کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

صلح امام حسن مجتبي (عليه السّلام)

صلح امام حسن مجتبي (عليه السّلام)

(بخش دوّم)

مجتبي كافي

رؤوس مطالب

-­ دلایل پذیرش صلح

-­ متن صلح نامه

-­ قوانین و شرايط صلح

-­ مقایسه شرایط روزگار امام حسن با امام حسین علیهما السَّلام

 

 

 

 

درآمد

نگارنده در بخش پيشين، پس از نگاهي به سيره فردي و اجتماعي امام مجتبي عليه­السّلام، واكاوي مهم­ترين رخدادهاي عصر اين امام همام (پيش و پس از دوران امامت)، به ويژه رخداد تاريخيِ صلح با معاويه را پـي گرفت. وي در ادامه، ضمن طرح مباحثي كلّي در باب موضوع «امامت» و «صلح و جنگ» از نظرگاه شيعه، به طور خاص وارد موضوع اصلي نوشتار، يعني صلح امام مجتبي عليه­السَّلام با معاويه شد. نگارنده­ در اين بخش ادامه مباحث مربوط به موضوع صلح امام مجتبي عليه­السَّلام را پي مي­گيرد.

 

 

 

دلایل پذیرش صلح

برخي از علل صلح امام حسن عليه­السّلام به طور خلاصه از اين قرار است:

۱-­ تکلیف­گرایی: امامان معصوم عليهم­السّلام هرکدام وظیفه خاصی داشتند که از سوی خداوند تعیین شده است و با توجه به شرایط زمان آن را انجام می­دادند. کلینی در اصول کافی از امام صادق عليه­السّلام روایت کرده که فرمودند:

به راستی که وصیت به صورت کتابی از آسمان بر محمد صلَّی الله عليه و آله و سلَّم نازل گردید، نامه مُهر­شده­­­­­­ای بود که جبرئیل عرض کرد: ای محمّد! این است وصیّت تو در اُمّت خویش که نزد خاندانت خواهد بود. رسول خدا صلَّی الله عليه و آله و سلَّم فرمودند: ای جبرئیل! کدام خاندانم؟ عرض کرد: بندگان برگزیده خدا، از آن­ها و دودمانشان تا علم نبوت را از تورات برند…

به راستی وصیّت به منزله مُهرهایی است، پس امام علی عليه­السَّلام مُهر اول را گشود و به آن عمل کرد. سپس امام مجتبي عليه­السَّلام مُهر دوم را گشوده و راضی به تقدیر الاهی(= صلح) شد و چون از دنیا رفت، امام حسین عليه­السَّلام مُهر سوّم را گشود و دستور خروج و کشته شدن در آن بود.

بنابراین، اگر علّت صلح امام حسن عليه­السَّلام تکلیف­گرایی باشد، اشکال و شبهه ه­ای در صلح امام عليه­السَّلام نیست، زیرا او تکلیف خویش را انجام داده است. لذا صلح امام مجتبی عليه­السَّلام با توجّه به مقام عصمت، بر اساس انگیزه الاهی و مصالح جامعه مسلمین بود. شیخ صدوق به سند خود از ابوسعید عقیصا روایت کرده که گفت:

وقتی به نزد امام حسن عليه­السَّلام رفتم و به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا با این که می­دانستی حق با شماست با معاویه گمراه و ستمگر صلح کردید؟ امام فرمودند: اباسعید! آیا من حجّت خدا بر خلق او و امام آن­ها پس از پدرم نیستم؟! گفت: چرا! فرمودند: پس من اکنون امام و رهبرم، چه قیام کنم چه نکنم، ای اباسعید! علت مصالحه من با معاویه همان علت مصالحه­ای است که رسول خدا صلَّی الله عليه و آله و سلَّم با بنی­ضمره و مردم مکّه کرد، آنان به تنزیل (= ظاهر صریح آیات) كافر بودند، معاویه و اصحاب او کافرند به تأویل(= باطن آیات قرآن). ای اباسعید! وقتی من از جانب خدای متعال امام هستم، نمی­توان مرا در کاری که کرده­ام چه جنگ وچه صلح تخطئه کرد؛ اگر چه سّر کاری که کرده­ام، برای دیگران روشن و آشکار نباشد. آیا خضر عليه­السَّلام را ندیدی که وقتی آن کشتی را سوراخ کرد، آن پسر را کشت و آن دیوار را بر پا داشت،کارش مورد اعتراض موسی قرار گرفت؟ چون سرّ آن را نمی­دانست و همین­گونه است شما که سرّ کار مرا نمی­دانید، هدف اعتراضم قرار داده­اید. بدیهی است كه عقل با توجّه به محدوديّتش ، برخی مسائل را درک نمی­کند؛ از این رو نمی­توان به آن اشکال گرفت و باید از وحی بهره جست.

۲- حفظ دین : در فرهنگ امامان حفظ دین و احیای معارف اهل بیت عليهم­السَّلام محوری­ترین ركن است. تشکیل حکومت، قیام، صلح و سکوت آن­ها در راستای حفظ اسلام و احیای سنّت شکل می­گرفت. اگر در شرایطی اسلام به واسطه قیام حفظ شود، آنان قیام کرده و از مرگ وحشت ندارند و بالعکس اگر در مقطع زمانی دیگر، سکوت آن­ها موجب حفظ اسلام شود، سکوت می­کنند، اگر چه این سکوت، موجب از دست رفتن حق مُسَلَّم آنان شود.

در زمان امام مجتبي عليه­السَّلام وضعیّت جامعه اسلامی در شرایطی بود که جنگ با معاویه، اصل دین را از بین می­برد؛ زیرا اوضاع بيرون جامعه اسلامی نشان می­داد که روم شرقی آماده حمله به مسلمانان بود. چنان­چه حضرت در پی اعتراض برخی از یاران فرمودند: « ترسیدم ریشه مسلمانان از زمین کنده شود و کسی از آنان باقی نماند؛ از این رو خواستم با مصالحه­ای که انجام گرفت، دین خدا حفظ شود».

امام باقر عليه­السَّلام نيز فرمودند: « اگر صلح نمی­کردیم، روی زمین یک شیعه هم باقی نمی­ماند و این همان چیزی بود که معاویه می­خواست».

۳- نبود یاران: در این راستا امام مجتبي عليه­السَّلام بیاناتی ایراد فرموده­اند که به نقل آن می­پردازیم: «والله ﺇنّی سلَّمت الامرلأنی لم أجِد ﺃنصاراً و لو وجدتُ انصاراً لقاتَلتُهُ لَيلی و نَهاری حتی يحکُمَ الله بَينَنا و بَينه».[۱]

يعني: به خدا قسم! من از آن روی کار را به او (معاويه) سپردم که یاوری نداشتم؛ اگر یاوری می­داشتم شبانه­روز با او می­جنگیدم تا خدا میان من و آنان حکم کند.

و در جای دیگری فرمودند:« أری أکثرکم قد نکل عن الحرب و فشل فی القتال و لست أری أحملکم علی ما تکرهون».[۲]

يعني: دیدم که بیشترین شما از جنگ رویگردان شده و در جنگ سستید و من چنان نیستم تا شما را بر آنچه ناخوش دارید، اجبار کنم.

لذا لازم به ذکر است کسانی که با امام مجتبی عليه­السَّلام بیعت کردند، کسانی بودند که به علّت شرکت در جنگ­های جمل، صفّین و نهروان خسته و رنجور شده بودند و به دلیل ضعف بُنیه ایمانی و وعده­های مالی معاویه، امام عليه­السَّلام را یاری نرسانده و پس از منعقد شدن صلح، لب به طعنه گشودند. بنا به روایتی یاران امام حسن عليه­السَّلام کمتر از بيست تن بودند؛ به عنوان نمونه نقل است كه:

«زمانی گلّه­ای بُـز عبور می­کرد، حضرت فرمودند: من حتّي به تعداد این بزها یار ندارم؛ بزها را شمردند، هفده عدد بود».

۴- سستی مردم در حمایت از امام عليه­السَّلام: این عامل یکی از مهم­ترین دلایل اقدام امام مجتبي عليه­السَّلام برای اتّخاذ موضع جدید بود. هیچ­کس نمی­تواند مدّعی شود که امام به جنگ با معاویه اعتقاد نداشت. سخنان و مواضع ايشان کاملاً خلاف این نکته را ثابت می­کند. بسياری از مردم، در جنگ­های جمل، صفّین و نهروان در حمایت از امام علی عليه­السَّلام به قتل رسیده بودند و اینک خسته از آن جنگ­ها، دیگر توان ادامه این جنگ را در خود نمی­دیدند و حتّی خود را طلبکار حکومت دانسته و شکایت خود را از اهل بیت عليهم­السَّلام می­کردند. آن­ها همچنین امام را مسؤول خونِ کُشتگان خود می­دانستند.

نقل است که وقتی خبر فرار جمعی از سپاهيان به گوش امام مجتبي عليه­السَّلام رسید، آن حضرت رو به مردم کرده و فرمودند: « شما با پدرم (در ادامه جنگ) مخالفت ورزیده و کار را به حَکَمیّت کشاندید؛ در حالی که پدرم موافق نبود. او شما را به ادامه جنگ فرا خواند و شما ابا کردید تا این که به دیدار پروردگارش شتافت. پس از آن به سراغ من آمدید و بیعت کردید و قرار شد تا با هرکس نبرد کردم، شما نیز بجنگید و با هرکس به صلح رفتار کردم، شما نیز چنین کنید. امروز به من رسیده که اَشراف شما به سوی معاویه رفته­اند و با او بیعت کرده­اند، همین برایم کافی است. مرا در مورد دین و جانم فریب ندهید».[۳]

جاحظ درباره علّت کناره­گیری امام مجتبي عليه­السَّلام می­نویسد: «وقتی پراکندگی اصحاب و درهم­ریختگی سپاهش را دید، با شناختی که از برخوردهای مختلف این مردم با پدرش داشت و می­دانست که هر روز به نوعی و چهره­ای متفاوت رفتار می­کنند، از حکومت کناره گرفت».[۴]

امام عليه­السَّلام دریافتند که به این مردم نمی­توان اعتماد کرد. این عدم اعتماد، تنها شامل عدم همکاری آن­ها نبود، بلکه امام عليه­السَّلام می­فرمودند: «والله لو قاتَلتُ معاوية لأخَذُوا بِعُنُقی حَتّی يدفعون إلَيه سَلَما».[۵]يعني: به خدا سوگند اگر با معاویه درگیر شوم، اینان گردن مرا گرفته به صورت اسیر به او تحویل می دهند.

امام مجتبي عليه­السَّلام در جای دیگری فرمودند: «و رأيت إهل العراق، لايثق بهم أحد أبداً إلا غُلب».

يعني: اهل عراق مردمانی هستند که هرکس به آن­ها اعتماد کند، مغلوب خواهد شد؛ زیرا هیچ کدام با دیگری در فکر و خواسته ها، موافقت ندارند. آنان نه در خیر و نه شر، هیچ قصد جدی ندارند.[۶]

با مردمی پراکنده و فاقد اراده، امکان بر پایی جنگی با اهل شام که اتحادی کامل و هدفی مشخص داشتند، وجود نداشت.

۵- حفظ جان شیعیان: یکی دیگر از دلایل امام حسن عليه­السَّلام برای پذیرش صلح، حفظ جان شیعیان بود. ایشان این اقدام را عزّت آور دانسته و خود را «مُعِزُّ المؤمنین» معرّفی می كرد: «إنی لمّا رأيتک ليس بکم عليهم قوّﺓ، سلمت الامر لأبقی أنا وأنتم بين أظهرکم». يعني: زمانی که دیدم شما قدرت کافی در اختیار ندارید، کار را تسلیم کردم تا من و شما بمانیم.

امام مجتبي عليه­السَّلام همچنين فرموده­اند: «فصالحت بقياً علی شيعتنا خاصة من القتل فرأيتٌ دفع هذه الحروب الی يوم مّا، خان الله کل يوم هو فی شأن». يعني: من برای حفظ شیعیانمان از قتل، مصالحه کردم و اندیشیدم تا این جنگ­ها را مدتی به تأخیر بیندازم، چه خداوند هر روز دست اندرکار، کاری است.

 

متن صلح­نامه

« بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اصطلح علیه الحسن بن علی بن أبی طالب، معاویه بن أبی سفیان، صالحه علی أن یسلم إلیه ولایة أمر المسلمین علی أن یعمل فیهم بکتاب الله و سنه نبیه محمد صلی الله علیه و اله وسلم و سیره الخلفاء الصالحین؛ و لیس لمعاویة بن أبی سفیان أن یعهد لأحد من بعده عهداً، بل یکون الأمر من بعده شوری بین المسلمین، وعلی أن الناس آمنون حیث کانو من أرض الله شامهم و عراقهم و تهامهم وحجازهم وعلی أن أصحاب علی و شیعته آمنون علی أنفسهم و أموالهم و نسائهم وأولادهم. و علی معاویه بن أبی سفیان بذلک عهد الله و میثاقه و ما أخذ الله علی أحد من خلقه بالوفاء بما أعطی الله من نفسه. و علی أنه لایبغی للحسن بن علی ولا لأخیه الحسین ولا لأحد من اهل بیت النبی (صلَّی الله علیه و آله و سلَّم)، غائله سراً و علانیه و لا یخیف أحداً منهم فی أفق من الافاق».[۷]

يعني: این، مصالحه­ای است میان حسن بن علی بن ابی­طالب (عليهما­السَّلام) و معاویه بن ابی سفیان. بر اساس آن قرار با او صلح می­کند و امر خلافت به او می­گذارد که چون وفات او نزدیک رسد، هیچ­کس را به ولی­عهدی نصب نکند و … شرط دیگر آن است که مسلمانان به طور کلی از او ایمن باشند، هم از دست و هم از زبان و با کافّه خلایق زندگانی نیکو کند. شرط سوّم آن است که اصحاب و شیعیان علی بن ابی­طالب عليه­السَّلام هر کجا باشند مال، جان، زنان و اولادشان از او ایمن باشند. بر این جمله عهد کرد، معاویه بن ابی سفیان حجت و میثاق خدای متعال را بر خویش و قبول کرد که بر این عهد و شرط وفا کند و هیچ مکر و کید نیاندیشد . حسن بن علی عليه­السَّلام و برادرش حسین عليه­السَّلام و هیچ­کس را از فرزندان و زنان و خویشان و متّصلان ایشان و اهل بیت سیُدالمرسلین را در پنهان و آشكار در حق ایشان بدی نکند ایشان را در کل احوال هر کجا در اَقطار دنیا باشند ایمن دارد و نترساند.[۸]

 

قوانین صلح

با دقّت در مواد صلح­نامه، براى هر خواننده به خوبى روشن مى‏شود كه امام عليه­السَّلام در اين قرارداد هيچ­گونه امتيازى به معاويه نداده و حكومت او را به عنوان خلافت و زمامدارى بر مسلمانان به رسميّت نشناخته، بلكه خلافت را حقّ مسلم خود دانسته و بطلان ادّعاى معاويه را در اين باره به اثبات رسانده؛ مخفى نماند كه روايت كاملى كه شامل تمامى مواد قرارداد و صلح­نامه باشد، ظاهراً به دست نيامده و آن چه نقل شده و به طور پراكنده­ و مختلف در كتاب­ها و روايات آمده، جمعاً از پنج‏ يا شش ماده تجاوز نمى‏كند و بلكه در پاره‏اى از روايات مانند روايت طبرى آمده كه معاويه كاغذ سفيدى را مُهر و امضا كرد و براى امام عليه­السَّلام فرستاد و نوشت هر چه مى‏خواهى در آن بنويس كه مورد قبول من قرار خواهد گرفت. امّا در روايات ديگر به طور پراكنده موادى از قرارداد و صلح نامه ذكر شده كه از آن جمله است:

۱- حكومت پس از معاويه، متعلّق به امام مجتبي عليه­السَّلام است[۹] و اگر براى ایشان حادثه‏اى پيش آمد، متعلّق به امام حسين عليه­السَّلام[۱۰] است و معاويه حق ندارد كسى را به جانشينى خود انتخاب كند.

۲- معاويه بايد ناسزا به اميرمؤمنان علي عليه­السَّلام و لعنت ‏بر او را در نمازها ترك كند[۱۱] و امام على عليه­السَّلام را جز به نيكى ياد ننمايد.مردم در هر گوشه از سرزمين­هاى خدا (شام، عراق، يمن و يا حجاز) بايد در امن و امان باشند و سياه‏پوست و سرخ‏پوست از امنيت ‏برخوردار باشند و معاويه بايد لغزش­هاى آنان را ناديده بگيرد و هيچ كس را بر خطاهاى گذشته‏اش مؤاخذه نكند و مردم عراق را به كينه‏هاى گذشته نگيرد.[۱۲] اصحاب على ­عليه­السَّلام در هر نقطه‏اى كه هستند در امن و امان باشند و كسى از شيعيان على مورد آزار واقع نشوند و ياران امام على عليه­السَّلام بر جان­، مال­، ناموس و فرزندانشان بيمناك نباشند و كسى ايشان را تعقيب نكند و صدمه‏اى بر آنان وارد نسازد و حقّ هر حق­دارى به او برسد و هر آن چه در دست اصحاب على است، از آنان بازگرفته نشود.[۱۳]به قصد جان حسن بن على عليه­السَّلام و برادرش حسين عليه­السَّلام و هيچ يك از اهل بيت رسول خدا صلَّي الله عليه و آله توطئه‏اى در نهان و آشكار نشود و در هيچ­يك از سرزمين­هاى اسلام، اِرعاب و تهديدى نسبت ‏به آنان انجام نگيرد.[۱۴]

۳- معاويه نه حق دارد خود را اميرالمؤمنين بنامد و نه اين كه شهادتى نزد حسن بن على عليه­السَّلام اقامه كند… در اين جا ماده ديگرى نيز در برخى از روايات ذكر شده به اين مضمون:

بيت­المال كوفه كه موجودى آن پنج ميليون درهم است مستثنا است و تسليم حكومت نمى‏شود و معاويه بايد هر سال دو ميليون درهم براى امام مجتبي عليه­السَّلام بفرستد و بنى­هاشم را از بخشش­ها و هديه‏ها بر بنى­اميه امتياز دهد و يك ميليون درهم در ميان بازماندگان شهيدانى كه در ركاب اميرالمؤمنين عليه­السَّلام در جنگ­هاى جمل و صفّين كشته شده‏اند، تقسيم كند و اين­ها همه بايد از محل خراج دارابجرد [أ‌] تأديه شود.[ب‌]

البته برخى نويسندگان در صحّت اين ماده ترديد كرده و آن را ساخته و پرداخته امويان و عبّاسيان دانسته‏اند كه پيوسته در صدد ضربه‏زدن به مقام و شخصيّت‏ خاندان پيامبر صلَّي الله عليه و آله به خصوص امام حسن      عليه­السَّلام بودند كه فرزندانش پيوسته در برابر عبّاسيان قيام مى‏كردند و مزاحم حكومت آنان بودند و وجود چنين ماده‏اى را در قرارداد صلح مخالف شأن و مقام امام مجتبي عليه­السَّلام مى‏دانند.[ت‌] به هر صورت از إبن­قتيبه نقل شده است كه در پايان قرارداد، عبد لله بن عامر (فرستاده معاويه) قيود و شروط امام حسن عليه­السَّلام را به همان صورتى كه آن حضرت بدو فرموده بودند، براى معاويه نوشت و فرستاد و معاويه همه آن­ها را به خط خود در ورقه‏اى [ديگر] نوشت و آن را مُهر كرد و پيمان­هاى مؤكَّد و سوگندهاى شديد بر آن افزود و همه سران شام را بر آن گواه گرفت و آن را براى نماينده خود عبدالله فرستاد و او آن را به امام حسن عليه­السَّلام تسليم كرد.[۱۵]  ديگر مورّخان، جمله‏اى را كه معاويه در پايان قرارداد نوشته و با خدا بر وفاى بدان، عهد و ميثاق بسته، چنين آورده‏اند: « به عهد و ميثاق خدايى و به هر آن چه خداوند مردم را بر وفاى بدان مجبور ساخته، در ذمّه معاويه فرزند ابو­سفيان است كه به مفاد اين قرارداد عمل كند».[۱۶] اين قرارداد بنابر صحيح­ترين روايات، در نيمه جمادى­الاولى سال چهل و يك هجرى به امضا رسيد. [۱۷]

مقايسه شرايط روزگار امام حسن با امام حسین عليهماالسَّلام

گفته شد سياست هر كدام از پيشوايان معصوم عليهم­السَّلام متناسب با شرايط زمان خود بوده است. در اين بخش، موارد متفاوت شرايط زمان امام حسن عليه­السَّلام با شرايط زمانی امام حسين عليه­السَّلام مطرح خواهد شد. شرايطي كه نشان مي­دهد تنها راه صحيح همان صلح و پذيرش آتش­بس بود و شرايطي كه راهي غير از جهاد و شهادت وجود نداشت :

 

  • از جهت دوست و ياور

امام حسن عليه­السَّلام داراي سپاهي بودند كه شمار بسيار افراد آن از ميدان گريخته و جبهه را دستخوش هرج و مرج ساخته بودند و همين، عامل اصلي نوميدي آن حضرت از پيروزي نظامي گرديد ولي امام حسين عليه­السَّلام داراي سپاهي بود كه با وجود قلّت افراد، از لحاظ اخلاق و فداكاري ممتازترين سپاه در طول تاريخ به شمار مي­آيد. آن حضرت، در وصف سپاهشان فرموده است: « اصحابي باوفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم».

اگرچه شمار اصحاب امام حسين عليه­السَّلام بسيار اندك بود، ولي از انسجام خاصّي بهره داشتند؛ اين انسجام در لشكر امام حسن عليه­السَّلام به هيچ وجه وجود نداشت.

 

۲- از جهت هويّت دشمن

دشمن امام حسن عليه­السَّلام معاويه بود؛ شخصي هوشيار و تيزبين­، ولي دشمن امام حسين عليه­السَّلام يزيد بود كه شخصي كودن و احمق مي­نمود. معاويه خود را كاتب وحي و منصوب از طرف خليفه دوم مي­دانست و نسبت به اجراي دستورات ديني و جذب صحابه تظاهر مي­كرد­، در خصوص صلح­، خود را دل­سوز و طرفدار صلح جلوه­ مي­داد­، امّا يزيد هيچ­كدام از اين ويژگي­ها را دارا نبود.

امام حسن عليه­السَّلام در مسند خلافت قرار داشتند و كشته شدن آن حضرت به عنوان خليفه مسلمانان­، شكست مركز خلافت را به دنبال داشت. امام حسین عليه­السَّلام این چنین نبودند؛ بلکه آن حضرت به عنوان یک فرد مستقل دست به نهضت زده بودند.

 

۳-کشته شدن مسلمانان

ادامه جنگ از طرف امام مجتبی عليه­السَّلام نتیجه­ای جز کشته شدن هزاران نفر از طرفین و خستگی افراد وکشته شدن شمار کثیری از شیعیان نداشت. امّا امام حسین عليه­السَّلام با هفتاد و دو نفر که بیعت خود را از آنان برداشته بود پا در میدان جهاد و مبارزه گذاشت.

مرحوم استاد مطهّری در اين باره می­نويسد: علاوه بر این تفاوت­ها باید عوامل دخیل در قیام امام حسین­عليه­السَّلام را نیز مورد توجّه قرار داد که عبارت است از:

الف:درخواست بیعت از طرف یزید؛ که این موضوع در مورد امام حسن عليه­السَّلام وجود نداشت.

ب: دعوت مردم کوفه و تمام بودن حجّت بر امام سوّم ؛ ولی در زمان امام حسن عليه­السَّلام حجّت بر کوفیان تمام شده بود.

ج: نهی از منکر یزید؛ زیرا او به طور علنی دستورات اسلامی را زیر پا می­گذاشت، ولی معاویه متعهّد شده بود که به مقرّرات اسلامی عمل كند. آیا می­توان بر سر تعیین حاکم که امام مجتبی عليه­السَّلام باشد یا معاویه، جنگ را ادامه داد؟!

د: اگر امام حسن عليه­السَّلام صلح را نمی­پذیرفتند­؛ حضرت از دید مسلمانان محکوم می­شدند، ولی با پذیرفتن صلح، این معاویه بود که محکوم تاریخ شد. پس در آن شرایط راهی جز پذیرفتن صلح وجود نداشت و بدین جهت آن صلح مورد تأیید و امضای امام حسن عليه­السَّلام نیز قرار گرفت و ایشان حاضر به نقض آن پیمان نشد، بلکه فرمود:                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                  

«انا قد بايعنا و عاهدنا و لا سبيل الی نقض بيعتنا…» و یا: « صدق ابو محمد عليه­السَّلام فليکن کل رجل منکم حلسا من احلاس بيته مادام هذا الانسان حيّاً ».

کوتاه سخن این که: روش و رفتار سیاسی امام حسن عليه­السَّلام صرف نظر از عصمت آن حضرت که روش صحیح و مطلوبی بود؛ ایشان راهی جز صلح و پذیرفتن آتش بس در آن شرایط، را نداشتند. این صلح زمینه­ساز قیام عاشورا شد و حماسه عاشورا پيش از آن­که حسینی باشد، حسنی است. امام حسن عليه­السَّلام که خود در میدان جنگ قهرمانی کم نظیر بوده، در صحنه صلح نیز قهرمان­ترین مصلح بود. امام حسن عليه­السَّلام از بذل جان خود براي خدا دريغ نداشت و در واقع جان خود را در يك جهاد خاموش و آرام فدا نمود و چون وقت شكستن سكوت رسيد، شهادت كربلا واقع شد؛ شهادتي كه پيش از آن­كه حسيني باشد، حسني بود!

 

۴– عمل به تقيّه

تقيّه، يكي از مختصات و معارف بلند در مكتب اهل بيت عليهم­السَّلام است. مفهوم تقيّه اين است كه انسان در مواردي از روي ناچاري و ضرورت، خود را مخالف عامه مردم (ناآگاه) و يا حكومت غاصب و ستم­كار نشان ندهد و به منظور حفظ اسلام، يا جان و ناموس خود و يا مسلماني از ابراز و اظهار برخي از معتقدات و يا كردار و رفتار خود چشم پوشي و وضعيت موجود را تحمّل كند. صلح امام حسن عليه­السَّلام نيز اين گونه بود. آن حضرت براي حفظ اسلام و مصون ماندن آن از هرگونه انحراف و تزلزل و جلوگيري از كشتار بی­رحمانه مسلمانان، به ويژه كشتار هدفمند پيروان مكتب اهل بيت عليهم­السَّلام ، به ظاهر با قدرت و سُلطه زمان خود كنار آمدند و حكومت را به معاويه سپردند. پيداست كه تصميمات براي تقيّه­، تصميمات اجباري و لاعلاجي است و تمامي امامان معصوم عليهم­السَّلام در عصر امامت خويش با اين مسأله روبه­رو بودند­، غير از آخرين آنان، حضرت حجّت بن الحسن عليه­السَّلام كه در عصر قيام و حضور وي، هيچ تقيّه­اي جايز نمي­باشد. امام مجتبي عليه­السَّلام نيز در حديثي به این موضوع اشاره كرده و فرموده ­است:

«أما علمتم انّه ما منّا أحد الّا و يقع في عنقه بيعة لطّاغية زمانه، الّا القائم الّذي يصلّي روح الله عيسي بن مريم (عليه­السَّلام) خلفه ، فانّ الله عزّوجلّ – يخفي ولادته يغيب شخصه لئلّا يكون لأحد في عنقه بيعة اذا خرج».

يعني : آيا دانستيد به اين­كه از ما امامان معصوم كسي نيست، مگر اين كه بيعت طاغي زمانش بر گردن اوست، مگر قائم آل محمد عليه­السَّلام همان امامي كه روح خدا، حضرت عيسي بن مريم عليه­السَّلام در پشت سرش نماز مي­خواند، چه اين كه خداي متعال ولادتش را پنهان و وجودش را غايب نمود­، تا در آن هنگامي كه قيام مي­كند، بيعت هيچ­كس بر عهده او نباشد.

امام حسن مجتبي عليه­السَّلام در جاي ديگر، در پاسخ معترضان به صلح فرمود:

«…وانّ أبي كان يقول: و أيّ شيئ أقرّ للعين من التّقيّة، انّ التّقية جنّة المؤمن و لو لا التّقيّة ما عُبِدَالله».

يعني: پدرم علي بن ابي­طالب عليه­السَّلام مي­فرمود: چه چيزي چون تقيّه­، مايه روشنايي چشم است؟ همانا تقيّه سپر مؤمن است؛ اگر تقيّه نبود، خداي سبحان­، پرستش نمي شد.

پيش از همه امامان معصوم علیهم­السَّلام، خود اميرمؤمنان عليه­السَّلام پس از رحلت پيامبر اكرم صلَّي الله عليه وآله و سلَّم به مدت بيست و پنج سال با اين وضعيّت رو به رو بودند و به اجبار و اِكراه­، از حقّ خود چشم­پوشي كردند. امام حسن مجتبي عليه­السَّلام نيز ناچار براي حفظ اسلام و وحدت مسلمانان، چنين امر مكروهي را پذیرفتند. امام حسن عليه­السَّلام در تمام مدّت امامت خود كه ده سال طول كشيد، در نهايت سختي زندگى كردند و هيچ­گونه امنيّتى نداشتند، حتّى در خانه خود نيز در آرامش نبودند.

امام حسن مجتبي عليه­السّلام سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحريك معاويه به دست همسر خود جَعْده[ث‌] مسموم و در قبرستان بقيع واقع در مدينه منوّره به خاک سپرده شدند. امام مجتبي عليه­السَّلام از بذل جان خود دريغ نداشتند و امام حسين عليه­السَّلام در راه خدا جانبازتر از امام حسن عليه­السَّلام نبودند؛ چيزى كه هست، امام حسن عليه­السَّلام جان خود را در يك جهاد خاموش و آرام فدا كردند و چون وقت شكستن سكوت رسيد، شهادت كربلا واقع شد.

 

 

نتیجه

در سراسر تاریخ اسلام هدف و کوشش تمام امامان معصوم علیهم­السَّلام تحکیم وحدت شیعیان در برابر دسیسه­های دشمنان و برقراری اسلام ناب محمدی بوده است .

در بُرهه­هایی از زمان، ایشان در شرایطی خاص بودند تا بتوانند بهترین دستاورد را برای اُمّت شیعه به ارمغان بیاورند؛ صلح، سکوت و یا تقیه نیز در کنار جنگ نمونه­ای از این روش بود که امام حسن مجتبی عليه­السَّلام آن را به بهترین نحو و در سخت­ترین شرایط، به اجرا گذاشتند و درباره صلح امام حسن عليه السَّلام نيز بايد گفت: حكمت عمل آن امام معصوم عليه­السَّلام و مظلوم براى بسيارى از مردم آن زمان و برخى از مردمان ديگرى كه بعدها آمدند و با نظرى سطحى بدان نگريسته و يا تحت تأثير اَغراض پليد و تبليغات مُغرضانه و مسموم دشمنان اين خاندان قرار گرفته و حاضر نبودند با ديده واقع­بينانه و بى‏طرفانه به حوادث گذشته اسلام نظر كنند پوشيده ماند، ولى جريانات بعدى و حوادثى كه به دنبال اين صلح به دست معاويه و دودمان ننگين او و خاندان كثيف اموى در اسلام به وقوع پيوست،‏ سرّ اين عمل قهرمانانه امام عليه­السَّلام را آشكار ساخت و به خوبى روشن ساخت كه در آن مقطع تاريخى براى هر امامى كه با چهره دوگانه معاويه مواجه مى‏شد و در برابر پيشنهاد صلح چنين حاكم قدرتمند و به ظاهر مسلمانى قرار مى‏گرفت، برای حفظ کیان اسلام و دفاع از تشیع چاره‏اى جز كناره‏گيرى از حكومت و صلح با او و نظاره­كردن و خون دل خوردن نداشت…

 

پي­نوشت­ها

[أ‌] – در پاورقى ترجمه صلح الحسن آمده كه دارابجرد شهرى در فارس و نزديك به اهواز است. و«جرد» يا«جراد» در ­فارس ­قديم و ­روسى جديد به معناى‏«شهر»است، بنابراين‏«دارابجرد»يعنى شهر داراب.

[ب‌]– قسمت اوّل اين ماده در تاريخ طبرى ،ج۴ ، ص ۱۲۲، ذكر شده و قسمت هاى ديگر آن از تاريخ ابن كثير و علل الشرائع شيخ صدوق و غيره روايت ‏شده است.

[ت‌] – يكى از نويسندگان معاصر در اين باره مى‏نويسد: «اين داستان را بدين صورت تاريخ نويسان دوره اموى ساخته‏اند و يا اين كه حقيقت را دگرگون كرده و از خود دروغى بدان افزوده‏اند. كسانى كه بي­غرضانه در زندگانى حسن بن على عليه­السَّلام تتبّع كرده‏اند، مى‏دانند وى قطع نظر از مقام امامت، كه شيعيان بدان اعتقاد دارند، مردى آراسته به خوى مردمى و اخلاق انسانى بوده است. او هنگامى با معاويه آشتى كرد كه دانست درگيرى، جز ريختن خون­هاى بسيار و پيروزى نهايى معاويه نتيجه‏اى نخواهد داشت، او سوداگرى نبود كه بر سر كالايى با خريدار گفت­وگو كند و چون بازار كالاى خود را گرم ببيند، بهاى آن را بالا ببرد. او آن­چنان به خوى و خصلت مردمى آراسته بود كه دشمن وى نيز ناگزير بدان اعتراف مى‏كرد. اگر جريان كاغذ سفيدِ مُهردار فرستادن معاويه درست ‏باشد، بايد گفت كه چون امام حسن عليه­السَّلام شرط­هاى خود را در آن برشمرده و به معاويه برگردانده است، معاويه پس از رسيدن به آرزوى نهايى و متاركه جنگ براى آن كه هيچ­يك از شرط­هاى معاهده‏نامه را انجام ندهد، چنين دروغى را ساخته و بر سر زبان­ها انداخته است . شگفت‏تر اين كه طبرى صورتى از آشتى‏نامه را نوشته كه به ريشخند و افسانه شبيه‏تر است تا به روايت تاريخى؛ تا چه رسد بدان كه بازگوى حقيقتى خارجى باشد. متأسّفانه اين آشتى‏نامه مجعول و يا تحريف­شده و سندهاى ساختگى مانند آن به كتاب­هاى تاريخى درسى كشور ما نيز راه يافته است و مؤلفان و تاريخ­نويسان با خوش‏باورى هر چه تمام­تر آن را نوشته‏اند: امام حسن عليه­السَّلام بدان شرط با معاويه بيعت كرد كه معاويه پنج­هزار هزار هزار درهم موجودى بيت المال كوفه و نيز خراج دارابگرد فارس را بدو دهدو على عليه­السَّلام را بر منبرها دشنام ندهند. معاويه شرط آخر را نپذيرفت و مقرر شد كه در پيش روى حسن عليه­السَّلام على را به زشتى نام نبرند، امّا خراج دارابجرد را مردم بصره ضبط كردند و گفتند اين مال فى‏ء ماست. اين تاريخ­نويسان خوش‏باور هيچ توجه نكرده‏اند كه اگر امام حسن عليه­السَّلام اين چنين آسان بر سر مال با معاويه آشتى مى‏كرد، پيروان وى يا او را زنده نمى‏گذاشتند يا چنان زبان خود را بر او دراز مى‏كردند كه ديگر نمى‏توانست در شهرهاى مسلمان‏نشين اين مبلغ را از خزانه شام بخواهد؟ مگر معاويه در اين باره مضايقتى داشت؟پس آن شروط اساسى كه آشتى‏نامه بر اساس آن نوشته شده كجاست؟ چرا طبرى نامى از آن­ها نبرده است؟ در مقابل اين سندهاى مجعول، ما چند سند ديگر در دست داريم كه پرده از حقيقت ‏برمى‏دارد و نشان مى‏دهد تاريخ­نويسان عصر اموى و عبّاسى هر جا واقعه‏اى را به سود خاندان پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم ديده‏اند، در آن دست ‏برده‏اند. نوشته بلاذرى كه مقدّم بر طبرى است، درست‏تر به نظر مى‏رسد… ايشان سپس متن قرارداد (و يا به قول ايشان آشتى‏نامه) را از قول بلاذرى و به دنبال آن طبق روايت ابن­حجر عسقلانى نقل كرده كه از ماده مزبور اثرى در آن نيست. نگارنده گويد: مذاكره سليمان بن صُرَد خزاعى با آن حضرت نيز كه در روايت ‏سيد مرتضى در تنزيه الانبياء آمده و در صفحات آينده خواهيد خواند، مى‏تواند نظر نويسنده معاصر را تاييد كند كه در قرارداد صلح نامى از پول و حقوق مستمرّى نبوده است؛ آن­جا كه سليمان بن صُرَد به امام عليه­السَّلام اعتراض كرده كه چرا با اين وضع صلح را پذيرفتى و چرا براى خود حقّى و مالى در صلح­نامه مقرَّر نكردى، گويد: « ثم لم تأخذ لنفسك ثقة فى العقد و لا حَظّاً من العطيّة!» و همچنين روايت‏شيخ مفيد رحمة الله علیه كه در آن نيز ذكرى از جيره ماهيانه و پول و مال نشده است. براى اطّلاع بيشتر در اين باره مى‏توانيد به كتاب ارشاد شيخ مفيد،ترجمه سيّدهاشم رسولي محلّاتي، ج ۲، ص ۱۰ مراجعه كنيد.

 

[ث‌]– براي اطّلاع از شرح حال دقيق اين زن، بنگريد به مقاله« جعدة بنت اشعث» در دانشنامه جهان اسلام، نوشته علي­رضا بهاردوست.

[۱] – مجلسي، محمّدباقر، بحارالانوار ، ج۴۴ ، ص۱۴۷، و نيز نک:ص ۴۶-۴۵؛ جفریان، رسول، تاریخ خلفا ، ص ۳۸۶٫

[۲] – همان ، ص ۲۱۷؛ تاریخ خلفا، رسول جفریان،ص ۳۸۶٫

[۳] – ابن ابی­الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۱۶، ص۲۲٫

[۴] – رسالة جاحظ فی بنی­امیة، ج۳ ، ص۷٫

[۵] – طبرسي، إعلام الوری،ص۲۰۵؛ بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۰، عوالم العلوم ،ج۱۶، ص۱۷۵٫

[۶] – ابن اثیر، عزّالدّين، الکامل فی التاریخ،ج۳، ص۴۰۵٫

[۷] – ابن أعثم، الفتوح ،ج ۴ ، ص ۱۶۰-۱۵۸؛ تاریخ خلفا ، ص ۳۹۲٫

[۸] – الفتوح ، «ترجمه فارسی از محمد مستوفی هروی» ص ۷۶۶-۷۶۵ ؛ تاریخ خلفا ، ص۳۹۳٫

[۹] – ابن مهنّا، عمدة­الطالب ، ص ۵۲٫

[۱۰] – مدائنى بنابر نقل ابن ابى­الحديد در شرح نهج­البلاغة ج ۴، ص ۸ ، بحارالانوار ج ۱۰، ص ۱۱۵ و ابن صبّاغ مالكي، الفصول المهمة و مدارك ديگر.

[۱۱] – امين، سيّدمحسن، أعيان الشيعة، ج ۴، ص ۴۳٫

[۱۲] – اصفهاني، أبوالفرج، مقاتل الطالبيّين ص ۲۶ ، إبن أبي­الحديد، شرح نهج­البلاغة ج ۴، ص ۱۵، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۰۱ و ۱۱۵؛ دينورى ص ۲۰۰٫ هر قسمتى با عين الفاظ از مأخذ مورد نظر گرفته شده است.

[۱۳]– فقرات مربوط به امنيّت اصحاب و شيعيان على (عليه السَّلام) را بنگريد به: طبرى، محمدبن جرير، تاريخ الاُمم و الملوك، ج ۶،  ص ۹۷؛ ابن­اثير، الكامل في التاريخ، ج ۳، ص ۱۶۶؛ مقاتل­ا­لطالبيّين ،ص ۲۶؛ اِبن ابي­الحديد ، شرح نهج­البلاغة، ج ۴، ص ۱۵، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۱۵، علل الشرايع و النصايح الكافية ص ۱۵۶ مى‏توان مطالعه كرد.

[۱۴] – بحارالانوار ج ۱۰، ص ۱۱۵و النصايح الكافية ص ۱۵۶، ط.ل.

[۱۵] – إبن قتيبة، الامامة و السياسة، ص ۲۰۰٫                                        

[۱۶] – بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۴۹-۴۸٫

[۱۷] – ترجمه صلح الحسن، ص ۳۸۴٫

 

منابع و مأخذ

– ابن ابي­الحديد معتزلي، شرح نهج البلاغة، دار احياء التراث العربي، بيروت، ۱۳۸۵ق.

– ابن­اثير، عزّالدين علي بن احمد، الكامل في التاريخ، به تحقيق مكتبة التراث، بيروت، ۱۴۱۴ق.

– ابن­اعثم كوفي، ابومحمّد، الفتوح، ترجمه محمّد بن احمد مستوفي هروي، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، ۱۳۷۴ش.

– ابن صبّاغ مالكي، علي بن محمّد، الفصول المهمة في معرفة احوال الأئمّة، مكتبة دارالكتب التجارية، نجف، بي­تا.

– اصفهاني، حافظ ابوالفرج علي بن حسين، مقاتل الطالبيّين، ترجمه هاشم رسولي محلاّتي، انتشارات صدوق، تهران، بي­تا.

– امين، سيّد محسن، أعيان الشيعة، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، ۱۴۱۵ق.  

– جعفريان، رسول؛ تاریخ خلفا ، چاپ دوم ، انتشارات دلیل ما ، ۱۳۸۲ش.

– فياض، علي اكبر؛ تاریخ اسلام، چاپ شانزدهم، دانشگاه تهران، ۱۳۸۵٫

– مجلسي، محمدباقر؛ بحار الانوار، چاپ سوم، انتشارات خورشید، ۱۳۷۴ش.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *