کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

ابن عربی و عقیده او نسبت به حضرت مهدی علیه السلام – مرحوم استاد عباس سعیدی

– ابن عربی خود را بی نیاز از حضرت مهدی علیه السلام می د اند
– ابن عربی خود را بالاتر از حضرت مهدی علیه السلام می د اند
– بی اساسی نسبت تشیّع به ابن عربی
– تعریف و تمجید فراوان ابن عربی از خلفا

درآمد
ابن عربی شیعه ، سنی ؟ این موضوعی است که سالها مورد اختلاف است امّا واقعیت امر این است که همه می دانند که ابن عربی شیعه نیست و شواهد ذکر شده بر تشیع وی عقیم است و همه باید بدانند که اظهار نظر افراد در رابطه حضرت امیر علیه السلام و حضرت مهدی علیه السلام به هیچ وجه دلالت بر تشیع ندارد و حتی اگر کسی حضرت مهدی علیه السلام را فرزند امام حسن عسکری علیه السلام بداند این لزوماً دلیل بر شیعه بودنش نیست که بسیاری از دانشمندان سابق عامه چنین اعتقادی در کتب خود داشته اند و تکرار هم کرده اند. اظهار ارادت ابن عربی به خلفا و تمجید فراوان از آنان در موارد متعدّد نیز خود شاهد دیگری بر تسنن اوست که کثرت آن ، احتمال تقیه و نیز جعل را منتفی می سازد .

مقدمه
ابن عربی در فتوحات می نویسد :
اعلم أیدنا الله خلیفة یخرج و قد امتلأت الارض جوراً و ظلماً فیملؤها قسطاً و عدلاً لو لم یبق من الدنیا الا یوم حتی یأتی هذا الخلیفة من عترة رسول الله صلی الله علیه ( وآله ) و سلم من ولد فاطمة یواطئی اسمه رسول الله صلی الله علیه (و آله ) و سلم جده الحسن بن علی بن ابی طالب یبایع بین الرکن و المقام یشبه رسول الله صلی الله علیه ( و آله ) و سلم فی خلقه و … .۱
بدان خداوند ما را مؤیّد بدارد که برای خدا خلیفه ای است که چون زمین پر از ظلم و جور شود ،
خروج می کند و زمین را پر از قسط و عدل می کند . اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند ، خداوند آن روز را طولانی می کند تا این خلیفه که از عترت رسول خدا (۶) از فرزندان فاطمه (۳) است بیاید ، اسم او اسم رسول خدا (۶) و جدّش حسن بن علی بن ابی طالب (:) است ، بیعت بین رکن و مقام صورت می گیرد او شبیه رسول خدا (۶) است در خلقتش و … .
باید دانست که برخی بعلّت عدم توجّه کافی به تمامی اصول اعتقادات شیعه از یک سو و عدم دقّت به اصول و مبانی اعتقادی ابن عربی از سوی دیگر و حتی عدم توجّه به سایر اظهارات ابن عربی در مورد حضرت مهدی ارواحنا فداه ، همین اظهارات وی را دلیل تشیّع او دانسته اند .
ابن عربی در این گفتار خود به برخی از مطالب صحیح و مطابق روایت شیعه اشاره می کند ولی این که آن حضرت از نسل امام مجتبی۷است روایات شیعه آن حضرت را از نسل
امام حسین۷می داند. ابن عربی سپس به ذکر مطالبی در این مورد پرداخته و در ادامه می گوید :
ینزل علیه عیسی بن مریم …… و الناس فی صلاة العصر فیتنحی له الامام من مقامه.
فیتقدم فیصلی بالناس یؤم الناس بسنة محمد صلی الله علیه (وآله) سلم یکسر الصلیب و یقتل الخنزیر و یقبض الله الهدی الیه طاهراً مطهراً .۲
عیسی بن مریم (۷) فرود می آید ….. و مردم در حال نماز عصراند . امام از مقام خودش برای عیسی (۷) کنار می رود و او را مقدم می دارد و عیسی (۷) با مردم به سنّت حضرت محمّد (۶) امامت می کند و نماز می گزارد …. و خداوند مهدی (۷) را طاهر و مطهر قبض می کند .

توضیح : طبق روایات فراوان مقام ائمّه معصومین:از تمام انبیاء:بغیر از حضرت رسول۶
افضل و برتر است . برای مثال حضرت عیسی۷به دو حرف از اسم اعظم آگاه بود ولی پیامبر و ائمّه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین به هفتاد و دو حرف از اسم اعظم آگاه بودند و خلاصه آن که تمام علوم و اسرار جمیع انبیاء و اوصیاء: و معارف کتب سماوی در نزد این ذوات مقدّسه بوده است .۳ بنابراین از دیدگاه شیعه و روایات قطعی معصومین: ،
حضرت مهدی ارواحنا فداه ، امام و مقتدای حضرت عیسی۷خواهد بود و در نماز حضرت عیسی۷به حضرت مهدی ارواحنا فداه ، اقتدا می کند ( بر خلاف نظر ابن عربی ) بعد از اظهاراتی دیگر چنین ادامه می دهد :
فأعلم أنی علی الشک من مدة اقامة هذا المهدی إماماً فی هذه الدنیا فانی ما طلبت من الله تحقیق ذلک و لا تعیینه و لا تعیین حادث من حوادث الأکون إلا أن یعلمنی الله به ابتداء لا عن طلب … .۴
بدان که من درباره مدّت اقامت این مهدی به عنوان امام در این دنیا شک دارم و بدرستی که من درخواست نکردم از خداوند وقوع آن را و شناخت شخص آن را و نه تعیین واقعه ای از وقایع دنیا را مگر این که خدا آن را ابتدائاً به من آموخت .

گستاخی ابن عربی و ادعای عدم نیاز به معرفت حضرت مهدی۷
توجّه دقیق به اظهارات ابن عربی ، ما را با حقایقی از حالات و روحیات و از جمله عقاید وی نسبت به حضرت مهدی۷آشنا می کند از مجموع این اظهارات یک نوع غرور و تکبّر و خود بزرگ بینی عیان و مشهود است . آن هم تکبّر و احساس بی نیازی نسبت به یکی از مهم ترین و مقدّس ترین معارفی که جهل نسبت به آن دنیا و آخرت انسانی را تباه می کند .
معرفتی که بنا و پایه شناخت اساسی ترین اصول اعتقادی می باشد . ای کاش ابن عربی این حدیث متواتر میان شیعه و عامّه را می دانست که پیامبر۶فرمودند :
من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیة .
هر کس بمیرد ، در حالیکه امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت ( مرگ کفر و نفاق ) مرده است .
علامه مجلسی۱این حدیث را با چهل سند از طرق اختصاصی شیعه نقل کرده است .۵
استاد فقیه ایمانی در کتاب معروف خود که درباره همین موضوع تألیف نموده۶ این حدیث را از هفتاد نفر از محدّثین و علمای عامّه نقل نموده است .۷
ابن عربی در فرازی از گفتار خود می گوید :
…. فانی رأیت جماعةً من أهل الله تعالی یطلبون الوقوف علی علم الحوادث الکونیة منه تعالی و لا سیما معرفة امام الوقت فأنفت من ذلک … .۸
من جماعتی از اهل الله را دیدم که علم حوادث و رویدادهای عالم را از خداوند درخواست می کنند مخصوصاً ( علم ) درباره معرفت امام زمان را ولی من از آن روی گردان شدم .
براستی اگر اهل الله مخصوصاً از خداوند درخواست معرفت امام زمان۷می کنند . به چه دلیل ابن عربی از در خواست این معرفت روی گردان می شود ؟ آیا عظمت جایگاه انسان کامل از دیدگاه صوفیان مورد توجّه ابن عربی نبوده است ؟ آیا ابن عربی آگاه بوده که مرگ جاهلی چیست ؟ و هر کس بمیرد در حالیکه معرفت به امام زمان خود نداشته باشد با چنین مرگی از دنیا رفته است ؟
مرگ جاهلی یعنی مرگ با عقاید شرک آمیز دوران جاهلیت قبل از ظهور اسلام ، انواع فسادهای عقیدتی ، اخلاقی اجتماعی – بی خبری از علم و معرفت – زنده بگور کردن دختران – تعصّب های زشت قبیله ای –کشتارهای دسته جمعی بخاطر یک یا چند بیت اهانت آمیز به فردی از قبیله – برهنه و عریان طواف کردن به دور کعبه ، نصب پرچم روسپی گری بالای سر خانه ها ، شیوع انواع رذائل اخلاقی ، قمار و شراب ، أکل میته …. خلاصه دور بودن از تمام عقاید صحیح و فضائل اخلاقی و آلوده بودن به تمام عقاید باطل و رذائل اخلاقی، آری شناخت و معرفت امام زمان۷و تبعیت کامل از امام منصوب از جانب خدای عزّوجل موجب شناخت و معرفت صحیح از مبانی توحید ، نبوت ، معاد و کلیه اصول اعتقادی و فروع و احکام عملی می گردد. و عدم معرفت به امام زمان۷موجب می گردد که ابن عربی در مهم ترین و اساسی ترین اصول اعتقادی یعنی توحید، معتقد به خدایی شود که بعد از خلقت عالم در شش روز ( از یکشنبه لغایت جمعه ) نعوذ بالله به پشت دراز بکشد و یک پای خود را روی پای دیگر قرار دهد و … .
فانه سبحانه نظر الی ماخلق فی یوم السبت فاستقلی و وضع احدی رجلیه علی الأخری… .
و گاهی بگوید :
خلق الله آدم علی صورته .
خداوند آدم را بشکل خود آفرید .۹
و برای خدا ، دست و … قائل شود .۱۰ و گاهی بگوید خداوند را دو مرتبه در خواب دیدم .۱۱
و گاهی نعوذ بالله خداوند را نخستین سنّت گذار شرک معرّفی کند .۱۲ و … . براستی ابن عربی با این اظهارات قابل دفاع است ؟ عدم معرفت به امام زمان نه تنها موجب انحراف در زمینه توحید می گردد. بلکه موجب انحراف در زمینه نبوت می گردد . اگر ابن عربی حضرت نوح۷را در دعوت امّت خود خطاکار می داند ولی فرعون را هنگام غرق شدن معصوم معرّفی می کند .
و یا مدّعی است فصوص الحکم را با مطالب ناروای فراوان ، به امر رسول خدا۶نوشته و چنین تهمت بزرگی را به پیامبر اسلام۶روا می دارد و یا مدّعی است عتاب حضرت موسی۷به هارون۷بخاطر این بوده که چرا گوساله پرستی را منکر دانسته و …. همه اینها از عدم معرفت به امام زمان۷ ناشی می گردد . انحرافات بزرگ ابن عربی در زمینه اصل امامت هم از عدم معرفت به ساحت مقدّس امام زمان۷بوجود آمده است ادّعای ابن عربی در مورد خلافت و امامت بلا فصل ابوبکر ، عمر و عثمان و یا ترجیح معاویة بن یزید بر حضرت سیدالشهداء۷و یا ادعای غوث ، قطب و مقرّب ترین رجل الهی برای فردی مانند متوکّل و موارد فراوان دیگر از همین عدم معرفت ناشی شده است. ادّعای عدم نیاز به معرفت امام زمان۷از طرف ابن عربی ، نکوهش شدید برخی از علمای شیعه را برانگیخته است .
به بخشی از سخنان عالم نامدار فیض کاشانی در مورد نکوهش ابن عربی توجّه فرمایید : بنظر می آید که ابن عربی خود را خاتم ولایت محمّدیه می دانسته و از این رو خود را بی نیاز از معرفت امام زمان۷قلمداد کرده است .
ادّعای ابن عربی در مورد خاتم الولایة المحمدیة
ابن عربی در فتوحات۱۳ گوید :
فان قلت و من الذی یستحق خاتم الاولیاء کما یستحق محمّد صلی الله علیه (وآله) سلم خاتم النبوة . فلنقل فی الجواب الختم ختمان ختم یختم الله به الولایة المحمّدیة فاما الختم الولایة علی الاطلاق فهو عیسی(۷) فهو الولی بالنبوة المطلقة فی زمان هذه الامة .
اگر بگویی چه کسی استحقاق این را دارد که خاتم الاولیاء باشد همانگونه که حضرت محمّد (۶) استحقاق آن را داشت که خاتم الانبیاء باشد ؟ در جواب گوییم در مورد ختم باید گفت ، دو ختم وجود دارد . ختمی که خداوند به وی ، ولایت را ختم می کند و ختمی که خداوند ولایت محمدیه را به وی ختم می کند. امّا ختمی که ولایت مطلقه به وی ختم شود ، حضرت عیسی (۷) است اوست ولی نبوت مطلقه زمان در این امّت .
و در ادامه می نویسد:
و اما ختم الولایة المحمدیة فهو لرجل من العرب من اکرمها أصلاً و بدءاً و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به سنة خمس و تسعین و خمسمأة و … .

رفع ابهام از اظهارات ابن عربی در مقوله خاتم الولایة المحمدیة
هر چند بنا بگفته اکثر آنها که در مورد ابن عربی سخن گفته اند ، اظهارات ابن عربی در مورد خاتم ولایة محمدیة مبهم و پریشان و متضاد است . ولی چنانچه تمامی گفتار و مواضع وی را مورد توجّه قرار دهیم هر چند در مواردی از حضرت مهدی:یاد کرده ولی بنظر می آید که خود را خاتم ولایت محمدیه می دانسته است .
اینک ما به چند مورد اشاره می کنیم .
۱- ابن عربی ، مدّعی است ، سال ۵۹۹ در مکه ، خواب می بیند کعبه توسط خشتی از طلا و خشتی از نقره ساخته شده و تنها میان رکن یمانی و رکن شامی محل دو خشت از طلا و نقره خالی است. در اینحال نفس خود را منطبع در محل آن دو خشت خالی می بیند و مدّعی است که وی عین آن دو خشت گشته و دیوار کعبه توسط او کامل می گردد و چون بیدار می شود خداوند را سپاس گفته و این رؤیا را نزد خود چنین تأویل می کند که وی در میان صنف خود مانند رسول الله۶در میان انبیاء:باشد . و شاید این بشارتی باشد به ختم ولایت او .
فکنت بمکة سنة تسع و تسعین و خمسمأة أری فیما یرک النائم الکعبه مبنیة بلبن فضة و ذهب لبنة فضة و لبنة ذهب و قد کملت بالبناء و ما بقی فیها بشی ء…. فرأیت نفسی قد انطبعت فی موضع تلک البنتین ….. و استیقظت فشکرت الله تعالی و قلت متأولاً انی فی الاتباع فی صنفی کرسول الله صلی الله علیه (وآله) سلم فی الانبیاء (:) و عسی أن أکون ممن ختم الله الولایة بی … .۱۴
۱- توضیح : همانطور که مشاهده می شود ابن عربی در این خواب مورد ادّعا مطالبی می گوید و سرانجام این رؤیا را نزد خود چنان تأویل می کند که وی در میان صنف خود همانند پیامبر اسلام۶در میان انبیاء:است و شاید که این خواب بشارتی باشد به مقام ختم ولایت وی، بدون شک اگر شخصی معتقد به امامت حضرت مهدی۷بعنوان امام عصر و آخرین وصی رسول الله۶باشد و عارف بحق آن بزرگوار هرگز چنین کلماتی بر زبان نیاورده و اینگونه مطالب ناروا در قلب او خطور نمی کند بلکه کاملاً روشن است اعتقاد به چنین مفاهیمی در قلب و بیان به زبان ، آرزوی کسی است که حتی خود را ما فوق حضرت مهدی۷دانسته است . خلاصه کلام باید گفت این اظهارات با اعتقاد مخصوصاً شیعه هرگز مناسبتی ندارد بلکه مغایر و نقطه مقابل عقاید شیعیان است .

ابن عربی و ادّعای مکاشفه ای شگفت انگیز
۲- ابن عربی در فتوحات ۱۵ تحت عنوان ” تأملات فی الحقیقة المحمدیة ” می گوید :
…..الذی شاهدته عند انشائی هذه الخطبة فی علم حقایق المثال فی حضرة الجلال مکاشفة قلبیة فی حضرة غیبة و لمّا شاهدته صلی الله علیه (و آله) سلم فی ذلک العالم سیداً معصوم المقاصد … و الصدیق علی یمینه الأنفس و الفاروق علی سیارة الاقدس و الختم . بین یدیه قد جیئی یخبره بحدیث الأنثی و علیّ صلی الله علیه (وآله) سلم یترجم عن الختم بلسانه و ذو النورین مشتمل برداء حیائه … فالتفت السید الأعلی و المورد العذب الأحلی و النور الاکشف الأجلی فرانی وراء الختم لالشتراک بینی و بینه فی الحکم فقال له السید : هذا عدیلک و ابنک و خلیلک ! أنصب له متبر الطرفاء بین یدی ثم أشار الی أن قم – یا محمّد – علیه فأثن علی من أرسلنی و علی … .
…. هنگام ایراد این خطبه ، در عالم مثال در پیشگاه خداوند ذوالجلال ، مکاشفه ای برای من اتفاق افتاد که عالم غیب برای من منکشف گردید ، در آن عالم حضرت رسول (۶) را مشاهده نمودم آقا و به تمامی مقاصد خویش دست یافته در حالیکه امت او و جمیع رسل و دو طبقه از ملائکه شرف حضور دارند. و در طرف راست او صدیق (ابوبکر) و در طرف چپ فاروق (عمر) قرار داشتند … آنگاه پیامبر(۶) به من توجهی نمود مرا پشت سر ختم ( حضرت عیسی۷ ) مشاهده فرمود زیرا وجه اشتراکی میان من و او در حکم وجود دارد .آن حضرت خطاب به عیسی (۷) فرمود :
این ( ابن عربی) عدیل و همتای تو و فرزند تو و خلیل توست . در مقابل من برای او
( ابن عربی) منبری بلند برپا کن سپس رسول خدا (۶) به من اشاره فرمود : ای محمّد برخیز و ستایش کن آنکه مرا به رسالت برانگیخته و مرا نیز ستایش کن … .
توضیح :
بر اهل تحقیق و دقّت واضح و مبرهن است که آنچه ابن عربی در این به اصطلاح مکاشفه خود نقل کرده جز توهمات و القائات غیر رحمانی چیزی نیست و مقصود اصلی ابن عربی از این اظهارات تجلیل و ستایش خود بوده است . البته وی عقاید قبلی خود را نسبت به ابوبکر و عمر در این به اصطلاح مکاشفه بیان نمود ، ولی منظور اصلی از بیان واقعه مورد ادعا این است که ابن عربی در دو مورد اشاره به خاتم الولایة المحمدیه خود نموده است اول در اظهار خود
” لاشتراک بینی و بینه فی الحکم ” که مقصود ابن عربی از این اشتراک موضوع خاتم بودن است .
خاتم الولایة المطلقة (العامة) برای حضرت عیسی (۷) و مقام خاتم الولایة المحمدیة برای خود .
دوم : عبارت فقال له السید هذا عدیلک و … . که ابن عربی مدعی بوده پیامبر۶در چنان بارگاه عظیمی که جمیع رسولان و امّت او و همچنین دو طبقه از ملائکه حضور داشته ( ملائکة التسخیر من حول عرش مقامه حافون و الملائکة المولدة من الاعمال بین یدیه صافون ) و صدیق ( ابوبکر ) در سمت راست آن حضر ت و فاروق (عمر) سمت چپ و … قرار داشته اند .
به حضرت عیسی (۷) فرموده است این ( ابن عربی) عدیل و همتای تو … است . که مراد از عدیل و همتا بودن حضرت عیسی (۷) و ابن عربی مجدداً همان ادعای اشتراک میان حضرت عیسی (۷) بعنوان خاتم الولایة المطلقه و ابن عربی بعنوان خاتم الولایة المحمدیة بوده است .
نکته مهم : همه می دانیم که طبق اعتقادات مسلمانان مخصوصاً شیعه ، خاتم الاوصیاء حقیقی و اشرف و اکمل حضرت مهدی۷می باشد . ولی ابن عربی در جایی از فتوحات تصریح می کند :
… و استحق أن یکون لولایته الخاصة ختم ، یواطی اسمه صلی الله علیه (وآله) سلم و یحوز خلقه و ما هو بالمهدی المسمی المعروف المنتظر فان ذلک من سلالته و عترته و الختم لیس من سلالته الحسیه و لکنه من سلالة اعراقه و أخلاقه … .
مشاهده می شود که ابن عربی در این عبارات تصریح می کنـد که برای ولایت خاصه رسول الله (۶) ( در برابر خاتم ولایت عامه یا مطلقه که بنظر ابن عربی حضرت عیسی۷می باشد )
ختمی است که اسم او اسم رسول الله می باشد … و او مهدی، مهدی منتظر معروف نیست ،
زیرا این مهدی از سلاله و نسل و عترت اوست ، ولی این ختم (مقصود خاتم ولایت خاصه یا محمّدیه می باشد ) از سلاله حسّی و جسمی او نیست .
۳- ابن عربی در فتوحات ، صریحاً خود را خاتم الولایة ( المحمدیه) نامیده است . در بیت زیر می گوید : بدون شک من خاتم الولایة هستم . با توجّه به آنکه در آغاز این بحث دیدیم که ابن عربی در مورد ختم قائل به دو ختم بود . خاتم الولایة المطلقة که برای حضرت عیسی۷معتقد بود . دیگری خاتم الولایة المحمدیة که ناگزیر باید مقصود ابن عربی در این بیت ، خاتم الولایة المحمدیة باشد .
أنا ختم الولایة دون شک لورث الهاشمی مع المسیح۱۶
در مصراع دوم مقصود ابن عربی از مع المسیح ، فقط در ختم الولایة است ، زیرا همانطور که گفته شد برای حضرت مسیح۷ختم الولایة المطلقه قائل بوده و برای خود ناگزیر باید ختم الولایة المحمدیة را معتقد باشد .
ابن عربی در فصوص الحکم گوید :
و اعلم أنه لما أطلعنی الحق و أشهدنی أعیان رسله علیهم الصلاة و السلام و انبیائه کلهم البشریین من آدم الی محمد صلی الله علیه (وآله) سلم و علیهم أجمعین فی مشهد أقمت بقربطة ست و ثمانین و خمسمأتة ما کلّمنی احد من تلک الطائفة الا هود (۷) فانه أخبرنی بسبب جمعیتهم .۱۷
بدان وقتی که وقتی خداوند را مطلع ساخت و أعیان رسل و انبیاء را به من نشان داد ، در شهودی که در سال ۵۸۶ در قرطبه برای من دست داد. همه آنها بشر بودند از آدم تا محمد (۶) هیچ کدام از ایشان با من سخنی نگفت مگر هود او مرا آگاه کرد جهت اجتماع آنها را … .
شارح فصوص ( کاشانی ) می گوید :
…. و امّا سبب اجتماع آنها … فقیل انّه تهنئتة قدس سره بانه خاتم الاولیاء و وارث خاتم الرسل و الانبیاء .۱۸
بنابراین شارح فصوص ( کاشانی ) در مورد سبب اجتماع تمام انبیاء می گوید :
و رسولان را گفته شده که این اجتماع برای تبریک و تهنیت به ابن عربی بجهت وصول وی به مقام خاتم الانبیاء و نیز وارث خاتم رسل و انبیاء بوده است .
ابن عربی در جای دیگر مدّعی است که :
به درستی من خودم ختم اولیاء هستم ولیّ بعد از من نیست و حاملی برای عهدم نیست .
با رفتن من بساط دولت ها برچیده و پایان ها به آغاز ها ملحق می شود .۱۹
ابن عربی می گوید :
و لکل عصر واحد یسمو به و أنا لباقی العصر ذاک الواحد
در هر عصر و دوره ای یک نفر به وجود می آید که آن عصر بواسطه او عظمت می یابد ، و من برای تمام اعصار و دوره های آینده آن یک نفر می باشم .
از این بیت ابن عربی ، همان ادعای خاتم الولایة المحمدیة ( با توجّه به دعاوی دیگر وی ) توسط او تا حدودی استنباط می شود .
۷- … و أماختم الولایة المحمدیة ، فهو أعلم الخلق بالله ، لایکون فی زمانه و لابعد زمانه – أعلم بالله و بمواقع الحکم منه، فهو و القرآن أخوان، کما أن المهدی و السیف أخوان.۲۰
و امّا ختم ولایت محمدیه ، پس او ، داناترین خلق به خداوند است. در زمان خویش و بعد از او ، کسی به خداوند و به مواقع حکم ، از او داناتر نیست . او ، و قرآن دو برادرند همانگونه که مهدی و شمشیر دو برادرند .
توضیح : در این عبارت کاملاً روشن است که مقصود ابن عربی از مقام خاتم ولایت محمدیه ،
که او را أعلم زمان خود می داند ، حضرت مهدی۷ نیست ، ابن عربی صاحب مقام خاتم الولایة المحمدیة و قرآن را دو برادر و همتا می داند همانگونه که مهدی۷و شمشیر را دو برادر و همتا می داند. شیخ اکبر صوفیه، حضرت مهدی۷را که طبق حدیث متواتر ثقلین عدل قرآن می باشد .
أخ السیف عنوان کرده تا خود را أخ القرآن معرفی کند .
بعد از بیان مطالب مذکور ، روشن و مشخص می شود که مقصود ابن عربی از مقام عظیم و منحصر به فرد ( در عصر خود و آینده ) “خاتم الولایة المحمدیة ” خود وی می باشد . هر چند ابن عربی در مواردی با ابهام و پریشانی در این مورد سخن گفته و گویا با توجّه به این که بسیاری از علما و اهل تسنن نیز حضرت مهدی۷را با مشخصات روشن و نسب معلوم ،
معرّفی کرده اند ، جرئت گستاخی و ادّعای این مقام را کاملاً روشن و آشکار در خود نمی دیده است لذا گاهی سخنانی در این مورد اظهار کرده که موجب تحیر و سرگردانی برخی شده است ولی چنانچه با دقّت و توجه به تمامی گفته های وی در فتوحات و فصوص و عنقاء مغرب و دیوان او همچنین آثار وی توجّه شود تردیدی باقی نمی ماند که ابن عربی خود را صاحب این مقام عظیم می دانسته است ضروری است عظمت این مقام را طبق تعریف خودش ملاحظه کنیم .
مقام منحصر به فرد خاتم الولایة المحمدیة از منظر ابن عربی
ابن عربی در فتوحات در مورد خاتم الولایة المحمدیة می گوید :
و منهم رضی الله عنهم الختم و هو واحد لا فی کل زمان بل هو واحد فی العالم یختم الله به الولایة المحمدیة فلا یکون فی الاولیاء المحمدیین اکبر منه … .
ملاحظه می شود که ابن عربی معتقد است در هر عصر و زمانی ، کسی این مقام عظیم را حیازت نمی کند بلکه خاتم ولایت محمدیه یگانه همه اعصار است نه یگانه هر عصر و زمان و خداوند ولایت محمّدیه را به او ختم می کند و در اولیاء محمدیین کسی از او والاتر و بزرگتر نیست … .
با توجّه به عبارت فلا یکون فی الاولیاء المحمدیین اکبر منه و آنچه طی مطالب اخیر گفته شد روشن می شود که وی خود را اکبر اولیاء محمدیین تصور می کرده بهمین جهت طبیعی است که خود را بی نیاز از معرفت حضرت مهدی۷دانسته تا چه رسد به اطاعت آن بزرگوار .

نتیجه نهایی اظهارات ابن عربی درباره حضرت مهدی۷
گفتیم بسیاری از دانشمندان عامّه بطور اجمال یا به تفصیل درباره حضرت مهدی۷سخن گفته اند . ابن عربی در کتاب حجیم فتوحات در چند مورد از آن حضرت یاد کرده که عمده آن بیان گردید . ولی همانطور که ملاحظه شد کلمات و اظهارات ناروایی هم در این باره بیان کرده است . ادّعای عدم نیاز به معرفت امام زمان۷و ادّعای خاتم الولایة المحمدیه با توجّه به تعریفی که از این عنوان نموده است . از گستاخی ، تکبِر و خود بزرگ بینی خاص وی حکایت می کند. اگر ابن عربی در مورد حضرت مهدی۷ هیچ سخنی نمی گفت کمتر قابل نکوهش بود. آنان که به استناد مطالب مذکور وی ، در مورد حضرت مهدی۷ ، ابن عربی را شیعه قلمداد می کنند ، چنانچه تمام اظهارات او را در این مورد و کلیه موارد بررسی کرده و گفتار سایر علماء عامّه را نیز در این باب مورد توجه قرار دهند نه تنها وی را شیعه ندانسته بلکه وی را شدیداً مورد مذمّت قرار خواهند داد .
برای مثال کتاب صواعق المحرقه ابن حجر را که در عناد و دشمنی با شیعه مشهور است مورد توجّه قرار دهید. ابن حجر در این کتاب ، بخشی دارد تحت عنوان – الباب الحادی عشر فی فضائل اهل البیت النبوی و فیه فصول – ۲۱ این دانشمند معروف اهل تسنن ، طی سه فصل به آیات وارده و احادیث رسول الله۶در فضایل اهل بیت:مخصوصاً خمسه طیبه پرداخته از جمله به تفصیل درباره عظمت مقام امام حسین۷ و قیام آن حضرت و شهادت آن بزرگوار و نکوهش دشمنان آن حضرت سخن گفته است. قیامی که از نابودی و محو تمامی تلاش های انبیاء و اوصیاء:بخصوص پیامبر بزرگوار اسلام۶و امیرالمؤمنین و امام مجتبی۸جلوگیری نموده و موجب بقاء اسلام گردید. قیامی که بلاشک مقدّس ترین و با ارزش ترین حرکت و قیام خونین در تمام طول تاریخ همراه با اوج شجاعت و اخلاص و ایثار بوده و برای انسانیت در تمام کائنات شرف و افتخار و عزت آفرید . امّا ابن عربی شیخ اکبر صوفیه با این قیام جاودانه ای چنان برخورد کرده که گویا واقعه عاشورایی در تاریخ رخ نداده است . به راستی ابن عربی و مدافعان او چه پاسخی در برابر خدای متعال در قیامت خواهند داشت ؟
آری از ابن عربی که اطاعت از سلاطین جور را واجب دانسته و امر آنها را امر خداوند۲۲و فتوای قتل مخالفین سلاطین و حکام جور را صادر کرده۲۳ نباید جز این را انتظار داشت. در هر حال اظهارات ابن عربی در فتوحات هرگز دلالت بر تشیّع وی ندارد و هر که چنین ادّعا می کند از بیانات دیگر ابن عربی در فتوحات و اقوال و گفتار جمع کثیری از دانشمندان اهل تسنن
که درباره حضرت مهدی ارواحنا فداه به اجمال یا تفصیل سخن گفته اند اطلاع نداشته است . دانشمندانی که بیش از ابن عربی در فضایل آن حضرت سخن گفته و هرگز سخنان نامربوط وی را بر زبان نیاورده اند .

اشاره به برخی اظهارات مدافعان ابن عربی
الف : نقد کتاب روح مجرد
یکی از مدافعان ابن عربی ، استاد سید محمدحسین حسینی تهرانی صاحب کتاب روح مجرد است که اجمالاً به برخی از آراء و نظرات وی اشاره می شود. در هر مورد مطلب نویسنده بدون کم و کاست بیان می شود و سپس پیرامون آنها توضیحاتی ارائه می گردد . قبل از ورود به اصل بحث ،
نظر خوانندگان محترم را به این جمله گهر بار حضرت امیرالمؤمنین۷ ، جلب نموده، که فرمودند :
ان دین الله لایعرف بالرجال بل بایة الحق إعرف الحق تعرف أهله .۲۴
مضمون کلام حضرت این است که دین خدا و ملاک حق و باطل شخصیت ها و رجال نامدار و معروف نمی باشند بلکه باید حق و باطل را شناخت و آن را میزان قرار داد تا پیروان هر یک شناخته شوند نه عکس آن و اینک نمونه های مورد بحث :
۱- قسمت اول :
هر گاه نویسنده ای ، ابن عربی را مورد تجلیل و تعظیم قرار داده و پاسخی بگوید که بتوان از آن سخن و کلام هر چند استدلالهای ناتمام و ناقص ، تشیع ابن عربی را اثبات نمود ، از جانب صاحب کتاب روح مجرد بسی مورد تجلیل و ستایش قرار گرفته ولی چنانچه همین نویسنده در جایی انتقادی صحیح و بجا از ابن عربی نموده ، مورد بی مهری قرار گرفته است .
برای مثال نویسنده نامدار فیض را در نظر می گیریم . آنجا که مرحوم فیض می گوید :
و قال صاحب الفتوحات بعد ذکر نبینا و أنه أول ظاهر فی الوجود ، قال : و أقرب الناس إلیه علی بن أبی طالب است امام العالم و سر الأنبیاء أجمعین .
” صاحب فتوحات ” پس از آنکه شرحی درباره ی پیامبر ما آورده و گفته است : او اولین اسم ظاهر خداوند در صحنه ی وجود و عالم هستی است ، گفته است : و نزدیکترین مردم به او علی بن ابی طالب است . امام همه عوالم و سرّ جمیع أنبیا ء و مرسلین .
نقد اظهارات صاحب کتاب روح مجرد
أولاً : سزاوار بود مؤلف به فتوحات مراجعه می نمود و تنها به نقل مرحوم فیض اکتفاء نمی کرد ،
زیرا عبارت مورد بحث در فتوحات چنین است :
و أقرب الناس إلیه علی بن أبی طالب و أسرار الأنبیاء .۲۵
یعنی جمله “إمام العالم ” در فتوحات ( نسخ فعلی ) نیست . وجود یا عدم وجود ” إمام العالم ” در بیان ابن عربی در معنی و مفهوم عبارت تفاوت زیادی خواهد داشت .
ثانیاً : بحث اصلی این است : از آنجا که عبارت مرحوم فیض ، خوش آیند صاحب کتاب روح مجرد بوده است . در وصف مرحوم فیض گفته است :
مرحوم فیض کاشانی ، افتخار العلماء و المفسّرین و رأس أهل الروایة و المحدثین و علم الحکماء و العارفین ، در کتاب مکنونه خود ، مطلبی را از محیی الدین نقل می کند که تا روز قیامت چون خورشیدی می درخشد و همچون خطوط منقشّه با انوار ملکوتیه بر رخسار افق نیلگون ألی الأبد تلألؤ و درخشندگی می کند .۲۶
ولی صاحب روح مجرد آنجا که مرحوم فیض ، ابن عربی را به جهت این عبارت که گفته است ” إنی لم أسأل الله أن یعرفنی إمام زمانی و لو کنت سألته لعرفنی.” ۲۷ مورد انتقاد قرار می دهد بعد از توجیه و تأویلاتی در جهت تطهیر ابن عربی می گوید :
نه مرحوم ملا حسین فیض که خود شاگرد و داماد ملاصدرا بوده است و نه ملا اسمعیل خواجوئی به روح و معانی کلمات محیی الدین پی نبرده اند و از آن ظرائف و دقایق بطور سطحی عبور کرده اند .۲۸
و به این ترتیب از آنجا که مرحوم فیض ، انتقاد صحیحی از ابن عربی نموده ، از مقام افتخار العلماء و المفسرین و رأس اهل الروایة و المحدثین و علم الحکماء و العارفین …. یکبار تنزّل پیدا می کند و آن تعبیرات سرپا تمجید و ستایش و تعظیم صاحب روح مجرد به شخصی نا آگاه به روح و معانی کلمات محیی الدین و سطحی نگر به ظرایف و دقایق گفتار شیخ اکبر صوفیه تبدیل می شود !
ثالثاً : فرض می کنیم عبارت فیض همان عبارت فتوحات بوده یعنی ابن عربی گفته باشد :
و قال الصاحب الفتوحات بعد … و أقرب الناس إلیه علی بن ابی طالب ، إمام العالم و سرّ الانبیاء أجمعین .
سزاوار بود صاحب کتاب روح مجرد به تعظیم و ستایش های فوق العاده ابن عربی از ابوبکر هم توجّه می کرد و سپس در مورد تشیع ابن عربی قضاوت می نمود ، برخی از این تعظیم ها و ستایش ها بصورت زیر است :
۱- ابن عربی در فتوحات والاترین درجه عصمت حتی در نیّت را برای ابوبکر معتقد است .
۲- ابن عربی معتقد بوده اگر در واقعه هجرت برای رسول خدا۶فقدانی روی می داد و آن حضرت رحلت می فرمود ابوبکر قائم مقام رسول خدا۶می گردید .۲۹
۳- ابن عربی مدّعی است که پیامبر۶فرموده است ، منحصراً ابوبکر کسی است که در یک زمان از جمیع ابواب هشت گانه بهشت می تواند داخل شود .۳۰
۴- ابن عربی مدّعی است که خدای متعال در شب معراج ، در حال وحشت رسول خود با لهجه و صدای ابوبکر ، آن حضرت را مورد ندا قرار داده و آن حضرت با صدای ابوبکر انس گرفت .
همچنین رسول خدا۶و ابوبکر از یک طینت خلق شده اند .۳۱
۵- ابن عربی به کرّات در فتوحات ادّعا نموده که رسول خدا۶فرمود :
لو کنت متخذاً خلیلاً لا تخذت أبابکر خلیلاً .۳۲
اگر قرار بود برای خود خلیلی می گرفتم ، همانا ابوبکر را خلیل خود می گرفتم .
۶- ابن عربی در بحث الأقطاب با صراحت کامل ، ابوبکر ،عمر ، عثمان را مقرّب ترین رجال الهی
( قطب ، غوث ، سیدالجماعه) بعد از رسول الله۶عنوان کرده۳۳و به این ترتیب نه تنها ابوبکر بلکه عمر و عثمان را بر حضرت امیرالمؤمنین علی۷، ترجیح داده است .
۷- فلیس بین أبی بکر و رسول الله (۶) رجل لأنه صاحب .۳۴
بین ابوبکر و رسول خدا (۶) کسی حائل نیست، چون ابوبکر صاحب مقام صدیقیت و سرّ است و از این رو که او صاحب سرّ بین مقام صدیقیت و نبوت تشریعی است و در آن با پیامبر (۶) شریک است . شریک او (پیامبر) خیری افزون بر شریک ندارد بلکه در حقیقت با او مساوی است .
رابعاً : اگر ابن عربی به راستی حتی در همین حد در مورد حضرت علی۸معتقد بود که ” أقرب الناس إلیه علی بن ابی طالب و سرّ الانبیاء أجمعین ” به چه دلیل همواره سعی کرد فضایل آن حضرت و همسر معصومه آن بزرگوار را کتمان کرده و در عوض به بیان احادیث جعلی بر علیه آن بزرگواران اقدام کند ؟ آیا ابن عربی از آیات فراوانی که در فضایل آن بزرگواران نازل شده و حتی در کتب عامّه بیان گردیده مانند : آیه تطهیر ،۳۵ آیه مباهله ،۳۶ آیه ولایت ،۳۷ آیه غدیر ،۳۸ آیه اکمال دین و اتمام نعمت ،۳۹ آیه اولی الأمر ،۴۰ آیه آخر سوره رعد و موارد فراوان دیگر و احادیث و روایات زیادی که در فضایل آن بزرگواران در کتب اهل تسنن وجود دارد مانند : حدیث غدیر ، حدیث ثقلین ، حدیث منزلت ، حدیث رایت ، حدیث طیر مشوی ،
حدیث اخوت و حدیث سفینه و … .۴۱ و سرانجام وصایای آن حضرت به حضرت امیرالمؤمنین و رحلت پیامبر۶در آغوش آن حضرت و به امر رسول الله۶متکفّل شدن غسل و کفن و نماز و دفن و انجام کلیه وصایا توسط حضرت امیرالمؤمنین۷آگاهی نداشت ؟ آیا سزاوار بود ابن عربی در حدیث به اصطلاح حجة الوداع۴۲ از بیان واقعه غدیر یعنی مهم ترین و سرنوشت سازترین حادثه تاریخ بعد از بعثت اجتناب کند و حدیث متواتر ثقلین را تحریف نماید و به ساحت مقدّس بضعه و پاره تن رسول الله۶ و تنها بانویی که در آیه مباهله تحت عنوان ” نسائنا ” ۴۳
یاد گردیده و سیدة نساء المؤمنین۴۴ و سیدة نساء اهل الجنّة ۴۵ اهانت روا دارد ؟ در صورتی که ادّعا گردیده ، دو امام معصوم در سلسله روات قرار دارند ؟
بر اهل تحقیق روشن است که حضرت امیرالمؤمنین علی۷اولین مؤمن به رسول خدا ۶و بزرگترین حامی و فدایی آن حضرت در کلیه مراحل نظیر لیلة المبیت ، حامل و حافظ اسرار آن بزرگوار بوده است شخصی که به امر آن حضرت پا بر دوش وی نهاد و کعبه را از بت های قریش تطهیر فرمود. برادر ، حبیب ، وارث ، خلیفه ، وصی ، خلیل و نفس رسول خدا۶و … . فاتح غزوات بدر ، احد ، خندق ( که یک ضربت آن حضرت در این غزوه به فرموده رسول خدا۶، افضل از عبارت جن و انس بوده ) خیبر و … و سرایای ذات السلاسل و… ، ابو الائمّه ، همسر بضعة رسول الله۶ و سیدة نساء العالمین ( همان بزرگواری که علیرغم روایات اهل تسنن ، ابن عربی از ذکر و یاد او در زمره بانوانی که به کمال رسیدند امتناع نمود. و تنها به ذکر مریم و آسیه اکتفاء کرده است۴۶ ) قسیم نار و جنّت و … گوهر یگانه ای که باید گفت :
او فصیح عالم و من لال او کی توانم گفت من شرح حال او
آیا برای دومین شخصیت عالم وجود ، تنها مولود کعبه در عالم ، هیچ فضیلت قابل ذکری نبود که ابن عربی این مدّعی کشف و شهود که درباره فتوحات می گوید :
فوالله ما کتبت منه حرفاً … .
بخدا سوگند من در آن ( فتوحات ) حرفی نوشتم مگر از املاء الهی و القاء ربانی یا دم روحانی در عمق وجودم .
از تهمت بی شرمانه خواستگاری آن حضرت از دختر ابوجهل مشرک یاد نماید . و بدین وسیله القاء کند که حضرت زهرا۳را آزرده است و این آزردگی موجب اذیت رسول خدا۶گردیده سپس آن حضرت ناگزیر شده این اختلاف خانوادگی را به میان مردم بکشاند و در میان مردم ،
بر روی منبر جهت فشار افکار عمومی بر علیه امیرالمؤمنین۷خطبه بخواند تا موجب انصراف حضرت از این خواستگاری۴۷ گردد ! به راستی برای اثبات نهایت خباثت و پلیدی جاعلان این تهمت ها و نیز باورکنندگان این افترائات دلیلی لازم است ؟! یک مطالعه و بررسی کوتاه حتی از منابع مهم اهل تسنن بخوبی ثابت می کند که چه کسانی حضرت زهرا ۳را آزردند ، حق او را ضایع کردند، فدک او را غصب نمودند ، به خانه او یورش بردند و آنجا را به آتش کشیدند . فرزند او را سقط کردند و همسر او یعنی نفس رسول الله۶را با آن وضع موهن به مسجد بردند و با تهدید به قتل بیعت طلب کردند با او چنان کردند که قلم از نوشتن آنها شرم دارد .

هر چند از بحث اصلی ، قدری فاصله گرفته شد ولی بدون شک آگاهی از موضعگیری های ابن عربی در مورد خلفاء و جعل حدیث و ادّعای مکاشفات در تجلیل و تعظیم خلفا از یکسو و از سوی دیگر کتمان فضایل خاندان عصمت: کما هو حقه و بیان احادیث جعلی درباره این بزرگواران نظیر بیان حدیث جعلی حجة الوداع و یا اتهام خواستگاری حضرت امیرالمؤمنین۷از دختر ابوجهل مشرک و نظایر آن حاکی از نیّات و عقاید قلبی و روحی ابن عربی در این موارد است مطالعه و بررسی دقیق تمام کتاب که جملگی با مدرک و سند آمده است این حقیقت را ثابت می کند که ابن عربی نه تنها شیعه نیست بلکه یک سنی معتدل هم نمی باشد. مدّعیان تشیع ابن عربی بدانند که شیعه قلمداد کردن وی مستلزم تأیید انبوهی از عقاید و نظرات ضد شیعی و در مواردی ضد اسلامی می باشد و این امر با توجّه به شهرت ابن عربی موجب انحراف یا تضعیف عقاید شیعیانی می گردد که اصول عقاید و تفکّرات شیعی در آنها تثبیت نشده است. کدام شیعه ابوبکر ، عمر و عثمان را ( آنگونه که ابن عربی در بحث الاقطاب ادّعا می کند ) بر حضرت علی۷و معاویة بن یزید را بر امام حسین۷و افرادی چون عمر بن عبدالعزیز ، متوکل عباسی ،
احمد بن هارون الرشید و بایزید بسطامی را بر ائمّه معصومین:ترجیح می دهد ؟ کدام شیعه رضایت می دهد که امثال حسن بصری و سفیان ثوری که از دشمنان اهل بیت:بوده اند در زمره ی علماء امّت باشند ولی امام باقر و امام صادق۸خیر؟ چگونه ممکن است ابن عربی شیعه باشد ولی شیعه را فریب خورده شیطان معرّفی کند و یا باطن شیعه را ، سگ و خوک عنوان کند .

۱- الفتوحات المکیة، ج۳، ص۳۲۷٫ ( فتوحات ۴ جلدی دارصادر بیروت )
۲- همان .
۳- ر.ک به کتاب سیر وتطور علوم در جهان اسلام ،اشاره ای به ابواب علم پیامبر۶ ( از همین مؤلف )
۴- الفتوحات المکیة، ج۳، ص۳۳۱٫ ( فتوحات ۴جلدی دار صادر بیروت )
۵- بحارالانوار، ج ۲۳، ص۷۶-۹۵ چاپ دوم و درج امین الضرب قدیم، ج۷، ص۱۶-۲۰٫
۶- شناخت امام یا ” راه رهایی از مرگ جاهلی” .
۷- شناخت امام یا ” راه رهایی از مرگ جاهلی” ، ص۳۰-۴۴٫
۸- الفتوحات المکیة، ج۳، ص۳۳۱ . ( فتوحات ۴جلدی دارصادر بیروت )
۹- همان، ج۱۲، ص۲۳۷ ، ۲۵۲، ۲۸۷ و ج۳، ص۳۲۵ و ج ۱۳، ص۱۱۸، ۵۰۱،۴۹۵،۴۸۳،۱۶۹،۱۲۹،۱۲۷،۱۵٫
۱۰- همان، ج ۲، ص۲۳۷ و۲۳۸ وی در همین جلد و صفحه معتقد است افرینش مولدات از جماد وگیاه و حیوان هفتاد و یک هزار سال بطول انجامیده است.
۱۱- همان، ج ۵، ص۱۵۶ و۱۵۷٫
۱۲- همان، ج ۴، ص۳۰۷ . ( فتوحات ۴ جلدی دارصادربیروت )
۱۳- فتوحات، ج۲، ص۴۹٫ ( فتوحات ۴جلدی دارصادربیروت )
۱۴- الفتوحات المکیة، ج۱، ص۳۱۸ و ۳۱۹ (فتوحات ۴ جلدی دارصادر بیروت ) تفصیل این واقعه را در شماره ۱۳ صفحه ۳۳ جزوه شماره ۱ ملاحظه فرمایند.
۱۵- الفتوحات المکیة، ج۱، ص۴۳-۴۵ ( فتوحات ۱۳ جلدی طبع مصر ،تصحیح عثمان یحیی
۱۶- فتوحات (۴جلدی )، ج۱، ص۲۴۴ الباب الثالث و الاربعون.
۱۷- فصوص الحکم، ص۱۵۸ ( مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر )
۱۸- فصوص الحکم، ص۱۵۸ ( مطبعة مصطفی البابی الحلبی واولاده بمصر )
۱۹- شناخت قرآن، ص۴۹۳ استاد علی کمالی دزفولی به نقل از عنقاء مغرب، ص۱۵ .
۲۰- الفتوحات المکیة، ج۳، ص۳۲۹٫ ( فتوحات ۴ جلدی دار صادر بیروت )
۲۱- صواعق المحرقة، ص۱۴۱٫ ( طبع استانبول ترکیه ۱۴۰۶ ه- ۱۳۶۴ش-۱۹۸۶ م)
۲۲- الفتوحات المکیة، ج۶، ص۴۲۱٫
۲۳- همان، ج۳، ص۴۷۵٫
۲۴- بحارالانوار، ج۳۹، ص۲۴۰؛ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۹۸ .

۲۵- الفتوحات المکیة، ج۱، ص۱۱۹ ( فتوحات ۴ جلدی چاپ دار صادر بیروت ) و ج ۱، ص۲۲۷ .
( فتوحات ۱۳ جلدی طبع مصر ، تصحیح عثمان یحیی )
۲۶- روح مجرد ، ص۳۴۷ و۳۴۸ آنگاه مطلب مذکور را نقل می کند : و قال صاحب الفتوحات …. و سرّ الانبیاء اجمعین .
۲۷- همان، ص۳۷۱ . ( پاورقی )
۲۸- همان، ص۳۷۲ . (پاورقی )
۲۹- الفتوحات المکیة، ج۲، ص۱۸۰ و ج۱۰، ص۴۴۲ و ج۱۱، ص۳۷۱ و … .
۳۰- همان، ج۸، ص۴۱۰٫
۳۱- همان، ج۱، ص۳۵۹٫
۳۲- همان، ج۲، ص۱۸۱ و ج۱۰، ص۴۴۲ و ج۱۱، ص۳۷۱ و … موارد مذکور به تفصیل در کتاب مورد بحث قرار گرفته است .
۳۳- همان، ج۱۱، ص۲۷۴ و ۲۷۵٫
۳۴- همان، ج۱۱، ۳۹۸٫
۳۵- الاحزاب، ۳۳٫
۳۶- آل عمران، ۶۱ .
۳۷- مائده، ۵۵ .
۳۸- مائده، ۶۷٫
۳۹- مائده، ۳٫
۴۰- نساء، ۵۹
۴۱- برای آگاهی از مدارک این احادیث از منابع اهل سنت رجوع شود به الغدیر ، عبقات الانوار ، فروغ هدایت ، المراجعات امامان اهل البیت: در گفتار اهل سنت (داود الهامی) ، امامت در قرآن و سنّت ( نگارنده ) و … .
۴۲- الفتوحات المکیة، ج۱۰، ص۲۰۹-۲۰۸٫
۴۳- صحیح مسلم باب من فضائل علی بن أبی طالب رضی الله عنه، ج۴، ص۱۸۷۱٫ ( طبع دارالفکر بیروت، ۱۴۰۳ه-۱۹۸۳م)
۴۴- همان، ج۴، ص۱۹۰۶ ( سیدة نساء المؤمنین أو سیدة نساء هذه الأمة )
۴۵- صحیح بخاری باب مناقب قرابة۶و منقبة فاطمة۳، ج۵، ص۲۵٫ (دار الجیل بیروت )
۴۶- الفتوحات المکیة، ج۱۲، ص۲۶۹ و ج۱۳، ص۵۸۳ .
۴۷- الفتوحات المکیة، ج۳، ص۵۵۹ . ( فتوحات ۴جلدی، دارصادر بیروت )

– ابن عربی، فصوص الحکم، مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر، الطبعة الثالثه، ۱۴۰۷ه ق.
– ابن عربي، محي الدّين، فتوحات المكّية، تحقیق و تقدیم د. عثمان یحیی، تصدیر و مراجعه د. ابراهیم مرکور، مكتبة العربية بمصر، ۱۳جلدي، ۱۴۰۵ق و ۱۹۸۵م.
– البخاری، محمدبن اسمعيل، صحيح بخاری، دارالجيل بيروت.
– صحیح مسلم، طبع دارالفکر بیروت، ۱۴۰۳ هـ ، ۱۹۸۳م.
– علامه مجلسى، بحار الأنوار، ۱۱۰ جلد، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان، ۱۴۰۴ ه. ق .
– تهرانی ، میرزا جواد ، عارف و صوفی چه می گویند ، چاپ سوم کتابخانه بزرگ اسلامی، آبان ۱۳۵۱ .
– الغرباوی، الشیخ محمود، بشری البشر فی حقیقة المهدی المنتظر، الناشر دارالکتب العربی دمشق – قاهره الطبعة الاولی، ۲۰۰۴ م.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.