، بهشت، جهنّم و امور غيبه‏اى كه در قرآن آمده، بايد ايمان داشته باشد و آنها را تصديق كند و اينكه بنده در قبر عذاب يا نعمت مى‏بيند و در آنجا روحش به سوى او برمى گردد و همه اينها از جمله مواردى است كه نصوص وارده بر آن دلالت دارد و ما بايد قبول كنيم.»

در ادامه او در مورد چگونگى حيات برزخى و نحوه آن چنين مى‏گويد:

«و حياة الميّت فى قبره غير حياة دنيويه بل هى حياة خاصة برزخيه ليست من جنس حياته فى الدنيا التى يحتاج فيها الى الطعام و الشراب بل هى حياة خاصة يعقل معها السؤال و الجواب ثم ترجع روحه بعد ذلك الى عليين ان كان من اهل الايمان و ان كان من اهل النار الى النار.»[۵۷]— [۱]. عبدالعزيز بن باز، من فتاوى و رسائل، ص ۱۹۳٫—۵۳

 

«حيات ميت در قبر مانند حيات دنيوى آن نمى‏باشد بلكه آن يك حيات خاص برزخى مى‏باشد كه مانند حيات آن شخص در دنيا نمى‏باشد كه احتياج به غذا و نوشيدنى داشته باشد بلكه آن يك نوع حيات خاص همراه با سؤال و جواب مى‏باشد كه روحش بعد از آن سؤال و جواب، در صورت داشتن ايمان به عليّين مى‏رود و اگر از اهل جهنّم باشد، روحش به جهنّم مى‏رود.

بن باز مفتى وهابى در اين باره چنين مى‏گويد:

«به ضرورت دين و ادله شرعى دانسته شده كه رسول خدا‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در هر مكانى موجود نيست و فقط جسم او در قبرش در مدينه منوره است ولى روحش در جايگاه اعلى در بهشت است.

وى در ادامه مى‏گويد:

«كثيرى از اهل سنت قائل به حيات برزخى در قبر براى امواتند ولى اين بدان معنا نيست كه علم غيب مى‏داند يا از امور اهل دنيا اطلاع دارند بلكه اين امور با مرگ از آنها منقطع گرديده است.[۵۸]— [۱]. بن باز، مجموع فتاوى، ج ۱، ص ۴۰۸٫–۵۴

وى در جاى ديگر مى‏گويد:

«… و اما اين كه پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مى‏بيند كسى را كه بر او سلام مى‏كند اين مطلب اصل و مدركى ندارد و در آيات و احاديث شاهدى بر آن موجود نيست همان گونه كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلماز احوال اهل دنيا و آن‏چه در آن حادث مى‏شود اطلاعى ندارد زيرا ميّت ارتباطش با دنيا قطع مى‏گردد.

و همچنين ناصرالدين البانى محدث وهابى در مقدمه كتاب «الآيات البيّنات فى عدم سماع الاصوات» مى‏گويد:

«ايشان مى‏گويد: … بعد از آنكه اهميت موضوع بحث و احتياج مردم به اطلاع از آن براى تعدادى از اهل فضل و علم روشن شد خصوصا كسانى كه هميشه در باتلاق‏هاى جاهليت زندگى مى‏كنند: اهميت بحث در مباحثى از قبيل: استعانت از ارواح انبياء و صالحين و غير اينها به توهم اين كه آنان صدايشان را مى‏شنوند… روشن مى‏شود.»[۵۹] [۱]. البانى، مقدمة الايات و البينات فى عدم سماع الاموات، نعمان آلوسى، ص ۵٫—۵۴

پس آنچه از سخنان فوق الذكر بدست آمد اين است كه آنان (علماى وهابيت) حيات برزخى را مانند علماى اسلام (اعم از شیعه و اهل تسنن) قبول ندارند و نظرى متفاوت با آنان ارائه مى‏دهند كه اين صحبت و نظر با تمام ادلّه كه شامل آيات قرآن و روايات و حتى نظرات علماى اهل سنت متعارض مى‏باشد و براى آن نمى‏توان هيچ مستند قطعى پيدا كرد كه در فصلهاى قبل به آن اشاره شده است.

