کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

پديده دین گریزی: عوامل و پيامدها

پديده دین گریزی:عوامل و پيامدها

 

پديده دين­گريزي از جمله مسائل مهمی است که همواره به عناوین و اَشكال گوناگون در درازناي تاریخ مطرح بوده است. این پديده در قرن­های اخیر به شیوه­های جدیدی سازمان یافته و از شکل سنتی آن به صورت مکتب­های گوناگون همانند «لیبرالیسم» و «سکولاریسم» در غرب ظهور پیدا کرده است. در دهه­های گذشته، موج دین­گریزی به ممالك شرق از جمله کشور ایران نیز سرایت کرد. این پدیده در غرب عوامل خاص خود را دارد؛ امّا چرا در جامعه اسلامی ایران، که پيشينه­ای طولانی در دین­داری دارد، عدّه­ای فرار از بندگی خدای سبحان را بر اطاعت از او ترجیح می دهند؟

مهمترین این ارکان ارزش­های دینی است که دشمن با حرکتی حساب شده و تهاجم فرهنگی گسترده در پی نابودی آن است. ترویج سکولاریسم، که نتیجه­ای جز دین­گریزی ندارد، اوّلین گام دشمن در شبیخون فرهنگی است. از سوی دیگر ، دین­گریزی ، به خصوص در میان بعضی از دین­داران و فرزندان آنان امری نیست که بتوان آن را نادیده انگاشت.

مفهوم­شناسیِ واژگان کلیدی

اگرچه در تعریف «دین» بین اندیشمندان اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد، امّا به طور كلّي مجموعه گرایش­ها، بینش­ها، اخلاق و شیوه رفتار صحیح انسانی را  آن­گونه که خداي متعال می­خواهد، دين مي­گويند. از منظر قرآن، کسی دیندار است که اعمال و رفتار او موجب رضایت خدای سبحان شود. به همین دلیل، دین­گریزی یعنی عدم اعتقاد، پذیرش و اطاعت نسبت به هر آن­چه خدای سبحان به واسطه پيامبران علیهم­السلام و كُتُب آسماني برای جامعه بشری فرو فرستاده است.

 

عوامل جامعه­شناختیِ دین­گریزی

از یک منظر، آدمي دارای دو بعد فردی و اجتماعی است که بُعد فردي وي در علم روان­شناسی و بُعد اجتماعی او در دانش جامعه شناسی مورد بررسی قرار    می­گیرد.

بر اساس آن­چه از آیات قرآن[۱] به دست می­آید، دین­گریزی به اشکال گوناگون، در میان همه ملّت­ها وجود داشته و پدیده­ای نوظهور و مختصّ به قرن­های اخیر نیست. هرچند دین­گریزی پدیده­اي شخصی و درونی است، امّا نتیجه آن به صورت يك پدیده اجتماعی بروز می­کند و سپس مثل دیگر پدیده­های اجتماعی، کیفیّت پیدایش، تحوّل، نتایج و پیامد­های آن در جامعه شناسی مورد مطالعه قرار می­گیرند.

­ عواملی متعدّد در تکوین شخصیّت جمعيِ آدمي اثر مي­گذارند که جامعه­شناسان از آن­ها با عنوان «عوامل مؤثّر در اجتماعی­شدن» ياد کرده­اند؛ مهم­ترين اين عوامل عبارت­اند از: خانواده، مدرسه، گروه همسالان، رسانه­های جمعی، مسجد، گروه­های مرجع، گروه­های همدرد، صمیمی و…[۲] در این بین توجّه به یک عامل خاص باعث عدم توجه به ابعاد دیگر این پدیده می­شود.

با بررسی آیاتي از سوره مباركه هود، روشن می­شود که معمولاً سه گروه در بروز پدیده دین­گریزی در سطح جامعه، نقش مهمّی را ایفا می­کنند:

الف: خانواده

خانواده شامل طیف وسیعی از نزدیکان نسبی(پدر، مادر، برادر، خواهر، پدر بزرگ، مادر بزرگ، عمه، عمو، خاله، دایی و…) و سببی (همسر، نزدیکان و اقوام همسر و…) می­شود که در میان اعضای خانواده، پدر و مادر ارتباط بیشتری با فرزند داشته و نقش مهم­تری در شکل­گیری شخصیت فرزند ایفا می­کنند. به همین دلیل، اوّلین عامل زمینه­ساز براي گریز از دین، رفتار و منش والدين می­باشد.این مطلب را با استفاده از بعضی از آیات و روایات می توان بدست آورد:

هنگامی که حضرت نوع علیه السلام از قوم خود ناامید شدند از خدای سبحان درخواست نابودی آتها را کردند که یکی از علل نابودی کفار را چنین بیان می کنند:

«… وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا»[۳]

…جز پلیدکار ناسپاس نزایند.

با به آیه مزبور، این احتمال در ذهن انسان تقویت می شود که پدر و مادر در دین گریزی فرزند نقشی اساسی دارند، به گونه ای که پایه و اساس آن ، حتی به پیش از تولد نیز باز می گردد. به عبارت دیگر ، پدر و مادر ممکن است به جایی برسند که همانند پدران و مادران قوم حضرت نوح علیه السلام، همه فرزندانی که از دامن آنان به دنیا می آیند، همگی انسان های پلید و بی دین با شند.

از سوی دیگر، در همین زمینه (گم راهی فرزندان) روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و صلم نقل شده است: «کُلُّ مَوْلودٍ یُولََدُ عَلَی الْـفِـطْـرَةِ فَأبـَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ اَو یُمَجِّسَانَه»[۴]

هر انسانی که به دنیا می آید، در ذاتش به خدا پرستی گرایش دارد. اما پدر و مادر او را از خالق هستی دور کرده، باعث انحراف وی از دین می شوند.

بنابراین، اگر آیه و روایت مزبور را در کنار آیه پانزدهم از سوره «لقمان» قرار دهیم، این نظر تأیید می شود که گفتار و رفتار پدر و مادر مشرک، تأثیری بسزا در دین گریزی فرزندان دارد. گه ممکن است والدین پا را از این فراتر گذاشته، انسان را به کفرورزی و شرک فرا خوانند؛ چنان که خدای سبحان می فرماید:

« وَ إِن جَاهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا» (لقمان۱۵).

يعني: اگر پدر و مادرت اصرار ورزیدند چیزی را که به آن علم نداری و [یا حقیقت آن را نمی شناسی] شریک من بگیری، اطاعتشان مکن.

   ب. گروه های صمیمی

با نگاهی گذرا به سرگذشت پر فراز و نشیب قوم بنی­اسرائیل، نقش گروه­های صمیمی[۵] در دین­گریزی انسان بیش از پیش آشکار می­شود. برای نمونه قرآن كريم می­فرماید:

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ»(هود/ ۹۷-۹۶).

يعني: و به راستى موسى را با آيات خود و حجتى آشكار به سوى فرعون و سران [قوم]وى فرستاديم ولى [سران] از فرمان فرعون پيروى كردند و فرمان فرعون صواب نبود.

خدای سبحان موسی علیه­السلام را به سوی فرعون و سران قوم او فرستاد، ولی سران و بزرگان، که همه از دوستان صمیمی و اطرافیان فرعون بودند، از فرمان فرعون پیروی کردند.

با دقّت در متن آیه، در می­یابیم قرار گرفتن لفظ «فرعون» در کنار لفظ «ملأ» بیان­گر وجود يك نوع هماهنگی و شباهت روحی و رفتاری بین این دو می­باشد؛ زیرا همگونی­هایي اين­چنين، از جمله عوامل اساسی در دوستی­ها است.

به دلیل آن­که آیه مذکور ، دو لفظ «فرعون» و «ملأ» را در کنار هم و با اشاره به همسویی آنان آورده است، چه بسا بتوان گفت که میان فرعون و سران و اطرافیان وی علاوه بر رابطه کارگزاری و مسؤولیّت اجرایی دربار، رابطه دوستی نیز برقرار بوده است. این ارتباط دوستانه موجب شده تا همه آنان موضع­گیری یکسانی در برابر موسی علیه­السَّلام داشته باشند. به نظر می­رسد که طمع اطرافیان فرعون به منزلت و ثروت او از یک سو و نیاز فرعون به اطرافیان برای حفظ حکومت از سوی دیگر، این ارتباط دوستانه را پایدارتر کرد و منجر به تصمیم مشترک آنان در برابر پیامبر خدا شد.

امام صادق علیه­السَّلام فرموده است: «المَرءُ عَلَی دینِ خَلیلِهِ» به همین دلیل است که گاهی یک فرد فاسق، در مدّتی کوتاه افراد بسياري را از دین بیزار می­کند. قرآن كريم از زبان دوزخيان می­فرماید:

«يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِيلاً لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِي… » (فرقان/۲۹-۲۷).

يعني: اى كاش با پيامبر راهى برمى‏گرفتم، اى واى! كاش فلانى را به عنوان دوست خود نگرفته بودم؛ او بود كه مرا به گمراهى كشانيد پس از آن­كه قرآن به من رسيده بود.

این آیه مربوط به شکایت اهل دوزخ از دوستان و اطرافیان خود می­باشند و با صراحت تمام، به نقش گروه­های صمیمی (دوستان و اطرافیان) فاسد در گمراهی و دین­گریزی اشاره می­کند.

ج. ملأ

سران حکومت ها، درباریان و صاحب منصبان، اشراف، بزرگان و صاحبان قدرت، سومین گروهی هستند که بیش ترین نقش را در ایجاد زمینه دین گریزی داشته اند، گروه های مذکور، که در فرهنگ قرآنی، «ملأ» نامیده شده اند، گاه همراه با صفت استکبار در آیات مطرح شده اند.

فرعون، که سرآمد «ملأ» زمان خود بود، برای دور کردن مردم از دین الهی و در نتیجه، حفظ قدرت خود، از هیچ کاری خودداری نمی کرد. قرآن در این باره می فرماید:

«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ»[۶]

« فرعون در سرزمين [مصر] سر برافراشت و مردم آن را طبقه طبقه ساخت طبقه‏اى از آنان را زبون مى‏داشت پسرانشان را سر مى‏بريد و زنانشان را [براى بهره‏كشى] زنده بر جاى مى‏گذاشت.»

گاه کسی همچون سامری بنی اسرائیل را از دین منحرف می­کند؛ چنان­که حتی تلاش حضرت هارون علیه­السَّلام سودی نبخشید. زمانی هم بلعم باعورا موجب گمراهی عده زیادی از مردم می­شود. زمان دیگر افرادی از صاحابه خاص پیامبر  می­خواندند مردم را به نفع حکومت بنی امیه بسیج می­کنند.

امروزه هم سران کشورهای استعمارگری همچون آمریکا و اسرائیل، روشنفکر مأبان غربگرا، دگراندیشان سکولار و انسان­گرا با بهره­گیری از «ایسم»ها واژه­های فریبنده و جوان پسند، جامعه را به فساد عقیده و اندیشه می­کشانند.

همواره بیشتر روشن فکرنمایان، آلت دست ظالمان و مستکبران بوده­اند[۷] و حکام مستبد و ملحد به­وسیله این گروه، مردم را به بی­دینی تشویق می­کرده­اند.

این گروه برای رسیدن به مطامع و لذتهای زودگذر دنیایی، با تحریف واقعیات دین و تحریک احساسات و عواطف، بسیاری از مردم را از شناخت حقایق باز داشته­اند و گاه چنان فضایی علیه دین و دینداری ایجاد می­کنند که مردم شجاعت شنیدن سخن عالمان ربانی را به خود راه نمی دهند، چه رسد به پیروی از آنان! کافی است به حوادث سده اخیر ایران، به ویژه رخدادهای صدر مشروطه، مراجعه شود تا تأثیر عمیق این گرو­ه­ها بر گسترش تفکّر ضد دینی در ایران آشکار گردد. ارزش­ها را    ضد ارزش و هنجارها را ناهنجار جلوه دهند و بهتر و گزیده­تر به یغمای سرمایه­های معنوی مردم بپردازند.

خلاصه آن­که گروه مَلَأ از سویی به خاطر انگیزه­ها و گرایش­های درونی و روان شناختی از دین­گریزان هستند و از دیگرسو، برای رسیدن به آمال و آرزوهای دنیایی خود، زمینه دین­گریزی را در دنیا فراهم می­کنند.

ابزارها و راهکارهای زمینه سازان دین گریزی

۱٫تبلیغات

مستکبران در زمان ما نیز با شیوه های گوناگون تبلیغاتی ، مردم را از صراط مستقیم منحرف می کنند. اینک به چند نمونه از شیوه های تبلیغاتی سران کفر اشاره می شود:

الف. شایعه و تهمت:

جهان خوارانی همچون آمریکا و اسرائیل همواره با روش هایی همچون شایعه، تهمت و زدن برچسب هایی مثل مخالف آزادی، ریاست طلب، مرتجع و عقب مانده و یا با ترویج شک و شبهه، ایجاد بحران هویت، فرهنگ سازی، تحقیر و استهزای باورهای دینی مردم، موجبات دین گریزی را فراهم کرده اند. برای نمونه هنگامی که شعیب علیه السلام مردم را به ترک بت پرستی و پرهیز از کم فروشی دعوت می کرد، به او می گفتند: این دعوت تو مخالفت با آزادی انسان هاست. آزادی انسان حکم می کند هر که را خواست، بپرستد و هر گونه که خواست در اموالش تصرف کند.[۸]

با بررسی آیات دیگر قرآن، به خوبی این نکته روشن می شود که همواره سران و منتقدان جوامع با انواع تهمت و شایعه، به مقابله با انبیاء علیهم السلام می پرداخته اند تا شاید نور حق را خاموش سازند و مردم را از توجه به حق باز دارند.

فرعونیان به حضرت موسی علیه السلام و برادرش هارون علیه السلام می گفتند:«… وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاء فِي الأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ » (یونس، آیه ۷۸)شما می خواهید بر ما حکومت کنید این نشانه آن است که انسان های قدرت طلبی هستید! آزادی به ما اجازه نمی دهد که تحت سلطه شما بیاییم! نه، هرگز مطیع شما نمی شویم و به شما ایمان نخواهیم آورد.

این نظیر همان تهمتی است که ملأ به نوح نسبت علیه السلام داده، می گفتند: « يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ» (مؤمنون ۲۴)؛ رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نیز به قدرت طلبی متهم کردند و می گفتند:« او قصد ریاست و حکومت بر شما را دارد؛ دعوت خود را وسیله رسیدن به ریاست قرار داده است.»[۹]

ب. ترویج شک­گرایی و شبهه افکنی

ترویج شک گرایی علیه اصول و مبانی دینی یکی دیگر از شیوه هایی است که قدرت های شیطانی برای ادامه حیات سیاسی خود اقدام به گسترش آن توسط ایادی خود در جوامع می کنند. اگر شک و شبه نسبت به دین و رهبران دینی در جامعه بشری رواج یابد، دیگر هیچ چیز پایدار نمی ماند و به هیچ امری نمی توان اعتماد کرد. برای تبیین بهتر بحث، به نمونه ای از شبهاتی که در زمانهای گوناگون زندگی انبیاء علیهم السلام مطرح شده است با استفاده از آیات دیگر و نیز روایات اشاره می شود:

اشراف و بزرگان قوم نوح می گفتند: « مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ »(هود ۲۷)

پیام آیه این است که مشرکان می گفتند: ای پیامبر، تو نیز انسانی مثل ما هستی؛ آنچه را که تو درک می کنی ما نیز درک می کنیم، بلکه ما بهتر از تو درک می کنیم! همچنان که ما در فهم مسائل خطا می کنیم، تو هم خطا می کنی و فرقی بین ما و تو نیست، ما بهتر از تو هستیم؛ زیرا پیروان تو عده ای فقرا و فرومایگان هستند.

سران و اشراف مشرک قریش نیز با همین شیوه به مقابله با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می پرداختند. قرآن کریم در این باره می فرماید: «لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّواْ النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ »(انبیاء/ ۳) یکی از شبهاتی که بر آن متفق شدند، انتشار همان شبهه ای است که اقوام پیشین علیه انبیاء علیهم السلام مطرح می کردند و می گفتند: او بشری مثل شماست، اگر او راست می گوید و با عالم غیب رابطه دارد، شما نیز باید بتوانید به عالم غیب متصل شوید، چون شما از غیب بی خبر هستید، پس ادعای او هم دروغی بیش نیست. در حقیقت قیاس مشرکان مغالطه ای بود که بوسیله آن شبهه خود را حق جلوه می دادند.سخنان ملأ در همه زمان ها تقریباً شبیه به هم می باشند. فرصت طلبان و مترفان علاوه بر شبه افکنی، در صدد بودند با ترویج انواع شبهات و با هجوم تبلیغاتی خود، فرصت تأمل و تفکر را از مردم سلب کنند، به گونه ای که مردم در تصمیم گیری خود دچار شتابزدگی و سردرگمی شوند. آنها با این شیوه، ابتدا با ایجاد شبهه، شأن و منزلت پیامبر را پایین می آورند، سپس با طرح این شبه که چرا فرشته مأمور رساندن پیام خدا نشده است، انتظارات مردم را افزایش می دادند و سپس بلافاصله شبهه سوم را مطرح کرده، می گفتند: اگر این سخنان راست است، چرا نیاکان ما ایمان نیاوردند؟ بدین سان، با طرح شبهات پی در پی و گام به گام، قدرت تشخیص صحیح را از مردم سلب می کردند. چنین عملکردی در واقع، همان هجوم و شبیخون فرهنگی است که از سوی «ملأ» و کشورهای استکباری به کار گرفته می شود.

ج. تحقیر و استهزا:

از دیگر شیوه های تبلیغاتی، تحقیر و استهزای مؤمنان است که صاحبان قدرت و اعیان و اشراف علیه دینداران به کار می گیرند.

برخی از مردم در برابر مشکلات و ناملایمات جسمی توان استادگی دارند، ولی در برابر تحقیر و تمسخر (زخم زبان) توان مقابله ندارند، به همین دلیل، اعیان و اشراف و سردمداران قوم نوح علیه السلام برای رسیدن به اهداف دنیای خود، پیروان نوح علیه السلام را تحقیر و استهزا می کردند تا شاید دست از ایمان بردارند و از دین روی گردان شوند.

در این باره، می توان آیه ای دیگر از سوره «هود» علیه السلام اشاره کرد که می فرماید:« وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ »(هود ۳۸) پس از آنکه نوح علیه السلام از پذیرش دعوت به یگانه پرستی از سوی قوم خود ناامید گردید، از سوی خدای سبحان مأمور ساختن کشتی شد و کار خود را بر اساس دستور الهی آغاز کرد. ولی هرگاه اشراف و سران کفر از کنار او می گذشتند، او را مسخره می کردند؛ همان گونه که فرعون قوم خود را ذلیل و خوار می شمرد. این مطلب را از چگونگی برخورد فرعون با بنی اسرائیل نیز می توان دریافت. قرآن درباره فرعون می فرماید:«فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ.»(زخرف ۵۴)

بنابراین، کسانی دین داران را تمسخر و تحقیر می کنند که از موقعیتی اجتماعی در میان مردم برخوردار باشند؛ چرا که اگر تمسخر و استهزا از فردی عادی سر بزند، تأثیر مهمی در دگرگونی فضای فرهنگی و فکری جامعه ایجاد نخواهد کرد.

بهره گیری از این ابزار تبلیغات برای ایجاد زمینه دین گریزی در هر زمان به صورتی بروز می کند؛ چنانکه ترویج فمنیست و نشر افکار مکاتبی همچون سکولاریسم، لیبرالیسم و اومانیسم با استفاده از رسانه های جمعی، بویژه مطبوعات، از جمله عوامل تبلیغی مهم در فراز و نشیب های سده اخیر در دنیا بوده است که به صورت بنیادین، دین را از صحنه اندیشه و زندگی مردم حذف می کند.

یکی از شیوه های تبلیغی، تکرار فراوان سخن باطل است، بگونه ای که بتدریج به عنوان سخن حق مورد پذیرش افکار عمومی واقع می شود و در نتیجه، مردم عملاً دین را به کناری می نهند، هرچند به ظاهر مسلمان و دیندار باشند؛ چنانکه معاویه برای فریب ….از اصل تکرار در تبلیغ تا آنجا که ممکن بود، بهره برداری کرد. سرانجام، زاهد ساده لوح شام و غافل از خدعه و نیرنگ حکومت یقین کرد که عثمان مظلوم است و امیر المؤمنین علیه السلام مجرم![۱۰]

  1. تهدید

از دیگر راههایی که سران کفر و نفاق با توسل به آن مردم را از دین گریزان می کنند، استفاده از ابزار «تهدید» است. بخصوص سیاست مدارانی که به ناحق بر کرسی ریاست تکیه می زنند، برای حفظ حکومت خود، بیش تر از این ابزار بهره می جویند. برخی از شیوه های تهدید آمیز، که در سوره «هود» به آن ها اشاره شده، عبارتند از:

 

الف. تهدید به برخوردهای فیزیکی و تبعید

قرآن کریم تهدید مستکبران نسبت به حضرت شعیب علیه السلام و مؤمنان را اینگونه نقل می کند:

« قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ » (اعراف/ ۸۸) آنان حضرت شعیب علیه السلام را تهدید به سنگسار نمودند، گفتند:« وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ »(هود/ ۹۱)

اشراف و سردمداران کفر برای گسترش دین گریزی در میان مردم، به استفاده از انواع و اقسام تهدیدها روی می آوردند تا به این وسیله، ترس و ناامیدی از آینده یک حرکت الهی را در میان پیروان مکتب حیات بخش الهی ایجاد کنند تا سرانجام، به اهداف شیطانی خود دست یابند.

ب. فرهنگ سازی اختناق

زمخشری در تفسیر کشاف، ایجاد فضای رعب و وحشت را از سوی سران قوم هود علیه السلام علیه مؤمنانی همانندچنین بیان می کند: به دلیل آنکه قوم هود علیه السلام به سنت بت پرستی عادت کرده بودند و بت ها در دلهایشان مقدس و محترم بودند، کسی جرأت نداشت به این سنت غلط آنان اعتراض کند و چنان فضای رعب آوری بر جامعه حاکم بود که مؤمنان قوم شعیب از ترس مشرکان، ایمان خود را پنهان می داشتند؛ همانندمرثد بن سعد که از طبقه اشراف بود و ایمان به هود آورده بود، ولی از ترس مشرکان ایمان خود را کتمان می کرد.[۱۱]

در میان قوم حضرت موسی علیه السلام نیز سیاست حاکم بر جامعه همانند قوم هود علیه السلام بود و مؤمنان از ترس فرعون و اطرافیان او، ایمان خود را آشکار نمی کردند. آنان اقلیت محدودی بودند که احتمال خطر را از سوی فرعون احساس می کردند. خدای سبحان رعب و وحشت در میان قوم موسی علیه السلام را چنین توصیف می نمایند:

« فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ »(یونس/ ۸۳)

نمرود هم به همین دلیل نقشه سوزاندن حضرت ابراهیم علیه السلام را طراحی کرد که کسی به خود اجازه مخالفت با بت پرستی ندهد و اندیشه خداپرستی در ذهن احدی راه نیابد و همه از سرنوشت رئیس خداپرستان عبرت بگیرند.

بارزترین نمونه این روش، رفتار معاویه است. او برای رسیدن به اهداف شیطانی خود، از تهدید نیز استفاده می کرد. از اینرو، برای خاموش کردن نور اسلام، به تمامی استانداران خود دستور داد، «خُذُوهُم بالتُهمه» هر که را به محبت ابوتراب متهم است، بگیرید و حقوقش را از بیت المال نپردازید. در چنین فضایی، کمتر کسی توانایی ابراز ایمان را دارد!!

دین ستیزان با اعمال تهدیدهای سنتی و فرعونی از قبیل کشتارهای قساوت آمیز، تبعید و زندان چنان فضای رعب و وحشتی ایجاد می کنند که کمتر کسی به دین گرایش پیدا می کند. از سوی دیگر، ذهن و فکر مردم را چنان به اسارت در می آورند که کسی حاضر نشود چیزی از حقایق دین را بشنود.

 

عوامل گرایشی

از جمله عوامل روان شناختی دین گریزی که در سوره «هود» به آنها اشاره شده، عوامل شناختی است. این عوامل را می توان به صورت ذیل دسته بندی کرد:

الف. انگیزه استکبار و قدرت­طلبی: برخی از آیات قرآن به روشنی استکبار و قدرت طلبی را از جمله عوامل دخیل در دین گریزی می دانند: به عنوان مثال، آیه ۷۵ سوره «اعراف» می فرماید:

«قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ »

«سران قوم او كه استكبار مى‏ورزيدند به مستضعفانى كه ايمان آورده بودند گفتند آيا مى‏دانيد كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است گفتند بى‏ترديد ما به آنچه وى بدان رسالت‏يافته است مؤمنيم.»

در این آیه، خداوند با صراحت، به روحیه استکبار و خود بزرگ بینی سران قوم صالح علیه السلام با عبارت « الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ» اشاره می نماید. خداوند در آیه بعد، لفظ «ملأ» را ذکر نمی کند، بلکه فقط می فرماید: « قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ » [۱۲]

« كسانى كه استكبار مى‏ورزيدند گفتند ما به آنچه شما بدان ايمان آورده‏ايد كافريم »

این آیه نیز با صراحت، به صفت «استکبار» در میان آن ها اشاره می کند. به عبارت دیگر، در آیه اول لفظ «ملأ» (موصوف) دیگر تکرار نشده و فقط به بیان صفت «استکبار» اکتفا گردیده است. اینگونه چینش، بیانگر تأکید بر صفت «استکبار» و نقش محوری آن در بروز پدیده دین گریزی در میان قوم ثمود است. به عبارت دیگر ، با توجه به اصل «تعلیق حکم بر وصف»[۱۳] می توان نتیجه گرفت که علت کافر شدن قوم صالح همان روحیه استکبار در میان آنان بوده است.

روحیه استکبار و خود بزرگ بینی یکی از عوامل دین گریزی در میان قوم موسی علیه السلام نیز بوده است؛[۱۴] زیرا پس از آنکه حق برای سران و صاحب منصبان بنی اسرائیل به صورت آشکار بیان شد، امید می رفت که ایمان بیاورند، ولی روحیه استکبار، آنان را به لجاجت و سرکشی سوق داد. این در حالی است که به رسالت آن حضرت یقین داشتند، چنانکه می فرماید:

« وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ »

(و با آنكه دلهايشان به آن يقين داشت از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود.)«نمل/۱۴»

زمانی هم که حضرت موسی علیه السلام معجزاتش را ارائه کرد، در دل به صداقت آ« حضرت یقین پیدا کردند، ولی روحیه خود برتربیتی موجب شد رهبری و رسالت فرستاده خدای سبحان را انکار کنند.

به شهادت کلام امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه «قاصعه»، مشرکان حجاز نیز به همین دلیل، قرآن را انکار می کردند.[۱۵]

ب. دنیا دوستی و ثروت طلبی: این از دیگر گرایش هایی است که انسان را به دین گریزی می کشاند. مروری کوتاه بر برخی از آیات قرآن حاکی از آن است که ملأ قوم نوح، فرعونیان وحتی مشرکان حجاز به دلیل وجود این روحیه، در برابر انبیاء علیهم السلام صف آرایی کردند و از دستورات الهی سرپیچی نمودند.

دنیادوستی و ثروت طلبی پیامدهایی نیز دارد؛ از جمله آن ها احساس بی نیازی در برابر خالق هستی، ارتداد، مشارکت در به خطر انداختن زندگی پیشوایان اسلامی و گسترش دادن فقر در سطح جامعه است. در میان پیامدهای دنیا زدگی ، «فقر فراگیر» خود نیز عامل مهمی برای دین گریزی طبقات پایین جامعه می باشد. دلیل بر این مدعا سخن رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که می فرمایند:

«لولا رحمة ربی علی فقراء امتی کاد الفقر یکون کفرا»

«اگر رحمت پروردگار من شامل فقرای امتم نبود، بسیاری از امت من بر اثر فقر کافر می شدند.»[۱۶] این روایت شریف شدت تأثیر فقر بر گرایش های دینی و مذهبی افراد جامعه را بیان می دارد، علاوه بر آن، مسؤولان جامعه اسلامی را متوجه مسؤولیت خطیر خود می سازد.

عوارض زیان آور دنیا طلبی، هنگامی مضاعف می شوند که مسؤولان حکومتی خود به زندگی اشرافی روی آورند و منشأ گسترش آن در جامعه اسلامی گردند؛ زیرا مصداق«الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ » در آیه کریمه «الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا»(هود ۱۹)همه کسانی که به نحوی از راه پیشرفت دین خدا را می بندند و با گفتار و رفتار و مشی اشرافیگری عملاً جامعه را به دین گریزی می کشانند نیز مشمول مفاد این آیه می باشند.

ج. رفاه طلبی: رفاه طلبی نیز همچون سایر عوامل گرایشی، انگیزه دین گریزی را در انسان تقویت می کند. این روحیه را می توان از این سخن قوم نوح خطاب به پیامبرانشان بدست آورد که می گفتند:

«…يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا…» (هود، آیه ۳۲)

آنان در برابر دعوت آن حضرت، بجای آنکه اندکی درباره آنچه پیامبر الهی می گوید اندیشه کنند، شروع به اعتراض می کردند که خسته شدیم، با ما بیش از حد، جدال و گفتگو کردی، رهایمان کن! راحت طلبی آنان بدان حد رسیده بود که حتی زحمت اندیشیدن به خود نمی دادند و به راحتی سخن پیامبرانشان را که راه سعادت و شقاوت را بر آنان نشان می داد، رد می کردند.

اساساً با وجود راحت طلبی، پیامبر الهی نمی تواند رسالت الهی خود را انجام دهد؛ زیرا طریق دینداری خالی از سختی ها نیست. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

«الجنة محفوفة بالمکاره و النار محفوفة بالشهوات»

«بهشت به دشواریها پیچیده شده است و جهنم به لذتهای نامشروع این جهان.»[۱۷]

نمی شود دیندار بود و هیچ زحمتی را متحمل نشد.

سید الشهدا علیه السلام در همین باره فرمودند: «فإذا محصوا بالبلاء و قل الدیانون» (به گاه بلا و امتحان، دینداران اندک می گردند.)[۱۸]

نقطه مقابل این گروه (راحت طلبان)،عده دیگری هستند که در اوج سختی ها نیز دست از یاری دین الهی برنداشتند و پا به پای رسول الهی گام بر می داشتند؛ همانند مسلمانان صدر اسلام، به ویژه در ماجرای شعب ابی طالب که به مدت سه سال در محاصره اقتصادی شدید به سر بردند، اما دست از دین و پیامبر خدا نکشیدند.

 

 

بررسی جنبش­های مذهبی غیر متداول در جهان غرب که بر پایه دین­گریزی تأسیس شده اند.

جهان غرب از قرن هفدهم و حتّی پیش از آن، از دوره رنسانس (Renaissance) به این سو، در جهت غیر دینی کردن نگاه و نگرش مردم و نيز سست کردن علایق دینی آنان در زندگی روزمره ایشان تلاش کرده است. جهان غرب در این دوران به نام اومانیسم(Humanism) و فردگرایی (Individualism) به مخالفت با استیلای دین به طور کلی بر آمد.

در جهان غرب بعد از جنگ جهانی دوم و مخصوصا از دهه ۱۹۶۰ به این سو، شمار زیادی گروههای مذهبی غیر متداول خارج از چهارچوب ادیان سنتی و قدیمی بوجود آمده است که هدف آن ها دنیوی و سکولار نمودن دین است؛ هر چند بنیانگذاران این نهضتها خود را به عنوان معلمان روحانی و دینی معرفی می کنند . این گروههای غیر متداول را گاه کشیشهایی که از یک کلیسای سنتی موجود گسسته و در صدد ایجاد «ادیانی» خاص خودشان بوده اند، تأسیس کرده اند. ظهور این پدیده در غرب تا حدود زیادی بر خاسته از ترویج علوم غریبه (Occultism) و مرموزات بوده و طی چند دهه اخیر کارههایی همچون سحر و جادو که از سوی کلیساهای سنتی تحریم شده بود، مجددا رشد یافته است و طرفداران سحر و جادو در امریکا و اروپا، از ادیان کهن پیش از مسیحیت اروپا، همچون ادیان درویدها (Druids) و سلتها (Celts) ترویج می کنند. این آیینها که به عنوان «جنبشهای جدید دینی» (New Religious Movements) به خصوص در ایالات متحده آمریکا، کانادا و اروپای شمالی معروف شده اند، با تضعیف ادیان سنتی در این کشورها نفوذ می کنند. در آمریکا و اروپا از این آیینهی جدید به عنوان (گروههای مذهبی بیگانه و غیر متداول) یاد می کنند.

تنها در انگلستان بعد از جنگ جهانی دوم تا سال ۱۹۸۷م، بیش از چهارصد گروه از این گروههای جدید مذهبی به وجود آمده اند که تعداد آن ها در ایالات متحده آمریکا بیش از انگلستان می باشد. رهبران این گروههای غیر متداول مذهبی ترویج می کنند که هیچ کتاب مقدس در جهان ابدی نیست و انسان این شایستگی را دارد که دینی جدید را خلق نماید. از دیدگاه آن ها روشهای عقلی مانع کشف و حصول حقایق دینی می باشد و رستگاری بشر با کنار گذاشتن روشهای عقلی و پیروی مطلق از بنیانگذاران این گروهها حاصل خواهد شد.این گروههای مذهبی بر محور شخصیت رهبران و بنیانگذاران خود استوارند و از اینرو بیشتر آن ها با مرگ بنیانگذارانشان محو و نابود شده اند. اکثر بنیانگذاران این گروهها ترویج می کنند که انسان با پیروی مطلق از رهبران این گروههای مذهبی بیگانه می تواند «خدا» شود. بیشتر بنیانگذاران این گروهها از تحولات نهایی در هزاره سوم سخن می گویند و چنین تبلیغ می نمایند که دنیا به پایان خود رسیده است و آن ها منجی جامعه بشری در آخر­الزمان هستند و انسانیت با پیروی از آن ها به رستگاری خواهد رسید.

 

علل پیدایش این گروهها

امروزه در غرب رویکرد به دین نسبت به گذشته، رشد قابل توجهی یافته است و این عمدتاً برخاسته از درهم شکستن و فرو ریختن بسیاری از ایدئولوژیهای ذهنی جهان غرب است که از بطن اندیشه قرون هجدهم و نوزدهم اروپا سربرداشته و جای دین در تمدن مدرن غرب را گرفته بود. این ایدئولوژیهای غربی به تدریج رنگ باختند و خطر و قدرت تخریبشان به گونه­ای بی­سابقه هویدا گشت.

امروزه در جهان غرب با برچیده شدن بساط مکاتب فلسفه جدید (modern philosophical schools) توسط پست مدرنیسم (post-Modernism) که با شالوده شکنی (Deconstructionalism) و منهدم کردن همه ساختارهای معنایی موجود از قبل، مکاتب فلسفه جدید غرب را به پایان خود رسانده است، بیشتر فلاسفه معاصر در غرب معتقدند که دوران مشغله فلسفی، به آن معنایی که تاکنون در غرب فهمیده می­شده، پایان یافته و دیگر، مکاتب فلسفه جدید غرب، دیگر نمی­توانند گرهی از کار غرب و انسان­های تشنه و نیازمند هدایت معنوی در آن سامان بگشایند.

تمدن غرب برای مردم جهان، تناقضات بیشماری پدید آورده است که انواع بی­عدالتیها در جامعه و تخریب محیط زیست از آن جمله است. برای جوانان در غرب زندگی معنای خود را از دست داده است و آنان به بیراهه طلب لذتهای آنی جسمانی از طریق روابط جنسی یا استفاده از مواد مخدر و یا گاهی خشونت و جنایت افتاده­اند.

از این رو، بعد از جنگ جهانی دوم مخصوصاً در ربع قرن گذشته، جنبشی در آمریکا و اروپا برای کسب تجارب روحانی و معرفت دینی بوجود آمده است. قدرت های سکولار در جهان غرب که تاکنون به نام تجدد و رنسانس، با دین مبارزه می کردند و در همین راستا مکاتب اومانیسم،لیبرالیسم و فرد گرایی را بوجود آوردند، احساس خطر کردند که مردم غرب برای نجات خود به دین مبین اسلام گرایش پیدا می کنند؛ چرا که در درون مسیحیت معنویتی وجود ندارد و مسیحیت در مقابل یورش گرایش های دنیا­گرایانه سکولار عقب نشینی کرده و حتی آموزه های مسیحیت که اندیشه دینی اساس آنرا تشکیل می دهد، بر اثر اصلاحات و نوسازی بوجود آمده در آن، بتدریج غیر دینی شده است.

برای جلوگیری از گرایش مردم تشنه حقیقت و معنویت در غرب به دین اسلام، بعد از جنگ جهانی دوم و به ویژه در ربع قرن گذشته، نزدیک به ۲۵۰۰ گروه از این گروه های بیگانه و غیر متداول بنام گروههای مذهبی در امریکا اروپا بوجود آمده است. بیشتر این گروههای غیر متداول مذهبی بنام معنویت و رستگاری، پیروان خود را به انجام مبتذل و غیر اخلاقی نموده اند و در حقیقت، این مکاتب غیر متداول مذهبی حفظ و امتداد سکولاریسم و اباحیگری در جهان غرب می باشند.

در این راستا، در ربع قرن گذشته افرادی از هند بنام «گورو» (Guru) در امریکا و اروپا تبلیغاتی گسترده انجام می دهند و به نام ترویج عرفان هندوئیسم افراد را بسوی خود جذب می نمایند. همچنین بعضی از مرشدهای صوفی از کشورهای اسلامی نیز تعالیم افراطی صوفیانه را در جهان غرب آموزش می دهند که آن ها هم از سوی دولتها و رسانه های گروهی در کشورهای غربی حمایت می شوند. قدرتهای استکباری و استعمارگران نو برای جلوگیری از نفوذ اسلام در جهان غرب، آفریقا و برخی از مناطق شناخته شده دیگر جهان دارد.

چنانکه یاد شد، این گروههای غیر متداول و نو ظهور، بنیادهای اعتقادی و عملی خود را به شکلهای گوناگون از ادیان سنتی بزرگ اخذ و اقتباس کرده، به شکل تحریف شده آنرا عرضه می نمایند. این گروهها را در انگلیسی «Mix pick» (مخلوط) می نامند که ویژگیهای نسبی گرایی، هیچ انگاری، شالوده شکنی، فردگرایی، سکولاریسم و اباحیگری را که بر جوامع مدرن غربی حاکم است، در پوششی از مسائل معنوی و عرفانی معرفی می نمایند و آن را به عنوان معنویت فردگرایی و یک مذهب خصوصی عرضه می کنند.

طالع بینی، جادوگری، غیب گویی، ورزشهای معنوی، ارتباط با ارواح و موجودات سایر سیارات، روشهای درمانی و معالجه بیماریها با داروهای طبیعی یا اعمال با مواد بلورین، کارکردهای این گروههای غیر متداول مذهبی را شکل می دهد.

این گروهها شماری از موسسات فرهنگی و تجاری را در جهان غرب تأسیس کرده، کتب و مجلات متعددی را منتشر می کنند. بیشتر این گروهها با مرگ بنیانگذاران آن ها منقرض می شوند و با گذشت زمان تضعیف و محو می شوند. تمامی افعال و مناسک ظاهراً مذهبی آن ها را در جهان غرب توسط روان شناسان و جامعه شناسان برجسته و علمای مسیحیت شدیداً تکذیب و ابطال گردیده است.

بیشتر رهبران این گروها به تشکیلات فراماسونها (Freemasons) وابسته اند. بر اساس آماری، در جهان ۳۳۷۰۰ مکان برگزاری جلسات (Lodges) فراماسونها وجود دارد. قبل از دهه۱۹۸۰ م، فراماسونها این مطلب را تبلیغ می کردند که « خدا مرده است »، لیکن در ربع قرن گذشته، با آغاز جنبش احیای دینی در سراسر جهان، فراماسونها – که با صهیونیستها مخصوصاً گروه مرموزی در میان آن ها به نام کابالا(kabbala) رابطه ای بسیار نزدیک دارند- در راستای اهداف گروههای بیگانه و غیر متداول مذهبی تبلیغ می کنند که پیروان این گروهها با اطلاعت از رهبرانشان می توانند خدا شوند!

اعتقادات این گروههای بیگانه بر رموز و اسرار استوار است وآن ها جوانان هجده تا بیست و پنج سال را هدف تبلیغات سازمان یافته خود قرار می دهند.

 

 

ویژگیهای گروهی

چنانکه یاد شد، در در ربع قرن گذشته، نزدیک به ۲۵۰۰ گروه از این گروههای غیر متداول به نام دین در ایالات متحده آمریکا و اروپا به سرعت به وجود آمدند. این گروهها تغییراتی اساسی در اعتقاداتشان به وجود آوردند تا خود را با فرهنگ حاکم بر جامعه غربی کاملاً تطبیق نمایند. روش این گروهها آن است که اعضای خود را – که بیشتر از جوانان جذب می نمایند- با شست و شوی مغزی (Brain-Washing) زیر نفوذ روانی رهبر گروه قرار می دهند. بعد از جذب کامل اعضاء از آن ها خواستار پرداخت پول می شوند و حتی آن ها را برای گردآوری اعانه (Fund Raising) استخدام می کنند. از آنجا که شمار اعضای این گروهها خیلی محدود می باشد روابط و تعامل عاطفی میان آن ها بوجود می آید و اکثراً روابط نامشروع جنسی در بین اعضای این گروهها گزارش شده است.

این گروهها با توزیع مجلات، کتب، نوارهای سمعی و بصری و ایراد سخنرانی در هتل ها و مراکز شهری از ایده خود_ که مسائل مادی و روانی را تشکیل می دهد_ با روشهای متعدد درمانی ترویج می کنند. گفتنی است این گروهها مسائل روانی و درمانی را که با واقعیت علمی علوم پزشکی و روان شناسی ناسازگار است، به عنوان حقیقت علمی القا می کنند، که نتایج زیانبار و معکوسی برای اعضای آن ها در پی داشته است.

بیشتر این گروهها به باورهای مذهبی تمدنهای قدیم جهان بویژه دوران فراعنه مصر توجه خاص دارند و در کشورهای اروپا و آمریکا که کلیسا و مسیحیت در آن ها تضعیف شده است، نفوذ می کنند. این گروههای بیگانه فرهنگ حاکم بر جوامع غربی را منعکس می نمایند و بدین سبب نتوانسته اند حتی با تبلیغات گسترده خود، تأثیری در جوامع غربی داشته باشند.

گروههای مزبور به دلیل در اختیار نداشتن معیاری معین و به خاطر ویژگی التقاطی آن همواره از درون خود تجزیه و شاخه شاخه می گردند. این گروهها فقط به خواهشهای فردی توجه دارند و مسائل و تحولات اجتماعی را کاملاً نفی می کنند. پروفسور برایان ویلسون استاد برجسته جامعه شناسی دانشگاه آکسفورد انگلستان _ که مطالعاتی گسترده درباره گروههای بیگانه دینی انجام داده است _ این گروهها را مظهر فرد گرایی، اصالت فایده و تضادهای درونی می داند. پروفسور استیو بروس استاد جامعه شناسی دانشگاه ابردین اسکاتلند بریتانیا_ که آثاری درباره سکولاریسم در جهان غرب نوشته است_ اظهار می دارد که این گروهها اعتقاداتی روشن و مشخص ندارند و در حاشیه جوامع غربی قرار گرفته، ابعاد جوامع سکولار معاصر غربی را تأویل معنوی می نمایند.

بیشتر پیروان این گروهها قبلاً عضو یکی از این گروهها بوده اند. بنیانگذاران و رهبران این گروهها بر پیروان خود تسلط و کنترل مطلق دارند و خود پیروانشان را خیر مطلق و دیگران را گمراه و شر مطلق معرفی می کنند.

دهه ۱۹۶۰م را در جوامع غربی دهه هپی Hippie (اباحیگری) می نامند و از اوائل دهه ۱۹۷۰م بیشتر اعضای سابق هپی ها _که به دلیل اباحی گری و تضعیف روابط خانوادگی در جوامع غربی از جامه گسسته بودند_ عضو این گروههای نوظهر دینی گردیدند و با عضو شدن در این گروهها احساس عضویت در یک خانواده مصنوعی پیدا کردند. بجز اینها افرادی که مبتلا به شرابخواری و استفاده از مواد مخدر و سرخورده از زندگی خانوادگی و محصول خانواده های متلاشی شده ناشی از طلاق هستند، عضو این گروههای غیر متداول دینی می شوند.

از ویژگی های این گروهها آن است که رهبرانشان این عقیده را ترویج می نمایند که پیروان آن ها از ارتکاب گناه و خلاف نباید در خود هیچگونه احساس حقارت و ندامت کنند و برای جذب جوانان در رده بندی تشکیلاتی گروه از زنان بهره می گیرند. در جوامع غربی، زن در رسانه های عمومی برای فروش کالا به عنوان یک ابزار استفاده می شود و گروههای غیر متداول دینی هم برای جذب جوانان از وجود زن استفاده می نمایند. بعضی از این گروهها _که فقط جادوگری را ترویج می کنند_ اکثر زنانی را که طرفدار نظریه فمینیسم می باشند در این گروههای خود جذب می نمایند و این گروهها را Wichcraft (زنان جادوگر) می نامند و عمل جادوگری برای زنان را فمینیسم معنوی (Spiritual feminism) می نامند. در غرب پیروان این گروه جادوگری را ویکا (Wicca) هم می نامند که توسط یک نویسنده انگلیسی بنام جرالد گارنر(۱۹۶۴-۱۸۸۴م) در اواخر دهه ۱۹۴۰م ترویج گردید. وی یک فراماسون بود و در موضوع جادوگری دو کتاب با عنوان جادوگری امروز و کتاب سایه ها را تألیف نمود. فراماسونها برای مبارزه با دین همیشه از خرافات به عنوان جنبه های معنوی ترویج نموده اند و در این زمینه «باشگاه آتش جهنم» را در قرن هیجدهم میلادی در سراسر انگلستان تأسیس کرده بودند که در جلسات آن، اعمال منافی عفت توسط اعضای آن صورت می گرفت.

 

 

ارتباط با فراماسونها

یکی دیگر از ویژگی های این گروهها، برقراری رابطه نزدیک با فراماسون ها می باشد. در دوران جنگ های صلیبی و بعد از فتح بیت المقدس، یک گروه مذهبی و نظامی برای حفاظت از زائزین مسیحی به بیت المقدس در سال ۱۱۱۸م تشکیل گردید که به عنوان نائب تیمپلر (The knight Templar) شهرت یافت. این گروه در دوران جنگ های صلیبی ثروت زیادی به دست آورد و در دوران اقامت خود در بیت المقدس با گروه یهودی بنام کاباله ارتباط برقرار کرده، اعتقادات مذهبی مردم مصر دوران فرعونیان را جزء باورهای دینی خود قرار دادند. آن ها را می توان از بنیانگذاران نظام سرمایه داری در دوران قرون وسطی در اروپا نامید که نظام بانکداری جدید را که بر مبنای معاملات ربوی استوار است طراحی کردند.

آن ها مراسمی که با دین مسیحیت کاملاً بیگانه بود انجام می دادند و بعد از پایان جنگ های صلیبی، این گروه در کشورهای اروپا مخصوصاً در فرانسه با ثروت خود قدرت سیاسی را به دست آوردند.

این گروه به دستور پاپ کلیمنت پنجم توسط امپراتور فرانسه در سال ۱۳۱۲م سرکوب شدند.تعدادی از آن ها از فرانسه گریختند و در منطقه اسکاتلند بریتانیا پناهنده شدند. آهنا در اسکاتلندد عقاید و مراسم دینی مصر باستان دوران فرعونیان را با عقاید مذهبی کاهنان جادوگر اقوام سلتی (Celtic) ادغام نموده، به عنوان فراماسون ها ظاهر شدند. فراماسون ها خدا را به عنوان خالق کائنات انکار می کنند و اعتقاد دارند کائنات به خودی خود بوجود آمده اند. آن ها در اعتقادات خود ادعای انسان مداری و انسان محوری دارند. این گروه با تشکیلات مرموز خود تاکنون با خداپرستی مبارزه شدید نموده اند. از قرن هیجدهم میلادی آنها حضور خود را از بریتانیا به ایالات متحده امریکا گسترش دادند و فعلاً نیمی از مراکز آنها در این کشور وجود دارد.

فراماسونها فقط به سرمایه داران و سیاستمداران برجسته حق عضویت در گروه خود را می دهند. در بریتانیا و ایالات متحده آمریکا توسط فراماسون ها گروه هایی با عقاید مرموز بوجود آمده است که آن ها روسی کروسین (Rosicrucian) می نامند و فقط اعضای برجسته فراماسون ها حق عضویت در این گروهها را دارند. این گروهها ادعا می کنند که از بعد عرفانی موجود در تمامی ادیان پیروی می نمایند، ولی مراسم عبادی آن ها را جادوگری تشکیل می دهد.

در قرن بیستم در انگستان گروههای دیگری به نام «جامعه روشنایی درون» (The Society of Inner Light) بوجود آمدند که عرفان واقعی را حداکثر بهره­مند شدن از لذات جنسی و مادی می دانستند و اعتقاد داشتند در بهره مندی از هرگونه لذت جنسی و مادی هیچ گونه ملامت روحی و ندامت نباید در شخص بوجود آید.

در ایالات متحده آمریکا با حمایت فراماسونها گروههای جدید با عنوان «مشرکان جدید» (Neo-Pagans) بوجود آمده است که اعتقادات و سنت های بومیان قاره آمریکا را با اعتقادات و مراسم عبادی کاهنان جادوگر اقوام سلتی تلفیق نموده اند. این گروهها در ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۹۱م «فدراسیون جهانی مشرکان» را بوجود آورده اند و مراسم عبادی آن ها شامل پرستش خدایان مؤنث است که ابتذال جنسی را در پی دارد.

گروههای مذهبی و شیء پرواز کننده ناشناخته (یوفو)

بعد از دهه ۱۹۵۰ با تألیف رمان و تولید فیلم درباره بشقاب پرنده های افسانه ای در ایالات متحده امریکا و انگلستان، چند گروه غیر متداول مذهبی که این افسانه را به شکل مذهب ترویج می کردند، در این کشورها به وجود آمدند. اعضای این گروهها را سفید پوستان تشکیل می دهند و سازمان خود را «اخوت بزرگ سفید پوستان» می نامند.

رهبران این گروهها ادعا می کنند که با افراد ماوراء زمین در ارتباط می باشند و اعتقاد دارند انسانهای ماوراء زمین از انسان موجود در زمین برتر می باشند و انسان روی زمین توسط نژاد برتر ماورای زمین به نام «الوهیم»(Elohim) خلق شده­اند. این گروهها این موضوع را ترویج می کنند که انسان به سبب کنار گذاشتن تمامی اعتقادات دینی و بهره وری از لذات جنسی می تواند به کمال برسد و از اینرو بشدت طرفدار «شبیه سازی انسان» می باشند؛ موضوعی که توسط تمامی ادیان و سازمآن ها بین المللی شدیداً محکوم شده است.

گفتنی است «الوهیم» یکی از نامهای خداوند سامی می باشد و مرکز فعال ترین گروه یوفو معروف به رایل(Rael) در فلسطین اشغالی واقع شده است. این گروه معتقدند است ۱۴۴۰۰۰ عضو تکامل یافته آن ها بر دنیا حکومت خواهند نمود.

در سال ۱۹۹۴، ۱۹۹۵ و ۱۹۹۷م در کشورهای کانادا و سوئیس تعدادی از پیروان گروه «معبد خورشید» (Solar Temple) برای انتقال به سیاره خیالی خود دست به خودکشی دسته جمعی زدند. اعضای این گروه خود را «نائت تیمپلر» در عصر حاضر می دانند. در روز ۲۲مارس ۱۹۹۷، ۳۹ نفر از اعضای یکی دیگر از گروههای یوفو بنام «باب بهشت»(Hcaven’s Gate) در کالیفرنیا دست به خودکشی زدند تا با کمک بشقاب پرنده به جهان دیگر منتقل شوند. در سال­های اخیر نیز تولید­کنندگان اصلی فیلم در هالیوود- که یهودی و طرفدار رژیم صهیونیستی هستند- چند فیلم و مجموعه تلویزیونی را درباره «جنگ دنیاها» و «جنگ ستارگان» تولید کردند که در آن­ها علاوه بر ترویج اعتقادات افسانه­ای یوفو، برتری سفیدپوستان و قدرت نظامی ایالات متحده امریکا را به نمایش گذاشتند.

گروه شیطان­پرستان                                                             

فراماسونها احیاکننده جادوگری و شیطان­پرستی در قاره اروپا در قرن شانزدهم میلادی می­باشند. گسترش سریع جادوگری و شیطان پرستی در اروپا در آن دوران به خصوص در بین زنان سبب شد تا در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی در اروپا در جنبش پاکسازی جادوگری و شیطان­پرستی بیش از شصت هزار نفر از جادوگران که اکثر آن­ها زن بودند، اعدام شوند.

در اوائل قرن نوزدهم بعضی از اشراف انگلستان – که عضو گروه فراماسونری (Ordo Temple Orientis) بودند- به رهبری «سرفرانسیس داشود»، گروه شیطان­پرستان به نام باشگاه آتش دوزخ (Hell Fire Club) را در شهر لندن تأسیس نمودند و از اوائل قرن نوزدهم شهر لندن مرکز شیطان­پرستی در اروپا گردید. استفاده از مواد مخدّر و انجام مراسم مبتذل جنسی، فعّالیّت اصلی این گروه­های شیطان­پرست را تشکیل می­داد.

در دهه ۱۹۶۰م شیطان­پرستی توسط سرمایه­داران یهود مورد حمایت قرار گرفت و چند گروه شیطان­پرست در انگلستان و ایالات متحده آمریکا به وجود آمد که معروف­ترین آن­ها تشکیل «کلیسای شیطان» در شهر سان فرانسیسکو می­باشد. یکی از ویژگی­های این گروه اعضای جوان آن هاست که سن بیشتر آن ها کمتر از بیست سال می­باشد و مراسم مبتذل جنسی، استفاده از مواد مخدر و موسیقی هاوی متال (Heavy Metal) از عمده مراسم آن­ها می­باشد. در این گروه­ها دختران جوان بیشترین نقش را ایفا می­کنند. گروه­های یادشده علاوه بر فعالیت­های خود در انگلستان و ایالات متحده آمریکا، در سالهای اخیر با حمایت سرمایه­داران در کشور ایتالیا نفوذ زیادی پیدا کرده­اند. موارد زیادی از قتل، شکنجه،تجاوز به عنف و آزار کودکان از سوی اعضای این گروهها گزارش شده است و فقط در یک مورد در سال ۱۹۸۳م، ۳۶۰ کودک در یک مدرسه واقع در مانهاتان بیچ، کالیفرنیا مورد آزار و شکنجه قرار گرفته بودند.

یکی از مراسم شیطان پرستان که بین مردم ایالات متحده و انگلستان رایج شده است، مراسم هالووین(Halloween) می باشد. همه ساله در شب ۳۱اکتبر، کودکان و جوانان لباسهای ترسناک شیاطین و جادوگران را به تن می کنند و در طول شب مردم را می ترسانند. هالیوود نیز مکرر «فیلمهای ترسناک»(Horror Movies) را تولید می کند، که هدف از آن ها جذب جوانان می باشد.

اقدامات کشورهای اروپایی علیه این گروهها

بیشتر گروههای غیر متداول مذهبی که در دهه ۱۹۷۰م در ایالات متحده آمریکا و انگلستان ظهور و پیشرفت نمودند، با مرگ بنیانگذاران خود کاملاً منقرض گردیدندو باقیمانده آن ها نیز تأثیر خود را در این کشورها از دست دادند، ولی در دو دهه گذشته، این گروه­ها در کشورهای تحت نفوذ ایالات متحده آمریکا پیشرفت کرده­اند و بهترین نمونه آن، پیشرفت این گروه­ها در کشورهای ژاپن و کره جنوبی می­باشد و در این مدت، نزدیک به دویست گروه در ژاپن ظهور نموده، فعالیت می­كنند.

مرکز تمامی این گروه­ها در ایالات متحد آمریکا و انگلستان می­باشد. اکثر کشورهای اروپایی مخصوصاً فرانسه، آلمان، روسیه و بلژیک این گروه­ها را امتداد توسعه نفوذ فرهنگی آمریکا در این کشورها قلمداد می­کنند و برای جلوگیری از نفوذ آن­ها در کشورشان اقداماتی ویژه اعمال می­کنند. دولت فرانسه در سال ۱۹۹۸ برای بررسی آثار مخرب گروه­های غیر متداول مذهبی- که ریشه و مرکز آن­ها در ایالات متحده آمریکا و انگلستان می­باشد- کمیسیون تفحص تشکیل داد و پس از بررسی­های گسترده کمیسیون مزبور، فعالیت های تبلیغاتی ۱۷۳ گروه از این گروهها را بر خلاف مصالح ملی فرانسه تشخیص داد و تمامی فعالیّت­های آنان را کاملاً تحت کنترل دولت درآورد. مطابق قانون مصوب پارلمان فرانسه این گروه­ها حق ندارند در مدارس، بیمارستان­ها و خانه های بزرگسالان تبلیغات خود را انجام دهند. آن­ها حتی اجازه ندارند در نزدیک مراکز یاد شده دفاتر خود را دایر نمایند و نیروهای اطلاعاتی فرانسه فعالیت این گروه­ها را کاملاً تحت نظارت دارند و متخلفان از مقررات مورد پیگرد قانونی قرار می­گیرند.

پارلمان فرانسه در سال ۱۹۹۶، پارلمان بلژیک در سال ۱۹۹۷ و پارلمان آلمان در سال ۱۹۹۸ قوانینی برای جلوگیری و محدود ساختن فعّالیّت این گروه­ها تصویب کردند. در این لوايح آمده است که گروه­های غیر متداول مذهبی ظاهراً رنگ دینی دارند، ولی در حقیقت دینی نمی­باشند و نمی­توانند حقوق پیروان ادیان سنتی را تأمین کنند؛ چرا که این گروه­ها با روش­های شست و شوی مغزی و کنترل اعتقادات اعضای خود، آن­ها را در گروه­های خود حفظ می­کند.

در اروپای شرقی نیز فعاليّت این گروه­ها شدیداً تحت کنترل می­باشد. بعد از فروپاشی نظام کمونیستی در شوروی سابق، کلیسای ارتودوکس- که کلیسای رسمی مسیحیان در طول تاریخ در این مناطق بوده است- تا حدود زیادی در امور سیاسی و اجتماعی نفوذ یافته است و دولت فدراسیون روسیه نیز در سال ۱۹۹۷ قوانینی را در پارلمان تصویب نمود تا رسماً از فعالیّت­های این گروه­ها جلوگیری نماید. دولت فدراسیون روسیه این گروه­ها را عوامل دولت ایالات متحده آمریکا    می­داند که تمامیت و هویت فرهنگی و سیاسی این کشورها را تهدید می­کند.

سخن پایانی

چنانکه گذشت، در جهان غرب مخصوصاً بعد از دهه ۱۹۶۰م، تعداد زیادی از گروههای مذهبی غیر متداول خارج از چارچوب ادیان سنتی و قدیمی بوجود آمده است که هدف آن ها فقط دنیوی و سکولار نمودن دین است. این گروهها با تضعیف ادیان سنتی در دیگر کشورها نفوذ می­کنند. قدرت­های سکولار در جهان غرب به نام رنسانس و تجدّد با دین مبارزه كردند و به همین منظور مکاتب اومانیسم، لیبرالیسم، پلورالیسم و فردگرایی را به وجود آوردند.

پس از جنگ جهانی دوّم به ويژه در ربع قرن گذشته، جنبشی در آمریکا و اروپا برای کسب تجارت روحانی و معرفت دینی به وجود آمده است و مسیحیت در مقابل یورش گرایش­های دنیاگرایانه سکولار عقب­نشینی کرده و حتّی کلام مسیحیت – که اساس اندیشه دینی آن را تشکیل می­دهد- با اصلاحات و نوسازی به وجود آمده، به تدریج غیر دینی شده است.

برای جلوگیری از گرایش مردم غرب به دین اسلام در ربع قرن گذشته، نزدیک به ۲۵۰۰ گروه غیر متداول به نام گروه­های مذهبی در آمریکا اروپا به وجود آمده است. بیش­تر این گروه­ها به نام معنویت و رستگاری، کارهای مبتذل و غیر اخلاقی انجام می­دهند و در حقیقت آن ها امتداد سکولاریسم و اِباحی­گری در جهان غرب      می­باشند و بیان­گر ظهور ضد سنت و ضد دین­اند که دست در دست گرایش­ها و مکاتب سکولار دارند.

این گروه­ها که مرکز آن­ها در ایالات متحده آمریکا و انگلستان می­باشند در کشورهای مختلف جهان فعالیّت­های گسترده و مرموزی انجام می­دهند و بهترین مثال آن، گروه فالون گونگ (Falun Gong) در کشورهای جمهوری خلق چین است که فعالیّت­های مذهبی خود را مستقیماً با حمایت دولت ایالات متحده آمریکا انجام می­دهد.

دولت آمریکا سلطه مطلق نظامی، سیاسی و اقتصادی بر جهان اسلام را فقط در آن صورت به دست خواهد آورد که در مقوله استعمار فرهنگی جهان اسلام توفیق یابد. استعمار پیر و جوان دقیقاً تشخیص داده و تجربه کرده است فرهنگی که مردم مسلمان بر آن تکیه می کنند و ایدوئولوژی که به آن می بالند فرهنگ و ایدوئولوژی اسلامی است. دشمنان اسلام در تهاجم گسترده فرهنگی علیه جهان اسلام علاوه بر استفاده از تمامی امکانات مدرن و پیشرفته چند رسانه­ای، از وجود این گروه غیر متداول مذهبی حمایت می کنند تا از این راه آن ها بتوانند به اهداف استعماری خود دست پیدا کنند.

دولتمردان آمریکایی قرن بیستم و یکم را «قرن آمریکا» قلمداد می کنند. در این رابطه «مرکز هسته مشاوران» (Think Tank) در آمریکا مطالعات و پژوهشهای گسترده ای را درباره راههای سلطه کامل بر جهان اسلام انجام می دهند و شعار آن ها «از جمهوری تا امپراتوری» (From Republic to Empire) است.

در وضعیت فعلی که دولت آمریکا و صهیونیسم بین المللی با تحمیل ارزش­های ضد اسلامی بر مسلمانان می­خواهند بر جهان اسلام تسلط کامل پیدا کنند، وظیفه دانشمندان مسلمان است که با صراحت و شجاعت از اصول و مبانی و ارزش­های اسلامی دفاع نموده، تحریکات دشمنان اسلام را در زمینه­های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برای جوانان سراسر جهان افشا نمایند تا آن­ها بتوانند با تهدیدهای فزاینده نظامی آمریکا در خاورمیانه و جهان اسلام مقابله نمایند.

[۱] – فاطر ۲۵، انعام ۱۲۳و۱۲۴

[۲] – بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ج۲، ص۱۱۰

[۳] – نوح، ۲۷

[۴] – شیخ طوسی، التبیان، ص۲۴۷، نرم افزار نورالانوار۲٫«هر کودکی بر فطرت اسلام به دنیا می آید، سپس پدر و مادرش او را یهودی یا مجوس می کنند.»

[۵] – گروههای صمیمی عبارتند از: دوستان و اطرافیان و کسانی که گفتار و رفتار آنان به دلایل گوناگون، از جمله احساس همدردی و جلب اطمینان، در تصمیمات انسان تأثیر می گذارند.( ر.ک: بروس کوئن، پیشین، ص۱۳۸)

[۶] – قصص،۴

۲- جلال آل احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، بی جا، بهروز، ۱۳۷۵، ص۵۹٫

[۸] – سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۵، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۲، ج۱۰، ص۳۶۹

[۹] – سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ج۱۷، ص۱۸۳

[۱۰] – ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۷۸، ج۲، ص۷۱٫

[۱۱] – محمود بن عمر الزمخشری، الکشاف، ویراسته مصطفی حسین احمد، قم، منشورات البلاغه، ۱۴۱۵، ج۲، ص۱۱۶٫

[۱۲] – اعراف، آیه ۷۶٫

[۱۳] – این عبارت یکی از اصطلاحات علم اصول است و به این معناست که اگر حکمی برای فرد و یا شیئی در نظر گرفته شود و در زمان بیان حکم، صفت آن فرد و یا آن شیء بجای نام آن فرد و یا آن شیء آورده شود، نشانه آن است که آن صفت علت صدور این حکم است. برای توضیح بیشتر می توان کتاب های علم اصول مراجعه نمود.

[۱۴] – مؤمنون ۴۵،۴۶،۴۷/ یونس۷۵،۷۶

[۱۵] – ر.ک: نهج البلاغه، خطبه «قاصعه»

 

[۱۶] -علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص ۴۷

[۱۷] – علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص ۱۴۲ و ج۷۱، ص ۷۲

[۱۸] – ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، ج ۲، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۷، ص۲۴۵٫

 

برگرفته: از مجلّه مکتب وحی

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *