کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

شرحی کوتاه بر زیارت آل یس – حجت الاسلام جعفر فاضل

چرایی صدور زیارت آل یس
– سند و مآخذ زیارت آل یس
– دور نمایی از هدیه ی آسمانی زیارت آل یس

درآمد
زیارت آل یس از معدود زیارت هایی است که به جرأت می توان گفت یکدوره امام شناسی را در بردارد. و علاوه بر این که حس حضور در محضر حضرت بقیة الله الاعظم علیه السلام را همواره زنده می دارد که ثمره ی آن تقوا و احتیاط و ادب است ، موجب توجّه آن حضرت نیز می گردد. امید است همه ی ما مورد الطاف و توجّه آن ولی اعظم الاهی همواره قرار بگیریم که به برکت آنان است که روزی نازل می گردد و بلاها دفع می شود .

شرحی کوتاه بر زیارت آل یس
در کتب ادعیه از دو زیارت با شروع “سلام آل یاسین گزارش داده شده است که راوی هر دو محمد بن عبدالله حمیری که در قم می زیست و هم عصر دو تن از وکلای حضرت ولی عصر ارواحناه فداست. حمیری از شیفتگان بنام حضرت مهدی است و مکاتبات او با حضرتش مشهور است. حمیری از محدثان مورد اعتماد و برجسته است که مرحوم شیخ طوسی در سه جا او را در رجالش نام برده و توثیق کرده است و علامه حلی او را محدثی فرزانه که با حضرت ولی عصر مکاتبه و ارتباط داشته است می داند. حمیری از پدرش عبدلله که صاحب کتاب مشهور قرب الاسناد است و برقی که صاحب کتاب معروف محاسن است بهره برده است و شاگردانی چون علی بن حسین بن شاذویه و احمد بن هارون که از استادان صدوق اند تربیت کرده است.
جهت ورود زیارت آل یس
جهت صدور هر دو زیارت به روشنی روز مشخص است و آن توجّه یافتن شیعیان به حضرت مهدی و زنده ماندن نام و یاد آن بزرگوار در جامعه شیعه است مضاف بر این که یک دوره معارف و عقاید شیعی نیز در آن گنجانده شده است که به عنوان درس زندگی و بندگی باید هر شیعه آن را بداند.
مولف المزار می نویسد که احمد بن ابراهیم به محمد بن عثمان که وکیل حضرت بود گلایه کرد که بسیار مشتاق دیدن مولای خود هستم محمد گفت خدا تو را به سبب اشتیاقت ثواب دهد و روی مبارک آن حضرت را به آسانی و با عافیت به تو بنماید و گفت دیدار آن عزیر را در ایام غیبت آرزو مکن و مشتاق خدمتش باش – یعنی آرزوی این که همواره در کنار آن بزرگوار باشی مکن این با حکم غیبت سازگار نسیت – ولی لیکن توجه کن به سوی آن حضرت به وسیله زیارت. در مورد زیارت آل یس مشهور نیز نقل شده است:
اذا اردتم التوجه بنا الی الله و الینا فقولوا کما قال الله تعالی سلام علی آل یس
بنا بر این وظیفه ما در این عصر دو امر است یک خدمت به آن بزرگوار و یکی زنده نگه داشتن یاد و نام آن عزیز در دلها.
سند و مآخذ زیارت آل یس
علامه مجلسی زیارت اول را در بحار از خط شیخ محمد بن علی جبعی جد شیخ بهایی و درکتاب مزار از سید بن طاوس که آن زیارت ندبه نامیده و در سرداب خوانده می شود نقل کرده است. سپس همین زیارت را از قول مولف المزار الکبیر نقل کرده است البته به علاوه دوازده رکعت نماز .
امّا زیارت دوم که همان زیارت ال یس مشهور است اولین بار توسط ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی در کتاب ارزشمندش احتجاج که مورد توثیق و اعتماد علامه مجلسی و حر عاملی و سید بن طاوس و بسیاری دیگر از اعاظم است نقل شده است. هم خود شیخ طبرسی و هم کتاب احتجاجش و هم انتساب این کتاب به شیخ مورد تایید است و مرحوم ابن شهر آشوب نیز صحت انتساب کتاب به استادش طبرسی را تایید کرده است .
دور نمایی از زیارت ال یس هدیه آسمانی
زیارت «آل‌یس» هدیه‌ای از طرف امام عصر(عج) است که در ادامه پاسخ به نامه ابوجعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن الحسین بن مالک بن جامع حمیری قمی این دعا را نوشتند. نکته قابل توجّه اینکه حمیری قمی از امام زمان(عج) درخواست دعا و زیارت نکرد، بلکه امام عصر(عج) زیارت آل یس را برای او نوشتند. در واقع زیارت «آل یس» هدیه‌ امام زمان(عج) است که در دوران غیبت غیر تامّه صادر شده است، در این زیارت در ابتدا ۲۳ سلام نسبت به حضرت عرض می‌کنیم:

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا داعیَ اللهِ وَ ربّانیَّ آیاتِه، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بابَ اللهِ وَ دیّانَ دینِه، اَلسَّلامُ عَلیکَ یا خَلیفةَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه، اَلسَّلامُ عَلیکَ یا حُجَّةَ اللهِ وَ دلیلَ إرادَتِه، اَلسَّلامُ عَلیکَ یا تالیَ کِتابِ اللهِ وَ تَرجُمانَه، ….، اَلسَّلامُ عَلَیکَ فی الَّلیلِ إذا یَغشی وَ النَّهارِ إذا تَجَلّی، اَلسَّلامُ عَلیکَ أیُّهَا الإمامُ المَأمون، اَلسَّلامُ عَلَیکَ إیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأمول، اَلسَّلامُ عَلَیکَ بِجَوامِعِ السَّلام.

در این بیست و سه سلام به بیان نوزده صفت از امام زمان(عج) می‌پردازد که در هیج جای دیگری نیامده است، در واقع این صفات نورانی امام عصر(عج) یک دوره امام‌شناسی است، مانند: داعیَ اللهِ وَ ربّانیَّ آیاتِه، بابَ اللهِ وَ دیّانَ دینِه، یا خَلیفةَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه، حُجَّةَ اللهِ وَ دلیلَ إرادَتِه، تالیَ کِتابِ اللهِ وَ تَرجُمانَه، بَقیَّةَ اللهِ فی أرضِه، الْعَلَمُ الْمَنصوبُ وَ الْعِلمُ الْمَصبوب، الإمامُ المَأمون و الْمُقَدَّمُ الْمَأمول

یعنی در سلام‌هایی که خدمت امام عصر(عج می‌کنیم، هم امام‌شناسی و هم یک پیوند عمیق با امام زمان(ع) داریم، به گونه‌ای که در تمام حالات امام مهدی(عج) به ایشان سلام می‌دهیم، به عبارتی دیگر یک پیوند دائمی با امام زمان(عج) برقرار می‌کنیم. این پیوند محسوس و واقعی است چه خطاب ها واقعی است و مخاطب هم ما را می بیند و هم صدای ما را می شنود.

با این وجود وقتی خواننده دعا، بیست و سه مرتبه به حضرت حجت(عج) سلام می‌دهد، قطعاً حضرت جواب می‌دهد، این سلام بر امام که به دنبالش پاسخ امام است، مقدمه آرامش است. لذا اگر آرامش می خواهید پیوسته به امام زمانت سلام بدهید.

بعد از سلام کردن به حضرت(عج)، گام بعدی عرضه کردن اعتقادات خود به وجود نورانی حضرت حجّت (عج) است، جالب است که ما در این زیارت اعتقاداتمان را به امام حی و حاضرمان عرضه می‌کنیم؛ یعنی از امام (عج) می‌خواهیم مواظب دین‌مان باشد:

اُشهِدُکَ یا مَولای، أنّی اَشهَدُ أن لا إلهَ إلاّ الله وَحدَهُ لا شَریکَ لَهَ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسولُه لا حَبیبَ إلاّ هُوَ وَ أهلُه وَ اُشهِدُکَ یا مَولای اَنَّ علیّاً أمیرَ‌المُؤمِنینَ حُجَّتُه ….. وَ اَشهَدُ اَنَّکَ حُجَّةُ الله أنتُم الاوَّلُ وَ الاخِر وَ أنَّ رَجعَتَکُم حَقٌّ لا رَیبَ فیها یَومَ لایَنفَعُ نَفساً ایمانُها لَم‌تَکُن آمَنَت مِن قَبل اَو کَسَبَت فی ایمانِها خَیراً

اعتقاداتی مانند توحید، نبوت، معاد و امامت، در زیارت آل یس نام دوازده امام آمده است، یعنی کسی که زیارت آل یس را می‌خواند شیعه دوازده امامی است که نشان از پیوند عمیق با جایگاه امام دارد.

وَ أنَّ الْمَوتَ حَقّ …. وَ الحِسابَ حَقّ وَ الْجَنَّةَ وَ النّارَ حَقّ وَ الوَعدَ وَ الوَعیدَ بِهِما حَقّ.

در گام سوم بحث تولی و تبری مطرح می‌شود، زیارت «آل‌یس» اوج ولایت‌پذیری است، در این زیارت به زیبایی بیان می‌شود ملاک خوشبختی اطاعت از اهل بیت است و خوشبخت‌‌ترین انسان‌ها در دنیا، برزخ و قیامت کسانی هستند که که مطیع اهل بیت باشند و به هر مقدار که مخالفت کند، بیچاره می‌شود.

چرا که گناه مقدمه بدبختی است و ضرری که می‌رساند این است که انسان از دایره امامت فاصله می‌گیرد و گناه بین او و امام حائل می‌شود، این زیارت به نوعی بیان می‌کند اگر می‌خواهید در دنیا سعادتمند شوید و زندگی هدفمندی را می‌خواهید تا از پوچی و پوچ‌گرایی رهایی پیدا کنید، باید مطیع محض اهل بیت(ع) باشید، نه اینکه یک لحظه در مسیر باشید و لحظه دیگر نباشید.

یا مَولایَ شَقِیَ مَن خالَفَکُم وَ سَعِدَ مَن أطاعَکُم فَاشْهَدْ عَلی ما أشهَدتُکَ عَلَیه وَ أنَا وَلیٌّ لَکَ بَریءٌ مِن عَدُوِّک فَالحَقُّ ما رَضیتُموه وَ الباطِلُ ما أسخَطتُموهً وَ الْمَعروفُ ما أمَرتُم بِه وَ الْمُنکَرُ ما نَهَیتُم عَنه فَنَفسی مُؤمِنَةٌ بِالله

فراز بعدی زیارت آل یس که عصاره آن محسوب می‌شود، جایی است که پیوند مابا امام جدی‌تر می‌شود: وَ بِکُم یا مَولای أوَّلِکُم وَ آخِرِکُم وَ نُصرَتی مَعَدَّةٌ لَکُم وَ مَوَدَّتی خالِصَةٌ لَکُم؛ و همواره آماده‌ی یاری شمایم و دوستی من فقط برای شماست، یعنی انسان به جایی می‌رسد که محبّت او همراه با عمل است، یعنی تمام وجودش وقف امام زمانش(عج) است و به غیر از امام فکر نمی‌کند، به همین خاطر دغدغه‌اش، دغدغه امام یعنی ظهور می‌شود، جهت حرکتش به سمت امام می‌شود.
توضیح سلام علی ال یس
در معنای لغوی و نیز ریشه و نیز قرائت “ال یس” اختلاف شده است برخی اصل آن “الیاس” دانسته و برخی نیز در این مورد سکوت کرده اند ولی آنچه که مهم است این است که در روایات بیان شده است یس نام پیامبر اکرم است و ال یس آل پیامبرند. در آیات اول سوره یس نیز بطور مشخص بیان شده است که یس نام پیامبرخدا است زیرا چنین خطاب شده است؛
یس قسم به قرآن حکیم تو از فرستاده شدگانی
پس یس نام پیامبر است. مامون از امام رضا پرسید: آیا غیر از آنچه مشهور است در این که شما ال بیت همان آل پیامبر هستید آیه¬ای در قرآن وجود دارد امام پس از تلاوت آیات اول سوره یس “یس و القرآن الحکیم انک لمن المرسلین” فرمودند پس یس نام پیامبر است و نیز فرمودند کسی در آن شک ندارد. و آنگاه فرمودند خداوند از این رهگذر چنان فضلی به اهل بیت پیامبر عطا کرد که هیچ کس به کنه وصف آن پی نمی برد مگر این که بیندیش؛ آنجا که خداوند به احدی مگر انبیاء درود نفرستاد و می¬فرماید سلام علی نوح فی العالمین و سلام علی ابراهیم و سلام علی موسی و هارون اما نفرموده سلام بر آل نوح و ال ابراهیم و ال موسی و هارون و اما فرموده است سلام علی ال یاسین
در تفسیر برهان دوازده حدیث نقل شده است که آل یاسین همان آل پیامبر ند که دو روایت از امیر مومنان و دو روایت از امام صادق ویک روایت از امام رضا است و بقیه نیز از ابن عباس و ابو مالک و ابو عبدالرحمن است.
سند روایات امام رضا صحیح است و در سند بقیه جعفر بن محمد بن مسرور است که به تصریح صدوق ثقه است امّا در سند بعضی شخصی به نام کادح است که مورد اشکال برخی از اعاظم قرار گرفته است ولی احتمال است که او را با کادح بن رحمه اشتباه گرفته باشند.
بنا بر این «يس» آنگونه كه از روايات و خود قرآن فهميده مي‌شود اسم پيامبر است و در دعاي ندبه هم در صبح‌هاي جمعه مي‌خوانيد: يابنَ طه وَ الْمُحْكَماتِ يَابنَ يس وَ الذّارياتِ يَابْنَ الطّورِ و العادياتِ كه مورد خطاب، حضرت ولي‌عصر ارواحنا فداه هستند مي‌گوئيم … اي پسر يس … از اينجا باز هم فهميده مي‌شود «طه» و «يس» اسم مبارك پيامبراكرم است.
امام صادق علیه السلام فرمود:« یس (یاسین) که در ابتدای سوره یس آمده، یکی از نام‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله است به معنی « یا ایها السامع لوحیی (ای آن که شنوای وحی منی).» و دلیلش عبارت بعد از آن است:« انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم » به راستی تو از پیامبران هستی و راه مستقیم را می‌پیمایی.
آیا استفاده نام یس برای افراد جایز است؟
در کافی این روایت آمده است:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ رَفَعَهُ إِلَى أَبِی جَعْفَرٍ أَوْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ هَذَا مُحَمَّدٌ أُذِنَ لَهُمْ فِی التَّسْمِیَةِ بِهِ فَمَنْ أَذِنَ لَهُمْ فِی یس یَعْنِی التَّسْمِیَةَ وَ هُوَ اسْمُ النَّبِیِّ (ص) .
امام صادق (ع) فرمودند به مردم اجازه داده شده است که نام محمد را بر روی افراد بگذارند اما چه کسی به آنان اجازه داده است که نام “یاسین” را روی افراد بگذارند در حالی که این اسم پیامبر اسلام (ص) است.
اما این روایت مرفوعه است به همین دلیل فقیهان آن را معتبر نمی¬دانند و مطابق آن فتوا نمی¬دهند ، امّا رعایت جانب احتیاط خوب است و با وجود نام های زیبای بسیار، لزومی بر این کار نیست. البته اختصاص این نام به پیامبر بر اساس روایت فوق که معنای آن را “یا ایها السامع لوحیی” دانسته است بعید نیست و رعایت احتیاط را جدی تر می کند. به عبارت دیگر نام محمد به معنای ستوده است و این نام با توجّه به معنایش گستره ی عامی دارد ولی یس به توجه به معنایش تنها در باره پیامبر جاری و صحیح است زیرا وحی مختص پیامبر است لذا این نام خاص است و بر افراد دیگر جایز نیست.
به هر سو مهم آن است که بطور قطع یس نام پیامبر گرامی ماست و به همین لحاظ آل یس، از امام حسن مجتبی شروع و تا حضرت ولی عصر ادامه می یابد و مهم تر آن که خداوند به ال یس درود فرستاده است و این نشان از بهتری و برجسته گی بی مانند آن عزیزان دارد.

توضیح السلام علیک داعی الله
يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّـهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ‌ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَ يُجِرْ‌كُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿۳۱﴾ وَمَن لَّا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّـهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْ‌ضِ وَ لَيْسَ لَهُ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءُ ۚ أُولَـئِكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ
اى هم قومان ما دعوتگر الهى را بپذيريد و به او ايمان آوريد، تا از گناهانتان درگذرد و شما را از عذابى دردناك در امان دارد
و هر كس دعوتگر الهى را نپذيرد، بداند كه در [اين سر] زمين گزير و گريزى ندارد، و در برابر او سرورانى ندارد، اينانند كه در گمراهى آشكارند.

در روایت در باره نزول این آیه و سه آیه بعد از آن، آمده است:
رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله از مکه به سوى بازار عکاظ در طائف آمدند، و «زید بن حارثه» همراه حضرت بود، تا مردم را به سوى اسلام دعوت کنند، امّا احدى به دعوت ایشان پاسخ نگفت، ناچار به سوى مکه بازگشتند تا به محلى رسیدند که آنجا را وادى جن مى‏نامیدند. پیامبر در دل شب به تلاوت قرآن پرداختند، جمعى از طایفه جن از آنجا مى‏گذشتند، قرائت قرآن پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را شنیدند، هنگامى که تلاوت حضرت پایان یافت آنها ایمان آوردند و به عنوان مبلغانى به سوى قوم خود رفتند، و آنان را به سوى اسلام دعوت کردند، گروهى از آنها ایمان آوردند و با هم به محضر آن حضرت رسیدند، و آن حضرت صلّى اللّه علیه و اله تعلیمات اسلام را به آنها آموختند، اینجا بود که این چهار آیه و آیات سوره جن نازل گردید.
چنانکه در این آیات می¬بینید طایفه جن رسول اسلام را “داعی الله” دانستند و با نقل قرآن، این مسئله به نوعی مورد تایید قرار گرفته است و وظیفه طبیعی هر کس در مقابل داعی الله، اجابت دعوت است و نتیجه آن همانطور که از ظاهر آیات هویدا است، غفران و دوری از عذاب خواهد و نتیجه عدم اجابت گمراهی و عدم یاری از سوی خداوند است.
در زیارت اول رجب
(((((((((((((((((((((((((زيارت اول رجب و نيمه آن و نيمه شعبان از امام صادق عليه السّلام روايت شده: هركه در روز اول ماه رجب امام حسين عليه السّلام را زيارت كند البته حق تعالى او را بيامرزد، از ابن ابى نصر نقل شده: از حضرت رضا عليه السّلام پرسيد، در كدام وقت بهتر است امام حسين عليه السّلام را زيارت‏ كنيم، ايشان فرمود: در نيمه رجب و نيمه شعبان. شيخ مفيد و سيّد ابن طاووس گفته‏اند: اين زيارت كه ذكر میشود براى روز اول رجب و شب نيمه شعبان است، ولى شهيد شب اول رجب و شب و روز نيمه رجب و روز نيمه‏ شعبان را، بر آن افزوده.پس بنا بر فرموده شهيد، اين زيارت براى شش وقت است.)))))))))))))))))))))))))))
نیز خطاب به ابی عبد الله می گویید لبیک داعی الله آنجا که می گویید:
بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَشْهَدُ لَقَدِ اقْشَعَرَّتْ لِدِمَائِكُمْ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ مَعَ أَظِلَّةِ الْخَلائِقِ وَ بَكَتْكُمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ سُكَّانُ الْجِنَانِ وَ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ عَدَدَ مَا فِي عِلْمِ اللَّهِ لَبَّيْكَ دَاعِيَ اللَّهِ إِنْ كَانَ لَمْ يُجِبْكَ بَدَنِي عِنْدَ اسْتِغَاثَتِكَ وَ لِسَانِي عِنْدَ اسْتِنْصَارِكَ فَقَدْ أَجَابَكَ قَلْبِي وَ سَمْعِي وَ بَصَرِي سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولا أَشْهَدُ أَنَّكَ طُهْرٌ طَاهِرٌ مُطَهَّرٌ مِنْ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّرٍ طَهُرْتَ وَ طَهُرَتْ بِكَ الْبِلادُ وَ طَهُرَتْ أَرْضٌ أَنْتَ بِهَا [فِيهَا] وَ طَهُرَ حَرَمُكَ أَشْهَدُ أَنَّكَ [قَدْ] أَمَرْتَ بِالْقِسْطِ وَ الْعَدْلِ وَ دَعَوْتَ إِلَيْهِمَا وَ أَنَّكَ صَادِقٌ صِدِّيقٌ،
مادر و جانم به فدايت اى ابا عبد اللّه، هر آينه به خاطر خونهاى شما سقفهاى عرش، با نهادهاى خلايق به لرزه افتاد، و آسمان و زمين و ساكنان‏ بهشت، و خشكى و دريا بر شما گريست، درود خدا بر تو، به شماره آنچه در عالم خداست، لبيّك خواننده خدا، اگر بدنم هنگام استغاثه‏ات، و زبانم وقت يارى خواستنت، پاسخت را نداد هر آينه دل و گوش و چشمم پاسخت را داد، منزّه است پروردگار ما كه وعده پروردگار ما به راستى انجام شدنى است، گواهى میدهم كه تو پاك‏ و پاكيزه پاك شده‏اى، از نسل پاك و پاكيزه و پاك گشته، پاك شدى و شهرها به وسيله تو پاك شد، و پاك شد زمينى كه تو در آن‏ هستى، و پاك شد حرمت، گواهى میدهم كه تو امر به عدل‏وداد نمودى، و دعوت كردى به آن دو حقيقت، و هر آينه تو راستگو و راست پيشه‏اى
بنا بر این مطابق آیات و روایات و ادعیه ، رسول گرامی و سید الشهداء و وجود مقدس امام زمان داعی الله اند و بقیه اهل بیت هم از باب کلهم نور واحد، داعی الله اند.
این خانواده آینه های خدایی اند …. در انتهای جاده بی انتهای اند
خیل ملک مقابل شان سجده می کنند … اینها خدا نی اند و لیکن خدایی اند
تفاوت داعی الله و داعی الی الله در چیست؟
برخی داعی الله را همان داعی الی الله معنا کرده اند با این نظر که بالاخره اهل بیت همه را به سوی خدا دعوت می کنند اما گر چه این مطلب صحیح است که اهل بیت همه را به سوی خدا دعوت می کنند ولی تفاوت اساسی بین این دو تعبیر وجود دارد. داعی الی الله شامل هر کس که مردم را به سوی خدا دعوت کند می شود و این اختصاصی به اهل بیت ندارد در حالی که مضامین ادعیه اختصاص است و در زیارت اول رجب تصریح شده است که من شما را اجابت می کنم به تمامی قلب و وجودم و نشان می دهد که داعی الله یک مقام و یک منصب خاص است زیرا اجابت مطلق با تمام ارکان و وجود از کسی جز معصوم جایز نیست. بنابر این داعی الله یک منصب است یا مقام. بنا بر این اضافه ی داعی به الله، اضافه تشریفیه است و در مقام بیان شرافت مضاف یعنی داعی است؛ یعنی این داعی، یک داعی معمولی نیست بلکه شخصی است که از هر رجس و پلیدی مبراست، مانند اضافه بیت به الله در بیت الله که در مقام بیان شرافت خانه کعبه است.
حال که مشخص شد که داعی الله یک منصب است و این اضافه، اضافه تشریفیه است معلوم می شود که اجابت شخص داعی واجب است از این حیث که خود او پاک و کامل است در حالی که در داعی الی الله اینطور نیست اگر کسی شما را به نماز دعوت کند باید اجابت کنید بخاطر این که نماز خوب است و واجب و لازم است نه بخاطر این که او دعوت کرده است و اگر به خاطر او باشد شرک می¬شود اما در داعی الله اطاعت از خود آن شخص لازم است و این عین توحید است زیرا به فرمان خدا اطاعت او می کنیم.
فرق داعی الله و داعی الی الله مانند فرق کسی است که سخنگوی خداست با کسی است که از خدا سخن می گوید.
به سخن دیگر مقام داعی الله همان مقام امامت است زیرا امام در شریعت به معنای واجب الطاعه است و این مقام خاص خداست زیرا تنها اوست که باید اطاعت شود خدا امام همه است؛ حال اگر خداوند به شخصی این مقام را تفویض کند آن شخص مقام عظیمی می¬ یابد که قابل تصور ما نیست. مقام امامت از مقام نبوت و رسالت بالاتر است این دو مقام از مناصب مخلوق اند ولی امامت از مناصب خالق است.
شما در ابتدای دعا به امام زمان به این تعبیر که شما ال یس هستید سلام می¬دهید و بعد به عنوان داعی الله سلام می¬دهید یعنی تنها آل پیامبرند که باید اطاعت محض شوند و آنان اهل بیت عصمت و طهارت اند و شما با این تعبیر که امام زمان را داعی الله می¬دانید به نوعی اعتراف به وجوب اطاعت و فرمانبری از آن وجود نازنین می¬کنید.

توضیح و ربّانی آیاته
در مجموع دو توضیح در باره این عبارت به نظر می رسد یکی آن است که چنانچه در كشّاف (((((((((((((((کشاف ذیل آیه ۷۹ سوره آل عمران والربانيّ : منسوب إلى الرب…وهو الشديد التمسك بدين الله وطاعته )))))))))))))))))))
آمده است كه ربّانى كسى است كه تمسّكش به دين و اطاعت خداى تعالى محكم و شديد باشد و بر این اساس معنی و مفهوم “ربانی آیاته” چنین می شود:
سلام بر تو اى كسى كه در ميان آيات پروردگار و نشانه هاى او پيوند و ارتباطت با دين و طاعت حقّ از همه بيشتر است تا آنجا كه خودت نفس دين هستى و اطاعت از تو اطاعت از خدا است.
و امّا توضیح دوم آن است که ربّ به معنى تربيت و پرورش باشد ((((((((((((مجمع البحرین طریحی، باب ما اوله الراء و قيل هو من الرب بمعنى التربية ))))))))))))))))
پس این فراز اینگونه معنی می شود:
سلام بر تو اى كسى كه مربّى و تربيت كننده و پرورش دهنده آيات حق متعال هستی.
این تفسیر به دو شکل قابل ارائه است یک این که ائمّه مربی و باعث رشد معنوی آنان¬اند و یکی این که از حیث تکوین ائمه باعث ادامه خلقت اند به این معنی که خداوند از نور آنان خیرات را خلق نمود. اما در مجموع می-توان در معنای “ربانی آياته” گفت این اضافه تشریفیه است و بیانگر این است که در میان تمامی آیات و نشانه خدا این عزیزان ممتازند و جدا از دیگران هستند.
اهل بیت مربی تمامی موجودات اند و در روایت است که ملائکه چون از نور حضرت امیر خلق شدند در عین حالی که می¬دانستند باید خدا را پرستش کنند ولی تفصیل آن را یاد نداشتند آنان در اطراف انوار اهل بیت حلقه زدند و اذکار را آن حضرات آموختند. آن اذکار همان تسبیحات اربعه است که ما در نماز می خوانیم. تسبیحات اربعه، اساس خلقت اند و چنانچه باطن آن به قلبی الهام شود مجموعه معارف را یافته است.
بنا بر این برای “ربانی آیاته” کلمه معادلی در فارسی که بیانگر معنای آن باشد وجود ندارد و تنها باید آن را با جملاتی توضیح داد. ربانی آیات به موجودی که نزدیک ترین مقام را به خداوند دارد و در عین حال از وجود او موجودات نورانی دیگر شکل گرفته است و درعین حال مربی موجودات است گفته می شود و چنین افرادی اند که لیاقت منصب داعی الله را دارند یعنی چون ربانی آیات اند داعی الله اند و سخنگو و باز گو کننده خواست خدایند.
توضیح باب الله و دیان دینه
پیامبر گرامی باب الله¬اند و البته این حکم نیز بطور طبیعی، برای کسی که نفس رسول خدا است نیز جاری است:
فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص بَابُ اللَّهِ الَّذِي لَا يُؤْتَى إِلَّا مِنْهُ وَ سَبِيلُهُ الَّذِي مَنْ سَلَكَهُ وَصَلَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَذَلِكَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ بَعْدِهِ
زيرا رسول خدا(ص) باب منحصر معرفت خدا بود، و راهى بود كه هر كه آن را پويد بخداى عزوجل رسد و همچنين است اميرالمؤمنين پس از وى .
فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الزُّهْرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ الْقُرَشِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِيهِ وَ عَاصِمٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِعَلِيٍّ ع يَا عَلِيُّ أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ أَنْتَ بَابُهَا فَمَنْ أَتَى مِنَ الْبَابِ وَصَلَ يَا عَلِيُّ أَنْتَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ وَ أَنَا بَابُ اللَّهِ فَمَنْ أَتَانِي مِنْ سِوَاكَ لَمْ يَصِلْ إِلَيَّ وَ مَنْ أَتَى اللَّهَ مِنْ سِوَايَ لَمْ يَصِلْ إِلَى اللَّهِ .
امام صادق(ع) فرمودند: رسول الله(ص) به حضرت علی(ع) فرمودند: یا علی! من شهر علم هستم و تو درب آن شهر. پس هر کس از درب آن وارد شود به شهر می‌رسد. یا علی! تو درب من هستی که از آن درب وارد شوند، و من درب خداوند هستم. پس هر کس از غیر طریق تو به سوی من آید به من نرسد و هر کس از غیر من به سوی خداوند بیاید به خدا نرسد.

بطور مشخص در روایات بیان شده است که تمامی اهل بیت باب الله اند:
فنَحنُ بابُ اللهِ الذي يُؤتَى منه
ما «باب الله» هستیم که از طریق از آن خدایی اعمال می شود .
در دعای ندبه خطاب به امام زمان می گوییم:
أَينَ بابُ الله الذي منه يُؤتَى
کجاست آن باب اللهی که از طریق او می توان به خدا رسید.
معنا و مفهوم باب، این مقام را به راحتی تبیین می کند. باب یعنی در، یعنی محل ورود و خروج، و یا بگویید مسیر اتصال و ارتباط. بنا بر این همانطور که فیض خداوند با مسیر و کانال خاصی به ما می رسد ما هم از همان مسیر باید به خداوند وصل گردیم و این معنای باب است.
معنا و مفهوم باب الله، خود به خود انحصار را می فهماند یعنی تنها راه ارتباط و بهره بردن از فیوضات ربانی اهل بیت اند و راه دیگری وجود ندارد مضاف بر این که در روایات به این مضمون تصریح شده است. لذا کسانی چون صوفیه که خود را مستغنی از انبیاء و اهل بیت دانسته و می گویند ما خود متصل ایم و نیازمند کسی نیستیم به بیراه رفته اند و در بیابان تخیلات خود گم شده اند.
معنا و مفهوم باب الله حکایت از جریان اراده خدا و فیض خداوند از این مسیر را دارد از فیض تکوین گرفته تا تشریع ولی همواره باید بر این که فیض خدا است که جاری است تاکید کنیم:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ صَغِيرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ نَحْنُ
ام صادق فرمودند: خداوند ابا دارد که اشیاء را جاری کند به جز به وسیله اسباب. به همین دلیل، برای هر سببی، شرحی قرار داده است و برای هر شرحی، علمی قرار داده است و برای هر علمی، دروازه‌ ناطقی قرار داده است. هر کسی که آن را بشناسد که شناخته و هر کسی که بدان جاهل باشد که جاهل است. آن باب و دروازه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ما (ائمه معصومین) است.
در این که خداوند خالق اهل بیت و خالق ماست تردیدی نیست ولی برخی با استناد به برخی ادله که ریشه در افکار فلسفی مبتنی بر قاعده الواحد دارد که نظام موجود را طولی دانسته و خداوند را از حیث ذات مجبور، گفته-اند که خداوند خالق اهل بیت و اهل بیت خالق ما هستند و بر این امر به حدیث نحن “صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا” استناد کرده اند. اما استناد به این حدیث از دو جهت صحیح نیست زیرا در نهج البلاغه الخلق بعد صنائع لنا آمده است و در ثانی صنیعه در اصطلاح آن روز به معنای پرورش یافته و تربیت شده بود نه مصنوع و شاهد آن قران کریم است:
وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَ لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَيْني‏؛ و من محبتى از خودم بر تو افكندم، تا تحت مراقبت پرورش يابى».
در فرازی از زیارت ائمه سر من رای می خوانیم:
و خلصنی و استخلصنی و اصنعنی و اصطنعنی و قربنی الیک
و اصنعنی یعنی من را آراسته نما
و جالب اينكه در حديثى معتبر از عيون اخبار الرضا(ع) مى‏خوانيم كه اباصلت خدمت آن حضرت عرض كرد: اى فرزند رسول خدا اين چيست كه مردم از شما نقل مى‏كنند؟ امام(ع) فرمود: چه چيز؟ عرض كرد: مى‏گويند: شما ادعا مى‏كنيد كه همه مردم بردگان شما هستند (إِنَّكُمْ تَدَّعُونَ أَنَّ النَّاسَ لَكُمْ عَبِيدٌ) امام(ع) سخت برآشفت و فرمود:
«اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ شَاهِدٌ بِأَنِّي لَمْ أَقُلْ ذَلِكَ قَطُّ وَ لَا سَمِعْتُ أَحَداً مِنْ آبَائِي عليهم السلام قَالَ قَطُّ وَ أَنْتَ الْعَالِمُ بِمَا لَنَا مِنَ الْمَظَالِمِ عِنْدَ هَذِهِ الْأُمَّة وَ انِّ هَذِهِ مِنْهَا؛ خداوندا تو كه آفريدگار آسمان‏ها و زمين هستى و از پنهان و آشكار آگاهى تو خود گواهى كه من هرگز چنين سخنى نگفتم و از هيچ يك از پدران و اجدادم هرگز نشنيدم پروردگارا تو به ظلم‏هايى كه از اين امّت بر ما رفته است آگاهى و اين تهمت نيز يكى از آنهاست.
بنا بر اين معناي اين عبارت همان است كه بيان شد. يعني :ما تربیت شده و پرورش يافته پروردگار خويش هستيم و مردم تربیت شده مایند و اما اگر کسی خیلی اصرار دارد که صنیعه به معنای مصنوع است در این صورت باید در جمع بین این دو روایت تلاش کند. روایت اول یعنی “صنایعنا” در غیبت شیخ طوسی و روایت دو یعنی “صنایع لنا” در نهج البلاغه است و روایت دوم با روایت دیگر هماهنگ است مانند لولاک لما خلقت الافلاک و از این حیث مقدم است. و اگر باز هم کسی اصرار دارد اهل بیت صانع هستند از او می پرسیم آیا مرادتان صنع شی از شی است که همان معجزه می شود مشکلی نیست و شرکی لازم نمی آید ولی برای تحققش نیازمند دلیل هستید و اثبات آن با توجه به آیات و روایات بسیار، که خلق هر چیزی را به خدا نسبت داده است بسیار مشکل است و اگر مرادتان صنع شی از عدم باشد این خاص خداست و در مورد مخلوق محال ذاتی است زیرا چگونه چیزی که برای بودش نیازمند است در او توان بود کردن باشد؟ و اعطا این قدرت به او نیز خروج از حقیقت ذات امکانی و ورود به وجوب است و این محال است.
بهر سو اهل بیت و امروز امام زمان باب الله اند و آنان باب الفیض و باب الاراده و باب العلم اند. در این که اهل بیت باب فیض خلق اند به این توضیح که خداوند از نور آنان خیرات عالم را خلق کرده است بحثی نیست و در این که قلوب آنان ظرف مشیت خداست و آنچه خدا بخواهد در قلب آنان منعکس می شود نیز بحثی نیست و دراین که آنان باب علم اند و هر کس بخواهد به شهر علم پیامبر وصل شود و به آن طریق به خداوند وصل شود باید به اهل بیت تمسک کند نیز بحثی نیست لذا بر این مبانی، بحث تفویض امر خلق و رزق به اهل بیت بی پایه است و روایات آن را به صراحت و شدت رد می¬کنند ولی بحث تفویض امر دین به آن عزیزان صحیح و بی اشکال است و روایات متعددی آن را تصدیق می¬کند که به جهت اختصار به یک حدیث اکتفاء می کنیم:
در عیون اخبار الرضا باسناده الی یاسر الخادم قال: قلت للرضا علیه السلام ماتقول فی التفویض؟ قال ان الله تبارک و تعالی فوض الی نبیه امر دینه فقال ماآتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا، فاما الخلق والرزق فلا
خداوند متعال، امر دین خود را به پیامبرش واگذاشت و فرمود: آنچه را که رسول به شمامی دهد بگیرید و از آن چه نهی می کند، شما هم دوری جویید.
پس مسایل تکوینی تفویض نشد اما مسائل تشریعی تفویض شد، آفریدن و رزق را، که از کارهای تکوینی است، خدابه عهده دارد اما تشریع و قانون گذاری را به نبی اش واگذار کرده است. در روایت کافی است که اهل بیت فرمودند ما هر چه بخواهیم حلال می کنیم و هر چه را بخواهیم حرام می کنیم ولی این کار همینطوری نیست بلکه ریشه¬اش در اراده خداست زیرا قلب ائمه، محل خواست خداست و آنچه خدا بخواهد آنان می¬خواهند و آنچه نخواهد نمی¬خواهند و این معنای دیان الدین است دین گذار آنان است گفت آنان دین است و گفت آنان نیست مگر همان خواست خداوند عز و جل.
از اینجا ارتباط باب الله با دیان دین نیز مشخص شد تنها کسی امر دین به او سپرده می شود که باب الله باشد.

توضیح خلیفه الله
سلام بر تو اى خلیفه خدا و یاور حق
خداى- تبارك و تعالى- در كتاب محكم خود خطاب به ملائكه فرمودند من قرار دهنده خلیفه ای در زمين هستم که البته این عبارت خود گویا است که هرگز زمین از خلیفه خدا عز و جل خالی نیست و گویا است که حکمت آفرينش خليفه قبل از حکمت آفرینش است.‏ به سخنی دیگر آفرینش برای خلیفه است نه خلیفه برای آفرینش و این همان مفاد لولاک لما خلقت الافلاک. امام جعفر صادق عليه السّلام مى‏فرمايد:
حجّت خدا پيش از خلق است و همراه خلق است و پس از خلق است». و اگر خداوند خلقى را بيافريند در حالى كه خليفه‏اى نباشد، ايشان را در معرض تباهى قرار داده است.
خلیفه ی خدا بدوش شک باید شخص مهم و قابل اعتمادی باشد چون هميشه وضع خليفه به حال خليفه‏گذار دلالت دارد و همه مردم از خواص و عوام بر اين شيوه‏اند. در عرف مردم، اگر پادشاهى، ظالمى را خليفه خود قرار دهد، آن پادشاه را نيز ظالم مى‏دانند و اگر عادلى را جانشين خود سازد، آن پادشاه را نيز عادل مى‏نامند. بنا بر این گمان که یا عموم انسان های یا نوع انسان خلیفه خدایند و خلافت را از مقوله تشکیک است یعنی در همه افراد هست ولی یکسان نیست و هر کس به مقدار دریافت اسمی از اسمای الاهی حائز مرتبه خلافت می شود از تراوشات افکار صوفیه است و گمان رایج در چند دهه اخیر که ابتدائا در برخی آثار تفسیری (المیزان، نمونه، تسنیم) و غیر تفسیری انعکاس یافته و سپس به باوری مشهور و مسلط تبدیل شده، و بعضاً نتایج دیگری نیز از جمله سجده فرشتگان بر نوع آدم و آدمیت، اومانیسم اسلامی ‌و یا دموکراسی اسلامی‌و … بر آن مترتب گشته این است که نوع انسان و آدمی، خلیفه خداوند در زمین است و آیه شریفه «انی جاعل فی الارض خلیفه» را ناظر به این عقیده و باور می‌داند. این تفسیر از آیه مزبور تا پیش از کمتر از یک قرن اخیر، تقریباً سابقه ای نداشته است و برای اولین بار در تفاسیر المنار و فی ظلال القران، آثار عالمان سنی مذهب، رشید رضا و سید قطب مطرح شده است . تا پیش از مقطع یاد شده، عموم مفسران تنها حضرت آدم علیه السلام را مصداق مشخص خلیفه الله در آیه مزبور می‌دانستند و البته این عنوان را بعد از آدم علیه السلام بر دیگر انبیای الهی، و مفسران شیعه علاوه بر انبیاء، بر ائمه معصومِین علیهم السلام نیز صادق می‌دانستند.
ظاهر آیه «انی جاعل…» و سیاق آن به اضافه آیات بعد از آن دال بر این است که سخن از شخص آدم علیه السلام است و نه نوع انسانها. شواهد این مطلب عبارت است از:
الف: موضوع خلافت الهی به موازات خلقت آدم علیه السلام به عنوان اولین انسانی که قرار است پیامبر الهی باشد، مطرح شده است و آیه ظهوری در خلقت همه انسانها و یا نوع انسان به عنوان خلیفه الله ندارد.
ب: بدون شک تعلیم همه اسماء به آدم از سوی خداوند (و علم آدم الاسماء …) که در آیه بعد بدان اشاره شده، اختصاص به حضرت آدم علیه السلام دارد و نه نوع انسان، و این که آیه مزبور به «قرار دادن نیروی تعلم و دانش آموزی در انسانها» تفسیر شود، امری غریب تر از خلافت الهیه نوع انسان است؛ چرا که در هیچ واژه نامه و هیچ متن عربی، واژه علّم و مشتقات آن به قرار دادن نیروی تعلم در متعلم ، ترجمه و استعمال نشده است و معنایی جز تعلیم و یاد دادن بالفعل ندارد و معلوم است که چنین تعلیمی‌(تعلیم الهامی‌اسماء و حقایق) فقط در حق انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام صورت گرفته است.
ج: آیه بعد (یا ادم انبئهم باسمائهم…) نیز ظاهر و بلکه صریح در این مطلب است که محور این ایات شخص آدم نبی علیه السلام است و نه نوع آدمیان، زیرا به آدم علیه السلام و نه نوع آدم، فرمان داده شد که فرشتگان را از اسمایی که به او آموخته شده است خبر دهد.
د: آیه بعد (و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا …) نیز شاهدی دیگر بر محوریت آدم علیه السلام (و نه نوع آدم) در این آیات است که با موضوع خلیفه اللهی او آغاز و تا مسجود فرشتگان شدنش تداوم می‌یابد. و اما اینکه برای تثبیت برداشت خلیفه اللهی نوع آدم از آیه اول ( انی جاعل…)، در تفسیر این آیه نیز نوع بنی آدم را مسجود فرشتگان بدانیم نیز فاقد هرگونه دلیل و شاهد و برخلاف انسان شناسی متخذ از قران و احادیث است.
اما اینکه در مورد فراز قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک که بلافاصله بعد از انی جاعل فی الارض خلیفه آمده است بگوییم که چون موضوع خلافت الهیِ نوع آدمی‌بوده است، فرشتگان چنین مساله ای را مطرح کردند و الا اگر مقصود از خلیفه الله، آدمِ پیامبر بود، فرشتگان چنین سئوالی را مطرح نمی‌کردند نیز سخنی فاقد دلیل است و بلکه این فراز از آیه نیز می‌تواند تاییدی بر خلیفه اللهی شخص آدم علیه السلام باشد؛ چرا که فرشتگان بدون اطلاع از تفصیل آنچه قرار است رخ دهد، تصور کردند که قرار است موجودی معمولی نظیر جنیان که قبلا در زمین بودند و دست به فساد و خونریزی زدند، به مقام خلیفه اللهی نائل شود، اما پس از تعلیم اسماء و حقایق و معارف الهی به آدم علیه السلام توسط خداوند و اِنباء آدم فرشتگان را از آموخته‌های خود، دریافتند که این خلیفه (و انبیای الهی و ائمه معصومین علیهم السلام که خلفای الهی پس از اویند)، مقامی‌بس شامخ و رفیع دارند، اگر چه فرزندان و نسل غیر معصوم آدم دست به انواع جنایتها و فسادها خواهند زد و از این جهت تعجب و سئوال فرشتگان بی وجه نیست اما چنین استبعاد و شگفتی ای در مورد خلیفه الله که پیامبرالهی است ، بی وجه است.
بعضی نیز چون صاحب المیزان آیاتی نظیر هو الذی جعلکم خلائف الارض و یجعلکم خلفاء الارض را دلیل بر خلیفه اللهی نوع آدم دانسته اند اما به قرینه آیات دیگرِ به همین سیاق معلوم می‌شود که این خلافت به مفهوم در پی قومی ‌دیگر آمدن و جایگزین آنان در زمین شدن است و نه خلافت الهی. در سوره یونس می‌خوانیم: فکذبوه فنجینه و من معه فی الفلک و جعلناهم خلائف و در سوره اعراف : و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد قوم نوح و واذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عاد.
گفته شده است: گزارش تصمیم بر جعل خلیفه به صورت جمله اسمیه (انی جاعل…) نشانه استمرار جعل خلیفه در زمین و نفی اختصاص آن به شخص آدم است اما باید گفت مفهوم استمرار جعل خلافت مربوط به انبیا و معصومین بعد از آدم است و ملازمه ای بین این استمرار و عمومیت خلافت در مورد نوع آدمیان وجود ندارد.
و نیز گفته شده آیه و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکه اسجدوا لأدم « نشان مى دهد آدم نه به عنوان شخص بلکه به عنوان الگوى نوع انسان و عصاره بشریت، مسجود فرشتگان واقع شد؛ چون خطاب در این آیه متوجه نوع انسان است و از این که آدم بر اثر مقام خلافت مسجود فرشتگان قرار گرفت بر مى آید که مقام خلافت نیز اختصاص به آدم ندارد.» البته اگر ما بودیم و فقط همین آیه شاید چنین استنباطی بیراه نبود اما با توجه به ادله دیگر ِ دال بر خلافت اللهی شخص آدم، اندک ظهور این آیه نمی‌تواند دلیلی بر مدعای خلافت اللهی نوع آدم باشد. تعبیر خلقناکم و صورناکم به مفهوم آغاز خلقت انسانهاست که با آدم علیه السلام آغاز می‌شود و این اولین انسان که حجت و نبی خداوند است، مسجود فرشتگان واقع می‌شود. اگر آیه به مفهوم خلق و صورت پردازی بالفعل همه آدمها بود ـ که نیست ـ آنگاه ادعای مسجود واقع شدن نوع آدم، ظهور بیشتری می‌یافت.
در روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام در تفسیر آیات مورد بحث وارد شده است کمترین نشانه ای از تعمیم خلافت الهی به نوع آدمیان مشاهده نمی‌شود و همگی این مقام را مختص به آدم علیه السلام و ذریه معصوم او قلمداد کرده اند. در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام در تفسیر انی جاعل فی الارض خلیفه آمده است : یکون حجه لی فی ارضی علی خلقی (تا حجت من بر خلقم در زمین باش . امام علیه السلام در این آیه خلیفه را معادل حجت معصوم گرفته که امام و پیشوای مردم است . در واقع حدیث صراحت در جدایی بین خلیفه و حجت الهی با مردم غیر معصوم دارد .
حضرت علیه السلام در ادامه روایت، در تفسیر انی اعلم ما لا تعلمون می‌فرماید:
انی أرید ان أخلق خلقا بیدی و أجعل من ذریته أنبیا و مرسلین و عبادا صالحین و أئمه مهتدین و أجعلهم خلفاء علی خلقی فی أرضی ینهونهم عن معصیتی و … (من اراده کرده ام موجودی را با دست خویش بیافرینم و از ذریه او پیامبران و رسولان و امامانی هدایت شده (و هدایت گر) به وجود آورم و آنها را خلفای (خویش) بر مردم در زمین قرار دهم تا آنان را از نافرمانیم باز دارند و…).
مشاهده می‌شود که در این فراز از حدیث نیز سخن از خلافت الهی پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام است که حجت بر دیگر آدمیان می‌شوند و نه خلافت همه آدمیان در زمین. روایات و ادعیه ما مملو از تعابیری است که از اهل بیت علیهم السلام با عنوان خلفاء الله فی ارضه یاد و ستایش شده است. بدیهی است که اگر مقام خلیفه اللهی مربوط به نوع انسان بود این تعابیر و ستایشها مفهومی‌نداشت و منصب خلیفه اللهی امتیازی ویژه برای آنان محسوب نمی‌شد. از جمله این روایات است:
ـ امام رضا علیه السلام: الائمه خلفاء الله فی أرضه
ـ امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه : أشهد أنکم الائمه الراشدون المهدیون …أیدکم بروحه و رضیکم خلفاء فی أرضه
برخی نیز سخن از ذو مراتب بودن مقام خلیفه اللهی و یا خلافت کلیه و جزییه گفته و مراتب عالی و کلیه آن را برای انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام دانسته و مراتب نازله و جزییه آن را برای دیگر آدمیان، اما برای این سخن نیز دلیل متقنی ارائه نشده است. در حقیقت مقام خلافت الهی در زمین همان مقام عصمت و حجت الهی بودن است که امری مشکَّک و ذو مراتب بین نوع بشر نیست و مصادیق مشخص و معینی دارد گرچه درمیان خود نمایندگان از مقوله تشکیک و دارای مراتب است.
علاوه بر همه این ها قول به خلیفه اللهی عموم انسانها و نوع آدمیان با انسان شناسی ای که قران ارائه می‌دهد نیز ناسازگار است . اگر چه قران سخن از تکریم بنی آدم و تفضیل او بر دیگر مخلوقات می‌گوید اما در جنب این تمجید در مواضع متعدد به شدت انسان و آدمی‌را توبیخ و سرزنش می‌کند و چگونه آن بشری که مورد نکوهش و نفرین خداست خلیفه خدا باشد.
لازم به ذکر است هدف برخی برای مطرح کردن خلافت نوع انسان، اهمیت دادن به نظرات و انتخابات بشری است و مشروعیت دادن به دمکراسی است که کالای غرب است و هیچ جایگاهی در اسلام ندارد در اسلام حاکمیت خدا بر خلق موضوعیت دارد نه خلق بر خلق. البته بیش از همه صوفیه به تفکر خلافه الاهی بشر دامن زدند تا بگویند راه برای همه باز است که خلیفه ی خدا شوند و نیازی به انبیاء و ائمه در سیر الی الله نیست. اما در روایات به روشنی بیان شده اند خلفا عده مشخص و معین اند و از سوی خدا انتخاب شده اند:
“إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى جَعَلَ الدُّنْیَا کُلَّهَا بِأَسْرِهَا لِخَلِیفَتِهِ حَیْثُ یَقُولُ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً فَکَانَتِ الدُّنْیَا بِأَسْرِهَا لآِدَمَ وَ صَارَتْ بَعْدَهُ لِأَبْرَارِ وُلْدِهِ وَ خُلَفَائِه”؛
خداوند دنیا را با تمام آنچه در آن است، برای خلیفه خود قرار داد، آن جا که خطاب به فرشتگان می فرماید: “من در روى زمین، جانشینى [نماینده‏اى‏] قرار خواهم داد، پس دنیا با تمام آنچه در او است، به آدم اختصاص یافت و بعد از وی به نیکان از فرزندان و جانشینانش … .
امروز خلیفه الله امام زمان است و هنگام ظهورش به همین عنوان خوانده می شود:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص : يَخْرُجُ الْمَهْدِيُّ وَ عَلَى رَأْسِهِ غَمَامَةٌ فِيهَا مُنَادٍ يُنَادِي هَذَا الْمَهْدِيُّ خَلِيفَةُ اللَّهِ فَاتَّبِعُوه‏
حضرت محمد(ص) می فرمایند: حضرت مهدی (عج)خروج می کند در حالی که بر سرش ابری هست که در آن منادی ندا می کند : این مهدی خلیفة الله است از او پیروی کنید.
توضیح و ناصر حقه
امام زمان یاری دهنده حق خداست و آن حق، جز عبادت و پرستش حضرت حق نیست. امام در هر حال مردم را به پرستش حضرت حق دعوت می کند و بدین شکل ناصر دین خداست و همین حق اقتضاء می کند که حکومت در زمین از ان خدا باشد و آن حکومت را نیز حضرتش به توفیق الاهی شکل می¬دهد. بنابراین گرچه همه انبیاء و اولیاء به نحوی ناصر خدایند و یا ناصر دین خدایند ولی اطلاق “ناصر حقه” یک تعبیر تازه است و تنها به امام زمان می زیبد زیرا تنها ایشان واقعا حق خدا را می گیرند و زمین را از خار و خاشاک پاک کرده و انتقام خدا را از مشرکین گرفته و حکومت تنها از ان خدا خواهد شد و حق خدا که اطاعت و پرستش اوست را به خدا بر می گردانند .
توضیح حجه الله و دلیل ارادته
امام زمان دارای مقام حجه الله اند و این مقام خاص است به هر کسی داده نمی شود. در خبر است آنگاه كه حضرت نرجس وضع حمل نمود، فرزند مبارکش به سجده افتاد: بر بازوانش به نور رقم خورده بود: جاء الحق و زهق الباطل. او را نزد پدر بزرگوارش حضرت عسكرى آوردند، اولین جمله ای که آن حضرت فرمود این بود که سخن بگو اى حجّت خدا. نقش انگشتر آن حضرت نیز ” انا حجة الله” است و به روایتی “انا حجة الله و خالصه” و به همین مهر، روی زمین حکومت می کنند.
از آيه ۱۴۹ سورة انعام قل فللّه الحجّة البالغة – بگو: برهان رسا ويژه خداست-، استفاده می شود که پروردگار دارای حجت است و آن حجت هم در عین شرافت بسیار رسا است در خبر است كه خداي تعالي بر مردم دو حجت دارد: حجت باطني كه عقل و شعور است، و حجت ظاهري كه رسولانش و جانشينان منصوص و معين آن‌ها مي‌باشند.
حجت به معنای برهان و دلیل ای است که به آن محاجه هم می شود بنا بر این در بطن حجت، علم و آگاهی است چون برهان و دلیل همان علم است و آگاهی، و در بطن حجت، صراط مستقیم است زیرا تنها برهان خداست که رسا و بدون خدشه است. در كتاب اصول كافي، در باب الحجّة در عين حال كه حجت به معني امام و راهنما به صراط مستقيم است به معني دليل و حجت رساي الهي بر مردم است، زيرا آنان عالم به معارف و حقايق دين و احكام شريعت مي‌باشند .
گر چه هر چیزی و هر کسی به نحوی می توان حجت بر خدا باشد هم از جهت دلیل بر خالقیت، هم از جهت صحت احتجاج خدا به او به خود او و دیگران در روز قیامت مانند صحت بدن؛ اما عنوان حجت با اضافه به الله، بیانگر شرافت خاصی برای فردی خاصی است که نمی شود آن را به دیگران مساوی کرد زیرا حجت خدا همان برهان ها و اراده های پروردگار است. به عبارتی این علم و آگاهی که در حجت خدا است همان علمی است که خدا به آنان می دهد چون حجت خدای اند و در واقع خواست خدا در آنان منعکس است و یا بگویید که حجت خدا کسی است که آشیان اراده خدا باشد و این است معنای “دلیل ارادته”:
وَ مِنْهُ يَرْفَعُهُ إِلَى ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْإِمَامَ وَكْرٌ لِإِرَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
حضرت صادق، عليه السلام، فرمود: «بدرستى كه امام، عليه السلام، آشيان اراده خداى عز و جل است.»
ارادة الرب فى مقادير اموره تهبط اليكم و تصدر من بيوتكم .
اراده پروردگار در امور مقدرش به سوى شما خاندان فرود مى ‏ آيد و از خانه ‏ هاى شما صادر مى ‏ شود .
عن ابى ‏ الحسن الثالث ، عليه ‏ السلام : ان الله جعل قلوب الائمة موردا لارادة فاذا شاء الله شاؤوه و هو قول الله : « و ما تشاؤون الا ان يشاءالله حضرت هادى ، عليه ‏ السلام ، فرمود : براستى كه خداى دلهاى ائمه ، عليهم ‏ السلام ، را محل ورود اراده خود قرار داده است ; هر گاه خدا چيزى بخواهد آنان مى ‏ خواهند كه در قرآن گويد : « و نخواهيد شما مگر آن كه خدا بخواهد .»
آنگاه که مشخص شد آشیان اراده خدا، حجت خدا است بطور آشکار مشخص می شود که بدون ارتباط با حجت و اخذ علم و آگاهی آن حضرات هدایتی شکل نمی گیرد و کسی که حجت را نشناسد جاهل است و بهره ای از معرفت خدا ندارد. ابو علىّ بن همّام گويد: از محمّد بن عثمان عمرىّ- قدّس اللَّه روحه- شنيدم كه مى‏گفت: از پدرم شنيدم كه مى‏گفت: من نزد امام عسكرىّ عليه السّلام بودم كه از آن حضرت از خبرى كه از پدران بزرگوارش روايت شده است پرسش كردند كه زمين از حجّت الهى بر خلايق تا روز قيامت خالى نمى‏ماند و كسى كه بميرد و امام‏ زمانش را نشناسد به مرگ جاهليّت درگذشته است. فرمود: اين حقّ است همچنان كه روز روشن حقّ است. گفتند: اى فرزند رسول خدا حجّت و امام پس از شما كيست؟ فرمود: فرزندم محمّد، او امام و حجّت پس از من است، كسى كه بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهليّت درگذشته است، آگاه باشيد كه براى او غيبتى است كه نادانان در آن سرگردان شوند و مبطلان در آن هلاك گردند و كسانى كه براى آن وقت معيّن كنند دروغ گويند، سپس خروج مى‏كند و گويا به پرچمهاى سپيدى مى‏نگرم كه بر بالاى سر او در نجف كوفه در اهتزاز است.
پروردگار همه مردم را به حجت خود در روز قیامت مورد پرسش قرار می دهد و دلیلش آن است که آنان دلیل اراده خدایند چون آنان هستند که بیانگر خواست خدایند پس کسی نمی تواند بگوید که من از نظر و خواست خدا بی خبر بودم. در واقع دلیل اراده خدا همان معنای و تفسیر حجه الله است و هم برهان بر حجه الله است.
توضیح بیشتر برای دلیل ارادته
مشخص شد که قلب اهل بیت محل انعکاس خواست خداست هر چه خدا بخواهد به قلب آنان می افتد و همان را می خواند و امّا نکته دقیق تر این است که تمامی اراده های خدا از این مسیر به واقعیت می رسد. معنای دیگری نیز برای دلیل ارادته متصور است که روایات آن را تصدیق می کنند و آن این است که جهت و دلیل خلقت خلق، اهل بیت اند.
البته باید تاکید کنیم که امام زمان حجّت خدایند و خداوند مردم را به ایشان مورد پرسش قرار می دهد چه ظاهر باشند و چه غایب، یعنی غیبت مانع رسیدن نور آن خورشید به مردم نمی¬شود. امام صادق (ع) فرمودند: از روزی که خداوند حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین هیچگاه خالی از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و آشکار و یا غایب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستایش نمی شود. راوی پرسید: مردم چگونه از امام غایب و پنهان استفاده می¬کنند؟ حضرت فرمود: آن چنان که از خورشید پشت ابر استفاده می‌کنند. در صلوات خاصه امام رضا ع می خوانیم اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی و حجتک ما فوق الارض و تحت الثری … امام حجت است به هر کسی که نور امام به او برسد چه مرده چه زنده. بنابر این در معنا و مفهوم حجّت حضور شرط نیست بلکه رسیدن سخن و پیام حجّت به او شرط است.
همانطور که بیان شد معنا و مفهوم حجّه الله با یک کلمه قابل بیان نیست و معادلی در فارسی ندارد بلکه نیاز به توضیح و تفسیر دارد؛ حجت خدا دلیل خدا است بر دیگران ولی دلیل و برهان خالی نیست بلکه دلیلی است که بوسیله او به دیگران احتجاج می شود و دیگران مورد سوال از او و به او قرار می گیرند.
هر گاه به کسی به طور مطلق بگوییم حجه الله یا با قید که آن قید خود فراگیر است و ما سوی الله را شامل می شود مثلا حجه الله علی العالمین یا علی الخلق یا من الاولین الی الاخرین، چون باید او جامع نیکی ها و کمالات و معارف باشد تا بشود دلیل و برهان خدا بر خلق باشد و باید از همه در همه جهت جلوتر باشد تا بشود به او دیگران را مورد سوال قرار داد، به هر کسی نتوان گفت حجه الله آنان افرادی معدود و مشخص اند که خداوند آنان را برگزیده و انتخاب نموده است. اما به کسی در مورد خاص و به شکل محدود به گوییم حجه الله این شامل بسیاری می شود مثلا یک جوان مومن در میان فامیلش حجت و دلیل خدا است بر سایر جوانان یا یک زن محجبه حجت و دلیل خدا بر بقیه زنانی که او را می شناسند و رعایت حجاب نمی کنند زیرا اگر بگویند ما نمی توانستیم خوب باشید به خاطر جامعه یا شور جوانی یا جهل و … خدا به آن زن و مرد مومن که در همان جامعه و همان مقتضیات بوده است آنان را محکوم می کند که فلانی جوان بود ولی گناه نکرد در همین جامعه بود و اسیر جامعه و فرهنگ حاکم نشد پس می شد گناه نکرد.

توضیح السلام علیک یا تالی کتاب الله
تنها پیامبر و ائمّه، تالی کتاب خدایند چون تالی به معنای درپی رونده است تالی به خواننده ای می گویند که به آن عمل کند. من و شما ممکن است به برخی از آیات عمل کرده باشیم ولی به همه آیات عمل نکرده ایم و در همان آیاتی که نیز عمل کرده ایم حق مطلب را کما هو حقه بجا نیاورده ایم لذا از دو جهت امروز تنها امام زمان تالی کتاب الله و لا غیر. اوست که به تمام قرآن عمل کرده است و عمل او در نهایت اخلاص و پاکی است و تنها اوست شایسته این خطاب: یا تالی کتاب الله.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ‏ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ‏ قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ ع.
ابى ولاد گويد: از امام صادق (ع) از قول خداى عز و جل پرسيدم؛ آن كسانى كه به آنها كتاب را داديم آن را چنانچه شايسته است مى‏خوانند، آنان بدان ايمان دارند» فرمود: ايشان ائمه (ع) هستند.

توضیح و ترجمانه
تَرجُمانَهُ یا به معنای روشنگر حقایق قرآن است و یا به معنای این است که خود آنان ظهور قرآن اند یعنی قرآن بخواهد مجسم شود می شود حضرت مهدی ع هر دو معنا صحیح است و معنای دوم با ظاهر عبارت مناسبت تر است.
به عبارتی ساده تر اگر شما جمله ای را از عربی به فارسی برگردانید یا برعکس، می¬گویید ترجمه کرده اید وقتی می گویید امام زمان ترجمان قرآن است یعنی اگر بخواهید قرآن را از عبارت و جمله، به شکل برگردان کنید می شود حجه بن الحسن ع بدیهی است چنین شخصی که خود تجسم قرآن است می تواند قرآن را برای ما بیان و تفسیر کند حضرت مولای متقیان (علیه السّلام) فرمودند: وَ هذَا القُرآنُ إِنَّما هُوَ خَطٌّ مَسطُورٌ بَینَ الدَّفَّتَینِ، لا یَنطِقُ بِلِسانٍ، وَ لابُدَّلَهُ مِن تَرجُمانٍ ، وَ إِنَّما یَنطِقُ عَنهُ الرِّجالُ و این قرآن جز این نیست که خطّی منقوش [ و نوشتاری مضبوط] بین دو جلد است ، به زبانی گویا نمی باشد و از ترجمان وبیانگر ناگزیر است ، و فقط رجال [ و رادمردان] از آن سخن گویند و بیانگر آن باشند». در قرآن کریم بیان همه چیز آمده است و هیچ موضوعی از آن فروگذار نشده است ، و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب مبین گنجانیده شده است، امّا شرح و تفسیر و توضیح و برآوردن حقایق و اسرار نهفته در آن فقط از ائمّه اطهار (علیهم السّلام) ساخته است که قرآن در بیت ایشان نازل گردیده و علوم آن به سینه آنان سپرده شده است.
امام صادق عليه السلام فرمودند: مائيم راسخون در علم و ما تأويل قرآن را ميدانيم.
امام صادق عليه السلام فرمودند : راسخون در علم امير المؤمنين و امامان پس از وى عليهم السلام مي-باشند.
قرآن کریم شامل آیات متشابه و محکم است. آیات متشابه بدون معصومین قابل درک و فهم ما نیست حتی در سطح ترجمه و اما در باره آیات محکم در سطح ترجمه و نیز تدبر، قابل فهم ماست ولی در حد تفسیر و تاویل، چون نیاز به علم غیب دارد، بدون ائمه قابل فهم و درک نیست. به همین خاطر است که تمامی کسانی که بدون اهل بیت به سراغ قرآن رفتند و با درک و فهم خود آیات را معنا و تفسیر کردند به گمراهی عمیقی فرو رفتند و هر چه تلاش آنان در قرآن بیشتر بود گمراهی آنان نیز بیشتر.
السلام علیک فی آناء‌ لیلک و اطراف نهارک
تمامی لحظات عمر شریف حضرت مهدی ع است که از هزار می گذرد در عبادت و بندگی بوده است و لذا صحیح است به تمامی لحظات آن وجود عزیز در شب و روز سلام و درود فرستد و این نوع خطاب نیز جز در معصومین جایز نیست تنها به آن بزرگان می توان چنین سلام داد چه، آنان تمامی لحظات خود را در واجب و یا مستحب طی می کند و حتی امر و کار مباح هم انجام نمی دهند.
از خود این عبارت نیز مشخص است که امام زمان هرگز کار مباح انجام نداده اند زیرا کار مباح گرچه مورد نفرین نیست ولی مورد سلام نیز نیست پس آنگاه که می گوییم که به تمامی لحظات شب و روز شما سلام یعنی لحظه از عمر آن بزرگوار حتی در مباح هم نگذشته است.
امام زمان فرمودند هر روز، صبح و شام در مصیبت جدم اشک می ریزم ما به آن لحظات سلام و درود می فرستیم. امام زمان در طی این سال ها از شیعه حمایت کرده و می کنند ما به آن لحظات نیز سلام می دهیم. امام زمان در طی این سال ها چه رکوع و سجود های مخلصانه و طولانی انجام داده اند که ما به آن لحظات نورانی سلام می دهیم.

۱- طوسی، ص۴۳۹ ، ۴۴۵، ۴۴۸٫
۲- حلی، ص ۱۵۷٫
۳- ابن مشهدی، ص۵۸۶٫
۴- طبرسی، ج۲، ص۳۴۳٫
۵- ج۵۶، ص۹۲٫
۶- طهرانی، ج۱، ص۲۸۲٫
۷- مازندرانی، ص۶۱، رقم ۱۲۵٫
۸- بحرانی، ج۴، ص۶۲۶٫
۹- قرشی، ج۱، ص۱۰۷٫
۱۰- بحارالانوار، ج۱۶، ص ۸۶ و ۸۷ ؛ معانی الاخبار، تفسیر القمی.
۱۱- الکافی، ج‏۶، ص۲۰، حدیث۱۳٫
۱۲- الأحقاف، ۳۱-۳۲٫
۱۳- بحارالأنوار، ج۱۶، ص۳۵۸ ؛ الكافي، ج۱، ص۱۹۷٫
۱۴- بحارالأنوار، ج۴۰، ص۲۰۳؛ وسائل‏الشيعة، ج۲۷، ص۷۶، ح۳۳۲۴۲٫
۱۵- بحارالأنوار ج۲۵ ص۲، ج۲۶ ص۳۴۶، ج۳۹، ص۳۰۶؛ تأويل‏الآيات‏الظاهرة، ص۴۹۷؛ فضائل‏الشيعة، ص۸ .
۱۶- الكافي، ج۱، ص۱۸۳، ح۷ ؛ بحارالأنوار، ج۲، ص۹۰، ح۱۴و۱۵، ج۲، ص۱۶۸، ح۱؛ بصائرالدرجات، ص۶، ح۱ و۲، ص۵۰۵، ح۲ ؛ عوالي‏اللآلي، ج۳، ص۲۸۶، ح۲۷٫
۱۷- مفاتیح الجنان، ص ۸۴۶ .
۱۸- بقره، ۳۰ .
۱۹- کافی، ج۱، ص۱۹۳.
۲۰- تهذیب، ج۶ ، ص۹۷.
۲۱- تفسیر نمونه ، ج ‏۱۸، ص۲۸۳٫
۲۲- بحار، ج۵۱، ص۸۱ .
۲۳- مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين۷، ص۱۵۷٫
۲۴- بحار الأنوار (ط – بيروت) ، ج‏۲۵ ، ص ۳۶۴ ، باب ۱۳ غرائب أفعالهم و أحوالهم و وجوب التسليم لهم في جميع ذلك .
۲۵- بحارالانوار، ص‏۸۱، ص‏۲۰۸؛ منتهى‏الامال، ص‏۵۸۴ .
۲۶- فروع كافى، كتاب الحج، باب زيارت قبر ابى‏عبدالله الحسين۷، ح‏۲٫
۲۷- كمال الدين، ترجمه پهلوان، ج‏۲ ، باب ۹، ص۱۱۹٫
۲۸- بحارالانوار، (تهران، المکتبة الاسلامیه، ۱۳۹۳ هـ ق)، ج۵۲، ص۹۲٫ ح۶٫
۲۹- سوره بقره، ۱۱۵٫
۳۰- الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۱، ص۲۱۵٫
۳۱- نهج البلاغه، خطبه ۱۲۳٫
۳۲- سوره نحل، آیه۸۹ ؛ سوره انعام، آیه ۳۸و ۵۹٫
۳۳- اصول الكافي، ترجمه مصطفوى، ج‏۱، ص۳۰۸٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.