کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

قداست بخشی به مخالفین امیرالمؤمنین علیه السلام توسط ابن عربی – علّامه سیدجعفر مرتضی عاملی

– ادّعای شدّت پایبندی عمر به حق
– ادّعای فقاهت عمر توسط ابن عربی
– ادّعای فرار شیطان از عمر
– ادّعای محدّث بود ن عمر
– قداست بخشی ابن عربی به مخالفین امیرالمؤمنین علیه السلام

درآمد
با مراجعه به کتب ابن عربی ، براحتی می توان فهمید که او دیدگاه اهل تسنن را دارد گرچه در مواردی نظرات خاص ارائه داده است در مسائل فقهی و نیز کلامی و حتی تاریخی و تفسیری مبانی وی مبانی عامه است ، شدّت علاقه او به خلفا و ابراز ارادت او به مخالفین حضرت امیر علیه السلام و حتی تمجید فراوان از معاویه و حجاج و متوکّل و ابوحنیفه و شافعی شاهد واضحی است بر تسنن او .
فصل پنجم
عمربن خطاب ، ولی معصوم
در فصل (( امامان ابن عربی چه کسانی اند )) نصوصی را از ابن عربی آوردیم که در آنها عمر را با دیگران در مقام ها و کرامت ها ، شریک می ساخت. سخنانی را در آنجا بیان کردیم که در اینجا از ذکر آنها بی نیازیم، جز اینکه دراین فصل ، دسته ای از متونی را می آوریم که ابن عربی در آنها نشانه ها و مقاماتی را به عمر ، اختصاص می دهد و او را به این کرامت ها ویژه می گرداند .

داستان زریب
ابن عربی ، ذکر می کند که « زریب بن برثملا » وصی عیسی۷بود . او کلامی را برای عمر فرستاد که در تأکید مقام عمر و عظمت او ، سودمند است. با اینکه ابن عربی ، یاد آور می شود که سند این روایت ، ضعیف است و صحت آن را از طریق کشف ، تأکید می کند .۱جای این پرسش هست که چرا این کشف ، ابن عربی را به جنایتی که عمر در حق حضرت زهرا۳مرتکب شد و به حقیقتِ ظلمی که بر همه ی اهل بیت:رفت نمی رساند ؟!

عمر و حق
ابن عربی ، در سیاق کلامی که برای عمر می آورد ، می گوید : پیامبر۶فرمود :
ما ترک الحق لعمر من صدیق؛ ۲
پایبندی به حق ، برای عمر دوستی باقی نگذاشت .
ابن عربی در توضیح بیان می دارد که مگر نه این است که هر که به نصیحت و اندرز ملتزم باشد ،
دوستانش کاستی می پذیرد . ابن عربی ، می نگارد از این رو پیامبر۶به عمر فرمودند :
ما ترک الحق لعمر من صدیق ؛ – روی آوری به حق ، دوستی برای عمر باقی نگذاشت .
در حالی که درست این است که ابوذر این سخن را بر زبان آورد و گفت :
حق [ جویی ] دوستی برایم باقی نگذاشت .۳
عجلونی درباره ی نسبت این قول به عمر می گوید :
نجم می گوید : این سخن در کتاب های حدیث در حق عمر ، معروف نمی باشد ( نه از خود عمر نقل شده و نه از دیگران درباره ی او ) و تنها ابن سعد در الطبقات روایت کرده است که ابوذر گفت … .۴

شهادت پیامبر۶به فقه عمر
ابن عربی می گوید :
این عمر بن خطاب است [ به اونیک بنگرید ] چگونه از خوراک های گوارا و لذیذ ، دست کشید و از این سخن خدای متعال که فرمود : ﱫ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﱪ۵
– در دنیا کیف هایتان را کردید و ازخوراک های پاکیزه و لذیذ، بهره بردید – دریافت ، که شامل هر انسان مؤمن و کافری می شود .
می گوییم : ابن عربی از یاد می برد که این عقیده ی عمر بر خلاف آموزه ی قرآنی است که می فرماید :

ﱫ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﱪ ۶
از پاکیزه ترین چیزهایی که روزی تان کرد یم ، مصرف کنید .
و اینکه عمر در فهم معنای آیه ای که بدان استشهاد می کند ، اشتباه کرد – با اینکه هیچ کس در معنای آیه به اشتباه نمی افتد- ؛ این آیه – فقط – کافران را مخاطب می سازد ؛ آنان که در دنیا از بهترین نعمت ها استفاده کردند و آخرت را از یاد بردند . خدای متعال می فرماید:

ﱫ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﰈ ﰉ ﰊ ﰋ ﰌ ﰍ ﱪ .۷
و آن روز که کافران بر آتش عرضه شوند [به آنها گویند :] خوشی هاتان را در زند گی برد ید و از نعمت های گوارا بهره مند شد ید ، امروز ، بد ان جهت که به ناحق در روی زمین گرد ن افراشتید و تبهکاری کرد ید ، به عذاب خفّت آور ، مجازات می شوید.

جالب آن که خود می گوید :
کل النساء أفقه من عمر حتی ربات الجمال فی خدورهن ؛ ۸
همه ی زنان ( حتی زنان در سراپرد ه ها) از عمر آگاه ترند .
صحّت این اعتراف ، استدلال او را به آیه ی شریفه ، آشکار می سازد ؛ چنان که وی در موارد فراوانی احکام خدا را – حتی احکامی را که بدیهی بود– نمی دانست ( بنگرید به کتاب الغدیر ،
اثر علامه ی امینی رحمة الله ، فصل : نوادر الأثر فی علم عمر ) .

عمر و اُویس
ابن عربی ، حدیثی را می آورد که اهل سنّت گمان می کنند این حدیث از پیامبر۶پیرامون شفاعت اُویس در [ باره ی کسانی ] به اندازه ربیعه و مضر ، است . سپس راوی از پیامبر۶ نقل می کند که فرمود :
ای عمر و ای علی ، هرگاه شما دو تن (( اُویس )) را دیدار کردید ، از او بخواهید که برایتان آمرزش بخواهد [ که اگر او برایتان استغفار کند] خدای متعال ، شما دو نفر را می آمرزد .
آن دو ، بیست سال درنگ کردند و اُویس را می جستند ، در آخر سالی که عمر در آن هلاک شد ….
آن گاه ابن عربی ، ملاقات این دو نفر را با اُویس می آورد و می گوید :
اویس ، راست ایستاد و گفت : سلام بر تو ای امیر مؤمنان و رحمت و برکات خدا بر تو باد و بر تو ای فرزند ابو طالب ؛ خدا شما را از این امّت ، جزای خیر دهد … .۹

شیطان گمان می کرد از دست عمر نجات می یابد .
ابن عربی ، می گوید :
این عمر بن خطاب رضی الله است ، شخصی استوار و نیرومند که شیطان بر او راه نیافت. میان آموختن و به چشم عیان دیدن، جمع کرد و در صدر مشاهده ، اعیان [ برایش ] بروز یافت . هیچ کس از روزگار او تا روز قیامت ، نمی تواند در برابرش قد برافرازد و در حالی از احوال جلو او بایستد . با موعظه ی اویس قرنی ( بهترین تابعان) همّتش جنبید و آنچه را کشف و علم خطا ناپذیرش به او رهنمون شد بر زبان آورد و گفت : ای کاش ، مادر ، عمر را نمی زاد ! ۱۰
این سخن ابن عربی شایان ملاحظه است که می گوید : (( شیطان بر عمر راه نیافت)) در حالی که ابوبکر – خود – اعتراف می کرد که (( شیطانی دارد که به سراغش می آید ))
و از مردم خواست که هر گاه کژروی کرد ، او را به راه راست بدارند . آیا عمر- نزد ابن عربی –
از ابوبکر برتر است ؟!

سخن گفتن خدا با عمر
ابن عربی ، می گوید پیامبر۶درباره ی عمر فرمود :
اگر در میان این امّت یکی از (( مُحدثان )) باشد ، عمر همان کس است .
مقصود پیامبر۶از (( مُحدث)) سخن گفتن خدا با اولیای خویش است ( نه با انبیا و رسولان ) چرا که ذوق ها به اختلافِ مراتب ، مختلف اند .۱۱
و[ نیز ] ابن عربی می گوید :
از اولیای الهی ( که خدای از آنان خشنود باد ) مُحدثان اند ، و عمر رضی الله از آنهاست ؛
و در زمان ما از این افراد است ابوالعباس خشاب … .۱۲
سپس ابن عربی (( محدث )) را نبی الاولیا می شمارد .۱۳

مُحدث بودن عمر در داستان ساریه
ابن عربی می گوید :
از آن جمله این است که صاحب این مقام (( مُحدث )) می باشد وکسی را که از جهت این حضرت او را سخن می کند ، نمی بیند ؛ اگر او را بنگرد ، از جهت حضرتِ تحقق او به چشم است. پس شنیدن تو را به درجه ی مُحدثان می رساند و ندایت می دهد و خطاب او را یا به صورت بدیهی و یا پاسخ سؤالت و جواب سلامت ، می شنوی . همه ی این امور را ما مشاهده کردیم . چندین نفر درباره ی ابوالعباس خشاب به من خبر دادند که او (( محدث )) بود ، و این کار او ، شهرت داشت. از این باب است شنیدن ساریه صدای عمر را از مدینه [ به نهاوند ] در حالی که میان آن دو ، چندین روز فاصله هست . و هر کرامتی که در آن خطاب باشد ، از این باب است .۱۴

دلیل عصمت عمر
ابن عربی بیان می دارد : از اقطاب این مقام ، عمربن خطاب و احمد بن حنبل است . از این روست که پیامبر (۶) قوتی را که خدا به عمر ارزانی داشت یاد آور می شود و می فرمایید: ای عمر ، شیطان در تنگه ای با تو رو به رو نشد مگر اینکه تنگه ی دیگری ( غیر از راه تو را ) پیمود . این سخن ، به شهادت معصوم ، بر عصمت عمر دلالت دارد . پیش از این گذشت که ابوبکر شیطانی داشت که بر او در می آمد و او به سبب آن شیطان از کژروی می هراسید. پس چگونه است که – نزد ابن عربی – ابوبکر بر عمر تقدّم دارد ؟! همچنین پیداست که هیچ یک از فرق های اهل تسنن ، در ادّعای عصمت برای عمر ، با ابن عربی همسو نیستند .

علم عمر
ابن عربی می نویسد :
آیا نمی نگری که برای رسول خدا (۶) در خواب کاسه ای از شیر آوردند ، فرمود : آن را آشامیدم تا آنجا که از ناخن هایم بیرون زد ، سپس فزونی آن را به عمر دادم . گفتند :
ای رسول خدا ، آن را به چه تأویل می کنی؟ فرمود : به علم .۱۵
از آنجا که پیامبر (۶) جایگاه رؤیا را می دانست و به آنچه تعبیر اقتضا داشت آگاه بود ، شیر را بر همان صورتی که [ در خواب ] دید ، رها نکرد .۱۶
نمی دانیم این علم عمر کجا بود آنجا که می گفت : (( همه ی مردم – حتی دوشیزه ها در سراپرده ها – از عمر فقیه ترند )) و علمش کجا رفت در آن بیش از هفتاد موردی که پیوسته لب می جنباند : (( اگر علی نبود، عمر هلاک می شد )) یا مانند این سخن را بر زبان آورد .
فصل ششم
قداست بخشی به بعضی از شخصیت ها
بزرگداشت شخصیت هایی که با امام علی۷ و اهل بیت آن حضرت۷دشمنی داشتند ،
از سوی ابن عربی ، تنها به کسانی که در آغاز ، خلافت را از او غصب کردند ، منحصر نمی شود. ابن عربی ، کسانی را دوست می دارد و تأیید می کند که رویاروی اهل بیت: ایستادند و به آزار و شکنجه ی شیعیان آنها پرداختند . در این فصل ، آنچه را ابن عربی ، پیرامون این اشخاص بیان می دارد، می آوریم ؛ کسانی که در خط مشی دیگری سیر می کردند یا دست کم ،
ولایت اهل بیت:را نمی پذیرفتند و به امامت آنها گردن نمی نهادند .
پیش از این گذشت که ابن عربی بیان داشت :
از کسانی که خلافت ظاهری و باطنی را به دست آورد ، متوکّل عباسی است و معاویة بن یزید و عمر بن عبدالعزیز و … .۱۷
ابن عربی ، می گوید :
ابو هریره ، نزد پیامبر (۶) شکوه کرد که آنچه را از آن حضرت می شنود ، از یاد می برد !
پیامبر (۶) به او گفت : ای ابو هریره ، ردایت را بگستران. ابو هریره ، عبایش را پهن کرد .
پیامبر (۶) یک یا سه مشت هوا گرفت و در ردای او انداخت و به او گفت : ردایت را به سینه ات بچسبان ! ابو هریره ، همین کار را کرد و بعد از آن ، آنچه را از پیامبر (۶) شنید ،
از یاد نبرد. همه ی اینها ، از این مقام است .۱۸
ابن عربی ادّعا می کند که عایشه ، مصحفی مخصوص به خود داشت و در آن زیادتی بود که در مصحف های مسلمانان وجود نداشت ، آن زیادی این بود که « الصلاة الوسطی »۱۹ همان نماز عصر است . ما معتقدیم این کار را از باب تفسیر انجام داد ، نه اینکه آن جزو قرآنی است که بر پیامبر۶نازل شد . یا اینکه عایشه به قرآن آنچه را جزو قرآن نیست ،
اضافه کرد و به تحریف کلام خدا ، دست یازید .
ابن عربی ، می گوید :
خدای متعال ، واژه ی (( طیب )) را در این پیوند زناشویی ، در برائت عایشه قرار داد ، فرمود :
ﱫ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨﱪ
ابن عربی می نویسد :
و اقتدا به پیامبر (۶) آن گاه که در خواب دید جبرئیل [ عکس ] عایشه را در پارچه ی حریر قرمز نزد آن حضرت آورد و گفت : این ، همسر توست !
ابن عربی می گوید :
و از این رو ، از علم مالک بن انس و دین و پارسایی اش این است که هر گاه از مسئله ای در دین خدا سؤال می شد ، گفت : آیا آیه ای نازل شده است ؟ اگر می گفتند : آری ،
فتوا می داد ؛ و اگر پاسخ منفی می شنید ، فتوا نمی داد .۲۰
ابن عربی ، بر حجاج بن یوسف ثنا می فرستاد و برایش از خدا رحمت می طلبید و می گفت :
خدای حجاج را رحمت کند ، خدا او را توفیق داد خانه ی کعبه را بر همان مکانی باز گرداند که در زمان پیامبر و خلفای راشدین بود ؛ ابن عربی ، در فقه خود به آرای معاویه استشهاد می کند.
ابن عربی ، می گوید :
به فقه عبدالله بن عمر رضی الله بنگر ، چون دریافت که خدا خواسته با برداشتن بخشی از نماز در سفر ، تکلیف را بر بنده اش سبک سازد و بر او آسان گیرد ، برای همراهی با مقصود حضرت حق ( در این عرصه ) در سفر ، نافله نمی خواند . این کار ، تفقه ( بینش فقهی ) روحانی است .۲۱
حقیقت این است که ابن عمر این مسئله را از فقه شیعی را برگرفت که اهل سنت با آن مخالف اند. همچنین ابن عربی در مسئله امامت فاسق ، به اقتدای عبدالله بن عمر به حجاج ،
استدلال می کند . ابن عربی، می نویسد :
و از آنها – که خدای از آنان خشنود باد – امینانی هست . پیامبر (۶) فرمود : خدا امنایی دارد ، و درباره ی ابو عبیده بن جراح فرمود : او امین این امّت است.۲۲
با اینکه ابو عبیده از سران موثر در دور ساختن امیرالمؤمنین۷از خلافت است. ابن عربی ،
احمد بن حنبل را از امامان دین و حافظان شریعت می شمارد ، می گوید:
حکایت شده که خواهر بشر حافی ، درباره ی پشمی که می رسید از یکی از امامان دین – که همان احمد بن حنبل است – سوال کرد … احمد او را فتوا داد و بر این کار وی را ستود .۲۳
ابن عربی ، می نگارد :
آنان انبیا و رسولان ، نامیده نشدند در حالی که در پیروی آثار پیامبران ، گام به گام – مخلصانه – راه پیمودند ؛ چنان که نخوردن خربزه ، از امام احمد حنبل ( مرجع و مقتدا و سرآمد زمان خود ) روایت شده است ؛ زیرا نزد وی ثابت نشد که پیامبر (۶) چگونه آن را می خورد .
می گوییم : اینکه می گوید: « لان ذلک امکن فی نفس السامع » ( زیرا این کار ، در جان شنونده موثّرتر می افتد ) گاه الهام بخش این مطلب است که وی این کار را برای عوام فریبی انجام می داد ، نه پیروی همه جانبه از پیامبر۶ . باری ، این رفتار ، به عوام القا می کند که ابن حنبل را آشنا به همه ی کیفیات خوراک پیامبر۶( از میوه ها ، سبزی ها ، غذاها ) بپندارند و اینکه درباره ی همه ی اینها ، نزد ابن حنبل ، روایاتی هست .
ابن عربی ، می نویسد :
و از آنها ( که خدای از آنان خشنود باد ) حواریان اند ، که در هر زمانی تنها یکی یافت می شود ،
دومی ندارد ؛ و هر گاه آن یگانه ی [ دوران ] بمیرد ، دیگری به جای او می نشیند . در زمان پیامبر(۶) زبیر بن عوام ، صاحب این مقام بود . حواری ، معجزه را [ از پیامبر۷] به ارث می برد و آن را جز بر صدق پیامبرش به کار نمی برد .۲۴
می گوییم : در جهاد و شجاعت و حجّت قوی در یاری دین اسلام ، کجا زبیر به پای امام علی۷
می رسد؟! این احتجاجات به جای مانده از زبیر کجاست ؟ از جمله شواهد بر شیعه نبودن ابن عربی ، این است که علمای امّت را که نزد او همچون انبیای بنی اسرائیل اند ، ذکر
می کند و می گوید : همچون علمای صحابه و طبقه ی بعد از آنها ، تابعان ؛ مانند: ثوری، ابن عیینه ، ابن سیرین ، حسن ، مالک ، ابن ابی رباح ، ابو حنیفه. و کسان بعد از اینها ؛ مانند شافعی ، ابن حنبل.
پیش از این گذشت که ابن عربی درباره ی شافعی می گوید :
شافعی یکی از اوتاد چهار گانه بود ، پرداختن به شریعت ، او را از اهل زمانش ( و کسان بعد از آنها ) پوشیده داشت. از بعضی از صالحان روایت شدیم که وی خضر را ملاقات کرد و از او پرسید : درباره ی شافعی چه می گویی؟ گفت : وی از اوتاد بود ، پرسید :
درباره ی احمد بن حنبل نظرت چیست؟ پاسخ داد : او مردی بسیار راستگوست . پرسید :
درباره ی بشر حافی چه می گویی ؟ گفت : پس از خود ، نظیر خویش را برجای نگذاشت .
این ، شهادت خضر درباره ی شافعی رحمة الله است .۲۵

فصل هفتم
نکوهش یا ستایش
در اینجا ، بخش دیگری از سخنانی را می آوریم که در چارچوپ زشتی ها در می آید و ابن عربی آنها را به وادی ستوده ها می راند .
ابن عربی می گوید :
بعضی از اصحاب پبامبر (۶) آن حضرت را به مهمانی دعوت کرد . پیامبر (۶) فرمود :
من و این (و اشاره به عایشه نمود ) آن مرد نپذیرفت . پیامبر (۶) به دعوت آن مرد تن نداد تا اینکه راضی شد عایشه با آن حضرت بیاید . پیامبر و عایشه روانه ی منزل آن شخص شدند ،
در حالی که [ برای پیشی جستن از یکدیگر] به هم تنه می زدند .۲۶
می گوییم :
به ابن عربی ، نیک بنگرید که چگونه حاضر می شود برای مدح عایشه حرمت پیامبر۶را لگدمال کند ! این چه عشق رسوایی به عایشه است ؟ چرا پیامبر۶به کسی که رغبت ندارد عایشه را دعوت کند ، اصرار می ورزد که به این کار تن دهد ؟ این تنه زدن میان پیامبر۶و عایشه ، برای چیست ؟ آیا پیامبر۶به خاطر غذا ، به دیگران هم تنه می زد ؟ آیا کار ، زیبنده ی انبیاست ؟! ابن عربی ، یادآور می شود که از یکی از علمای مورد اعتماد ، درباره ی ( امام مبین)۲۷ پرسید ، آن عالم سخنانی را بر زبان آورد ، از جمله گفت، آنچه را خدا در حق دو تن از زنان پیامبر۶فرمود ، شگفت آورتر است ، سپس تلاوت کرد :
ﱫﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﱪ ؛ ۲۸
چون این را به من گفت از این امر خبر یافتم ، ملائکه و مؤمنان نمی توانستند در برابر آن دو زن، مقاومت کنند و دریافتم که از علم بالله و تأثیر در عالم، چیزهایی برای آن دو زن به دست آمد که این قوت و توانمندی را ارزانی شان داشت، و این از علمی است که همچون هیئت مکنون ( چهره ی پوشیده ) است ، پس خدا را بر آنچه به من داد ، شکر گزاردم .
گمان ندارم هیچ کدام از خلق خدا ، به آنچه این دو زن تکیه کردند ، تکیه زند .
می گوییم :
نیک بنگر که چگونه ابن عربی آیاتی را که خدای متعال در آنها عایشه و حفصه را بر همدستی علیه پیامبر۶نکوهش می کند به بالا ترین مدح و ثناها ، مبدّل می سازد !
ابن عربی ، هنگامی که می خواهد معاویه را در بدعت در نماز عید ، به صواب بداند و اینکه وی دریافت این کار برایش جایز است ، می گوید :
و چنین است بدعتی که معاویه گزارد ؛ همو که کاتب وحی و خویشاوند پیامبر(۶) . و خال المؤمنین بود. باید در حق صحابه ( که خدای از همه شان خشنود باد ) خوش گمان بود ، راهی برای خدشه در آنها نیست .۲۹
ابن عربی ، می نگارد :
در حدیث صحیح از پیامبر (۶) نقل شده که به بلال فرمود: ای بلال، در بهشت ،
از من پیش افتادی ! جایی که پا نگذاشتم جز اینکه صدای خش خش پای تو را جلو خود شنیدم ! بلال گفت : ای رسول خدا ، هیچ گاه مُحدث نشدم مگر اینکه وضو گرفتم و وضو نساختم مگر اینکه دو رکعت نماز گزاردم . رسول خدا (۶) فرمود : به این دو کار است [ که سوی بهشت بر من سبقت گرفتی ] .۳۰
می گوییم :
این روایات (و مانند آنها ) در درون خود طعنی را بر پیامبر۶نهفته دارد و او را در حد یک انسان عادی ( همسطح دیگر مردمان ) پایین می آورد .
همان ها که رسول خدا۶خطبه خواند و فرمود :
هان ! بدانید که دروغ بندان بر من ، فراوان شده اند ! هر که به عمد بر من دروغ بندد ، باید جایگاهش را در دوزخ آماده سازد .
امیرالمؤمنین۷نیز در نهج البلاغه به این مطلب اشاره دارد .
ابن عربی می گوید :
به سند صحیح از ابن عباس روایت شدیم که هنگام در گذشت پیامبر (۶) عمر با مردم سخن می گفت ، ابوبکر صدیق رضی الله به او گفت : بنشین یا عمر ! عمر از نشستن خود داری کرد ، ابوبکر گفت : ای عمر بنشین ! آن گاه ابوبکر به یگانگی خدا شهادت داد ، سپس گفت : هر که محمّد را می پرستید، او مرد ! و هر کدام از شما که خدای بزرگ را می پرستد، خدا زنده است و نمی میرد .
می گوییم :
الف ) این بخش از سخن ابوبکر را که آوردیم ، کلامی پوک و خشن و تهی از هر نوع لیاقتی را در بردارد که به پیامبر۶ارتباط یابد . انسان احساس می کند که وی درباره ی یک طاغوت یا دیکتاتوری سخن می گوید که مردم از دستش رهایی یافتند یا پیامبر مقامی را که از آن او نبود ادعا کرد و مردم را فریفت و بر آنان مسلّط گشت تا آنجا که او را پرستیدند.
ب) نمی دانیم فرضیه ی محمّد پرستی را ابوبکر از کجا آورد؟ تا حدّی که به خود اجازه داد در این زمان حساس [ هنگام رحلت پیامبر۶] آن را مطرح کند و محمّد پرستان را به عنوان فرقه ی مقابل خدا پرستان قرار دهد .
علی رغم همه ی اینها ، ابن عربی پیوسته به گوینده ی این کلمات ، مدال افتخار می بخشد و مقاماتی را برای سخنان گستاخانه اش می تراشد و ابوبکر را از این پلکان بالا می برد تا بزرگ ترین مراتب را نزد خدا به دست آورد .
نیز ابن عربی ، درباره ی ابوبکر می گوید :
با بنده ای به شهود معیت [ با خدا ] اختصاص یابد و از او به پیروانش سرایت نکند ؛ و بسا نور بنده ای به پیروانش سرایت یابد و از کانال او سرّ معیت را مشاهده کنند ؛ مانند این سخن پیامبر (۶) که فرمود : « ان الله معنا »۳۱ ( خدا با ماست ) و نه گفت (( خدا همراه من است)) ؛
چرا که پیامبر نورش را به ابوبکر رساند ، و او سرّ معیت را نگریست. از اینجا راز انزال سکینه بر ابوبکر رضی الله به دست می آید و گرنه زیر سنگینی این تجلّی و شهود ، دوام نمی آورد . معیت ربوبیت در قصه ی موسی (۷) کجا ؟ و معیت الهی در قصه ی پیامبر ما کجا ؟ ۳۲
می گوییم :
خواننده ی عزیز ، نیک بنگر که چگونه ابن عربی می خواهد جمله ای را که در آن مؤاخذه ابوبکر است ،
دگرگون کند تا از بزرگ ترین فضایل و مقامات او گردد ! و این کار بعد از آن صورت می گیرد
که سیاق آیه را تباه می سازد و ادّعا می کند که خدا سکینه را تنها بر ابوبکر فرود آورد ، علی رغم آنکه ضمیر در آیه ، به پیامبر۶بر می گردد ؛ زیرا تأیید الهی به وسیله ی لشکریان نامرئی ( در جمله ی ﱫ ﯢ =ﯣ ﯤ ﯥ ﱪ۳۳پیامبر را به لشکریانی یاری رساند که نمی دیدید ) مربوط به پیامبر۶است. گفتیم که همه می دانند که ابوبکر در آن روز که یار غار شد ، اندوهگین بود .
امّا حضرت علی۷در موقعیت به شدّت خطرناک قرار داشت . با احتمال کشته و تکه تکه شدن با شمشیر دشمنانی که پر از کینه و خشم بودند ، روبرو بود و در آن موقعیت ، هیچ نشانه یا اشاره ای وجود نداشت که خلاف این انتظارات ، امید رود یا بر سطح و درجه ی راست بودن آنها تأثیر گذارد. آیا پس از این سخنان ، کسی می تواند ادّعا کند که ابن عربی ( به معنای خاص یا عام ) شیعه است؟!
ابن عربی ، نماز ابوبکر را با مردم یادآور می شود ؛ نمازی که در زمان بیماری منجر به رحلت پیامبر۶ ابوبکر را کنار زد و خود – علی رغم بیماری- با مردم نماز گزارد . متن سخن ابن عربی ، چنین است :
مردم به ابوبکر صدیق رضی الله اقتدا کردند و ابوبکر به نماز رسول خدا۶اقتدا نمود. طحاوی می گوید :
معنای اقتدا – در اینجا – این است که ابوبکر به جهت مرض پیامبر (۶) نماز را تخفیف داد .۳۴
در حالی که [ در متون ] ثابت است که پیامبر۶خود با مردم نماز گزارد و اهل تحقیق این مطلب را می دانند. افزون بر این ، کسی که برای رعایت ضعیفان پشت سرش ، نماز را سبک می خواند ، نمی گویند وی به پشت سری هایش اقتدا کرد .
ابن عربی درباره ی تثویب ( که همان بانگ « الصلاة خیر من النوم » در نماز صبح است ) می گوید :
مذهب ما این است که به مشروع بودن آن قائلیم ، هر چند این کار فعل عمر بود .
ابن عربی ، عملکرد ابوبکر را نسبت به کسانی که از پرداخت زکات [ به او] روی بر تافتند ، یک دیدگاه فقهی می شمارد .۳۵
در حالی که آنان بدان جهت از پرداخت زکات به ابوبکر خودداری می کردند که معتقد بودند او مقام خلافت را غصب کرده است و این کار ، برایشان جایز نمی باشد و ذمّه شان را پاک نمی سازد .
ابن عربی یادآور می شود که ثعلبة بن حاطب ، از دادن زکات خودداری ورزید، این آیه درباره اش نازل شد :
ﱫﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰﱪ .۳۶
تا روزی که خد ا را د ید ار کنند در قلب هاشان نفاق قرار د اد .
چون این خبر به گوش ثعلبه رسید ، زکات مالش را آورد ، پیامبر۶آن را از او نگرفت ، ابوبکر و عمر هم (پس از پیامبر۶) همین کار را کردند ، لیکن عثمان زکات مال ثعلبه را ستاند با این تأویل که حق اصنافی که خدا بر آنها زکات را واجب ساخت ، در عین این مال ، همین مقدار است .
تا اینکه می نویسد :
هر که خواهد (مانند ابوبکر و عمر ) به جهت خودداری پیامبر (۶) باز ایستد ، و هر که خواهد ( مانند عثمان ) به جهت امر خدا به زکات ، باز نایستد .
ابن عربی ، در پی این سخن ، می نگارد :
اجتهاد ، جاری است. هر مجتهدی دلیلی را که اجتهادش بدان می انجامد ، پاس می دارد.
می پرسیم : آیا پیامبر۶ با اجتهاد خویش این کار را کرد ؟ آیا پیامبر۶در اجتهادش به خطا رفت ؟ نظر کدام یک به صواب است ؟ عثمان یا پیامبر۶؟!
ابن عربی ، می گوید :
و من در آن رؤیا از حضرت پرسیدم از حکم زن مطلقه ای که با صیغه ی واحده او را سه طلاقه کرده اند ، بدین گونه که شوهرش به وی بگوید : أنت طالق ثلاثا ؛ تو سه طلاقه هستی ! رسول خدا (۶) فرمود : هی ثلاث …؛ آن طلاق سه طلاق است ، همان طور که خدا می فرماید : دیگر بر این مرد حلال نیست مگر آنکه شوهر دیگری او را به نکاح خویشتن درآورد . من به رسول خدا گفتم : یا رسول الله ، جماعتی از اهل علم ،
آن طلاق را یک طلاق محسوب می نمایند. رسول خدا (۶) فرمود : آن جماعت این طور حکم کرده اند ، طبق آنچه به ایشان رسیده است ، و درست رفته اند. من از این کلام رسول خدا فهمیدم تقریر و امضای حکم هر مجتهدی را و این را که هر مجتهدی مصیب است .

می گوییم : ابن عربی ، با این ادّعاها می خواهد :
اولاً: آنچه را عمر بن خطاب از پیش خود درآورد ، تصویب کند ( و به صواب بداند) چرا که عمر ،
سه طلاق [ با یک لفظ و در یک مجلس ] را بر مردم ، جاری ساخت .
ثانیاَ: ابن عربی ، در صدد این است اصل تصویب باطل را که شیعه ی اهل بیت:آن را به استناد به ادله ی نقلی و عقلی رد می کند ، امضا نماید .
باری ، ابن عربی ، به مدح عمر و عثمان می پردازد و با سخنانی می کوشد بر کارهای آن دو سرپوش گذارد ؛ زیرا این کار ، در بردارنده ی امری ننگ آور برای آن دو است .
از ستایش هایی که وی به عمل می آورد ، موارد ذیل اند :
الف ) ابن عربی ، ذکر می کند که نفس او عمربن خطاب را برایش مثال زد که به سند متصل از او روایت شده است :
چون عمر اسلام آورد ، پیامبر (۶) به او گفت : ای عمر ، اسلامت را پوشیده دار ! عمر رضی الله گفت: سوگند به کسی که تو را به حق برانگیخت ، آن را آشکار خواهم ساخت ، چنان که شرک را آشکار کردم .۳۷
این حدیث در بردارنده ی مخالفت صریح عمر با امر رسول خدا۶ است . آیا عمر از رسول خدا۶
شجاع تر است یا مصلحت را بهتر از او می شناسد؟! آیا عمر نمی ترسد که اعلان اسلام او به ضرر اسلام و مسلمانان بینجامد ؟!
ب) ابن عربی ، خود را مخاطب می سازد و برای نفس خویش مثال دیگری را به عثمان می زند ،
می گوید:
گفتم : آری ، این عثمان بن عفان رضی الله است. از او- به سند صحیح – از شرحبیل بن مسلم ، روایت شدیم که عثمان رضی الله مردم را با غذاهای امارت پذیرایی می کرد و [ خودش ] به خانه اش در می آمد و نان و روغن [ زیتون] می خورد .
از این مناشده (و نغمه سرایی ) به دست می آید که عثمان بیت المال را برای خود و خویشاوندانش اختصاص نداد ، بلکه ابن عربی با این سخن می خواهد او را بزرگ ترین زاهدان قرار دهد !
ما در کتاب مختصر مفید بعضی از کارهای عثمان را به بیت المال مسلمانان آورده ایم .
ابن عربی ، سخن با خویشتن را ادامه می دهد تا اینکه به امیرالمؤمنین۷می رسد . این کار با اشاره به داستان دروغینی صورت می گیرد که درباره ی سخن گفتن ریگ ها در کف دست پیامبر۶و عمر و عثمان ، و ساکت و خاموش ماندن آنها در دست حضرت علی۷است. بشنوید ! وی مناشده ( زمزمه ) با خویشتن را پی می گیرد ، به نفس خود می گوید :
ای نفس ، این علی رضی الله است ! با وجود تمکن او از مقام و حالی که برایش ادعا می کنی [ اینکه ] او این مقام را دریافت و بدان عمل کرد و استوارش ساخت و حق حقایق را به کامل ترین وجه ، به جا آورد .
سپس ابن عربی نفس خویش را سوگند می دهد و به او می گوید :
آیا این حال را با این امام ، همراهی کرده ای ؟!
تا آنکه می گوید :
چه کسی همانند علی است در حالی که مقام او این است ؟! وچه کسی با او برابری می کند و در حالی که کلامش چنین است ؟! اگر آن را خاطر نشان نمی ساخت از شرف منزلت او غافل می ماندیم مگر به سکوت سنگ ریزه در کف دست او ؛ این کار ، بیدار باشی برای قلب هشیار است .۳۸
می گوییم :
هنگامی که سنگ ریزه ها در کف دست رسول خدا۶تسبیح گفتند ، چرا در کف علی۷
خاموش ماندند ؟! اگر تسبیح آنها در دست پیامبر۶کرامتی برای آن حضرت باشد، سکوت آنها در دست علی۷به ضد آن اشاره دارد؛ و اگر سکوت ماسه ها در دست علی۷کرامتی برای آن حضرت به شمار آید، تسبیح آنها را در دست پیامبر۶چگونه تفسیر کنیم .
پیش از این در فصل (( عمر ولی معصوم)) تحت عنوان (( عمر فقیهی است که پیامبر۶
به فقه او شهادت می دهد )) آوردیم که عمر آیه ی « اَذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا »۳۹
( لذّت هایتان را در دنیا بردید ) را نا صواب تفسیر کرد ، لیکن ابن عربی این خطای عمر را از فضائل و کرامات او ، قرار می دهد .

در پایان ، تأکید بر نکات زیر را تکرار می کنیم :
۱٫ آیا هر آنچه گذشت ، تقیه ای است ؟!
پس از مطالب پیشین ، می گوییم :
یک : آنچه در این فصل ها آوردیم قطره ای از دریاست که در مؤلفات محیی الدین ابن عربی آمده است .
دو : احتمال اینکه ابن عربی در همه ی این موارد تقیه را به کار برده باشد ، احتمال خنک و دیدگاه فاسد و چاره اندیشی بی جاست. زیرا با این رویکرد ، کتاب های ابن عربی مصداقیت خود را از دست می دهد ؛ ابن عربی به اقامت در شهر معینی ملزم نبود ، از جایی به جای دیگر می رفت ، آیا تقیه در همه ی این سرزمین ها بر او سیطره داشت ؟! آیا ابن عربی نمی توانست به جاهایی نقل مکان کند که به تقیه نیاز نیابد ؟ اگر ابن عربی ، از جابه جایی عاجز بود، چرا توانست از بلاد مغرب به مکه و شام و بغداد و موصل و مصر و دیگر جاها بیاید ؟! و عاجز ماند از اینکه خود را به سرزمین های شیعه برساند و در آنجا اقامت گزیند. اگر ابن عربی ، شیعه بود ، چرا بر زندگی در سرزمین های اهل تسنن اصرار داشت ؟
سه : اگر امر تقیه ، این چنین حق باشد ، چرا تقیه بدین پایه ، نزد خصوص این مؤلّف ، سر برآورد ،
نه دیگرانی که از معاصران اویند و در همان شرایطی به سر می بردند که ابن عربی می زیست ؟!
چهار : ابن عربی ، درباره ی شیعه ، چیزهای نو پیدا و ساختگی را ذکر می کند که برای دفع شرّ دشمنان ، نیازی به ذکر آنها نداشت. وی ناچار نبود که دیدن [ باطن ] آنها را به صورت خوک [ و سگ ] ادعا کند . همچنین در زمینه ی تقیه نسبت به خلفا، می توانست آنچه را اهل سنت بر زبان می آورند ، قائل شود. اهل سنت از او نخواستند که برای (( حجاج )) طلب رحمت کند و (( متوکّل )) را به درجه ی اولیای الهی بالا ببرد و از ابن عربی نخواستند ادّعا کند که به آسمان عروج یافت و ابوبکر را بر عرش دید، و دیگر امور عجیب و غریبی که وی می آورد .
پنج : خودستایی های عجیب و غریب ابن عربی و ادّعای بارها عروج به آسمان ، و اینکه وی در خلوت خویش ، نُه ماه بی غذا ماند ، و او خاتم اولیاست چنان که پیامبر خاتم انبیاست بر وی تقیه را واجب نمی کرد .

شش : با مراجعه به کتاب الفتوحات المکیه می توان دریافت که بخشی از آن بر جزئیات فقهی فراوان و گوناگونی بنا شده که از دائره فقه اهل سنت و حدیث و اصول استنباطی و رجالی (و دیگر معارف آنها ) بیرون نمی رود . این در حالی است که علمی را که ابن عربی عهده دار معانی و مقاصد آن شده ، بر پذیرش آنها ( و به طور کلی طرح این گونه مسائل ) توقف ندارد.
بسا سبب پیش آمدن شبهه برای بعضی از بزرگان پیرامون ابن عربی این باشد که دیده اند آنان در سخنانشان امام علی۷را می ستایند. اینان از اموری که در شناخت سبب این اظهار محبّت ، اهمیت بالایی دارد ، غافل مانده اند ، و آنها عبارت اند از :
یکم : شاید سبب این اظهار محبّت ، تلاش آنها برای نفوذ در دل ساده لوحان و سطحی نگران شیعه بود تا آنها را به سمت خود بکشانند .
دوم : این اظهار محبّت آنها با عقاید اهل سنت ، ناسازگاری ندارد .
سوم : کسی که ادّعا می کند فرعون اهل نجات است و هر چیزی را خدا می انگارد ، بلکه به گوساله پرستان عشق می ورزد؛ زیرا عقیده مند است این کار آنان ، عین توحید و ایمان می باشد ( شخصی این چنین ) باید هر چیزی و هر کسی ( مؤمن و کافر) را دوست بدارد ، بر حجاج رحمت فرستد ، متوکل را عظمت ببخشد ، گوساله پرستان را دوست بدارد و فرعون و ابوسفیان و معاویه و یزید و هر فاسق و تبهکار و شرور و مشرکی را بزرگ ببیند ؛ چرا که همه شان جلوه های حق اند و حضرت حق با آنها یکی است، هرچند اسامی اصطلاحی – بنا بر تعبیر آنها – مختلف اند .
چهارم : گاه سخنان تازه و گفتار حکیمانه و اندرزهای زاهدانه ی آنان بر مردمان عادی ، اثر می گذارد ، در حالی که بسیاری از این سخنان ، برگرفته از اقوال انبیا و اوصیاست که آنان آنها را به خود نسبت می دهند . نیز پیداست که امثال این سخنان ، در میان دیگر ملّت ها و مذهب ها رواج دارد . زیرا خردمندان ، بدی ظلم و حسد و تجاوز و بخل و … را درک می کنند و به خوبی احسان و عدل و راستی و امانت و … آگاه اند .
۳٫ پیش از این گفتیم که حاکمان به مردمانی نیاز داشتند که به زهد و پارسایی معروف باشند و به اهل کمال و عبادت شناخته شوند تا به وسیله ی آنها با ائمّه:بستیزند و شأن آنان را فرو کاهند. از این رو ، حاکمان آنان را می ستودند و اظهار می کردند که از اندرزهای آنان پند می گیرند .
۴٫ پیمودن شیوه ای که اینان درپیش گرفته اند ، برای هر کسی هموار است و هر عالم و جاهل به آسانی می تواند وصول به غایات و مقامات را ادّعا کند و در این زمینه ، به هیچ دلیلی نیاز ندارد. این شیوه ، به جویندگان آن میدان می دهد ادّعا کند که یکی از آنها – حتی در حالی که هذیان می بافد – در عین یاوه گویی ، سرآمد حکیمان و داناترین عالمان است و هیچ کس نباید از او دلیل و برهان بخواهد ؛ چرا که کشف ، همان عصای موسی وحی الهی صادق می باشد .
۵٫ آنان با اختراع اَوراد و ذکرها و صلوات و عباداتی که در کتاب و سنّت وجود ندارد، می توانند مردم را از اهل بیت:باز دارند و روی گردان سازند ؛ چنان که آنان بدین شیوه ، صفت تقلید و نیاز به اخذ از دیگران را از نهاد خویش بیرون می کشند .
خدا ما را از لغزش در اندیشه و گفتار و عمل ، مصون دارد ، که او ولیّ تواناست.

سخن پایانی
آنچه را ما در این پژوهش تقدیم داشتیم ، هر گاه با مجموع تصریحات فراوانی که ابن عربی در کتاب هایش دارد ، مقایسه شود ، پاره ای اندک می نماید و بر خط مشیی که ابن عربی در پیش گرفت – و در پنهان و آشکار با آن ، خدا را پرستید – رهنمون است . هنگامی که ابن عربی در مؤلفات خود این مقدار انبوه را می آورد که به صراحت ، تسنن او را گویاست چرا گروهی با توجّه به بعضی از آنچه خاطر نشان ساختیم ، اثبات عکس ادّعاشان را بر نمی تابند و با استناد به این همه ادلّه ی عالی و صریح و گویا – که در این زمینه جای عذر باقی نمی گذارد – بر تسنن ابن عربی تأکید نمی کنند ؟! چگونه اینان ، این اشارات ضعیف و ناقص و سست را می بینند و در مقابل آن ، به این توده ی انبوه عبارات صریح و روشن ، به دیده ی انصاف نمی نگرند ؟!
در هر حال ، می گوییم : حق ، سزامندتر است که پیروی شود و خرد مند با انصاف ، باید اهل دلیل
باشد و هر جا دلیل رهنمون شد ، گرایش یابد . و ستایش خدای راست ، و صلوات و سلام بر بندگان برگزیده اش ، محمّد و آل پاکیزه ی آن حضرت۶٫
۱۲ جمادی الاولی ۱۴۲۴هجری ، مطابق با ۱۳ اوت ۲۰۰۳ میلادی عیثاالجبل ( عیثا الزط سابق )
سید جعفر مرتضی عاملی
تمام شد خلاصه آن توسط جعفر فاضل در تاریخ ۱۸/۱۲/۱۳۹۴ در مشهد مقدّس دهه فاطمیه- و لله الحمد و الشکر ، امید است مورد قبول حضرت احدیت قرار گیرد و فرصتی شود برای بیداری اذهان ان شاء الله .

۱- الفتوحات المکیه، ۳: ۳۶۶-۳۶۹٫
۲- مجموعه رسائل ابن عربی ( المجموعه الاولی ): ۱۳۸؛ الفتوحات المکیه ۲۵۲:۳٫
۳- بنگرید به ،الطبقات ( ابن سعد )، ۲۳۶:۴ ؛ بحار الانوار، ۱۸۰:۳۱ ؛ شرح نهج البلاغه، ۵۸:۳ ؛ الدر المنثور ۲۹۳:۲ ( و دیگر منابع ).
۴- کشف الخفاء ، ۱۸۳:۲٫
۵- سوره احقاف (۴۶)، آیه ی ۲۰٫
۶- سوره بقره (۲)، آیه ی ۵۷٫
۷- سوره ی احقاف (۴۶)، آیه ی ۲۰٫
۸- بنگرید به الغدیر، ۹۸:۶٫
۹- مجموعه رسائل ابن عربی ( المجموعة الاولی ):۱۵۴-۱۵۵٫
۱۰- مجموعه رسائل ابن عربی( المجموعة الاولی ):۲۰۵٫
۱۱- الفتوحات المکیة، ۳۲۲:۱۲٫
۱۲- بنگرید به ، همان ، جلد ۱۱، ص۳۷۴٫
۱۳- بنگرید به ، همان ، جلد ۱۲، ص۲۳۶٫
۱۴- مجموعه ی رسائل ابن عربی (المجموعه الثالثه ):۱۹۷٫
۱۵- بنگرید به ، فتح الباری، ۳۴۷:۱۲، باب اللبن ؛ عمدة القاری، ۱۴۷:۲۴(م).
۱۶- فصوص الحکم، ۸۶-۸۷؛ ورجوع کنید به ، ص۱۵۹٫
۱۷- الفتوحات المکیه، ۱۱: ۲۷۴-۲۷۵؛ و بنگرید به ،الاثنا عشریة :۱۷۰-۱۷۱٫
۱۸- همان ، جلد ۳، ص۳۸۲-۳۸۴٫
۱۹- سوره ی بقره (۲)، آیه ی ۲۳۸٫
۲۰- بنگرید به ، الفتوحات المکیه ،جلد ۱۳، ص۴۶۸٫
۲۱- همان جلد ۹، ص۷۷٫
۲۲- بنگرید به همان ، جلد۱۱، ص۳۶۲٫
۲۳- همان ، جلد۶، ص ۷۹-۸۰٫
۲۴- همان ، جلد ۱۱، ص۲۸۳-۲۸۴٫
۲۵- همان ، جلد ۱۳، ص۴۹۱-۴۹۲٫
۲۶- بنگرید به ، الفتوحات المکیه، ۱۱: ۱۲۰-۱۲۱؛ و در چاپ پهار جلدی ، جلد۱ ، ص۷۳۴٫
۲۷- سوره یس(۳۶)، آیه ی ۱۲٫
۲۸- سوره تحریم (۶۶)، آیه ی ۴٫
۲۹- الفتوحات المکیه ، جلد۷، ص۴۵۸٫
۳۰- همان ، جلد ۵، ص۶۴ ( و جلد ۱۱، ص۳۸۲) و بنگرید به، مجموعه رسائل ابن عربی ( المجموعة الثانیة):۴۳۸٫
۳۱- سوره توبه (۹) ، آیه ی ۶۲٫
۳۲- مجموعه رسائل ابن عربی ( المجموعة الثالیة) ۴۸۸-۴۸۹٫
۳۳- سوره ی توبه (۹)، آیه ی ۴۰٫
۳۴- الفتوحات المکیه ، جلد ۷، ص۱۵۱-۱۵۲٫
۳۵- همان ، جلد۸، ص۲۶۹٫
۳۶- سوره توبه (۹)، آیه ی ۷۷٫
۳۷- مجموعة رسائل ابن عربی ( المجموعة الاولی ): ۱۲۷٫
۳۸- همان ، ص۱۲۸-۱۳۰٫
۳۹- سوره ی احقاف، آیه ی ۲۰٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.