نقد

علماى وهابيت مانند بن باز قائلند رسول خدا در هر مكانى موجود نيست و فقط جسم او در قبرش در مدينه منوره مى‏باشد و روحش در بهشت است و آنان از اهل دنيا اطلاعى ندارند و همه اين امور قطع مى‏شود و آنان بدين سبب مى‏خواهند مسائل مهم و قطعى علماى اسلام را مانند شفاعت و توسّل و… را زير سؤال ببرند چون وقتى آنان داراى حيات برزخى نباشند، همه اين مسائل لغو و بيهوده مى‏گردد.

در كنار آيات قرآن (كه تفاسير آن ذكر شد) و روايات فراوانى در مجامع حديثى وجود دارد كه نظر آنها را رد مى‏كند مانند سخنان پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با كشتگان بدر كه در صحيح بخارى و مسلم بيان شده است. كه پيامبر اسلام‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بعد از جنگ با كشتگان مشركين چنين سخن گفتند: «آنچه پروردگار من، به من وعده داده بود به حقيقت پيوست آيا شما نيز آنچه را وعده شده بوديد، درست و پابرجا يافتيد.»

كسانى كه در اطراف پيامبر بودند پرسيدند: «يا رسول اللّه‏‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مگر آنان سخن شما را مى‏شنوند و درك مى‏كنند؟ فرمودند: آرى و اگر اجازه مى‏يافتند پاسخ مى‏دادند.[۶۰] صحيح بخارى، ج ۵، ص ۹۷ و صحيح مسلم، ج ۴، كتاب حجت، ص ۷۷٫ —۵۵

آيا ممكن است پيامبر اسلام‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با جسدهاى بى روح كه نه مى‏شنوند و نه درك مى‏كنند سخن بگويد؟!

حتى در فرمايش پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم تصريح شده است كه آنان مى‏شنوند و درك مى‏كنند و اين حديث يك نمونه از احاديثى بود كه بحث حيات برزخى را اثبات مى‏كند.

سخنان مطرح شده توسط مفتى‏هاى وهابى حتى با بزرگان خودشان هم ناسازگارى دارد، براى نمونه در اينجا ما سخن ابن تيميه را ذكر مى‏كنيم:

ابن تيميه بعد از ذكر رواياتى كه بيان مى‏كند كه ارواح صداى احياء را مى‏شنوند مى‏گويد:

«اين روايات بيان مى‏كند كه ميت فى الجمله صداى زنده‏ها را مى‏شنود اما واجب نيست كه اين شنيدن دائمى باشد بلكه گاهى مى‏شنود و گاهى نمى‏شنود همان طور كه براى زنده‏ها هم همين طور است پس گاهى صداى كسى كه او را مى‏زند، مى‏شنود و گاهى هم نمى‏شنود به خاطر چيزى كه عارض شده است.[۶۱]

[۱]. ابن تيميه، مجموع فتاوى، ج ۵، ص ۳۶۴٫—۵۶

اين سخن تيميه هم سخنان آنان را رد مى‏كند چون آنان به طور كلى سخن گفتن با اموات را رد مى‏كردند و قائل بودند با مرگ، همه امور از آنان قطع مى‏گردد در حالى كه ابن تيميه، اموات را به طور كلى بدون روح كه نه مى‏شنود و نه درك دارد فرض نمى‏كند بلكه آنان را مانند انسان‏هاى زنده فرض مى‏كند كه گاهى مى‏شنوند و گاهى نمى‏شنوند.

در اينجا سخن ابن قيم را از آن جهت كه مورد تأييد وهابيت است ذكر مى‏كنيم:

ايشان سخن پيشينيان را بيان مى‏كند كه آنان اتفاق نظر دارند كه روح پس از مرگ سخن ديگران را مى‏شنود و پاسخ سلام آنها را مى‏دهد و لذّت نعمت و درد عذاب را مى‏چشد. در ادامه او اين حديث معروف پيامبر را ذكر مى‏كند كه فرمودند:

«هيچ مسلمانى نيست كه بر قبر برادر مؤمنش كه در دنيا او را شناخته گذر كند و بر او سلام و درود فرستد مگر اينكه خداوند متعال روح متوفى را برمى گرداند تا پاسخ سلام او را بدهد.»

در ادامه ايشان ارواح را به دو دسته تقسيم مى‏كند:

«ارواح يا در عذاب و يا در نعمت اند، ارواحى كه گرفتار عذاب و سختى هستند از زيارت و ملاقات يكديگر محروم اند ولى ارواحى كه غرق در نعمت الهى مى‏باشند با يكديگر ملاقات دارند و به زيارت يكديگر مى‏روند و در مواردى به مذاكره و يادآورى مسايلى مى‏پردازند.»[۶۲] [۱]. ابن قيم، روح، ص ۱۵ ـ ۱۶٫–۵۷

ابن حجر آل بوطامى هم در مورد حيات برزخى مى‏گويد:

«از آنچه كه ايمان به آن واجب است، سؤال كردن دو ملك (منكر و نكير) از ميّت بعد از دفن است.»

در عدّه‏اى از روايات كه مجموع آن‏ها به حدّ تواتر معنوى مى‏رسد اين مطلب وارد شده است از جمله اين روايات، روايتى است كه در صحيحين نقل شده از انس بن مالك از پيامبر‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم كه فرمودند:

«بنده هنگامى كه در قبر نهاده شد و يارانش از او روى گرداندند تا جايى كه صداى پايشان را مى‏شنود دو ملك مى‏آيند و…»عبارات ايشان صريح در ثبوت موضوع حيات برزخى دارد بطورى كه اموات، صداى پاى احياء را مى‏شنوند و صحّت اين روايت هم پذيرفته شده است.

نتيجه‏گيرى:

آنچه كه از آيات و روايات معتبر بدست آمد اين بود كه اموات در قبورشان زنده‏اند و داراى حيات برزخى مى‏باشند و اگر بخواهيم مثل نظر وهابيت اين حيات را منحصر به وقت سؤال ملكين بدانيم با دو مشكل عمده روبرو مى‏شويم: ۱ – باادلّه متقن و صريح آيات و روايات معتبر (كه شرح آن گذشت) مخالفت نموده‏ايم .

۲ – طبق نظر وهابيت، روح موقع سؤال به بدن ميت برمى گردد و اگر ميت داراى ايمان و عمل صالح بوده، روحش به بهشت مى‏رود و اگر انسان فاسق و فاجر بوده، روحش را به دوزخ منتقل مى‏كنند در اين هنگام اين اشكال مطرح مى‏گردد كه با اين فرض، قيامت آن شخص برپا شده و در اين صورت بحث احياء مجددو نشور انسانها لغو مى‏گردد كه اين مطلب، مخالف آيات قرآن و روايات معتبر فريقين مى‏باشد .

لذا آنچه مسلم مى‏باشد و مورد تأييد آيات و روايات فريقين مى‏باشد اينست كه انسانها بعد از مرگ، داراى حيات برزخى بوده‏اند وآنچه علماى وهابيت به آن ملزم مى‏باشند داراى پايه و اساس نمى‏باشد .

 

چكيده

اعتقاد همه مسلمين درباره عالم برزخ اين است كه در ميان اين جهان و سراى آخرت، جهان سومى به نام «برزخ» وجود دارد كه ارواح تمام انسان‏ها پس از مرگ تا روز قيامت در آن قرار مى‏گيرند البته از جزئيات آن جهان، آگاهى زيادى نداريم، فقط اين قدر مى‏دانيم كه ارواح نيكان و صالحان مانند شهداء متنعّم به نعمت‏هاى فراوانى هستند و نيز ارواح ظالمان و طاغوت‏ها و حاميان آنها در آن جهان معذّبند.

با استناد به آيات شريفه قرآن كريم و روايات، مى‏توان اثبات كرد كه بين حيات انسان در عالم برزخ با حيات مادى و انسان‏هاى زنده، ارتباط برقرار است به اين معنا هنگامى كه انسان‏ها در عالم مادى آنان را صدا مى‏زنند، مى‏شنوند و هنگامى كه از آنان سؤال و درخواست مى‏كنند به اذن خداوند متعال، جواب مى‏دهند.

واز آن جهت كه حقيقت انسان، روح او مى‏باشد، اين مسأله را در ابعاد مختلف از ديدگاه علماى وهابيت مورد بررسى قرار داده و اثبات كرده‏ايم كه حقيقت انسان، روح او مى‏باشد كه با مرگ انسان، زايل نمى‏شود و از بين نمى‏رود.

جهت آشنايى با نظريات و عقايد علماى وهابيت، موضوع حيات برزخى را از ديدگاه ايشان با توجه به آيات قرآن و روايات مورد قبول ايشان، مورد بررسى قرار داده و به اين نتيجه رسيدم كه آنان مانند فرق و مذاهب ديگر، مسأله حيات برزخى را قبول دارند و آن را جزء اصول مسلم اسلام مى‏دانند و به آن اعتقاد جازم دارند، ولى با اين تفاوت كه اين حيات را منحصر به وقت سؤال ملكين مى‏دانند.

در ادامه، سخن آنان را نقد نموده نشان داده‏ايم كه داشتن حيات برزخى فقط منحصر به وقت سؤال نمى‏باشد بلكه انسان در طول حيات برزخى خويش، داراى حيات مى‏باشد و به خاطر اين تفكر است كه مسلمين به آنان توسل جسته و به زيارت قبورشان مى‏روند.

 

 

 

منابع

۱ـ قرآن كريم

۲ـ ابن تيميه، تقى الدين احمد بن عبدالحليم، تفسير كامل، دارالفكر، الطبقة الاولى، ۱۴۲۳ه، ۲۰۰۲ م.

  1. ابن كثير، اسماعيل، تفسير القرآن الكريم، درالحديث، الطبعة الاولى، قاهره، ۱۴۰۸ ق، ۱۹۸۸ .
  2. آلوسى، سيدمحمود، تاريخ نجد، دارالكتب الاسلاميه، بيروت، بى‏تا.
  3. آلوسى، سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القِآن العظيم، دارالكتب العلميه، الطبعه الاولى، بيروت، ۱۴۱۵ ق.
  4. آلوسى، نعمان، الايات البينات فى عدم السماع، تحقيق البانى، مكتب اسلامى، الطبعة الرابعه، بيروت، ۱۴۱۵ م.
  5. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار صادر، الطبعة الثالثه، بيروت، ۱۴۱۴ ق.
  6. ابن قيم الجوزيه، الروح، مكتبة الصفا، چاپ اول، قاهره، ۲۰۰۲ م.
  7. ابن قيم الجوزيه، الجامع التفسير، جمع يسرى سيد محمد، دار ابن جوزى، رياض، ۱۴۱۴ ه، ۱۹۹۳ م.
  8. ابى العز الحنفى، صدر الدين على بن على محمد، شرح الطحاوية فى العقيده، تحقيق احمد محمد شاكر، نشر دار الفكر، يبروت، ۱۴۰۸ ق.
  9. ابوزهره، محمد، تاريخ المذاهب الاسلاميه، دارالفكر العربى، بيروت.
  10. ابن جزى، ابى عبدالله، مصطفى بن العدوى، التسهيل لعلوم التنزيل، مكتبة مكة، طنطا، الطبعة الاولى رياض، ۱۴۱۶ ه، ۱۹۹۶ م.
  11. ابن تيميه، تقى للدين احمد بن عبدالحليم، منهاج السنة فى النقض كلام الشيعة و القدرية، تحقيق دكتر محمد رشاد سالم، طبعة الاولى، ۱۹۸۶ م.
  12. ابن تيميه، تقى الدين احمد بن عبدالحليم، مجموعه فتاوى، دارالكتب العلميه، بيروت، بى‏تا.
  13. ابن كثير، اسماعيل، البداية و النهاية، مكتبة النصر الحديثه، طبعة الاولى، رياض، ۱۹۸۶٫
  14. ابن شهر آشوب، محمد بن على، مناقب، دارالاضواء، بيروت، ۱۴۰۵ ه ق.
  15. آل بوطامى، احمد بن حجر، عقايد السلفيه بادلتها النقليه و العقليه، دارالكتب العقرطيه، طبعه اولى، ۱۴۱۵ ه، ۱۹۹۴ م.
  16. ابن عثيمين، شيخ محمد صالح، مجموع فتاوى العقيده، جمع فهد سليمان، دار وطن.
  17. ابن تيميه، تقى الدين احمد بن عبدالحليم، مجموعة الرسايل الكبرى، مكتبة محمد على صبيح و اولاده، مصر، ۱۳۸۵ ه ۱۹۶۶ م.
  18. ابن فارس، ابى الحسين احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، تحقيق عبدالسلام هارون، دارالجليل.
  19. ابن قيم، الضوء المنير على التفسير، مكتبة دارالاسلام، رياض.
  20. ابن سعد، محمّد بن منيع، طبقات الكبرى، دار صادر، بيروت.
  21. ابن تيميه، تقى الدين احمد بن عبدالحليم، زيارة القبور و الاستنجاد بالمقبور.
  22. ابن تيميه، تقى الدين احمد بن عبدالحليم، رساله عقل و روح (مجموعه رسائل منيريه)
  23. ابن قيم الجوزيه، الروح، مكتبة الصفا، قاهره، الطبقة الاولى، ۱۴۲۲ ه ق، ۲۰۰۲ م.
  24. ابن حنبل، احمد، المسند، تعليق: صدقى محمد جميل عطا، الطبعة الثانيه، بى نا، دارالفكر، ۱۴۱۴ ه ق، ۱۹۹۴ م.
  25. امين، سيد محمد، كشف الارتياب، دارالكتب الاسلاميه، الطبعة الثانيه، قم، ۸۲ ه ق.
  26. ابن حزم اندلسى، ابى محمد على بن احمد، دارالكتب العلميه، بيروت، ۱۴۲۰ ه، ۱۹۹۹ م.
  27. آشتيانى، جلال الدين، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم، چاپ پنجم دفتر تبليغات اسلامى قم.
  28. بيضاوى، ناصرالدين، انوار التنزيل و اسرار التأويل، حاشيه كازرونى، دار صادر، بيروت.
  29. البغوى، ابو محمّد الحسين بن سعود الفراء، معالم التنزيل، دارالمعرفة، بيروت، ۱۴۰۶ ه، ۱۹۸۶ م.
  30. البرقى، احمد بن محمّد بن خالد، المحاسن، دارالكتب الاسلاميه، ۱۳۷۰ ش.
  31. بن باز، عبدالعزيز بن عبداللّه‏، من فتاوى و الرسايل، جمع و تحقيق عبدالرحمن عبدالسلام يعقوب، دار اندلس، قاهره، ۱۹۸۸ م.
  32. بن باز، عبدالعزيز بن عبداللّه‏، ادارة العامة للطبع و الترجمه، الطبعة الثانيه، رياض، ۱۴۱۱ ه، ۱۹۹۰م.
  33. بخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح بخارى، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، ۱۴۰۱ ه ق.
  34. جزايرى، ابوبكر جابر، ايسر التفاسير العلى الكبير، مكتبة العلوم و الحكم، الطبعة الثالثه، مدينه منوره، ۱۴۱۸ ه، ۱۹۹۷ م.
  35. جوادى آملى، عبداللّه‏، تفسير موضوعى قرآن كريم، مؤسسه اسراء، قم، ۱۳۸۰ ه ش.
  36. جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح، دارالعلم للملايين، الطبعة الثالثه، بيروت، ۱۴۰۴ ق.
  37. جهضمى، فضل الصلاة على النبى، تحقيق ناصرالدين البانى، مكتب اسلامى، بيروت، ۱۳۷۹ ه ق.
  38. جنيدى، شاكر محمّد، دراسات منهجيه فى العقيدة الاسلاميه، مكتبة ابن تيميه، رياض.
  39. حلى، حسن بن يوسف، كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، مؤسسة النشر الاسلامى، چاپ يازدهم، قم، ۱۴۲۷ ه ق.
  40. حنبلى، ابن رجب، اهوال القبور و احوال اهل النشور، دارالكتب العربى، الطبعة الاولى، ۱۹۹۰ م.
  41. حكمت، على اصغر، تاريخ اديان، چاپ سوّم، تهران، ۱۳۴۵٫
  42. خطيب بغدادى، ابوبكر احمد بن على، تاريخ بغداد، دارالكتب العلميه، بيروت.
  43. دارمى، ابو محمّد عبداللّه‏، سنن الدارمى، دمشق، بى ناـبى تا.
  44. دورانت، ويل، تاريخ تمدّن، مترجمان: حميد عنايت، پرويز داريوش، على اصغر سروش، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۶٫

۴۷٫راغب اصفهانى، ابوالقاسم حسين بن محمّد، المفردات، تحقيق: صفوان عدنان داودى، دارالشاميه، بيروت، ۱۴۱۲ ه ق.

  1. رشيد رضا، محمّد، تفسير القرآن الكريم(المنار)، دارالمعرفه، بيروت، ۱۴۱۲ ه ق.
  2. رضى، محمّد بن الحسين، نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتى، مؤسسه انتشارات ظهور، چاپ دوم، ۱۳۷۹ ش.
  3. رازى، فخرالدين محمّد بن عمر، مفاتيح الغيب، دار احياء التراث العوى، الطبعة الثالثه، بيروت.
  4. رفاعى، محمّد نسيب، تيسير العلى القدير لاختصار تفسير ابن كثير، مكتبة المعارف، رياض، ۱۴۱۰ ه، ۱۹۸۹ م.
  5. زمخشرى، ابوالقاسم جاراللّه‏، كشاف عن الحقايق غوامص التنزيل و عيون الاقاويل فى وجوه التأويل، دارالكتب العلمية، الطبعة الاولى، بيروت، ۱۴۱۵ ه ق، ۱۹۹۵ م.
  6. زينى دحلان، احمد، خلاصة الكلام، بى جا، بى تا.
  7. زينى دحلان، احمد، فتنة الوهابية، بى جا، بى تا.
  8. سيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، الدر المنثور فى تفسير بالمأثور، دارالفكر، بى جا، ۱۹۹۶ م.
  9. سيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، الجامع الصغير، تحقيق: ناصرالدين البانى، مكتب الاسلامى، الطبعة الاولى، بيروت، ۱۳۸۸ ه ق.
  10. سيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، خصائص الكبرى، تحقيق: محمّد خليل هراس، دارالكتب الحديثه، مصر، بى تا.
  11. سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهيه فى الرد على الوهابية، مكتبة الشهيد، طبع ثالث، استانبول، ۱۳۹۹ ه، ۱۹۷۹ م.
  12. سبحانى، جعفر، اصالت روح از نظر قرآن، مؤسسه امام صادق، قم، ۷۷ ش.
  13. سبحانى، جعفر، عقايد اسلامى، دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اوّل، قم، ۱۳۷۶ ش.
  14. سمهودى، نورالدين على بن احمد، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفى، الطبعة الرابعه، بى جا، ۱۴۰۴ ه ق.
  15. شنقيطى، محمّد الامين بن محمّد، اضواء البيان فى ايضاح القرآن باالقرآن، دارالفكر، بيروت، ۱۴۱۵ ه، ۱۹۹۵ م.
  16. شوكانى، محمّد على، نيل الاوطار من احاديث سيد الاخيار شرح منتقى الخيار، دارالحديث، قاهره، بى تا.
  17. شوكانى، محمّد على، فتح القدير، تحقيق عبدالرحمن عميره، الطبعة الاولى، دارالوفاء، مصر، ۱۹۹۴ م.
  18. شيرازى، صدرالدين محمّد، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقليه، دار احياء التراث العربى، بيروت، ۱۴۱۰ ق.
  19. صدوق، ابو جعفر محمّد بن على بن بابويه قمى، الخصال، تصحيح على اكبر غفارى، مكتبة الصدوق، تهران، ۱۳۷۸ ه.
  20. صابونى، محمّد على، صفوة التفاسير، دارالفكر، بيروت، ۱۴۷۶ ه، ۱۹۹۶ م.
  21. طباطبايى، محمّد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دارالكتب الاسلاميه الطبعة الثالثه، تهران، ۱۳۶۹ ه ق.
  22. طبرسى، امين الدين ابو على الفضل، مجمع البيان فى تفسير القرآن، مكتبة العلمية الاسلاميه، تهران، بى تا.
  23. عسقلانى، ابن حجر، تلخيص الحبير، دارالفكر، بيروت، بى تا.
  24. العثيمين، محمّد بن صالح، تفسير القرآن الكريم، دار ابن جوزى، الطبعة الاولى، رياض، ۱۴۲۶ ه.
  25. القاسمى، محمّد جمال الدين، محاسن التأويل، دارالحديث قاهره، ۱۴۲۳ ه، ۲۰۰۳ م.
  26. قرطبى، ابو عبداللّه‏ محمّد بن احمد، الجامع لاحكام القرآن، دارالكتب المصريه، الطبعة الثالثه، بيروت، ۱۳۵۳ ه ق.
  27. قرطبى، ابو عبداللّه‏ محمّد بن احمد، التذكرة فى احوال الاخرة، تحقيق: محمّد البسطويسى، دارالبخارى، الطبعة الاولى، مدينة النبويه، ۱۹۹۷ م.
  28. قيومى، احمد بن محمّد، قاموس اللغة (كتاب مصباح المنير)
  29. قشيرى نيشابورى، مسلم بن حجاج، الجامع الصحيح (مسلم)، مكتبة محمّد على صبيح مصر بى تا.
  30. كلينى، محمّد بن يعقوب، فروع كافى، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، تهران، ۷۷ ه.
  31. كلينى، محمّد بن يعقوب، اصول كافى، انتشارات اسوه، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۵ ه.
  32. منذرى، الترقيب و الترهيب، حاشيه و فصل بندى: محمّد محى الدين عبدالحميد، دارالفكر، الطبعة الثانيه، بيروت، ۱۹۷۳ م.
  33. مناوى، عبدالروف، فيض القدير شرح جامع الصغير، دارالمعرفة، الطبعة الثانيه، بيروت، ۱۳۹۱ ه، ۱۹۷۲ م.
  34. متقى هندى، علاء الدين على، كنزالعمال، مؤسسه الرسالة، بيروت، ۱۴۰۹ ه ق.
  35. مجلسى، محمّد باقر، بحار الانوار، دار احياء التراث العربى، الطبعة الثانيه، بيروت، ۱۹۸۳ م.
  36. معتزلى، قاضى عبدالجبار، شرح اصول الخمسه، مكتبة الوهبه، الطبعة الثانيه، قاهره، ۱۴۰۸ ه ق.
  37. مباركفورى، محمّد، تحفة الاحوذى بشرح جامع الترمذى، مكتبه ابن تيميه، الطبعة الثالثه، قاهره، ۱۹۸۷ م.
  38. مغنيه، محمّد جواد، هذه هى الوهابية، دارالكتب الاسلاميه، الطبعة الاولى، ۱۴۲۷ ه، ۲۰۰۶ م.
  39. مفيد، محمّد بن نعمان، الارشاد، تصحيح: كاظم موسوى، دارالكتب الاسلاميه، ۱۳۷۷٫
  40. محمّد بن عبدالوهاب، الدرر السنية فى الاجوبة النجدية، جمع: عبدالرحمن بن محمّد بن قاسم العاصمى النجدى، رياض، ۱۴۲۵ ه، ۲۰۰۴ م.
  41. نسفى، ابو حفص نجم الدين عمر، تفسير نسفى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، ۱۳۵۳٫
  42. نسايى، ابو عبدالرحمن احمد بن شعيب، صحيح نسايى، مطبعة الميمنيه، مصر، ۱۳۱۲ ه.
  43. هيثمى، على بن ابوبكر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دارالفكر، الطبعة الثانيه، بيروت، ۱۹۹۲ م.
  44. الهررى، شيخ عبداللّه‏، صريح البيان على من خالف القرآن، دار المشايخ الطبعة الثانيه، بيروت، ۱۹۹۷ م.

[۱]. مؤمنون، ۱۰۰٫

[۲]. آل عمران، ۱۶۹٫

[۳]. مؤمن، ۴۶٫

[۴]. صحيح بخارى ج ۳ ص ۹۹

[۵]. ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۴، ص ۲۱۱٫

[۶]. قيومى، قاموس اللغة، ج ۲، ص ۲۲۰٫

[۷]. جوهرى، الصحاح، ج ۱، ص ۴۱۹٫

[۸]. مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج ۵، ص ۴۴۳٫

[۹]. سيوطى، الدرالمنثور، ج ۵، ص ۱۵٫

[۱۰]. مؤمنون، ۱۰۰٫

[۱۱]. تفسير فخررازى، ج ۲۳، ص ۱۲۱، و همچنين بنگريد معالم التنزيل نجوى، ج ۵، ص ۴۲۸٫

[۱۲]. تفسير قاسمى، ج ۷، ص ۳۱۶٫

[۱۳]غافر ،۱۱٫

[۱۴]. تفسير نسفى، ج ۴، ص ۷۲، تفسير كشاف زمخشرى، ج ۴، ص ۱۵۰٫

[۱۵]. آلوسى، روح المعانى، ج ۲۴، ص ۸۵، تفسير بيضاوى، ج ۵، ص ۳۶٫

[۱۶]. ابن تيميه، تفسير كامل، ج ۶، ص ۸۹٫

[۱۷]. تفسير قاسمى، ج ۸، ص ۱۹۱٫

[۱۸]. بقره، ۲۸٫

[۱۹].حقى برسوى ،روح البيان ،ج ۱ ص ۷۱

[۲۰]. تفسير قاسمى، ج ۱، ص ۳۱۰، فتح القدير شوكانى، ج ۱، ص ۹۲٫

[۲۱]. محمد بن صالح العثيمين، تفسير سوره بقره، ص ۱۴۶٫

[۲۲]. ابن رجب حنبلى، روائع التفسير، ج ۲، ص ۱۰۱٫

[۲۳]. بقره، ۱۵٫

[۲۴]. علامه طبرسى، مجمع البيان، ج ۱، ص ۱۸۵٫

[۲۵]. زمخشرى، كشاف، ج ۱، ص ۲۰۵، تفسير نسفى، ج ۱، ص ۱۱۹٫

[۲۶]. تفسير طبرى، ج ۲، ص ۶۹۸٫

[۲۷]. سبحانى، اصالت روح از نظر قرآن، ص ۵۲٫

[۲۸]. ابراهيم، ۲۷٫

[۲۹].طبرسى ،مجمع البيان ، ج ۷، ص ۵۸٫

[۳۰]. همان ۶۵٫

[۳۱]. طباطبائى، الميزان، ج ۱۲، ص ۵۴٫

[۳۲].تفسير ابن كثير، ج ۴، ص ۱۲۳ ـ ۱۲۴ـ تفسير بيضاوى حاشيه كازرونى ج ۳، ص ۱۶۰٫

[۳۳].سيوطى ،در المنثور ،ج ۴ ص ۷۹

[۳۴]. ابن حجر، فتح البارى، ج ۸، ص ۳۷۸ ۴۶۹۹، صحيح مسلم (شرح نورى) ج ۱۷، ص ۳۲۶ (۲۸۷۱) كتاب الجنة و صفة نعيمها و اهلها باب اثبات عذاب القبر.

[۳۵]. غافر، ۴۶٫

[۳۶]. تفسير ابن كثير، ج ۴، ص ۸۱٫

[۳۷]. ابن تيميه، تفسير كامل، ج ۶، ص ۹۵٫

[۳۸]طور ،۴۷٫

[۳۹] – تفسیر کشاف زمخشری،ج۴، ص۲۶؛ تفسیر بیضاوی، ج۵، ص۱۰۱

[۴۰].بيضاوى، انوار التنزيل و اسرار التأويل ج ۴ ص ۲۳۴

[۴۱].سيوطى ،درالمنثور ج ۶ ص ۱۲۰

[۴۲].زمخشرى، كشاف، ج ۴ ص ۴۶۵

[۴۳].ثعلبى، الكشف و البيان عن تفسير القرآن ،ج ۹ ص ۱۳۲

[۴۴]. اعراف، ۷۸٫

[۴۵].علامه طبرسى ،جوامع الجامع ،ج ۱ ص ۴۹۹

[۴۶].حقى بروسوى ،روح البيان، ج ۳ ص ۱۵۹

[۴۷]آلوسى، روح المعانى ،ج ۴ ص ۴۰۴

[۴۸]. محمد خليل هراس، شرح العقيده الواسطيه ابن تيميه، ص ۶۷٫

[۴۹]. ابن كثير، بدايه و النهاية، ج ۱۲، ص ۲۰۶٫

[۵۰]. صحيح بخارى، كتاب الخبائز باب ۸۶، ج ۳، ص ۲۳۲ و صحيح مسلم باب ۱۷، ج ۴، ص ۲۲۰۰٫

[۵۱]. صحيح مسلم، كتاب الجنة باب ۱۷، ج ۴، ص ۲۲۰۰٫

[۵۲]. عبداللّه‏ شاكر محمد جنيدى، دراسات منهجيه فى العقيده الاسلاميه.

[۵۳]. ابن تيميه، تفسير كامل، ج ۶، ص ۸۶٫

[۵۴]. آل عمران، ۱۶۹٫

[۵۵]. غافر، ۴۶٫

[۵۶]ابن تيميه ،مجموعه‏الرسائل والمسائل ج ۱ص ۵۵ .

[۵۷]. عبدالعزيز بن باز، من فتاوى و رسائل، ص ۱۹۳٫

[۵۸]. بن باز، مجموع فتاوى، ج ۱، ص ۴۰۸٫

[۵۹]. البانى، مقدمة الايات و البينات فى عدم سماع الاموات، نعمان آلوسى، ص ۵٫

[۶۰]. صحيح بخارى، ج ۵، ص ۹۷ و صحيح مسلم، ج ۴، كتاب حجت، ص ۷۷٫

[۶۱]. ابن تيميه، مجموع فتاوى، ج ۵، ص ۳۶۴٫

[۶۲]. ابن قيم، روح، ص ۱۵ ـ ۱۶٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *