کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

مخالفت علمی و عملی صوفیه با ائمّه معصومین علیهم السلام – حجّت الاسلام سیدعلی بنی صدر

– صف بندی آشکار صوفیه در برابر ائمّه معصومین علیهم السلام
– صوفیان در عصر ائمّه معصومین علیهم السلام
– صوفیان در عصر غیبت تامّه
– بدعت ها و خرافات صوفیه در عبادات ( بدعت سماع)
– مخالفت علمی صوفیه با ائمّه معصومین علیهم السلام
– برائت ائمّه معصومین علیهم السلام از صوفیه

درآمد
مخالفت های صوفیه از ابتدا با مبانی مکتب اهل بیت عصمت و طهارت: از نظر عملی و علمی بسیار آشکار است و بر اهل تحقیق مخفی نیست و نیز مخالفت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام با افکار صوفیانه آشکارتر از خورشید وسط روز است . مشکل اساسی صوفیان تنها رفتارهای خلاف شرع آنان نیست بلکه افکار و عقایدی است که اساس عقاید دینی را هدف گرفته است مانند مسئله وحدت وجود شخصی که دیگر جایی برای مخلوق نمی گذارد و محلی برای شرک قرار نمی دهد زیرا هر رفتاری و لو عین شرک باشد در این مکتب توحید است . نویسنده محترم در این مقاله به مواردی از مخالفت های عملی ( مانند سماع) و علمی مانند وحدت وجود شخصی برابر ذات پروردگار، پرداخته است .

مقدّمه
در این مقاله بر آنیم تا به بررسی ابعاد مخالفت صوفیه با تعالیم ائمّه اطهار:بپردازیم. آنچه مسلّم است این است که صوفیه هم در مرام و مسلک خود و هم در ادّعاها و نظریات علمی خود در جهت خلاف معارف شیعی حرکت کرده و می کنند. به همین جهت با تقسیم بحث به دو بخش، اولاً در مقام بحث از مخالفت عملی و ثانیاً در مقام بحث از مخالفت علمی صوفیه با معارف اهل بیت: مطالبی را ارائه خواهیم نمود. در بخش اول نمونه هایی
از برخورد عملی صوفیان در مرام و مسلک (همچون سماع و ریاضت های عجیب آنان) را با مکتب امامان معصوم:مطرح کرده و در بخش دوم نیز ( که عمده جهت مخالفت در همین بخش است) به طرح برخی از نظریات صوفیه خواهیم پرداخت. سپس با سنجش نظریات و ادّعاهای آنان بر مبنای محکمات از کتاب و سنّت به اثبات ادعای خود اقدام خواهیم نمود. در پایان نیز به برخی از برخوردهایی که ائمّه معصومین:با صوفیان زمان خود داشته اند اشاره خواهیم کرد. خداوند متعال توفیق بندگی در مسیر مکتب اهل بیت:را به همه ما عنایت فرماید. ان شاء الله تعالی .
عصر پر فراز و نشیب غیبت، عصر اوج گرفتن بسیاری از مکاتب مادی و بشری است که هریک با آداب و رسوم و مشی و مرام مخصوص به خود ابناء بشر را به خود فرا می خوانند و مدّعی هستند که کلید سعادت دنیا و آخرت را در دست دارند. تصوف با تمام سلاسل و شاخه هایش نیز یکی از همان مکاتبی است ادّعاهای گزاف فراوان دارد. این مکتب نیز همانند سایر مکاتب مکتبی بشری است که نباید فریب ظاهر معنویت گرای آن را خورد بلکه باید به باطن پلید و آلوده اش نگریست ؛ باید مبانی و اصولش را مطالعه کرد تا به واقعیتش آن طور که بوده و هست پی برد .

مخالفت عملی صوفیه با ائمّه معصومین:
تصوف علاوه بر اعتقادات فاسد خود در عمل نیز صف بندی آشکاری در مقابل مکتب وحی و پیشوایان معصوم:داشته اند. با کمال تأسّف بسیاری چنین می اندیشند که تصوف برخاسته از مکتب تشیع است و صوفیان در کسب معارف بر خوان علم حضرات اهل بیت:نشسته اند؛ غافل از آنکه اینان از همان آغاز رو در روی حجّت های خداوند متعال علماً و عملاً ایستادند و امّت را به راه باطل خود فراخواندند. برخی از مدّعیان در سالیان اخیر وقاحت را به حدی رسانده اند که فقهای شیعه را صوفی و صاحب خرقه معرفی نموده و عملاً میان دو مفهوم فقیه و صوفی جمع کرده اند؛ و تأسّف مضاعف نسبت به اینکه عده ای که سالیانی در حوزه های علمیه گذران عمر داشته اند، صوفی بودن را از افتخارات یک فقیه برشمرده اند. یکی از آنان که در عصر نزدیک به ما می زیسته روزی در مجلسی که بزرگانی همچون مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی۱ و مرحوم حضرت آیت الله العظمی آقا ضیاء الدین عراقی۱ در آن مجلس شرف حضور داشته اند به صدایی رسا می گوید : « نعم الرجل ان یکون فقیهاً صوفیاً » ۱ اینان و پیروانشان باید بدانند که اگر تمام همّت خود را مصروف دارند نمی توانند میان آموزه های شیعی و اباطیل تصوف پیوندی برقرار کنند و چرا که مبانی آموزه های این دو مکتب در تناقضی حل ناشدنی با یکدیگر بوده و اگر بنابر اتحاد میان این دو باشد ناگزیر باید از معارف حقیقی مکتب وحی چشم پوشی نمود کما اینکه چنین کرده اند و برای رفع تناقضات، محکمات از آیات قرآن و متواترات از روایات ائمّه هدی: را مطابق با سلیقه خود توجیه و تأویل نموده و با روایاتی ضعیف و بعضاً مجعول که سنداً و دلالتاً مجمل و مبهم اند در مقام اثبات مدّعای خویش برآمده اند .

صف بندی آشکار صوفیه در مقابل ائمّه معصومین:
در تاریخ اسلام مواردی متعددی یافت می شود که نشان می دهد صوفیان گمراه عملاً در مقابل امام زمان خود ایستادند و مورد طعن و لعن معصوم قرار گرفتند. پس از آن نیز می توان گفت سرتاسر عصر غیبت عرصه رویارویی تصوف و شیعه بوده و زمانی نبوده که فقیهان امّت که مرزداران حقیقی مکتب اهل بیت: هستند در مقابل صوفیان نیرنگ باز قد علم نکرده باشند.
گفتار اول : در عصر ائمّه معصومین:
اگرچه مصادیق رویاروی ائمّه معصومین:با صوفیان بدعت گذار بسیار است امّا یکی از مشهورترین نمونه های معارضه صوفیان با ائمّه هدی:جسارت سفیان ثوری به وجود مبارک امام صادق۷است که در کتب مختلف روایی از آن سخن به میان آمده است. سفیان ثوری از صوفیان معاصر امام صادق۷ است که از دیرباز دلباختگان به مکتب تصوف احترامی ویژه برای او قائل اند و او را در زمره اقطاب خود می شمارند. شیخ عطار در تذکرة الاولیاء فصلی را به ذکر احوالات او اختصاص داده و سخن پیرامون سفیان را چنین آغاز می کند :
آن تاج دین و دیانت، آن شمع زهد و هدایت، آن علماء را شیخ و پادشاه، آن قدما را حاجب درگاه، آن قطب حرکت دوری، امام عالِم سفیان ثوری، رحمه الله علیه .۲
شاید که شیخ عطار به مانند این مدح و ثنا را در حق پیغمبر اسلام۶نکرده باشد و عجب درشت گویی کرده و عجب مدح ناروایی کرده از کسی که زبان به جسارت و بی ادبی در محضر امام معصوم۷و حجّت خدا گشوده است . جالب تر اینکه عطار در ادامه مدایح ناروای خود در حق سفیان می گوید :
در ورع و تقوی به نهایت رسیده بود و ادب و تواضع به غایت داشت .۳
مناسب است که در این مقام شمه ای از بی ادبی سفیان در محضر ولی الله الاعظم امام صادق۷ را از نظر خوانندگان محترم بگذرانیم تا بطلان کلام عطار و انحراف سفیان از صراط مستقیم آشکارتر گردد . در کتاب شریف تحف العقول چنین وارد شده است :
دَخَلَ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ۷ فَرَأَى عَلَيْهِ ثِيَاباً بَيْضَاءَ كَأَنَّهَا غِرْقِئُ الْبَيَاضِ‏ فَقَالَ لَهُ إِنَّ هَذَا لَيْسَ مِنْ لِبَاسِكَ ! فَقَالَ۷ لَهُ اسْمَعْ مِنِّي وَ عِ مَا أَقُولُ لَكَ فَإِنَّهُ خَيْرٌ لَكَ عَاجِلًا وَ آجِلًا إِنْ كُنْتَ أَنْتَ مِتَّ عَلَى السُّنَّةِ وَ الْحَقِّ وَ لَمْ تَمُتْ عَلَى بِدْعَةٍ أُخْبِرُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ۶كَانَ فِي زَمَانٍ مُقْفِرٍ جَشِبٍ‏ فَإِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا فَأَحَقُّ أَهْلِهَا بِهَا أَبْرَارُهَا لَا فُجَّارُهَا وَ مُؤْمِنُوهَا لَا مُنَافِقُوهَا وَ مُسْلِمُوهَا لَا كُفَّارُهَا فَمَا أَنْكَرْتَ يَا ثَوْرِيُّ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَمَعَ مَا تَرَى مَا أَتَى عَلَيَّ مُذْ عَقَلْتُ صَبَاحٌ وَ لَا مَسَاءٌ وَ لِلَّهِ فِي مَالِي حَقٌّ أَمَرَنِي أَنْ أَضَعَهُ مَوْضِعاً إِلَّا وَضَعْتُهُ.۴
سفيان ثورى خد مت امام صادق۷رسيد ه ، د يد حضرت لباسهاى سفيدى چون پوست (داخلى) تخم‏ مرغ پوشيد ه ، گفت: اينها لباس شما نيست ، فرمود: آنچه را می گويم بشنو و بخاطر سپار كه اگر وقت مرگ بر سنّت پيغمبر ، و بر حق باشى ، و با بد عت نميرى ، براى د نيا و آخرتت خير است، پيغمبر در د ورانى مى ‏زيست كه آب و علفى نبود و مرد م همه با غذاهاى خشن و ناگوار بسر مى ‏برد ند (و ناچار پيغمبر۶ بايد چنان زند گى مى‏ كرد كه مرد م د يگر) امّا وقتى كه د نيا روى آورد (و سطح زند گى بالا آمد) : سزاوارترين مردم به آن، نكوكارانند، نه تبهكاران، مؤمنانند نه منافقان و مسلمانانند نه كافران. ثورى، چه اعتراضى دارى؟ به خد ا با اين وضع كه مى‏ بينى از آن زمان كه نيك و بد را شناخته‏ ام هيچ صبح و شامى نگذشته كه حقى از خد ا در مالم باشد، و د ستور د اد ه باشد به جائى صرف كنم، جز اين‌كه د ر جاى خود مصرف كرد ه‏ ام.
تا چه اندازه گستاخانه می توان در مقابل حجّت خدا۷ سخن گفت ؟! این چه عارفی است که به خود اجازه می دهد امام زمان خود را نصیحت کند ؟! حقیقتاً مشخص نیست که بزرگان صوفیه که ادّعای تشیع و ولایت مداری دارند برای این جسارت و هتاکی سفیان چه توجیهی دارند و این برخورد امام صادق۷با وی را چگونه نادیده گرفته و او را مقتدای خود می خوانند؟! در کتاب شریف تحف العقول داستان به همین جا ختم نمی شود. پس از سفیان عدّه ای از همفکران او به خود اجازه می دهند که دوباره بر امام۷ وارد شده و وقیحانه ادّعاهای بی اساس خود را مطرح کنند که این بار نیز امام صادق۷ با سعه صدر به طور مبسوط و مستدل در مقام دفاع شبهات آنان برآمده و در پایان فرمایشات خود به آنان چنین می فرمایند :
فَتَأَدَّبُوا أَيُّهَا النَّفَرُ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ اقْتَصِرُوا عَلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ وَ دَعُوا عَنْكُمْ مَا اشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ مِمَّا لَا عِلْمَ لَكُمْ بِهِ وَ رُدُّوا الْعِلْمَ إِلَى أَهْلِهِ تُؤْجَرُوا وَ تُعْذَرُوا عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ كُونُوا فِي طَلَبِ عِلْمِ النَّاسِخِ مِنَ الْقُرْآنِ مِنْ مَنْسُوخِهِ وَ مُحْكَمِهِ مِنْ مُتَشَابِهِهِ وَ مَا أَحَلَ‏ اللَّهُ فِيهِ مِمَّا حَرَّمَ فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ أَبْعَدُ لَكُمْ مِنَ الْجَهْلِ وَ دَعُوا الْجَهَالَةَ لِأَهْلِهَا فَإِنَّ أَهْلَ الْجَهْلِ كَثِيرٌ وَ أَهْلَ الْعِلْمِ قَلِيلٌ .۵
… آنچه را علمی به آن ند ارید و شما را به اشتباه می‌اند ازد رها کنید و علم را به اهلش بسپارید تا خد ا به شما پاد اش د هد و عذرتان را بپذیرد. ناسخ قرآن را بر منسوخش، محکم قرآن را بر متشابهش و آنچه را که خد ا د ر آن حلال شمرد ه بر آنچه که حرامش کرد ه است برتری د هید که این کار به خد ا نزد یک‌تر و از جهالت د ورتر است. جهالت را به اهلش واگذارید، که اهل جهل بسیارند و اهل علم اند ک.

این دعوت امام۷به رعایت ادب و کسب دانش و دوری از جهالت چه معنایی دارد؟ این سوالی است که مدعیان باید بدان پاسخ دهند و البته که هیچ پاسخی در مقابل این حجّت آشکار نخواهد بود . روایت دیگری نیز از وجود مبارک امام باقر۷در کتب روایی شیعه از جمله در کتاب شریف کافی موجود است که این امام همام نیز سفیان ثوری را خبیث و معارض دین خدا معرّفی می نمایند . این روایت را سُدیر که از اصحاب امام باقر۷است اینگونه نقل می کند :
سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ۷ وَ هُوَ دَاخِلٌ وَ أَنَا خَارِجٌ وَ أَخَذَ بِيَدِي ثُمَ‏ اسْتَقْبَلَ الْبَيْتَ … ثُمَّ قَالَ يَا سَدِيرُ فَأُرِيكَ الصَّادِّينَ عَنْ دِينِ اللَّهِ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى أَبِي حَنِيفَةَ وَ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ وَ هُمْ حَلَقٌ فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الصَّادُّونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ بِلَا هُدًى مِنَ اللَّهِ وَ لَا كِتَابٍ مُبِينٍ إِنَّ هَؤُلَاءِ الْأَخَابِثَ‏ لَوْ جَلَسُوا فِي بُيُوتِهِمْ فَجَالَ النَّاسُ فَلَمْ يَجِدُوا أَحَداً يُخْبِرُهُمْ عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ و تَعَالَى
وَ عَنْ رَسُولِهِ ۶حَتَّى يَأْتُونَا فَنُخْبِرَهُمْ عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عَنْ رَسُولِهِ ۶٫ ۶
سُد ير گويد: از امام باقر۷شنيد م د ر حالى كه او وارد مسجد الحرام مى ‏شد و من خارج مى‏ شد م ، د ست مرا گرفت و برابر كعبه ايستاد … سپس فرمود: اى سُد ير، من كسانى را كه از د ين خد ا جلو گيرند به تو می‏نمايم و نگاهى به ابى‏ حنيفه‏ و سفيان ثورى اند اخت كه د ر آن روز حلقه‏ هائى د ر ميان مسجد الحرام تشكيل د اد ه بودند و فرمود: آنانند كه سد راه د ين خد ايند بى‏رهبرى از طرف خد ا و بى‏د ليل روشن بر پيشوایى و گفتار خود، اگر اين خبيثها د ر خانه خود نشينند، مرد م بگرد ند و كسى را نيابند كه به آنها از طرف خد ا و رسولش خبر د هد آن وقت نزد ما آيند و از طرف خد ا تبارك و تعالى و رسولش به آنها خبر د هيم .
از جمله اقطاب صوفیه که مناسب است در این مقام از وی یاد نماییم حسن بصری است. او شخصیتی است معاصر حضرت امیرالمؤمنین علی۷ که بسیاری از صوفیان دلداده و شفیته او بوده و هستند. حسن بصری اگرچه در میان صوفیان دارای مقام رفیع و جایگاهی متعالی است امّا در لسان معصومین: به عنوان شخصیتی ضال و مضل معرفی گردیده است. از مشهورترین روایاتی که در خصوص وی در منابع روایی شیعه وارده شده است روایتی است که امیرالمؤمنین۷او را برادر شیطان خطاب می کند. این روایت در واقع گفتگوی امام۷ با حسن بصری است که در خصوص جنگ جمل انجام شده و در آن حسن بصری دلیل عدم حضور خود در جنگ را مکاشفه ای دانسته که طی آن سروشی آسمانی وی را از حضور در جنگ بازداشته است. و نکته جالب آنکه آن سروش آسمانی دو طرف نبرد (لشگر حضرت علی (۷) و عایشه) را اهل جهنّم معرفی کرده است!! مشروح روایت به این ترتیب است :
مَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ۷بِالْحَسَنِ الْبَصْرِيِّ وَ هُوَ يَتَوَضَّأُ فَقَالَ يَا حَسَنُ أَسْبِغِ الْوُضُوءَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَقَدْ قَتَلْتَ‏ بِالْأَمْسِ أُنَاساً يَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ يُصَلُّونَ الْخَمْسَ وَ يُسْبِغُونَ الْوُضُوءَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ۷ قَدْ كَانَ مَا رَأَيْتَ فَمَا مَنَعَكَ أَنْ تُعِينَ عَلَيْنَا عَدُوَّنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ لَأَصْدُقَنَّكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ- لَقَدْ خَرَجْتُ فِي أَوَّلِ يَوْمٍ فَاغْتَسَلْتُ وَ تَحَنَّطْتُ وَ صَبَبْتُ عَلَيَّ سِلَاحِي وَ أَنَا لَا أَشُكُّ فِي أَنَّ التَّخَلُّفَ عَنْ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ عَائِشَةَ هُوَ الْكُفْرُ فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى مَوْضِعٍ مِنَ الْخُرَيْبَةِ نَادَى مُنَادٍ يَا حَسَنُ إِلَى أَيْنَ ارْجِعْ فَإِنَّ الْقَاتِلَ وَ الْمَقْتُولَ فِي النَّارِ فَرَجَعْتُ ذُعْراً وَ جَلَسْتُ فِي بَيْتِي فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ الثَّانِي لَمْ أَشُكَّ أَنَّ التَّخَلُّفَ عَنْ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ عَائِشَةَ هُوَ الْكُفْرُ فَتَحَنَّطْتُ وَ صَبَبْتُ عَلَيَّ سِلَاحِي وَ خَرَجْتُ إِلَى الْقِتَالِ- حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى مَوْضِعٍ مِنَ الْخُرَيْبَةِ فَنَادَانِي مُنَادٍ مِنْ خَلْفِي يَا حَسَنُ إِلَى أَيْنَ مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَى فَإِنَّ الْقَاتِلَ وَ الْمَقْتُولَ فِي النَّارِ قَالَ عَلِيٌّ۷ صَدَقْتَ أَ فَتَدْرِي مَنْ ذَلِكَ الْمُنَادِي قَالَ لَا قَالَ۷ ذَاكَ أَخُوكَ‏ إِبْلِيسُ‏ وَ صَدَقَكَ أَنَّ الْقَاتِلَ مِنْهُمْ وَ الْمَقْتُولَ فِي النَّارِ فَقَالَ الْحَسَنُ الْبَصْرِيُّ الْآنَ عَرَفْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّ الْقَوْمَ هَلْكَى‏ .۷
حضرت امیر۷د ر ميان راه به حسن بصرىّ كه د ر حال وضو گرفتن بود رسيد ه و بد و فرمود: اى حسن د ر وضوى خود د قّت كن و آد اب آن را بجاى آور. او گفت: اى أمير المؤمنين د يروز افراد ى را كشتى كه همگى شهادت به توحيد و رسالت داد ه و نمازهاى پنجگانه را اقامه مى‏كرد ند و با تمام آد اب وضو مى‏گرفتند!. حضرت د ر پاسخش فرمود: اگر اين گونه بود ه و تو شاهد آن بود ى پس براى چه به يارى دشمنان ما نشتافتى؟ حسن بصرى گفت: بخد ا كه راست فرمود ى، و من آن را تصد يق مى‏كنم، ماجرا از اين قرار بود كه د ر روز اوّل جنگ بود كه از خانه بيرون آمد ه غسل كرد م و حنوط به بد نم ماليد م و شمشير را با خود برد اشتم، و من هيچ شكّ و ترد يد ى ند اشتم كه تخلّف از امّ المؤمنين عائشه كفر است، ولى وقتى به «خريبه» (نام محلّى است در بصره) رسيد م آوازى مرا ند ا ساخت كه: «اى حسن كجا مى‏روى؟ برگرد، كه قاتل و مقتول هر د و (د ر اين كارزار) جهنّمى هستند»، پس با حالتى ترسان بازگشته و د ر خانه‏ام نشستم، پس چون روز د وم رسيد هيچ شكّ نكرد م كه تخلّف از امّ المؤمنين عایشه كفر است، پس همچون روز گذشته حنوط به بد ن ماليد ه و سلاح بر كمر بسته و قصد رفتن به كارزار را نمود م، تا به «خريبه» رسيد م ند ايى از پشت سرم گفت: «اى حسن د وباره كجا مى‏روى، كه قاتل و مقتول هر د و اهل آتشند» . حضرت امير۷فرمود: راست گفتى، آيا هيچ فهميدى كه آن مناد ى كه بود؟ گفت: نه. فرمود: او برادرت ابليس بود، و راست گفت كه قاتل و مقتول از آنان هر د و اهل آتشند. حسن بصرى گفت: اى أمير المؤمنين اكنون د ريافتم كه اين قوم د ر هلاكت و گمراهى هستند.
در روایت دیگری نیز امیرالمؤمنین علی۷ او را سامری امّت می خواند :
لَمَّا افْتَتَحَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ۷الْبَصْرَةَ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَيْهِ وَ فِيهِمُ الْحَسَنُ الْبَصْرِيُّ وَ مَعَهُ أَلْوَاحٌ فَكَانَ كُلَّمَا لَفَظَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ۷ بِكَلِمَةٍ كَتَبَهَا فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ۷ بِأَعْلَى صَوْتِهِ مَا تَصْنَعُ قَالَ نَكْتُبُ آثَارَكُمْ لِنُحَدِّثَ بِهَا بَعْدَكُمْ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ۷أَمَا إِنَّ لِكُلِّ قَوْمٍ سَامِرِيّاً وَ هَذَا سَامِرِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلَّا أَنَّهُ لَا يَقُولُ‏ لا مِساسَ‏ وَ لَكِنَّهُ يَقُولُ لَا قِتَال‏» . ۸
هنگامي كه امیرالمؤمنین۷بصره را فتح كرد ند، مرد م اطراف ايشان را گرفتند و د ر ميان آنها «حسن بصري» بود، كه الواحي با خود آورد ه بود كه هر سخني را كه امير مؤمنان علي۷ مي فرمود، فوراً ياد د اشت مي كرد. امام با صد اي بلند او را د ر ميان جمعيت مخاطب قرار داد ه و فرمود ند: چه مي كني؟! عرض كرد: آثار و سخنان شما را مي نويسم تا براي آيند گان بازگو كنم. امير مؤمنان۷ فرمود ند: بد انيد هر قوم و جمعيتي سامري ای د ارد، و اين مرد (حسن بصري) سامري اين امّت است! تنها تفاوتش با سامري زمان موسي۷اين است كه هركس به سامري نزديك مي شد مي گفت «لامساس» (هيچ كس با من تماس نگيرد)؛ ولي اين به مرد م مي گويد «لاقتال» (يعني نبايد جنگ كرد حتي با منحرفان).
دلدادگان به مکتب تصوف و حسن بصری که ادّعای محبّت اهل بیت:را دارند چگونه از کنار تعبیراتی همچون «سامری امّت» یا « برادر شیطان» که امام معصوم۷ در وصف چنین شخص منحرفی ابراز فرموده اند می گذرند؟ جای بسی تأمّل است که امیرالمومنین ۷چرا وی را سامری امّت نام نهاده است. چه وجه شبهی میان حسن بصری و سامری قوم موسی۷بوده که حضرت۷را بر آن داشته تا وی را سامری امّت اسلام بخواند؟ آیا پیروی و تبعیت از سامری جز تبعیت از ضلالت و انحراف است؟ و آیا محبّت و مودّت با سامری جز به معنای دشنمی و عداوت با خدا و رسول۶است؟ این سوالات و هزاران سوال دیگر مطالباتی است که خردمندان و پژوهشگران عرصه دین در قرون متمادی از صوفیان مدّعی داشته و دارند! امّا افسوس که منطق صوفیه منطق پاسخ و اقناع مخاطب نیست. منطق صوفیه منطق تجهیل و تحقیر مخاطب و فرافکنی واقعیات است، امّا این موجب آن نگردیده که امکان داوری شایسته برای اصحاب خرد فراهم نباشد ،
هر صاحب اندیشه با اندک مداقه و التفات می تواند حق و باطل را از یکدیگر تشخیص داده و پیروی از مکتب نورانی وحی را طریقه و شیوه خود سازد. اگرچه موارد مخالفت صوفیان منحرف با ائمّه معصومین:در عصر حضور آن بزرگواران بسیار است امّا به سبب رعایت اختصار کلام را در این گفتار کوتاه نموده و طالبان را به تحقیق و پژوهش در این زمینه فرا می خوانیم .
صوفیان در عصر غیبت
عصر پر فراز و نشیب غیبت ، مجالی وسیع تر و مناسب تر برای فعالیت های صوفیان بود. در این عصر آنان توانستند مرام خود را بیش از پیش گسترش دهند و اعتقادات خود را در سرتاسر بلاد مسلمین نشر دهند . فعالیت های تبلیغی و ترویجی تصوف در عصر غیبت رونقی بی سابقه یافت به ترتیبی که اقشار گوناگون جامعه از عوام تا خواص بدان اقبال نمودند. در این مجال به دنبال بررسی عوامل گسترش تفکّر صوفیه در عصر غیبت نیستیم امّا اگر بخواهیم به یکی از این عوامل اشاره کنیم می توانیم از تنوع شاخه ها و مسلک های صوفیه سخن بگوییم. صوفیان نه جماعتی یکپارچه بلکه متشکل از سلاسل و مسالک متعددی هستند که هریک به مثابه دکّانی به تناسب نوع عقیده و اندیشه خود توانسته اند سلایق همسو را به خود جلب نمایند. عصر غیبت عصر تولد سلسله های رنگانگ صوفیه و عصر بروز صوفیان در لباس های گوناگون است. امّا آنچه غیرقابل انکار است اینست که از آغاز این عصر تا قرون متمادی تفکّر صوفیه نتوانسته بود که به طور جدّی در بین شیعیان و موالیان اهل بیت:نفوذ نماید. هرچند در عصر حاضر تصوف آنچنان در میان شیعیان نفوذ کرده و آنچنان اندیشه شیعیان و حتی متدینیان از آنان را در چنگال خود گرفته است که دیده می شود و شنیده می شود که کتاب های درجه یک صوفیه مورد اقبال شیعیان واقع شده و در منازل در کنار قرآن کریم و نهج البلاغه مولی علی۷نگهداری می شوند. امروز اگر از یک نوجوان شیعه از صحیفه سجادیه سوال شود شاید که حتی این کتاب را ندیده و شاید که و لو یک خط از آن را نخوانده و چه بسا صاحب آن را نشناسد امّا کمتر جوان و نوجوان شیعه ای یافت می شود که نام مثنوی معنوی را نشنیده و ابیاتی از آن را به خاطر نداشته باشد. امروز چه بسیار شیعیانی که در خانه خود حتی یک عنوان کتاب حدیثی شیعی همچون (غررالحکم، خصال، تحف العقول و …) ندارند امّا دیوان حافظ و مثنوی معنوی در خانه ی آن ها یافت می شود؛ و نه فقط یافت می شود بلکه با دل و جان در یلدا و غیر یلدا آن ها را می خواندند و بسی شور و شعف در جانشان پدید می آید. فعالیت صوفیان در عصر غیبت ظاهراً بسیار کارساز بوده به ترتیبی که بدون آنکه خرقه بر تن افراد بپوشانند، توانسته اند عقاید منحرف خود را در ذهن آنان تثبیت نمایند. امروز نباید از خرقه پوشان هراسید و تنها آنان را صوفی نامید بلکه چه بسا یک کت و شلواری کار کند که صد خرقه پوش از انجام آن ناتوان باشند؛ کما اینکه کرده اند و می کنند. چون سخن از مثنوی معنوی به میان آمد نمونه ای چند از این کتاب را که از اهم کتب صوفیه است از نظر خوانندگان عزیز می گذرانم تا خود قضاوت کنند که صاحب چنین کلماتی نسبتش با شیعه و پیروی از ائمّه معصومین:چیست! پیشاپیش از بیان برخی کلمات نامتعارف و توهین آمیز که در اشعار مولوی آمده است پوزش می طلبم. وی در یکی از اشعار خود زشت ترین تعبیر را نسبت به شیعیان ابراز داشته و به آن ها نسبت جهل و نافهمی می دهد :
این بیان اکنون چو خر بر یخ بماند چون نشاید بر جهود انجیل خوانـد
کی توان با شیعه گفتن از عمر کی توان بربط زدن در پیـش کر ! ۹
او در جای دیگر در مقام تحریف تاریخ برآمده و با هدف تبرئه قاتل امیرالمؤمنین۷کلماتی را به دروغ به امام علی۷نسبت می دهد. طبق بیان او امیرالمؤمنین۷به قاتل خود چنین می گوید :
هیچ بغضی نیست در جانم ز تو زآنکه ایـن را مـن نمی دانم ز تـو
آلت حقی تو فاعل دست حق چون زنـم بر آلت حق طعن و دق۱۰
لیک بی غم شو شفیع تو منم خـواجـه روحم نــه مملوک تـنـم۱۱
مشخص نیست که وی با استناد به کدام سند معتبر روایی چنین مطالبی را به امام علی۷ نسبت می دهد و معلوم نیست که چه اصراری بر تبرئه ابن مجلم از آن جنایت عظیم دارد؟! در اینجا مناسب است که نظر مرحوم علامه جعفری۱ را هم در خصوص این اشعار ذکر نماییم. ایشان که تفسیر مفصّلی بر مثنوی معنوی نگاشته است در خصوص این ابیات می نویسد :
هیچ داستان و روایتی چنین جمله ای از امیرالمؤمنین۷ و لو به طور ضعیف نقل نکرده اند که آن حضرت به ابن ملجم چنین جمله ای را گفته باشد .۱۲
مراد و پیر ملای رومی کسی نیست جز شمس تبریزی که در وصفش چنین گفته است :
عیسی و موسی چه باشد چاکران حضرتت جبرئیل اندر فسونش سحر مطلق می زند ۱۳
شمس آن زمان که می خواهد در باب وجود مقدّسه حضرت فاطمه زهرا۳سخن بگوید این برترین بانوی عالم خلقت را در حد شخصی عابد و بی سواد تنزل داده ، درباره ایشان چنین می گوید :
فاطمه رضی الله‏ عنها عارفه نبود ، زاهده بود . پیوسته از پیغمبر حکایت دوزخ پرسیدى .۱۴
با وجود این کلمات و ابیات و صدها مورد دیگر از مولوی و شمس و هم مسلکانشان چطور می توان آنان را شیعه خواند و چطور می توان کتابی همچون مثنوی معنوی که پر از جسارت ها و اهانت ها به شیعیان و امامان معصوم: است را تا به این حد تقدیس نمود ؟!
مولوی در جایی سخن از مساله مهدویت و منجی جهانی به میان می آورد ولی ظاهرآً اینکه مهدی واقعی کیست برایش اهمیتی نداشته و فقط به ضرورت وجود منجی اشاره می کند. او می گوید :
پس امام حی قائم آن ولی است خواه از نسل عمر خواه از علی است۱۵
به این ترتیب ظاهراً او به مهدویت نوعی اعتقاد داشته و تأکیدی بر مهدویت شخصی ندارد. این درحالی است که شیعیان و برخی از اهل سنّت بر این مسأله اصرار دارند که منجی حقیقی (مطابق احادیث متواتر) کسی جز وجود مبارک و مقدّس حضرت حجّت ابن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیست .
از دیگر صوفیان عصر غیبت که جایگاهی ویژه در میان اهل تصوف دارد محی الدین بن عربی است که او را پدر عرفان اسلامی می خوانند. دو اثر که نسبت به دیگر آثارش مورد اقبال قرار گرفته است « فصوص الحکم » و « فتوحات مکیه » است. این دو کتاب از زمان تألیف تا به امروز مکرراً شرح و تفسیر شده اند. با نگاهی اجمالی به محتوای این دو کتاب هم می توان به اعتقادات نویسنده آن ها پی برد و هم با جهت گیری های صوفیه در مسأله امامت آشنا شد. اگر با نظر تحقیق به فصوص و فتوحات نظر شود به وضوح مشاهده می شود که نویسنده در هیچ کجای این دو کتاب در مقام تبیین مسأله امامت نیست و علاوه بر این وی علاقه ای به ذکر فضایل اهل بیت:ندارد و حتی در مواردی زبان به جسارت به آن حضرات مقدّس:
می گشاید. در صریح ترین اظهار نظر وی موضع خود را نسبت به مسأله ولایت امیرالمؤمنین علی۷و جانشینی پیامبر مکرّم اسلام۶روشن نموده، چنین می گوید :
مات الرسول صلی الله علیه و [آله و] سلم و ما نص بخلافه عنه الی أحد .۱۶
پیامبر اسلام (۶) در حالی از دنیا رفتند که کسی را به جانشینی خود برنگزیده بودند!
وی در فتوحات مکیه حضرت ابوطالب (۷) را مشرک می خواند و می گوید :
أمر النبی (۶) بغسل عمه ابی طالب و هو مشرک.۱۷

همچنین او در فص لوطی در فصوص الحکم این ادّعای مضحک و بی اساس خود را تکرار نموده و شأن نزول آیه ۵۶ از سوره مبارکه قصص را به ایمان نیاوردن حضرت ابوطالب ۷ انتساب داده و چنین می نویسد :
و لو کان للهمه أثر و لابد لم یکن أحد آکمل من رسول الله (۶) و لا أعلی و لا أقوی همه منه و ما أثّرت فی إسلام ابی طالب عمه و فیه نزلت الآیه التی ذکرناها.۱۸
این درحالی است که روایات فراوان بر تأیید ایمان حضرت ابوطالب۷این یاور راستین خاتم المرسلین از ائمّه هدی:وارد شده است. نکته جالب اینجاست که وی ایمان این
رادمرد تاریخ اسلام را تأیید نمی کند امّا با اصرار در مقام اثبات ایمان فرعون برمی آید !!!
او در فص موسوی فصوص الحکم در خصوص ایمان فرعون می نویسد :
فقبضه طاهراً مطهراً لیس فیه شیء من الخبث لأنه قبضه عند إیمانه .۱۹
ملاحظه می فرمایید که پدر عرفان اسلامی چطور با امیرالمؤمنین علی۷در ستیز است . نه تنها جانشینی ایشان را نمی پذیرد بلکه پدر بزرگوارش را نیز مشرک خطاب می کند. البته کار به همین جا ختم نمی شود او در فتوحات مکیه روزه روز عاشورا را از مستحبات دانسته و بر انجام آن تأکید می کند.۲۰ این درحالی است که شیعیان بر ترک روزه عاشورا و کراهت آن اتفاق نظر دارند. اگر بخواهیم دعاوی عجیب ابن عربی را برشمرده و به تحلیل آن ها بپردازیم قطعاً مطالب آن از یک جلد کتاب تجاوز می کند. ذکر همین چند نکته مختصر هم از جهت اشاره به تخلّف صوفیه از صراط مستقیم و انحراف آشکار آن ها از معارف اهل بیت:و در موارد بسیاری عداوت و دشمنی با آن ذوات مقدّس:است. البته اینکه تنها به این ادّعاهای باطل اشاره نمودیم و در مقام پاسخ مبسوط بدان ها برنیامدیم از آن جهت بود که این دعاوی در غایت ضعف است و بطلانش بر همگان آشکار، هرچند علمای دین و فقهای مذهب در جای خود به تفصیل بدان ها پاسخ ها گفته اند. حال با این اوصاف شنیده می شود که برخی افراد به ظاهر متدین در وصف این دشمنان قرآن و عترت مبالغه نموده و عوام را به فراگیری آموزه های آنان فرا می خوانند. اینان در مقابل خداوند متعال چه حجّتی دارند که اینگونه در تبعیت از امثال مولوی و شمس و ابن عربی مصمم هستند ؟!

بدعت ها و خرافات صوفیه در عبادات ( بدعت سماع)
اگرچه صوفیان مدّعی هستند که در سیر و سلوک پیرو مکتب انبیاء عظام و ائمّه اطهار: هستند، امّا به واقع میان آنچه صوفیه بدان ملتزم است با آنچه از منابع اصیل اسلامی استفاده می شود فرسنگ ها فاصله است. سماع یکی از مناسک اصلی صوفیان است که در کتب متعدّد پیرامون آن سخن گفته اند. این عمل خرافی و خلاف شرع در واقع همان رقاصی است که صوفیان بر آن سماع نام نهاده اند و آن را رقصی معنوی و چیزی غیر از هرزه درآیی معمول می دانند، امّا به واقع که چیزی جز همان رقصی که در شریعت مذموم است چیزی دیگری نیست هرچند ممکن است که صورتش متفاوت باشد. حتی اگر بپذیریم که این رقص از نگاه فقهی امری مذموم و ممنوع نیست (که در واقع حرام است و اثبات عدم حرمت آن امکان پذیر نیست) ، همین ادّعا که سماع از جمله طرق سیر الی الله است، ادّعایی است گزاف و ثابت نشدنی است. محمد غزالی که بعضی از شیعیان به سبب جهالت و پیروی از اصطلاحات دیگران او را امام می نامند، در کتاب احیاء علوم الدین در خصوص سماع ادعایی مطرح می کند که اثبات آن قطعاً محال است . وی در آن کتاب می نویسد :
حضرت خضر (۷) را ملاقات کردم و نظر او را در مورد سماع که مورد اختلاف است جویا شدم . در پاسخ فرمود : عملی خالص، صافی و زلال است که تنها قدم های عالمان امّت بر آن نمی لغزد و ثابت می ماند ! ۲۱
حالا اگر کسی بر غزالی اشکال بگیرد که مستند این ادّعا چیست حتماً در پاسخ خواهد گفت که مکاشفه رخ داده و منکران را از مکاشفه و فهم و درک آن بهره ای نیست! اکنون جای این سوال است که آنچه در منابع متقن و اصیل شریعت وارد شده است چیزی جز مذمّت و تحریم این فعل زشت و زننده نیست، بنابراین غزالی و امثال او ناچار اند به همچون خواب و مکاشفه تمسّک جویند تا مدّعی خود را اثبات کنند و الّا که از شریعت نه تنها مدّعایشان اثبات نمی شود بلکه به طور کامل رد نیز می شود. با اندک تأمّلی در آثار صوفیانی همچون ابوسعید اباالخیر، مولوی، شمس، فخرالدین عراقی، اوحدالدین کرمانی و روزبهان بقلی شیرازی به روشنی پیداست که آنان نه تنها سماع را انکار نمی کنند بلکه به شکلی افراطی بدان پایبند هستند . شدّت علاقه ابوسعید به سماع به حدی است که آن را بر نماز مقدّم می داند .
نویسنده اسرار التوحید در کتاب خود حکایتی نقل می کند که مویّد این ادّعاست. وی می نویسد:
روزی بعد از دعوت سماع می کردند و شیخ ما را [یعنی ابوسعید را ] حالتی پدید آمده بود و همه در آن حالت بودند … موذن بانگ نماز پیشین گفت و شیخ همچنان در حال بود و جمع در وجد، رقص می کردند و نعره می زدند و میان آن حالت امام محمد قاینی گفت : نماز، نماز، شیخ ما گفت : ما در نمازیم! و همچنان در رقص بودند امام محمد ایشان را بگذاشت و در نماز شد ! ۲۲
جالب اینست که این حکایت در اسرار التوحید نه برای مذمّت ابوسعید بلکه در وصف و در مدح او آورده شده است. آن گاه عده ای به پیروی از این صوفی جاهل و دیگر هم مسلکان او افتخار می کنند. جای بسی شرمندگی است که شیعیان، معارف حضرات معصومین:را رها کرده و با پیروی از چنین گمراهانی به دنبال کسب توفیق الهی و سعادت ابدی هستند.
از دیگر بدعت ها و خرافات صوفیه ریاضت های طاقت فرسای آنان برای تصفیه نفس است. آنان مناسکی برای خود تعریف نموده و خود را بدان ها ملتزم می کنند تا به گمان خود به مقامات عالیه معنوی برسند غافل از اینکه قُرب الهی جز از طریق اجرای فرامین الهی میسر نیست. حق آنست که صوفیه در افراط و تفریط گرفتار است آنان از سوی محرمات الهی همچون رقص و غنا و موسیقی را نادیده می گیرند و از سوی دیگر چنان خود را به زحمت و مشقت می اندازند که حتی حلال خدا را بر خود حرام می سازند، با این بهانه که به دنبال رام نمودن نفس اماره هستند. این نوع بندگی از مصادیق بندگی جاهلانه خداوند متعال است. دستورات حضرت حق را که تضمین کننده سعادت دنیا و آخرت است را رها کرده و خود طریق برای قُرب الی الله وضع می نمایند و بعد به اخباری استناد می جویند با این مضمون که طرق سیر الی الله به عدد خلائق در عالم است. غافل از آن که نه تنها این اخبار از حیث سند و دلالت مورد خدشه هستند، بلکه صدها روایت صحیح بر خلاف آن معنا دلالت دارد. از آنجا که سخن از ریاضت های عجیب صوفیان شد به اختصار به چند مورد از آن ها اشاره می نماییم تا صاحبان خرد خود به قضاوت بنشینند میان ما و مدّعیان . شیخ عطار از سرمدان تصوف در وصف شبلی می نویسد :
سال های دراز نمک در چشم کشیدی تا در خواب نشود و گویند که هفت من نمک در چشم کرده بود ! ۲۳
در وصف ابوسعید نیز آمده است :
در جوانی در شب ها پس از آنکه اهل خانه به خواب می رفتند آهسته برخاسته به مسجد می آمد. در گوشه مسجد چاه آبی بود، طنابی را به وسط چوبی بسته و سر دیگر طناب را به پای خود می بست و سپس چوب را روی دهانه چاه گذارده و خود را در وسط چاه تا نزدیک طلوع صبح معلّق می ساخت و قرآن می خواند، آخر شب از چاه بیرون آمده و آهسته به خانه بر می گشت تا پدر و مادرش نفهمند .۲۴
همچنین حکایت عجیبی در خصوص ریاضت های حلاج وارد شده که نقل آن در این مجال مناسب به نظر می رسد .
نقل است که در ابتداء که ریاضت می کشید، دلقی داشت که بیست سال بیرون نکرده بود، روزی به ستم از وی بیرون کردند، گزنده بسیار در وی افتاده بود، یکی از آن وزن کردند نیم دانگ بود ! ۲۵
این راه و روشی است که حلاج و شبلی و ابوسعید و دیگر صوفیان برای قُرب الی الله در پیش گرفته اند. از یاد نبریم که حلّاج که با کمال تأسّف در عصر ما دلدادگان بسیار دارد از جمله افرادی است که ادّعای بابیت نیز داشته و به شهادت مرحوم شیخ طبرسی۱در کتاب شریف الاحتجاج در ضمن توقیعی مورد لعن و نفرین حضرت بقیة الله الاعظم۷قرار گرفته است. صاحبان خرد خود قضاوت کنند که فاصله این راه و روش تا طریقه انبیاء عظام:تا چه اندازه است؟ کدام عقل سلیم است که بر این بدعت های مضحک مهر تأیید می زند و کدام عالم دین است که میان این مرام و معارف دین تناسبی می بیند ؟! سخن از بدعت های صوفیان بسیار است. ایجاد خانقاه، مبارزه با تعلیم و تعلّم، عبادت های ساختگی، هوسرانی ها و شهوترانی ها به بهانه گذر از عشق مجازی به سوی عشق حقیقی، ترک ازدواج، ایجاد مناصبی همچون قطبیت و مرشدیت، ملبس شدن به لباس های عجیب، طرح ادّعای بی اساس بطلان شریعت پس از وصول به حقیقت و صدها بدعت دیگر که همه و همه ساخته و پرداخته صوفیان مکار بوده و هست تا دکّان خود را فریبنده تر نمایند و جمع بیشتری از عوام جاهل را به دور خود جمع کنند .

مخالفت علمی صوفیه با ائمّه معصومین:
در این مقام برآنیم تا شمه ای از اعتقادات فاسد صوفیان را از نظر خوانندگان گرامی بگذرانیم تا بطلان طریقه آنان هم در عمل و هم در عمل بیش از پیش بر همگان آشکار گردد. اساساً جهان بینی تصوف، جهان بینی برگرفته از محکمات دین نبوده و نیست. توحید تصوف چیزی غیر از توحید قرآنی است. نبوت و امامت آن ها نیز تعریفی مغایر با نبوت و امامت قرآنی و روایی دارد. در معاد نیز گزافه های بسیار گفته اند به حدّی که اصول اساسی معاد را منکر گردیده اند. اعتقادات صوفیه از آنجا که برآمده از مکاشفات و خیالات و رویاهای بزرگان آن هاست دچار آسیب های فراوان است. جای هیچ شک و تردیدی نیست که مبنای تصوف
و عرفان در کشف حقایق نه عقل است و نه شریعت بلکه در موارد بسیار گفته اند و می گویند که اساس کار در تصوف در أخذ معارف چیزی جز مکاشفه و ارتباط مستقیم با خداوند و اولیاء او نیست. ابن عربی نویسنده اولین کتاب عرفانی در همان ابتدای فصوص الحکم مدّعی است که تمام آن کتاب را نبی مکرم اسلام۶ بر او املاء فرموده است. پس اگر جایی از آن کتاب یا دیگر کتب وی مطلبی با اصول شریعت ناسازگار درآید آن توهم ابن عربی بر روایت نبوی مقدّم خواهد بود. این مبنای صوفیان و عرفا در کشف اعتقادات است. برای آنان بیش از آیات و روایات، مکاشفات و رویاها مطرح است و بیش از عقل و منطق، شور و عشق بر تصمیم گیری های آنان حاکم است. اکنون باید دید چنین مبنایی چه نتایجی به دنبال دارد و از مکاشفه چه نتیجه ای به دست می آید. و باید سنجید که توحید برآمده از رویا و توهم تا چه حد منطبق بر توحید برگرفته از آیات و روایات است.
مهم ترین و اساسی ترین مسأله ای که باید در این مجال مورد بحث قرار گیرد مسأله وحدت وجود است. وحدت وجود مسأله ای است اکثریت قریب به اتفاق صوفیان بدان معتقد هستند. وحدت وجود اگرچه خاستگاهش در تصوف است امّا امروزه بخش اعظمی از فلسفه را نیز در بر گرفته و فیلسوفان تمام تلاش خود در جهت اثبات و تفسیر آن بکار بسته اند. یکی از فیلسوفان شهیر معاصر در این خصوص می گوید :
من عقلانیت ابن سینا را از حلّاج جدا نمی دانم. تاریخ فلسفه اسلامی، بسط سخن اناالحق حلاج است. ملاصدرا شارح منصور حلاج است. اساس فلسفه اسلامی، بحث وجود و وحدت وجود می باشد. ابن سینا وحدت وجودی است … سهروردی هم وحدت وجودی است … ملاصدرا هم درست است که بیشتر روی وحدت تشکیکی تأکید می کند امّا وقتی از لحاظ اندیشه اوج می گیرد، به وحدت شخصی وجود قائل می شود. به همین دلیل بنده تاریخ فلسفه اسلامی را بسط سخن حلاج می دانم .۲۶
این سخن، سخن مردی است سالیانی است در حوزه و دانشگاه به تدریس و تحقیق و پژوهش در فلسفه و عرفان مشغول است و آثار بسیاری از خود در این حوزه برجای گذارده است. خوانندگان گرامی توجّه داشته باشد که این تذکّر بدان جهت است که مبادا کسی صاحب این سخن را به بی اطلاعی از فلسفه و عرفان متهم نماید و این سخن را نپذیرد. این همان حقیقتی است که این استاد فلسفه به روشنی بدان اعتراف نموده و سایرین از اساتید فلسفه و عرفان نیز این سخن را می پذیرند. ایشان در ضمن کلام خود گفتند که اساس فلسفه اسلامی، بحث وجود و وحدت وجود است. و البته که اساس عرفان (یعنی عرفان اصطلاحی) و تصوف نیز وحدت وجود است. بنابراین بجاست که اشکالاتی که بر این بحث وارد است طرح گردد تا مدافعان اگر سخنی دارند در دفاع از مدّعای خود طرح نمایند .
اولاً در جهت تقریر مسأله وحدت وجود لازم است که در چند جمله این مسأله از زبان اساتید فن طرح گردد تا شبهه ای در خصوص بیان ناقص مسأله و کج فهمی نگارنده برجای نماند. یکی از شارحین معاصر فصوص الحکم، وحدت وجود را اینگونه تقریر می نماید :
وجود یک حقیقت واحده ذات مراتب است که به اصطلاح، حقیقتی مشکک است. امّا یک چیز است و مشکک .۲۷
او در توضیح بیشتر مسأله می نویسد :
حق تعالی خویشتن را برای ما، وصف فرمود به واسطه و کمک صفات خودمان پس چون او را بنگریم، خودمان را دیده ایم. زیرا ذوات ما به حسب وجود عین ذات اوست و مغایرتی بین این دو نیست مگر به تعین و اطلاق . ۲۸
و نیز وی در این خصوص می گوید :
ما سوی الله همه فیض حقّند و فیض از مفیض جدا نیست چون اضافه اشراقیه است و جدایی شان در حد و نقص است … مثلاً در نظر بگیریم موج را و دریا را که موج از آن جهت که آب است با دریا متصل است که بینونتِ عُزلت نیست و از آن جهت که موج است از دریا جداست یعنی موج است و دریا نیست که بینونتِ صفت است . ۲۹
به این ترتیب تقریر مسأله خلاصه می شود در یک بیت شعر که می گوید :
غیرتش غیـر در جهـان نگذاشت لاجـرم عـیـن جملـه اشـیـاء شـد
یا شعر دیگری که می گوید :
ای ذات تو اندر پس هر ذات نهان خود نیست بجز ذات تو در هر دو جهان
یک روی تو ماییم و تویی روی دگر آن روی در این نموده این روی در آن۳۰
یا دیگری که در شعر خود می گوید :
آن ها که طلبکار خدایید خود آیید حاجت به طلب نیست شمایید شمایید
ذاتید و صفاتید و گهی عرش و گهی فرش باقـی ز خـدایید و مـبـرا ز فناییـد۳۱
مطابق این کلمات وحدت وجود به معنای آن است که آنچه در عالم است وجودی جز ذات خداوند متعال نیست و نمی توان چنین پنداشت که خداوند خالق است و کائنات مخلوق او هستند بلکه هرچه هست حصه ای از ذات خداوند متعال است پس هرچه جستجو کنی غیر خدا نمی یابی که آن را مخلوق بنامی ! این مسأله با این تقریر هزاران مرتبه در کتب فلسفی و عرفانی با کلمات گوناگون بیان گردیده است و همین تواتر جای هیچ شک و تردیدی را در خصوص فهم صحیح مسأله باقی نمی گذارد. اولاً مدّعیان این ادّعا باید ادلّه خود را طرح نمایند تا صحت سخن شان اثبات شود. از آنجا که در این نوشتار به دنبال طرح مبسوط بحث نیستیم از طرح ادلّه قائلین به وحدت وجود صرفنظر نموده اجمالاً بیان می داریم که مدّعیان تا کنون نتوانسته اند دلیلی از محکمات آیات و روایات بر اثبات مدّعای خویش ارائه نمایند. همچنین علیرغم تلاش بسیار دلیل عقلی متقنی نیز نتوانسته است این مدّعا را به اثبات برساند. به همین جهت عمده دلیل مدّعیان در اثبات این ادّعا تمسّک به مکاشفات و رویاهاست .
ابن عربی در سرتاسر فصوص الحکم با تمام توان خود دست و پا می زند تا این ادّعا را به مخاطب القاء کند بی آنکه دلیلی برهانی، عقلی و منطقی برای آن اقامه کند. وی در ابتدای کتاب خود با طرح داستانی که از توهم او نشأت گرفته است ، ادّعا می کند که کتاب را از شخص پیغمبر خاتم۶دریافت کرده است. به این ترتیب و با این حربه وی در صدد بستن دهان مخالفان و منتقدان خود بر می آید. وی در جای جای کتاب خود هر کجا احساس کند که آیه ای از آیات قرآن کریم در مقام دفع و رد ادّعای اوست، چنان آیه را تأویل می نماید که آن آیه معنایی وارونه پیدا می کند. امّا با تمام این اوصاف برای طالبان حقیقت قضاوت دشوار نیست .
بر مسأله وحدت وجود اشکالات متعدّدی وارد شده است که مختصراً به برخی از آن ها اشاره می نماییم .
اولاً: بخش اعظمی از محکمات آیات قرآن کریم به طور صریح و آشکار بر تباین میان خالق و مخلوق و دوئیت میان این دو دلالت دارد که حتی اگر بتوان یک یا چند مورد را توجیه نمود نمی توان تمام آیات دلالت کننده را توجیه نمود. در این خصوص می توان به آیاتی همچون آیه ۱۱ سوره مبارکه شوری، آیه ۶۷ سوره مبارکه زمر، آیه ۱۱۶ سوره مبارکه بقره، سوره مبارکه توحید و بسیاری از آیات دیگر قرآن کریم اشاره نمود .
ثانیاً: روایاتی بسیاری در این خصوص وارد شده است که صریحاً مسأله وحدت وجود را نفی فرموده و تقریری غیر از تقریر صوفیه در خصوص نسبت میان خالق و مخلوق ارائه می نمایند. از آن جمله است روایت آقا امام رضا۷ که می فرماید :
کُنهُهُ تَفریق بَینه وَ بَین خَلقه .۳۲
و یا در روایت دیگری که حضرت امیرالمؤمنین علی۷ می فرمایند :
تَنزه عَن مُجانسه مَخلوقَاته .۳۳
و نیز در جای دیگر می فرمایند :
الذی لا مِن شیء کان وَ لا مِن شیء خَلَقَ ما کان، قُدرتُه بان بِها مِن الأشیاء و بانَتِ الأشیاء مِنه .۳۴
البته صوفیه در کتب خود سعی بر آن دارند که با طرح روایاتی مدّعای خود را به اثبات رسانند. امّا لازم به تذکّر است که آن روایت ها سنداً مخدوش بوده و حتی در فرض صحت سند نیز دلالت روشنی در این خصوص ندارند .
ثالثاً: مسأله وحدت وجود با بدیهیات عقلی در تناقض است. لازمه قول به وحدت وجود، آنست که واجب و ممکن یک امر باشد یعنی وجود در عین آنکه واجب است ممکن هم باشد و در عین امکانش لازم نیز باشد و این محال است چراکه ممکن ابداً نمی تواند متصف به صفت واجب گردد و نیز واجب بالذات نیز نمی تواند متصف به صفت ممکن گردد. استاد مصباح یزدی در تعلیقه ای که بر نهایة الحکمه نگاشته است به خوبی به این نکته اشاره نموده است. او می نویسد :
الاقوال فی حقیقة الوجود اربعة. الاول: ان الوجود واحد شخصی هو الله تبارک و تعالی و لا موجود سواه و انما یتصف غیره بالموجود علی سبیل المجاز و هو ظاهر کلام الصوفیة و یعبر عنه بوحدة الوجود و الموجود و هو مردود لأنه خلاف ما نجده بالضرورة من الکثرة و انکارها خروج عن طور العقل و نوع من السفسطة و انکار البدیهیات .۳۵
رابعاً: پذیرفتن این نظریه مستلزم بیهوده شدن ارسال رسل و انزال کتب و اختلال در نظم معاد و حساب و عقاب می گردد. چراکه اگر بنا باشد تمام انسان ها و دیگر مخلوقات عین ذات خداوند باشند، دیگر ارسال رسل برای هدایت کیست؟ آیا منطقی است که خداوند برای هدایت خود پیامبران را بفرستد و کتاب های آسمانی نازل کند؟ البته با توجّه به اینکه طبق این مسأله خود پیامبران نیز حصه از ذات خداوند متعال هستند؟ و آیا معقول است که خداوند در قیامت بندگانی را مورد ثواب و عقاب قرار دهد که جز او چیز دیگری نیستند؟ پس در این صورت آیا خود را عذاب می کند ؟
خامساً: وحدت وجود مستلزم تعیّن یافتن ذات خداوند متعال است. ذات بسیطی که هیچ احتیاج و فقر و ترکیبی در آن راه ندارد، در نظر صوفیان چنین می شود که با چشم سر نیز قابل رؤیت می شود. چرا که تمام کائنات عین ذات اویند و نگاه بر هر چیز نگاه به ذات اوست. آیا ذات بسیطی که جز کمال و علو در آن چیزی نیست می تواند چنین باشد ؟
سادساً: با پذیرش این نظریه دیگر شرک معنا ندارد. چرا که شرک به معنای شریک قرار دادن یک مخلوق با خالق است و در تقریری که ارائه شد ، غیری در کار نیست تا با خدا شریک شود و از این جهت است که ابن عربی در لقمانی فصوص الحکم این قول را تأیید نموده و می گوید که شرک مصداق خارجی نمی یابد. یکی از شارحین فصوص الحکم در خصوص این مطلب در کتاب خود چنین می نویسد :
شرک در نفس عین، منتفی است زیرا امر واحد احدی ظاهر در جمیع صور است، پس قرار دادن یکی از دو صورت را شریک صورت دیگر، شریک قراردادن شیء با نفس و ذات خود است . ۳۶
سابعاً: بنابر قبول قول وحدت وجود باید بپذیریم که هرکس هر چه را پرستید، خدا را پرستیده است. سنگ و چوب و آهن و در و دیوار و سگ و خوک و … همه حصه هایی از ذات خداوند متعال هستند. بنابراین پرستش همه این امور پرستش الله باید باشد. و اگرچنین باشد تبلیغ دین و نهی کفار از بت پرستی ناصحیح خواهد بود. این مطلب در ضمن یکی از بخش های فصوص الحکم محی الدین به خوبی نمایان است. نکته جالب آنست که شارحین فصوص الحکم این نظر ابن عربی را تأیید نموده و آن را بیش از پیش شرح و تفسیر نموده اند . داستان را از یکی از کتبی که در سالیان اخیر به زبان فارسی در شرح فصوص الحکم تدوین گردیده است از نظر می گذرانیم .
در این کتاب در بخشی از فص هارونی پیرامون مسأله گوساله پرست شدن امّت موسی۷چنین نوشته شده است :
موسی (۷) بواقع و نفس الامر و به امر توحید اعلم از هارون بود. چه اینکه می دانست اصحاب عجل چه کسی را پرستش می کردند. زیرا او عالم بود که خداوند حکم فرموده که جز او پرستش نشود و آنچه را حکم فرمود، غیر آن نخواهد شد (پس جمیع عبادت ها عبادت حق تعالی است) و لکن « ای بسا کس را که صورت راه زد » بنابراین عتاب موسی برادرش را هارون از این جهت بود که هارون انکار عبادت عجل می نمود و قلب او چون موسی اتساع نداشت. چه اینکه عارف حق را در هر چیز می بیند بلکه او را عین هر چیز می بیند (غرض شیخ در اینگونه مسائل از فصوص و فتوحات دیگر زبر و رسائلش بیان اسرار ولایت و باطن است برای کسانی که اهل سرّند. هرچند به حسب نبوت تشریع مقرّ است که باید توده مردم را از عبادت اصنام بازداشت. چنانکه انبیاء عبادت اصنام را انکار می فرمودند) .۳۷
ملاحظه می شود که از نظر نویسنده عبارت فوق گوساله پرستی نه تنها مذموم نیست بلکه عین توحید می شود تا حدّی که موسی۷ برادر عظیم الشأن خود هارون نبی۷را توبیخ می نماید که چرا مانع گوساله پرستی مردم شده ای؟! این نحوه بیان ابن عربی و شارح فصوص، مصداق بارز تأویلی است که معنای آیات شریفه را کاملاً وارونه به مخاطب القاء می کند. آنچه از ظاهر آیات قرآن کریم استفاده می شود اینست که توبیخ حضرت هارون۷به جهت عدم برخورد ایشان با گوساله پرستی بوده ولی شارح فصوص می گوید که اتفاقاً توبیخ آن جناب به سبب نهی مردم از گوساله پرستی بوده است ! در پایان متن هم شارح متذکّر می شود که دعوت انبیاء به خداپرستی، تناقضی با بت پرستی ندارد چرا که توحید عوام در لااله الا الله گفتن و توحید خواص در لاموجود الا الله گفتن است. و به این ترتیب ابن عربی و شارح فصوص در تناقضی گرفتار می شود که رهایی از آن میسور نیست. توحید عوام در خداپرستی و توحید خواص در پی بردن به این نکته است که جز خدا چیزی وجود ندارد پس پرستیدن هر چیز پرستش خداست؛ هرچه که می خواهد باشد، باشد ؛ بت یا گوساله یا هر چیز دیگری !

و نهایتاً : سیره مستمره فقهای عظام شیعه از دیرباز تاکنون بر رد و نفی این نظریه بوده و هست. به عنوان مثال مرحوم میرزای قمی۱ در رساله ای که در رد صوفیه و وحدت وجود نگاشته اند ، می نویسد :
این جماعت می گویند که وجود یک چیز است و آن خود ذات جناب اقدس الهی است … و شکی نیست که این قول کفر محض است؛ زیرا به عقل و نقل ثابت شد که حق تعالی چیزی است نه مانند چیزها و مباین و مغایر مخلوقات است پس چگونه می توان گفت که عین مخلوقات است ؟! ۳۸
همچنین فقیه محقق مرحوم علامه حلی۱در کتاب کشف الحق و نهج الصدق در خصوص بطلان اتحاد و وحدت می نویسد :
الضرورة قاضیة ببطلان الاتحاد، فإنه لایعقل صیرورة الشیئین شیئاً واحداً. و خالف فی ذلک جماعة من الصوفیه من الجمهور فحکموا بأنه تعالی یتحد مع أبدان العارفین، حتی أن بعضهم قال: إنه تعالی نفس الوجود، و کل موجود هو الله تعالی! و هذا عین الکفر و الإلحاد . و الحمدلله الذی فضلنا باتباع أهل البیت دون أهل الأهواء الباطلة .۳۹
مرحوم حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء۱ که در میان مجتهدان شیعه از جایگاهی ویژه بهره مند است نیز در خصوص معتقدان به وحدت وجود می نویسد :
القسم الثانی: ماکان من الحیوان و هو اربعة اقسام. الاول: الکافر و هو قسمان، اولهما الکافر بالذات … ثانیهما: مایترتب علیه الکفر بطریق الاستلزام کإنکار بعض الضروریات الإسلامیة و المتواترات عن سید البریة، کالقول بالجبر و التفویض و الإرجاء و الوعد و الوعید و قِدَم العالم و قِدَم المجردات و التجسیم و التشبیه بالحقیقة و الحلول و الاتحاد و وحدة الوجود او الموجود او الاتحاد .۴۰
این عبارات که از سه فقیه بلند پایه شیعه مطرح شد و صدها بیان دیگر که فقهای امامیه در ضمن کتب و رسائل خود در این خصوص مطرح فرموده اند حاکی از شدّت تقابل میان جهان بینی صوفیانه با جهان بینی برآمده از قرآن و مکتب اهل بیت: است. توجّه شود که غرض ما از ذکر کلمات فقها در این مجال ، اثبات کفر و نجاست قائلین به حلول و اتحاد و وحدت وجود نیست و آن بحثی فقهی است که به اهلش واگذار می شود ، بلکه هدف ما تأکید بر این مطلب است که تقابل میان فقها و صوفیان به حدّی است که مورد تکفیر فقها قرار گرفته اند
و این مطلب باید هر اندیشمندی را به فکر وا دارد و این سوال را به ذهن هر صاحب خردی وارد کند که مگر صوفیان به کدام حیطه وارد شده اند و چه چیزی را انکار نموده اند که در خصوص آنان چنین سخن گفته می شود؟ پاسخ این سوال جز این نخواهد بود که اندیشه تصوف نه تنها مسلّمات شریعت را زیر سوال می برد بلکه اعتقادات آن ها به انکار ضروریات دین می انجامد و انکار ضروریات شریعت نیز مساوی با انکار خود شریعت است. جای تعجّب اینجاست که عدّه ای در عصر ما مخالفت فقهای معاصر با اندیشه تصوف را بی سابقه و ناشی از بی اطلاعی دانسته و زبان به جسارت به محضر فقهای عظام می گشایند. اینان مدّعی اند که موضع گیری فقهاء در برابر تصوف به سالیان اخیر باز می گردد . لازم است به چنین مدّعیانی تذکّر دهیم که لازم است کمی با دقّت بیشتر صفحات تاریخ را ورق بزنند تا حقایق از نظرشان دور نماند. از حسن بصری تا سفیان ثوری تا حلّاج و دیگر صوفیان آن عصر چنانچه گفتیم مورد تقبیح امام معصوم۷قرار گرفتند و در عصر غیبت نیز فقهای عظام از شیخ مفید۱با نوشتن ردی بر حلاج و اصحاب حلاج تا علامه حلی۱با نگارش نهج الحق با صراحت، زبان به برائت از صوفیه گشودند. در قرون اخیر نیز بزرگانی همچون مرحوم میرزای قمی۱ و شیخ اعظم انصاری۱ و سید یزدی صاحب العروة الوثقی۱ و دیگر نامداران عرصه فقاهت با بیانی رسا مخالفت خود را با این مشی و مرام ابراز نمودند؛ و بزرگی همچون مرحوم آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی۱ که در عصر خود زعامت حوزه علمیه نجف را بر عهده داشت و مرجعیتش در عالم تشیع گستره ای وسیع داشت در اقدامی شجاعانه بساط تصوف را از حوزه علمیه نجف اشرف برچید و صوفیان را از آن شهر اخراج نمود . این فقیه کم نظیر که به نقل مشهور توفیق تشرّفات مکرّر به محضر حضرت بقیة الله الاعظم۷داشته است با دفاع شجاعانه ای که از حریم معارف اهل بیت: نمود، نام خود را در تاریخ فقاهت شیعه جاودانه ساخت. آنچه گفتیم تنها بخش بسیار بسیار کوچکی از اعتقادات باطل صوفیه بود و آنچه نیز در نقد و اشکال بر آن ابراز نمودیم نیز شمه ی کوتاهی از اشکالاتی است که بر آنان و بر اعتقاداتشان وارد است که البته ارائه بحث به طور کامل و جامع مجالی دیگر می طلبد .
برائت ائمّه معصومین: از صوفیه
از آنجا که صوفیان از زمان امامان معصوم: به ترویج اعتقادات فاسد خود مشغول هستند (چنانکه نمونه های در بخش اول مورد اشاره قرار گرفت) ، ائمّه اطهار:در همان عصر نیز در جهت ابطال این طریقه منحرف از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و شیعیان عصر خود و تمام اعصار را به حد کافی و وافی نسبت به خطر عظیم صوفیه آگاه نمودند. در این بخش به برخی از کلمات نورانی ائمّه معصومین:به اختصار اشاره می نماییم. شاید اگر بخواهیم در میان تمام احادیثی که از ائمّه هدی:در خصوص صوفیه وارد شده است یکی را به عنوان شاه بیت مخالفت آن بزرگواران با این طریقه منحرف یاد کنیم، لازم باشد اشاره ای نماییم به حدیثی از وجود مبارک امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا۸که می فرماید :
مَن ذُكِرَ عِندَه الصُوفيّة وَ لَم ينكرهم بِلِسانِه‏ و قَلبِه فَليس منّا، و مَن أنكرَهم فَكأنّما جاهد الكُفار بَين يدي رَسول اللّه۶‏ .۴۱
در خصوص این حدیث شریف دو نکته لازم به تذکّر است. اولاً اینکه امام۷ چنان تأکیدی بر رد صوفیه دارند که می فرمایند شخص یا باید با زبان انکار نماید و یا در قلبش انکار کند بنابراین بر هیچ شیعه ای که ادعای محبّت اهل بیت:را دارد جایز نیست که بی تفاوت از کنار تصوف بگذرد. ثانیاً انکار صوفیه را مساوی و همردیف با جهاد در رکاب پیامبر اسلام ۶معرّفی می نمایند که این خود به دلالت التزام حاکی از خبث اعتقادات صوفیه است که رویارویی با آن ها همچون رویارویی با کفاری است که پیامبر اسلام۶با آنان پیکار می کردند .
در روایت دیگری از حضرت رضا۷نیز وارد شده است :
لا یَقولُ بالتصوف أحد إلا لخدعة أو ضلالة أو حماقة و ربما استعجمها واحد منهم .۴۲
در این روایت نیز آقا امام رضا۷پرده از ماهیت شوم صوفیان برداشته و بازار فریبنده آنان را به خوبی به امّت معرّفی می کند. اینگونه روایاتی حجیتی است تمام و برهانی است قاطع بر آنان که ادعای تشیع و پیروی از این امامان همام:را دارند .
یکی از ادّعاهای صوفیه اینست که آنان مدعی اند که سرسلسله حقیقی آنان ذوات مقدس ائمّه معصومین اند. آنان با قاطعیت اعلام می دارند که آنچه از آداب و سلوک و اعتقادات بدان ایمان دارند، سینه به سینه و نسل اندر نسل از امامان معصوم:بدان ها رسیده است. بگذریم که تعلیمات ائمّه هدی: و موضع گیری های فقهای عظام جز این ادّعا را ثابت می کند ، علاوه بر آن روایاتی در دست است که ائمّه معصومین:به صراحت صوفیان را دشمنان خود خطاب کرده اند. یکی از آن روایات روایتی از وجود مبارک امام ششم حضرت جعفر بن محمدالصادق۸که در این روایت، ایشان صوفیان را دشمن خود معرّفی نموده و نسبت به آینده خبر می دهند که عدّه ای که مدّعی محبّت اهل بیت:هستند، به پیروی از صوفیه اقدام نموده و خود را شبیه صوفیان می سازند. به واقع که این امام همام با آن علم محیط خود به خوبی عصر حاضر را مشاهده فرموده اند و شیعیان و محبیان را نسبت به این بلیه عظمی هشدار داده اند. روایت مزبور بدین ترتیب است :
قال رَجل مِن أصحابنا للصادق جَعفر بن مُحمّد۸: قد ظَهَر في هذا الزمان قوم يقال لهم الصُوفية فَما تَقول فيهم ؟ قال۷: انّهم أعداؤنا فمَن مال إليهم فَهو مِنهم وَ يَحشر معهم، وَ سَيكون أقوام يدّعون حبّنا و يميلون اليهم و يتشبّهون بهم و يلقّبون‏ أنفسهم بلقبهم و يأوّلون أقوالهم، ألا فمن مال اليهم فليس منّا و انّا منه براء، و من أنكرهم و ردّ عليهم كان كمن جاهد الكفار بين يدي رسول اللّه۶‏.۴۳
به امام صاد ق۷عرض شد که د ر این زمان قومی پید ا شد ه اند که به ایشان صوفی گفته می شود! د رباره آنها چه می گویید؟ حضرت فرمود ند: آنها د شمنان ما هستند، هر کس به ایشان تمایل
د اشته باشد از آنهاست و با آنها محشور خواهد شد، اقوامی خواهند بود (د ر آیند ه) که ادّ عای د وستی ما را د ارند و به ایشان (صوفیه) تمایل د ارند و تشبه به ایشان می کنند و خود شان را به القاب آنان ملقّب می کنند و حرفهای آنان را تأویل می کنند؛آگاه باشید هر کس به آنها تمایل د اشته باشد از ما نیست و ما از او بیزاریم ؛ کسی که آنان را انکار کرد ه و ردّ شان نماید همچون شخصی است که نزد رسول خد ا با کفّار جهاد کرد ه باشد … .
در پایان از تمام خوانندگان گرامی و پژوهشگران ارجمند دعوت می نماییم تا بیش از پیش نسبت به مسأله تصوف و خطر عظیمی که از ناحیه صوفیان حریم اعتقادات شیعی را تهدید می کند توجّه نموده و برای آشنایی هرچه بیشتر با صوفیان و افکار منحط آنان به آثار گرانقدر فقهای شیعه که در این زمینه تألیف و تدوین گردیده و فضایح صوفیان را برملا و آنان را رسواتر از گذشته ساخته مراجعه نمایند. حدیقة الشیعه مرحوم مقدّس اردبیلی۱ و الاثناعشریة مرحوم شیخ حر عاملی۱ از جمله کتبی هستند که با بیانی روان اولاً در مقام طرح دعاوی آنان و ثانیاً در مقام رد و نقد و دفع آن دعاوی باطله برآمده اند .
همچنین کتبی که در سالیان اخیر از سوی دانشمندان و صاحب نظران اسلامی در این عرصه تألیف گردیده است شایسته توجّه و تحقیق است. جلوه حق تألیف آیت الله مکارم شیرازی، عارف و صوفی چه می گویند؟ تألیف مرحوم حضرت آیت الله میرزا جواد تهرانی۱ از جمله این کتب اند. بیان الفرقان مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی۱ که اخیراً با تعلیقات استاد ارجمند حضرت آیت الله سید جعفر سیدان (دامت برکاته) به زیور طبع مزین گشته نیز دایرة المعارفی است جامع در نقد و رد آرای فلسفی و عرفانی که مولف کم نظیر آن پس از رد آرای باطله این طایفه، نظر محقّقانه خود را در خصوص هر مساله بر مبنای آیات و روایات ارائه می نمایند . امید است که گنجینه عظیم معارف اهل بیت:که در طول قرون و اعصار با زبان و قلم فقهای عظام شیعه حفظ گردیده و به دست ما رسیده است ، مبنای جریان های فکری شیعی قرار گیرد تا با چشیدن حلاوت حقیقی معارف حقّه، جامعه اسلامی از گزند آفات اعتقادی در امان بماند. ان شاء الله تعالی.

نتیجه گیری
مخالفت علمی و عملی متصوفین با مکتب نورانی اهل بیت:امری انکار ناپذیر است؛ که در این مقاله برای اثبات این مدّعا به برخی مستندات از کتب اصلی صوفیه و به برخی از آیات و روایات اشاره نمودیم. اولاً روشن شدن که مرام و مسلک صوفیه آن چیزی نیست که ائمّه هدی:بدان ملتزم بوده باشند و بلکه بدعت هایی است که صوفیان در طول قرون اعصار خود آن ها را پدید آورده و در ادامه نیز روشن شد که اعتقادات و مجموعه جهان بینی آن ها که بر مسأله وحدت وجود استوار است علاوه بر اینکه مبنایی اسلامی ندارد، با محکمات دین مبین اسلام نیز در تناقضی آشکار است. در پایان نیز روایاتی ارائه شد که در آن ها امام معصوم۷در مقام رد و ابطال صوفیه برآمده و شیعیان را از فنته صوفیه برحذر می دارد. هرچند سخن در این باب بسیار مفصّل است امّا همین اندازه از مطالب ارائه شده می تواند محرّکی برای طالبان حقیقت باشد تا با تحقیق و پژوهش هرچه بیشتر با اندیشه صوفیه و نسبت آن با معارف شیعی آشنا شوند .

۱- آیت الحق، ج۱ ، ص۱۲۰٫
۲- تذکرة الاولیاء، ص۲۰۱٫
۳- تذکرة الاولیاء، ص۲۰۱٫
۴- تحف العقول، ص۳۴۸٫
۵- تحف العقول، ص۳۵۴-۳۵۳٫
۶- الکافی، ج۱، ص۳۹۳-۳۹۲٫
۷- بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۴۱٫
۸- بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۴۲- ۱۴۱٫
۹- مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابیات۳۲۰۱-۳۲۰۰٫
۱۰- مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات ۳۸۵۳-۳۸۵۲٫
۱۱- مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۴۲٫
۱۲- تفسیر و نقد و تحلیل مولوی، ج۲، ص۷۷۸٫
۱۳- السیوف البارقه، ص۳۱۵٫
۱۴- مقالات شمس، ص۳۴۱٫
۱۵- مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت ۸۱۷ .
۱۶- فصوص الحکم، ص۲۸۰٫
۱۷- فتوحات مکیه، ج۲، ص۲۶۶٫
۱۸- فصوص الحکم، ص۲۰۰٫
۱۹- فصوص الحکم، ص۳۷۶٫
۲۰- فتوحات مکیه، ج۲، ص۴۷۶٫
۲۱- احیاء علوم الدین، ج۲، ص۳۷۰٫
۲۲- اسرار التوحید، ص۱۸۶٫
۲۳- تذکرة الاولیاء (تکمله)، ص۵۶۵٫
۲۴- اسرار التوحید، ص۲۲٫
۲۵- تذکرة الاولیاء، ص۵۳۶٫

۲۶- مجله بازتاب اندیشه در مطبوعات، شماره های ۵۵ و ۵۶، گفتگو با غلامحسین ابراهیمی دینانی، فصلنامه اشراق، ش۱، پاییز ۱۳۸۳ش.
۲۷- ممدالهمم فی شرح فصوص الحکم، ص۲۹٫
۲۸- ممدالهمم فی شرح فصوص الحکم، ص۴۵٫
۲۹- ممدالهمم فی شرح فصوص الحکم، ص۵۷٫
۳۰- شرح فصوص الحکم خوارزمی، ج۱، ص۲۵۴٫
۳۱- دیوان شمس تبریزی، غزل ۶۴۸ .
۳۲- التوحید، ص۳۸٫
۳۳- بحارالانوار، ج۷۸ ، ص۳۳۹٫
۳۴- التوحید، ص۴۲٫
۳۵- تعلیقة علی نهایة الحکمة، ص۴۵٫
۳۶- ممدالهمم فی شرح فصوص الحکم، ص۵۰۹٫
۳۷- ممدالهمم فی شرح فصوص الحکم، ص۵۱۴٫
۳۸- سه رساله در نقد عرفان، ص۲۲۸٫
۳۹- نهج الحق و کشف الصدق، ص۵۷٫
۴۰- کشف الغطاء، ج۲، ص۳۵۶٫
۴۱- سفینة البحار، ج۵، ص۱۹۷٫
۴۲- سفینة البحار، ج۵، ص۲۰۰٫
۴۳- سفینة البحار، ج۵، ص۱۹۸٫

– بعلاوه قرآن کریم؛
– آیت الحق، محمد حسن قاضی.
– احیاء علوم الدین، ابوحامد محمد غزالی.
– اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی سعید، محمد بن منور
– بحارالانوار، محمد باقر بن محمدتقی مجلسی معروف به علامه مجلسی، موسسه الوفاء بیروت، ۱۴۰۳ق .
– تحف العقول، حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرانی، موسسه نشر اسلامی، چاپ هشتم، ۱۴۲۹ق.
– تعلیقة علی نهایة الحکمة، محمد تقی مصباح یزدی.
– تفسیر و نقد و تحلیل مولوی، محمد تقی جعفری.
– التوحید، ابی جعفر محمد بن علی بن حسین معروف به شیخ صدوق، انتشارات ارمغان طوبی، چاپ ششم، ۱۳۸۸ش .
– تذکرة الاولیاء، محمد بن ابراهیم معروف به عطار نیشابوری، نشر علم، چاپ اول، ۱۳۸۴ش.
– دیوان شمس تبریزی، جلال الدین محمد بن محمد، نشرطلوع، چاپ نهم، ۱۳۷۸ش.
– سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، شیخ عباس قمی، چاپ قم، ۱۴۱۴ق.
– سه رساله در نقد عرفان، ابوالقاسم بن محمد معروف به میرزای قمی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ دوم، ۱۳۸۹ش.
– السیوف البارقه علی هام المتصوفین المارقه، ذبیح الله محلاتی.
– شرح فصوص الحکم خوارزمی، حسین بن حسن خوارزمی.
– فتوحات مکیة، محمد بن علی معروف به شیخ اکبر ابن عربی، دارالفکر بیروت،۱۴۱۴ق.
– فصوص الحکم، محمد بن علی معروف به شیخ اکبر ابن عربی، انتشارات مولی، چاپ دوم، ۱۳۸۹ش .
– الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، طبع اسلامیه .
– کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، شیخ جعفر کاشف الغطاء.
– مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بن محمد، انتشارات امیرکبیر، چاپ پانزدهم، ۱۳۸۳ش .
– مقالات شمس، محمد بن علی معروف به شمس تبریزی.
– ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، حسن حسن زاده آملی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، ۱۳۷۸ش.
– نهج الحق و کشف الصدق، حسن بن یوسف مطهّر حلّی معروف به علامه حلی۱، انتشارات هجرت قم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.