کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

تصوف در نگاه روايات

 

تصوف در نگاه روايات

در منابع مختلف ، رواياتي از ائمه (عليهم السلام) در مذمت تصوف گردآوري شده است که در اين جا به برخي از آنها اشاره مي کنيم :

۱) مستدرک الوسائل / ج۲ / ص۹۲

۲) اصول کافي / ج۵ / ص۶۵

۳) تحف العقول / ص۳۴۸

۴) بحارالانوار / ج۱۰ / ص۳۵۱

۵) بحارالانوار / ج۴۹ / ص۲۷۵

۶) سفينه البحار / ج۵ / ص۲۰۰

پيشوايان راستين اسلام که حافظان دين اند، بيش از همه با افکار انحرافي و بدعت ديني مبارزه مي کردند و پيروان خويش را از پيروي

صوفيان و هر گروه باطل ديگر بر حذر داشتند و در اينباره احاديث فراواني از معصومين (عليهم السلام) وارد شده است؛ تا آنجا که مرحوم

شيخ حر عاملي (متوفاي ۱۱۰۴ هـ ق) صاحب کتاب وسائل الشيعه در کتابي به نام الاثني عشريه ، رواياتي در انکار و نکوهش آنان نقل

کرده است. وي مي نويسد :

« جميع الشيعة انکروهم (أي الصوفية) و نقلوا عن ائمتهم احاديث کثيرة في مذمتهم و صنف علماء الشيعة کتبا کثيرة في ردّهم و کفرهم

منها کتاب الشيخ المفيد في الرّد علي اصحاب الحلاج و ذکر فيه أن الصوفية في الاصل فرقتان حلولية و اتحادية » (الاثني عشريه ص۵۳)

« تمام شيعيان، فرقه هاي صوفيه را انکار نموده اند و از امامان خويش احاديث بسياري در نکوهش آنان نقل کرده اند و علماي شيعه

کتابهاي بسياري را در ردّ اين فرقه و اثبات کفر آنان تأليف نموده اند که از آن جمله کتاب شيخ مفيد در ردّ اصحاب حلاج است که در آن

آمده است : صوفيه در اصل دو فرقه : حلوليه و اتحاديه مي باشند.»

در اينجا چندين حديث از کتب معتبر که مورد اعتماد تمام علماي شيعه است، نقل مي کنيم:

۱)   پيامبر اکرم (ص) از پديد آمدن اين گروه خبر داده و فرموده اند : « لاتقوم الساعة علي امتي حتي يقوم قوم من امتي اسمهم الصوفيه

ليسوا مني و انهم يحلقون للذکر و يرفعون أصواتهم يظنون انهم علي طريقتي بل هم اضل من الکفار و هم اهل النار لهم شهيق الحمار »

« روز قيامت بر امتم بر پا نشود تا آنکه قومي از امّت من به نام (صوفيه) برخيزند. آنها از من نيستند و بهره اي از دين ندارند و آنها براي ذکر

دور هم حلقه مي زنند و صداهاي خود را بلند مي کنند به گمان اينکه بر طريقت و راه من هستند؛ در حالي که آنان از کافران نيز گمراه تر و

اهل آتش اند و صدايي دارند مانند عرعر الاغ ».

(سفينة البحار محدث قمي/ ج۲ / ص۵۸ چاپ انتشارات فراهاني تهران و در چاپ جديد اسوه قم ج ۵ ص ۲۰) و (شرح نهج البلاغه علامه خويي ج۱۴ ص۳ در چاپ جديد و ج۶ ص۲۶۸ در چاپ قديم) و (حقايق فيض کاشاني ص۱۳۶ چاپ بيروت) و ( کشکول علامه بحراني ج۳ ص۲۳۱) و ( البدعة و التحرف شيخ جواد خراساني ص۱۳۴) و (اثني عشريه شيخ حر عاملي ص۳۴) و (مصابيح الدجي ص۲۴۶) و (هذا کتاب مغني في رد الصوفي ص۳۱)

از اين روايت معلوم مي شود که صوفيگري در زمان پيامبر (ص) نبوده و حضرت به عنوان اخبار از غيبت ذکر کرده اند که بعد ها چنين فرقه اي

در ميان امت پيامبر (ص) پيدا خواهند شد و اين معجزه ، دليل صحت آن حديث مي باشد. همچنين در اين روايت تصريح شده است که

آنان بر طريقت پيامبر (ص) نيستند و از کفار نيز گمراه ترند.

۲)   پيامبر اکرم (ص) در روايتي از لعن ملائکه بر اين گروه خبر داده است ؛ آنجا که در اثناي سفارش هاي خود به ابوذر فرمود : « يا اباذر

يکون في آخر الزمان قوم يلبسون الصوف في صيفهم و شتائهم يرون أن لهم الفضل بذلک علي غيرهم اولئک يلعنهم ملائکة السماء و

الارض »

« اي اباذر! در آخر الزمان قومي پيدا مي شوند که در تابستان و زمستان لباس پشمينه مي پوشند و اين عمل را براي خود فضيلت و

نشانه زهد و پارسايي ميدانند آنان را فرشتگان آسمان و زمين لعن مي کنند.»

(خيراتيه ج۱ ص۳۸) و (عبقري حسان ج۲ ص۵۴) و (مستدرک سفينه ج۶ ص۳۹۸) و (دايرة المعارف علامه شيخ محمد حسين اعلمي ج۴ ص۱۱۵ و ج ۲۰ ص۲۴۳ چاپ تهران) و (وسايل الشيعه ج۱۱ ص۵۰۸ چاپ بيروت) و (المحاسن للبرقي ص۲۰۸) و (الاصول ص۲۷) و (بحارالانوار ج۷۴ ص۹۱ و ج۷۷ ص۹۳ چاپ اسلاميه) و (سفينة البحار ج۲ ص۵۷ انتشارات فراهاني تهراني و ج ۵ ص۹۶ چاپ اسوه قم) و (طرائق الحقائق ج۱ ص۲۰۹) و (ميزان الحکمة ج۵ ص۴۶۲) و (عين الحيوة ص۵۷۶) و (تنبيه الغافلين ص۱۳) و (مجموعه ورّام ص۶۶ چاپ بيروت) و (مکارم الاخلاق طبرسي ص۴۷۱) و (امالي شيخ طوسي ج۲ ص۱۵۲) و (اعلام الدين ديلمي ص۲۰۴ چاپ موسسه آل البيت) و (انوار النعمانية ج۲ ص۲۹۵)

روشن است قومي که به پشمينه پوشي و خرقه صوف معروف مي باشند و خود را بهتر از ديگران مي دانند همين صوفيان و درويشان اند.

علاوه بر اينکه لباس آنها شهرت است و حرام مي باشد، اخبار بسياري نيز به خصوص در مذمت آنها رسيده است.

۳)   به سند صحيح از « احمد بن محمد بزنطي » روايت کرده اند که مردي به امام صادق(ع) عرض کرد : در اين زمان قومي پيدا شده اند

که به آنها صوفي مي گويند. درباره آنها چه مي فرماييد؟ امام (ع) در پاسخ فرمود : « انهم اعداءُنا فمن مال اليهم فهو منهم و يحشر

معهم سيکون اقوام يدّعون حبّنا و يميلون اليهم و يتشبهون بهم و يلقبون انفسهم بلقبهم و يأوّلون اقوالهم ألا فمن مال اليهم فليس منّا و إنّا

منهم برآء و من انکرهم و ردّ عليهم کان کمن جاهد الکفار بين يدي رسول الله (ص) »

« آنها ( صوفيان ) دشمنان ما هستند ، پس هرکس به آنها ميل پيدا کند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد به زودي کساني پيدا

مي شوند که ادعاي محبت ما را مي کنند و به ايشان نيز تمايل نشان مي دهند ، خود را به ايشان تشبيه نموده و لقب آنان را بر خود

مي گذارند و گفتارشان را تأويل مي کنند . بدان که هرکس به ايشان تمايل نشان دهد ؛ از ما نيست و ما از او بيزاريم و هرکس آنها را رد

کند مانند کسي است که در حضور پيامبر (ص) با کفار جهاد کرده است.»

(اثني عشريه/ص۳۳) و (سفينة البحار چاپ فراهاني ج۲ ص۵۷ و در چاپ اسوه قم ج۵ ص ۱۹۷) و (انوار نعمانيه سيد نعمت الله جزايري ج۲ ص۲۹۳ چاپ تهران) و ( منهاج البراعه علامه خوئي ج۶ ص۳۰۴) . ( طرائق الحقائق ج۱ ص۲۰۸ چاپ کتابخانه باراني) و (خيراتيه ج۱ ص ۳۶) و (البدعة و التحرف ص۱۱۳) و (مصابيح الدجي ص۲۴۴) و (حديقة الشيعة ص۵۶۲) و (کشکول علامه بحراني ج۳ ص۲۲۹) و (فضايح الصوفيه ص۳۵) و (بين التصوف و التشيع ص۵۸۴ چاپ بيروت) و (صفوة الاخيار ص۲۳۸ چاپ مشهد) و الفصول التامه رازي.

از اين روايت چند نکته استفاده مي شود :

اولا : تا زمان امام صادق (ع) در ميان مسلمانان صوفي نبوده و از آن به بعد پيدا شده است . پس اگر کسي اصحاب پيامبر (ص) يا امير

مؤمنان (ع) را صوفي بنامد دليل بر بي اطلاعي اوست.

ثانيا : اين خبر کرامتي از امام صادق (ع) است که از ساده لوحان زمان خبر مي دهد ؛ آنجا که مي فرمايد : « ادعاي محبت ما مي کنند و

حال آنکه به دشمنان ما مايل هستند » که مراد صوفي هاي به ظاهر شيعه است که دعوي محبت اهل بيت پيامبر (ص) را مي نمايند.

ثالثا : لقب صوفي بر خود مي گذارند و طرز رفتار و ظواهر حال خود را به آنها تشبيه مي نمايند.

 

 

)   به سند صحيح از « بزنطي » و « اسماعيل بن بزيع » از امام رضا عليه السلام روايت شده است که آن حضرت فرمود :

« مَن ذُکِرَ عِندَهُ الصُوفِيَة وَ لَم ينکرهم بِلِسانِه و قلبه فليس منّا و مَن انکرهم فکأنّما جاهد الکفار بين يدي رسول الله (ص)»

« هر کس نزد او از صوفيه سخن به ميان آيد و به زبان و دل انکار ايشان نکند، از ما نيست و هر کس صوفيه را انکار نمايد، گويا اينکه در راه

خدا و در حضور رسول خدا (ص) با کفار جهاد کرده است »

(سفينه البحار/ج۲/ص۵۷ چاپ فراهاني تهران و ج۵ ص۱۹۷ چاپ اسوه قم)) و ( مستدرک الوسائل ج۱۲ ص ۳۲۳) و (مستدرک سفينة الحار ج۲ ص۳۹۸) و البدعة و التحرف ص۱۱۲) و (دايرة المعارف اعلمي ج۲۰ ص۲۴۳) و (طرائق الحقائق ج۱ ص۲۱۲) و (حديقة الشيعه ص۵۶۳) و (مصابيح الدجي ص۲۴۴) و کشف المعارف مستعليشاه ص۱۸) و (اثني عشريه شيخ حر عاملي ص۳۲) و (تنبيه الغافلين ص۱۲) و (انوار النعمانيه ج۲ ص۲۹۳)

از اين روايت استفاده مي شود که هر فرد شيعه موظف است اگر در حضور او از صوفيه ذکري به ميان آيد با زبان و دل آنها را تقبيح نمايد و

اگر کسي نسبت به اين موضوع بي تفاوت باشد يا کلمات باطل آنها را حمل بر صحت کند، شيعه و پيرو اهل بيت (ع) نيست.

۲)   به سند معتبر از « حسين بن سعيد » روايت شده است که گفت : « سألت ابا الحسن عليه السلام عن الصوفية و قال :

« لا يقول احد بالتصوف إلي الخدعة أو ضلالة أو حماقة و أما من سمي نفسه صوفيا للتقية فلا إثم عليه و علامته أن يکتفي بالتسمية فلا

يقول بشيء من عقائدهم الباطلة »

از حضرت رضا عليه السلام سوال کردم از آل صوفيه؟ و ايشان فرمودند : « کسي قائل به تصوف نمي شود مگر از روي خدعه

و مکر يا جهالت يا حماقت؛ اما اگر کسي از روي تقيه خود را صوفي بنامد، تا از شرّ آنها در امامن بماند بر او گناهي نيست؛

به شرط آنکه به چيزي از عقائد باطلشان قائل نشود »

(اثني عشريه/ص۳۰ و ۳۳) و (کشف المعارف مستعليشاه ص۱۸) و (کشکول علامه بحراني ج۳ ص ۳۳۱ يا ۲۳۱) و (سفينة البحار ج۲ ص۵۸ چاپ فراهاني تهران و ج۵ ص۲۰۰ چاپ اسوه قم) و (البدعة و التحرف ص۱۱۴) و (طرائق الحقائق ج۱ ص۲۱۲ با تحريف قسمتي از حديث) و (حديقة الشيعه ص ۶۰۵) و (تنبيه الغافلين ص۱۹) و (انوار النعمانيه ج۲ ص۲۹۵) و (خيراتيه ج۱ ص۳۷)

اين روايت صراحت دارد در اينکه به هيچ وجه جايز نيست کسي خود را صوفي بنامد مگر از روي تقيه.

همچنين عقائد آنها باطل است و اگر إحيانا يک دسته صوفي سالم وجود داشت که عقائد آنها صحيح بود، امام آن را بيان مي فرمودند.

۳)   در کتب معتبر روايت کرده اند که امام حسن عسکري (عليه السلام) فرمودند : « از امام صادق (عليه السلام) از حال « ابوهاشم

کوفي » صوفي، بنيانگذار تصوف در اسلام، سوال کردند، ايشان فرمودند : « إنّه کان فاسدَ العقيدة جدّا و هو ألّذي ابتدع مذهبا يقال له

التصوف و جعله مفرا لعقيدته الخبيثة »

(حديقه الشيعه/ص۵۶۳-۵۶۴) و (اثني عشريه ص۳۳) و (طرائق الحقائق ج۱ ص۲۰۹) و (بين التصوف و التشيع ص۵۸۵ چاپ بيروت) و ( منهاج البراعه علامه خوئي ج۱۴ ص۸) و (عرفان و تصوف ص۸۶) و (فضايح الصوفيه ص۴۱) و (البدعة و التحرف ص۱۲۶) و (سفينة البحار ج۲ ص۵۷ چاپ فراهاني تهران و ج۵ ص۱۹۸)

« ابوهاشم کوفي جدّاً فاسد العقيده است او همان کسي است که از روي بدعت، مذهبي اختراع کرد که به آن تصوف گفته مي شود و

آن را فرارگاه عقيده خبيث خود ساخت »

از اين روايت معلوم مي شود که عقيده تصوف « ابو هاشم کوفي » (م۲۵۵ هجري) انکار دين و آئين بوده است.

۴)   کُلِيني به سند معتبر از « سدير صيرفي » روايت کرده که : روزي از مسجد بيرون مي آمدم و امام باقر (ع) داخل مسجد مي شد،

حضرت دست مرا گرفت ، و رو به کعبه نمود و فرمود : « اي سدير! مردم از جانب خداوند مأمور شده اند که بيايند و اين خانه را طواف کنند

و به نزد ما آيند و ولايت خود را بر ما عرضه نمايند. » سپس فرمود : « يا سدير فاُريک الصادين عن دين الله. ثمّ نظر إلي ابي حنيفه و

سفيان الثوري في ذلک الزمان و هم حلق في المسجد فقال : هؤلاء الصادّون عن دين الله بلا هدي من الله و لا کتاب مبين. إنّ هؤلاء

الأخابث لو جلسوا في بيوتهم فجال الناس فلم يجدوا أحدا يخبرهم عن دين الله تبارک و تعالي و عن رسوله (ص) حتّي يأتونا فنخبرهم عن

الله تبارک و تعالي عن رسوله »

(اصول کافي ج۱ ص۳۹۲ چاپ بيروت) و (تحفة الاخيار ص۱۰۶) و (فضايح الصوفيه ص۴۲) و (اثني عشريه ص۱۷۶) و (البدعة و التحرف ص۱۲۶)

« اي سدير مي خواهي کساني را که مردم را از دين خدا جلوگيري مي کنند به تو نشان دهم؟ آنگاه به ابو حنيفه و سفيان که در مسجد

حلقه زده بودند، نگريست و فرمود : اينها کساني هستند که بدون هدايت از جانب خداوند و سندي آشکار، از دين خدا جلوگيري مي کنند.

اگر اين پليدان در خانه هاي خود بنشينند و مردم را گمراه نکنند، مردم به سوي ما مي آيند و ما ايشان را از جانب خدا و رسول خبر مي

دهيم »

در اين روايت از سفيان ثوري (م۱۶۱ ه.ق) که از سران صوفيه محسوب مي شده، به شدت انتقاد شده است.

همچنين امام باقر (ع) در اين حديث به خطر آن دو نفر که سمبل دو جريان و حرکت آن زمان بودند و دستگاه خلافت آنها را در مقابل

خاندان رسالت تراشيده بود، اشاره کرده است.

)   شيخ مفيد به سند صحيح از امام علي النقي (عليه السلام) روايت کرده است که محمد بن حسين بن ابي الخطاب مي گويد : در

خدمت امام علي النقي (عليه السلام) در مسجدالنبي بودم که در آن حال جمعي از اصحاب آن حضرت شرفياب حضور شدند و در ميان

ايشان ابو هاشم جعفري نيز بود که او مردي بسيار بليغ و باکمال بود و در نزد آن حضرت مقام و منزلت عظيمي داشت و چون اصحاب د

ر کنارش قرار گرفتند ، به ناگاه جمعي از صوفيه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذکر گرديدند. حضرت فرموند :

« لا تلتفتوا إلي هؤلاء الخّداعين فإنّهم خلفاء الشياطين و مخربوا قواعد الدين يتزهّدون لراحة الاجسام و يتهجدون لتصييد الانعام يتجوّعون

عُمُراً حتي … »

« به اين حيله گران اعتنا نکنيد زيرا جانشينان شياطين و خراب کننده قواعد دين مي باشند . زهد ايشان براي راحتي بدنهايشان و تهجّد و

شب زنده داريشان براي صيد کردن عوام است . عمري را در گرسنگي به سر برند تا عوام و ناداني را مانند خرها پالان کنند و زين بر پشت

آنان گذارند.»

حضرت در ادامه فرمودند :

« لايهللون إلاّ لغرور الناس و لا يقلّلون الغذاء إلاّ لملأ العساس و اختلاف الدفناس يتکلمون الناس بإملائهم في الحبّ و يطرحونهم بإذلالهم

في الجبّ أورادهم الرقص و التصديقة و أذکارهم التّرنّم و التغنية فلا يتبعهم إلاّ السفهاء و لا يعتقدهم إلاّ الحمقاء فمن ذهب إلي زيارة أحد

منهم حيّاً أو ميّتاً فکأنّما ذهب إلي زيارة الشيطان و عبدة الأوثان و من أعان أحدا منهم فکأنما أعان يزيد و معاوية و اباسفيان »

« ذکر نمي گويند مگر براي فريب مردم و خوراک خود را کم نمي کنند مگر براي پر کردن قدح و ربودن دل احمقان، با مردم دم از دوستي

خدا مي زنند تا ايشان را به چاه اندازند ، وردهاي ايشان رقص و کف زدن و غناء و آوازخواني است و کسي به سوي آنها ميل نکند و تابع

ايشان نگردد، مگر آن که از جمله سفيهان و احمقان باشد. هرکس به زيارت يکي از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ برود ، مانند آن

است که به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر کس ياري ايشان کند ، گويا يزيد و معاويه و ابوسفيان را ياري کرده است »

در همان موقع يکي از اصحاب آن حضرت عرض کرد : « و إن کان معترفا بحقوقکم / اگر چه آن کس به حقوق شما اقرا داشته باشد؟ »

حضرت نگاه تندي به او کردند و فرمودند : « دَع ذا عنک مَن اعترف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري انهم أخس طوائف الصوفية و

الصوفية کلهم من مخالفينا و طريقتهم مغايره لطريقتنا و إن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه الامّة اولئک الذين يجهدون في أطفاء النور الله والله

يتمّ نوره و لو کره الکافرون »

« اين سخن را ترک کن! مگر نمي داني هر کس حق ما را بشناسد مخالفت امر ما نمي کند؟ آيا نمي داني ايشان پست ترين طوائف

صوفيه مي باشند و تمام صوفيان مخالف ما هستند و طريقه آنها باطل و بر خلاف طريقت ما است و اين گروه ، نصارا و مجوس امّت

هستند و آنان سعي در خاموش کردن نور خدا (محو اسلام) مي کنند و خداوند نور خود را تمام مي کند ، هرچند کافران خوش ندارند »

(سفينه البحار/ج۲/ص۵۸ چاپ انتشارات تهران و ج۵ ص۱۹۹ چاپ اسوه قم) و (طرائق الحقائق ج۱ ص۲۱۱) و (حديقة الشيعه ص۶۰۲) و (منهاج البراعه ج۶ ص۳۰۴ چاپ قديم و ج۱۴ ص۱۶ چاپ اسلاميه تهران) و (اثني عشريه ص۲۸) و (البدعة و التحرف ص۱۱۵) و (کشکول علامه بحراني ج۳ ص۲۲۸) و (تنبيه الغافلين ص۱۷) و (انوار النعمانيه ج۲ ص۲۹۴) و (مصابيح الدجي ص۲۴۲) و (خيراتيه ج۱ ص۳۲) و (تصوف و تشيع ص۵۴۸)

از اين روايت صحيح که متن و ترجمه آن بيان گرديد چند نکته قابل توجه است :

الف): مضمون آن انکار و مذمت تمام صوفيه است و تصريح به اين موضوع دارد که آنها عموما مخالف طريقه اهل بيت عليهم السلام

مي باشند و اگر چه ادعاي محبت و ارادت نسبت به علي عليه السلام و اولاد او بکنند و مدعي تشيع باشند، از ساير فرقه هاي صوفيه

پست تر و نزد شيطان محبوب ترند ، زيرا آنان باعث گمراهي شيعيان مي شوند.

ب): وقتي حضرت در جواب آن مرد که گفت : « هرچند معترف به حقوق شما باشد ؟ فرموند: آن کس که معترف به حقوق ما مي باشد

با ما مخالفت نمي کند » يعني آنان در ادعاي خود دروغگو هستند و اعتراف به حقوق اهل بيت عليهم السلام با تصوف و صوفيگري سازگار

نيست.

ج): از اين که فرمودند : صوفيه هم پيمان شيطان هستند و زيارت ايشان ، زيارت شيطان است، معلوم مي شود که ايشان روابط تنگاتنگ

و سروسري با شيطان دارند و گمراه کردن بندگان خدا و غيب گويي و مکاشفات ادعايي ايشان هم به کمک شيطان است.

د): و اين که فرمودند : هر کس که ياري ايشان کند ياري يزيد و معاويه و ابوسفيان کرده و با آنها محشور خواهد شد، نشانگر دوري آنان از

سعادت اخروي است. پس کساني که نسبت به ايشان خوش بين باشند و کلمات کفرآميز و آلوده به خرافات آنان را تأويل و يا حمل به

معاني صحيح کنند ، به گناه بزرگي مرتکب شده اند؛ چون ياري ايشان نموده اند و در واقع ، بدتر از يزيد و پدران وي هستند ؛ زيرا يزيديان

بدنهاي اهل حق را پايمال کردند و ايشان افکار و عقايد آنان را نابود کردند.

ه): در روايت مذکور از آنها تعبير به نصارا و مجوس اين امت شده است. شايد به اين دليل باشد که تأثير اديان قديم ايراني در تصوف بيشتر

بوده است. بنابراين ، صوفي ها اگرچه خود را مسلمان مي دانند ولي در ميان مسلمانان مانند نصارا و مجوس مي باشند.

و): همچنين اين که حضرت، آنان را به بت پرستان تشبيه فرمودند، شايد براي آن است که آنان صورت مرشد و قطب خود را درحال عبادت

مانند بت مورد توجه قرار مي دهند.



۱)   در کتب معتبر روايت کرده اند که جمعي از صوفيان وارد محضر امام رضا عليه السلام شدند و به عنوان اعتراض گفتند : مأمون فکر کرد

و رأي او چنين شد که امامت و ولايت را به تو بدهد ولي امامت حق کسي است که غذاي سفت بخورد و لباس زبر بپوشد و سوار خر

شود و به عيادت مريض برود و تو اين کارها را نمي کني.

حضرت به آنها فرمودند :

« إنّ يوسف کان نبيّا يلبس أقبية الديباج المزورة بالذهب و يجلس علي متکآت آل فرعون و يحکم، إنما يراد من الامام قسطه و عدله اذا قال

صدق و إذا حکم عدل و إذا وعد أنجز ثم قرء : قل مَن حرّم زينة الله التي أخرج لعباده و الطيبات من الرزق »

(اثني عشريه/ص۳۴) و (بحار الانوار ج۶۷ ص۱۲۰ چاپ موسسه الوفاء بيروت لبنان ۱۴۰۴) و (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي ج۱۱ ص۳۴ چاپ کتابخانه آيت الله مرعشي قم ۱۴۰۴)

« يوسف پيامبر بود و قباهاي ديباي مطلاي مي پوشيد و بر مسند آل فرعون تکيه مي زد و حکم مي راند. واي بر شما ! همانا از امام

عدالت و دادگري متوقع است که چون سخن گويد، راست بگويد و چون حکم کند، به عدالت باشد و چون وعده دهد، به وعده خود وفا

کند. » سپس آن حضرت آيه زير را قرائت فرموند : « بگو چه کسي زينت هاي خدا را که بر بندگان آفريده ، حرام کرده است و از صرف روزي

حلال و پاکيزه منع نموده است »

البته به اين مضمون، آيات بسياري وارد شده که صوفيان و رياکاران به روش زندگي ساير ائمه عليهم السلام نيز اعتراض کرده اند و

پاسخهاي متعددي شنيده اند.

عجيب است که صوفيانِ نسل هاي بعد براي جلب عوام ، سلسله ارشاد خود را گاهي به امامان ما نسبت داده و برخي از آنان را جزء

مشايخ خود شمرده اند ، درحالي که نياکانشان در حال حيات امامان با آنان معارضه مي کردند و به شدّت مورد غضب و ردّ و انکار و

اعتراض آنان بودند.

اين روايت بيانگر انکار و مذمت تمام فرقه هاي صوفيه است و تصريح به اين معنا دارد که آنها عموما مخالف طريقه اهل بيت و ائمه اطهار

عليهم السلام مي باشند.

تعجب آور اين که اخيرا شنيده مي شود برخي از صوفيان که جرأت ردّ روايات ضد صوفيه را ندارند مي گويند اين روايات مربوط به صوفيان

اهل سنت است و به صوفيان شيعه ربطي ندارد ؛ چنانکه « زين العابدين شيرواني » صاحب کتاب کشف المعارف که يکي از سران صوفيه

به ظاهر شيعه است، مي گويد :

« اين مطلب درست است که مي گويند امام رضا عليه السلام گفته است : هرکس که در حضور او از صوفيان ذکري به ميان آيد و با زبان

يا دل خود آنان را تقبيح نکند از ما نيست و هرکس آنها را تقبيح کند مانند کسي است که در رکاب پيامبر (ص) با کافران مي جنگد. امّا

بايد درک کرد که روي اين سخن صرفا با صوفيان دروغين است که « آفتاب امامت را تيره مي کنند » يعني صوفيان سني. بنا به گفته

معصوم عليشاه فرزند جانشين شيرواني : « تصوف حقيقي همان تشيع حقيقي است ». تشيع امامي ، وجه بيروني ائمه اطهار عليهم

السلام و حقايق الهي تصوف، وجه دروني آن است.

در پاسخ بايد بگوئيم :

اولا : مضمون و منطق اين روايات عموما بر خلاف اين ادعاست و مضمون برخي از آنها انکار و مذمت تمام صوفيه است و تصريح به اينکه آنها

عموما مخالف طريقه اهل بيت عليهم السلام مي باشند و اگرچه مدعيِ محبت به علي عليه السلام و اولاد او هستند ولي آنها در ادعاي

خود دروغگو هستند ، از اينرو محبت اهل بيت و شيعه بودن با تصوف سازگار نيست.

ثانيا : اگر شبهه را قوي بگيريم و بگوئيم اين روايات در مذمت و انکار صوفي هاي سنّي مذهب است و شامل صوفي هاي به اصطلاح

شيعه نمي باشد ، باز صوفي هاي مدعي شيعه از ردّ و انکار ائمه اطهار عليهم السلام در امان نيستند ؛ زيرا در اين روايات تصريح شده

است « هرکس ياري ايشان (صوفيه) کند، گويا يزيد و معاويه (عليه الهاويه) و ابوسفيان را ياري کرده است و هرکس به زيارت يکي از آنان

در حال حيات يا بعد از مرگ برود مثل اين است که به زيارت شيطان رفته است

آيا تعريف و توصيف آنها و ترويج افکار آنان کمک به آنان نيست؟

آيا توجيه کلمات کفرآميز و آلوده به خرافات آنها، ياري آنان به شمار نمي رود؟

آيا صوفيان به ظاهر شيعه ، همان سخنان متقدمان (قديميان) صوفيه را تکرار نمي کنند؟

آيا اصول عقايد آنها يکي نيست؟

ثالثا : روايت امام صادق عليه السلام که به سند صيحيح روايت شده است ، دقيقا شامل صوفي هاي به ظاهر شيعه نيز مي باشد. امام

صادق عليه السلام ضمن بيان اينکه صوفي ها دشمنان ما هستند و هرکس به آنان تمايل نشان دهد از آنان است، فرمودند : در آينده

کساني پيدا مي شوند که ادعاي محبت ما را مي کنند و به صوفيه نيز تمايل نشان مي دهند و خود را به ايشان تشبيه نموده و لقب آنان

را بر خود مي گذارند و سخنانشان را تأويل و توجيه مي نمايند. هرکس به ايشان تمايل نشان دهد از ما نيست و ما از او بيزاريم.»

بسيار واضج است که مراد امام عليه السلام صوفي هاي به ظاهر شيعه مي باشند که ادعاي محبت اهل بيت عليهم السلام را مينمايند

و لقب صوفي بر خود مي گذارند. پس صوفي هاي شيعه نما نيز، راه گريزي از اين روايات ندارند.

برگرفته: از سایت اعتقادات

 

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *